Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه63 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

آنکه خود، صورت می شود احتیاج به حکومت گرندارد
کسی که می تواند صورتی زیبا از ا نسان بکشد احتیاج به فرماندهی و زورورزی و تجاوزگری ندارد. صورت همیشه انسان ها را به خود می کشد. انسان طبیعتا صورت دوست و صورت پرست است. از این رو است که به آسانی بت می پرستد ضعف صورت سازی باعث پیدایش فرماندهان و زورورزان می شود. هیچ شاعری احتیاج به زور نداشته ا ست و بدون زور و فرمان، ناخود آگاهانه ملت را به صورت خود ساخته است. خداوند در آغاز خودش را تبد یل به صورت کرد چون بدین طریق ا حتیاج به خلق انسان به صورت خود ندا شت. چون انسان، خودش خود ش را به آ ن صورت در می آورد. خدایی که صورت می شود ا حتیاج به خلق انسان به صورت خود ندارد. مفهوم این که خدا انسان را به صورت خود آفرید علامت آن است که گوینده این حرف رابطه میان صورت و انسان را نمی شناخته است


چرا اخلاق، زورورز می شود
هر اخلاقی بر صورتی از ا نسان بنا شده است. اما انسان یک صورت ندارد. هیچ اخلاقی(برای آن که انسان صورت های مختلف دارد) تطابق با انسان در تمامیتش ندارد. از این رو رابطه اخلاق با انسان همیشه در تزلزل است. نگرانی از این تزلزل، سبب سلطه جویی اخلاق بر انسان می شود. اخلاق باید بر انسان حکومت کند یعنی نگذارد که صورت های دیگر انسان نمودار شوند و برای سلطه گری، خود صورت های دیگر انسان را زشت و منفور می سازد

هدف های عالی چیستند؟
انسان، هدف خود ش است. بنابراین انسان وجودی است که از خود وجود برتری می سازد. انسان از خودی که است، خود برتر می آفریند. پس ا ز خودی که است باید قوائی را یابد که از آن چه است بتواند آن را تحول بر برترش بدهد. پس خود پست تر ا و نباید مورد نفرت و تحقیر قرار گیرد چون ا ز همین خود است که مفهوم برتر و قدرت تحول به برتر زا ئیده می شود و همین خود ا ست که مفهوم برتر و قدرت تحول به برتر زائیده می شود و همین خود است که ماده برتر شونده است. انسان وقتی هدفش را خارج ا ز خودش و ماوراء خودش می گذرد (و با خارج ا ز خودش می یابد) انسانیت خود را نابود می سازد

انسانی که در ماوراء خود مقصد خود را می جوید، هنوز خود را نیافته ا ست و به خود نرسیده ا ست. هزاره ها انسا ن خدا را مقصد خود ساخته بود و خودش هدف خودش نبود. انسانی که، خودش هدف خودش نیست هیچ ارزشی برای خودش ندارد

انسان وقتی هدف خودش ا ست، برای خودش ارزش دارد برای این که انسان خود را تحقیر کند هدفش را خارج از او و ماوراء او بگذارید. آن چه هدف عالی خوانده می شود (خارج از انسان و ماوراء انسان)، ا نسان را به قصر حقارت می کشاند

صفحه64 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

استثمار درونی
هر هدفی که ما می گذاریم، سوائق وقوای خود را تبدیل به آ لت تحقق آ ن هدف می سازیم ،یعنی می کوشیم سوائق و قوای خود را ا ستثمار کنیم و از آن ها بر خلاف روند و طبیعت آن ها سود بکشیم . هر هدفی با خود، یک نوع ا ستبداد د رونی را به همراه می آورد – هدف باید برای تحقق خود، برسوائق غلبه یابد و خود را بر آن ها تحمیل کند. عالی ترین هدف ها ی ما، ا ستوا ر برا ستبداد درونی ومنحرف سازی طبیعت ما هستند . زور ورزی به خود و سوابق خود خود را بهتر و برتر نمی سازد . هر ا ستبدادی با تحمیل یک هدف شروع می شود . انسان بد ین جهت هدف خودش می شود تا نفی ورفع هدف بیگانه و خارج از خود بشود . از خودش سر چشمه بگیرد تا سوائق و قوای انسانی تقلیل به آلات نیابند

ترس از تجاوزگری سوائق خطرناک
هر اخلاقی در پی یک نوع استبداد درونی ا ست و هر استبدادی روزی به سر کشی و افتخار می کشد و روزیکه سوائق در هم کوبیده انسان علیه ا ستبداد اخلاقی سر کشی کنند و یا در خود منفجر شوند . آن گاه، اخلاق ا ین سر کشی و ا نفجار را که نتیجه استبداد طولانی خودش است، بدوش سوائق می گذارد و آن ها را متهم به تجاوز خواهی و بی بند و باری و توحش و ترسناکی میکند و با این قبیل اتهامات دوباره می کوشد تا استبداد خود را با شدت بیشتر ادامه بدهد . آزادی اجتما عی و سیاسی از رفع و نفی این ا ستبداد دورنی شروع می شود . آیا می توان اخلاقی آفرید که ا ستوار بر ا ستبداد درونی نباشد ؟

رفع تضاد میان فرد و جامعه
این به نفع جامعه نیست که همه تضادی را که همه فرد می خواهد و آن چه در جامعه باید بکند رفع کند و یا نابود سازد ویا هم آهنگ سازد . فقط قسمتی از این تضاد خواست فردی و بایدها ی اجتماعی باید با هم هماهنگ، سازد بشود تا بقاءو وحدت جامعه تامین بگردد . و گرنه قسمت دیگری از این تضاد، موجد حرکت جامعه ا ست . نیروهایی که از این تضاد سر چشمه می گیرند همان قدر به نفع جامعه است که نیروهایی که قسمت هماهنگ شده میان فرد و جامعه. از این رو باید دامنه هایی را که در آن تضاد باید تبد یل به هماهنگی شود، تا مفید به حال ا جتماع باشد کشف کرد وگرنه نفی تضاد بیش ازاین به ضرر اجتماع است

صفحه65 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

فرد چگونه خودخواه می شود؟
فرد از آن رو خودخواه است چون دیگران او را نمی خواهند یا خوبی ها و تمتعات را برای او نمی خواهند

ستم دیدن انسان را عادل نمی سازد
یک ستمدیده، نمی خواهد رفع ستم از خود بکند، بلکه می خواهد از ستم کار انتقام بکشد. و انتقام، جبران یک عمل با عکس العمل مساوی آن نیست، بلکه می خواهد بیش از ستمی که به او شده ستم به ستم کار برساند وگرنه می پندارد که بدون این بیشی، ستمکار متوجه عذابی که داده نخواهد شد برای این که ستمدیده فقط به عکسل العمل مساوی با عمل قناعت کند، و از آن تجاوز ننماید، باید جلوی خود را در اتتقام کشی و کینه توزی بگیرد و نگذارد که از این حد تجاوز کند. برای ستمدیده همان قدر ایجاد عدا لت مشکل است که برای ستمکار قیام ستمدیدگان، ایجاد عدا لت نمی کند. برای ایجاد عدا لت، بیش از حس ا نتقام و کینه توزی ستمدیدگی لازم است. تنها ستمدیده بودن قدرت قدرت تولید عدا لت را در ما ایجاد نمی کند. برای رفع ستم، بدون بدون آن که خود این عکس العمل موجب ستم تازه ای بشود، احسا س عدا لت نیرومندی لازم است. با احساس انتقام و کینه توزی نمی توان ایجاد عدالت کرد. ستمدیدگان ستمکاران تازه می شوند نه دادگران تازه ستم دید ن، انسان را عادل نمی سازد. ولی ستمدیدگان اجتماعی در این دو قرن می پندارند که می توانند عدالت اجتماعی را بر قرار سازند

تقلیل مجهولات تازه به مجهولات کهنه
ما برای درک مجهولات خود، آن ها را به معلومات خود باز نمی گردانیم بلکه به آن چه در عادت، به آن مانوس شده ایم بر می گردانیم. معمولا مفاهیم و تصاویری را که ما با آن انس و عادت دیرینه داریم معلومات خود می پندا ریم. بدینسا ن ما مجهولات خود را رفع نمی سازیم بلکه مجهولات تازه خود را به مجهولات کهنه ولی مأنوس خود تقلیل می دهیم. مجهولات تازه ما با مجهولات کهنه ما پیوند می خورند. مسئله مسئله حل مجهولات تازه و شناخت آن نیست بلکه انس گرفتن به مجهولات تازه است

صفحه66 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


آخرین خرافات
در زبان ما خرافاتی است که ما نمی توانیم هیچ گاه آن را از هم پاره سازیم. فرق خرافات فلسفی و خرافات دینی و ... در مقابل خرق خرافات زبانی بازی& کودکانه ای بیش نیست. ما بدون خرافات زبانی نمی توانیم بیندیشیم. تعمق در زبان، برای کشف خرافات زبان است

آنچه روزی دیگران را قانع می ساخت

بعد از آن که ا فکار من دیگران را قانع ساخت به ا فکار خودم علی رغم مسرتی که یافتم مشکوک شدم. اگر افکار من، خرافا ت مشترکی با قا نع شدگان ندا شت، از آ ن قانع نشده بودند. از مطالعه کسانی که به دنبال افکار من راه افتاده بودند خرافات خود را شناختم. نتیجه اش ا ین بود که دیگر معتقد ین سا بق، ا ز ا فکار کنونی من می پرسند و اساسا˝ آن را نمی فهمند

تفاوت میان بدبینی و شک اخلاقی
بد بینی، ارزش منفی اخلاقی به اشیاء و واقعیات دادن ا ست. شک در یک ارزش اخلاقی، با بد بینی فرق دارد. هر ارزش اخلاقی یک طرف منفی و یک طرف مثبت دارد. شک در آن، ارزش هم ا ز جنبه منفی و هم از جنبه مثبتش است و آن ارزش اخلاقی در تمامیتش مورد سوال قرارمی گیرد. همچنین شک در یک ارزش اخلاقی یا در یک دستگاه از ارزش های اخلاقی، نفی همه ارزش های اخلاقی با نفی همه دستگاه های ارزش های اخلاقی نیست. وقتی ما در یک دستگاه از ارزش های اخلاقی شک می کنیم، عدم ضرورت دستگاه د یگر از ارزش های اخلاقی را نفی نمی کنیم

وقتی که یک تئوری اجتماعی یا اقتصادی، فاقد یک تئوری اخلاقی است
ارزش های اخلاقی و دستگاه هایی که ارزش های اخلاقی فراهم آورده می شود بحث انگیز است. و تئوری های ا جتماعی و ا قتصادی و سیاسی می کوشند تا می توانند ارزش های، اخلاقی را در خود به کنار بزنند یا تاریک سازند یا با کاربرد اصطلاحات تازه ای ضرورت آ ن ها را نامعلوم سازند. یک تئوری اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی بدینسان از بحث در تئوری ارزش های اخلاقی ا ش می پرهیزد و می گریزد و بد ینسان بر احساس علمی بودن خود و معتبر شناختن خود به عنوان علم می افزاید. از تئوری های اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی، تئوری های اخلاقی را نمی توا ن حذف کرد و تئوری های ا جتماعی یا اقتصادی یا سیاسی که تئوری های اخلاقی خود را مرکز تفکر قرار نمی دهند، تئوری های اخلاقی خود را از بحث و تفکر و تحول آگاهانه خارج می سازند. و بدینسان اخلاق ثابت و واحدی را نا خودآگاه جاوید می سازند علمی ساختن ا ین تئوری های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی با ثابت و ساکن ساختن یک اخلاق و ارزش ها یش میسر گردیده اس

. تئوری های علمی ا قتصادی و سیاسی و اجتماعی، بد ینسان علمی شده اند که ارزش های اخلاقی را در خود، ساکن و تغییر ناپذیر ساخته اند. ما برای سا ختن یک تئوری علمی اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی و یا حقوقی، حق داریم مجموعه ای ا ز ارزش های اخلاقی پرا به عنوان مفروضات ثا بت گرفته و آ ن ها را از بحث خود خارج ساخته و با لطبع فراموش سازیم. اما حق نداریم برای کاربردن و تطبیق آن تئوری ها در اجتماع، مانع تغییر و تحرک آ ن ارزش ها بشویم و اخلاق را ا ز بحث آگاهانه خارج سازیم. مفروضات ثابت اخلاقی امکان سا ختن یک تئوری علمی را به ما می دهد، اما عرصه تطبیق آ ن تئوری علمی را بسیار محدود می سازد. آن تئوری علمی تا جایی قا بل تطبیق و تحقق ا ست که آ ن مفروضا ت اخلاقی، ثا بت بما نند نه آن که ما آ ن ها را به زور ثابت نگه داریم. بحث و تغییر ارزش های اخلاقی باید آگاهانه و در تلاش برای ساختن تئوری های تازه اخلاقی صورت گیرد. یک تئوری ا جتماعی که تئوری اخلاقی ندارد، نشا ن می دهد که به محدودیت تاریخی خود آ شنا نیست. ساختن یک ا جتماع طبق یک تئوری علمی (اجتماعی یا سیاسی یا حقوقی) همیشه همراه با تحمیل و ا ستبداد است

این مفروضات ثا بت علمی، عوامل تغییر اجتماعی ا ست با فراموش ساختن این مسئله علوم اجتماعی و سیاسی و حقوقی و اقتصادی دستگاه های استبدادی می شوند و علم بهترین وسیله ا ستبداد می شود

صفحه67ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

تفکر طیفی به جای تفکر دیالکتیکی
در گذشته هر کسی یک ارزش دا شت و هر چیزی که برای ا و ا نطباق با آ ن ارزش را نداشت ضد آن ارزش را پیدا می کرد

همه دنیا و وقایع و پدیده ها و اعمال را با یک ارزش یا حتی با یک دستگاه از ارزش ها سنجید ن، د نیا را تنگ و محدود و بالطبع به دو دنیا، به دو محوطه، به دو منطقه، به دو طبقه،... پاره می سازد. اصطلاح (( ارزش))، جایگزین کلمه های خوبی و خیر شد. چون با کلمه خوبی فقط یک ارزش گذاشته می شد و بقیه پدیده ها و واقعیات، ضد خوبی یعنی بدی بودند. به جای تضاد خوبی و بدی، تضاد زیبایی و زشتی،... فقط کلمه ارزش گذارده می شود. ارزش طیفی ا ست بسیار متنوع و دراز . آن چه را ما در گذشته خوبی و بدی می نامیم فقط دو مقطع ا زهمین یک ارزش هستند . ا ز این گذشته، د نیا و واقعیات و اعمال، یک طیف ارزشی ندارند.بدی و شرو زشتی و ظلمت و... وجود ندارند. در یک طیف ارزش مقطع های مختلف (با الوان مختلف) وجود دارند که ما آن ها را با نام های مختلف و حتی متضاد می نامیم. ولی این نام های متضاد دو مقطع مختلف آن طیف را از لحاظ ماهیت به هم متضاد نمی سازند.در دو قطب اندیشدن، ضد اندیشی، باقی مانده و روسوبه تفکری ا ست که در انسا ن با تعمیم رابطه جنسی زن و مرد به همه واقعیات شروع شد . هر چه مرد نبود زن بود . همه دنیا و اشیاء و واقعیات و اعمال، یا مرد و زن شدند و هنوز زبان ما ازا ین خرافه کهن سال آزا د نشده است. ا ین تفکر سپس در عالم دین همه چیزها را به دو دسته خدایی و اهریمنی و خیر و شر تقسیم کرد و بالاخره همین روش به عالم اندیشه ادامه یافت . تفکر طیفی به جای ضد اندیشی و در دو قطب اندیشیدن، باید بنشینند تا ما دنیا را از بسیاری مسائلی که این طرز تفکر ایجاد کرده نجات بدهیم . نه همه دنیا یا زنند یا مرد، نه همه اعمال یا خوبند یا بد، نه همه مردم یا ستم کارند یا عادل و... آن چه را ما دو قطب فکر یا اخلاق یا اجتماع می نا میم فقط و فقط دو مقطع باریک (دو باریکه) از طیف فکر یا اخلاق یا اجتماع اند. عدم توانائی ما برای ظاهر ساختن طیف فکری نباید وجود دو باریکه فکری از یک طیف فکری، را با سرا سر طیف مشتبه سازد وقتی تفکر ما هنوز ذربینی نیست که این طیف را نشان بدهد (نمایان سازد) ما به نا چاری با همان دو قطب می اندیشیم یا اخلاق و اعمال خود را سازمان می دهیم . این دو قطبی اندیشیدن، سراسر مسا ئل اجتمایی و اخلاقی و سیاسی را خلاصه و مسخ می سازد

در یک ا جتماع آزاد، یک طیف طبقاتی وجود دارد نه دو یا سه طبقه جدا از هم و متضاد با هم. در یک فکر آزاد، یک طیف فکری وجود دارد نه یک فکر منفی و یک فکر مثبت. و در اخلاق یک طیف ارزشی وجود دارد نه یک عمل خوب و نه یک عمل بد. ترکیب دو فکر متضاد وحدت دادن دو تضاد با وجود تلاش برای وحد ت دادن و جمع کردن دو باریکه فکری می کوشد ولی این تضاد و تناقض، ماهیت دو باریکه را رفع نمی کند. مسئله نفی دو باریکه متضاد در طیفی ازافکار یا ارزش ها ا ست که از لحاظ ماهیت هیچ تضادی با همدیگر ندارند. تفکر دیالکتیکی، ما را از رسیدن به تفکر طیفی باز می دارد. برای عادت به تفکر طیفی باید به تدریج زبانی تازه آفرید. زبان ما، مشکل درجه ا ول اخلاق و تفکر و مسا ئل اجتماعی ما است

صفحه69ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

انقلاب زبانی، بنیاد انقلاب سیاسی است
بیشتر خرافات فلسفی و اخلاقی و دینی فقط خرافات زبانی هستند. در واقع هر انقلابی نتیجه تغییر درک چند کلمه ا ست خرافات چند کلمه را باید ا زهم پاره سا خت، تا انقلاب صورت ببندد. مردم، وقتی ا ز این چند کلمه، تجربه دیگری دا شتند و ناگهان معنای دیگری (یا دامنه دارتری یا با سمت یابی تازه ای) گرفتند، آن ا نقلاب اجتماعی و سیاسی و حقوقی اتفاق خواهد افتاد. انقلاب زبانی نه تنها فجر انقلاب اجتماعی- سیاسی است بلکه بنیاد انقلاب اجتماعی- سیاسی است. مقصود از انقلاب زبانی تغییر شکل کلمات، نیست بلکه رفع خرافاتی که در بعضی کلمات ریشه دوا نیده اند می باشد. با تغییر شکل کلمات، چه بسا درست نسبت به همین وظیفه اساسی، سهل انگاری و غفلت می شود. ناگهان یک کلمه با همین تغییر معنا (و با دامنه معنا یش) انگیزانندگی خاصی پیدا می کند و سرچشمه حرکت می شود. تغییر معنای چند کلمه اساسی معانی همه کلمات زبا ن را تغیر می دهند و بهمان تربیت، ارزش های روانی را جا بجا می سازند . وظیفه متفکرا ن ا ست که فقط به چند اصطلاح معانی دیگر بدهد . آن چه یک متفکر درآن چند چند کلمه گذارده است، دینامیت ساعت شماری ا ست که روزی منفجر خواهد شد گاهی قرن ها برای انفجار چند کلمه لازم است و گاهی دهه ها. کسی که می خواهد اجتماعات را تغییر بدهد، کلمات را تغییر می دهد

قبول جمله ولی تغییر کلمه
پولس گفته بود عملی که بر پایه ایمان نباشد، گناه است. ابلارد فرانسوی گفت عملی که بر پایه وجدان نباشد گناه است . قبول جمله ا ول باعث قبول و اعتبارجمله دوم شد ولی درک تحقق عبارت دوم، در حینی که وسعت و عمقی تازه به عبارت اول بخشید، آن چه منظور آن عبارت بود، منتفی ساخت. نقطه ثقل از ایمان به وجدان فردی جابه جا شد. و با میزان شدن وجدان فردی برای سنجش اعما ل ایمان و دین اهمیت و انحصاریت خود را از دست داد. گناه درعبارت دوم، به وجدا ن فردی و فرد، اهمیت بیش از اندازه داد. هر چه که از وجدان فردی و فرد نباشد گناه ا ست. بد ینسا ن، فرد معیارتعیین گناه شد و فرد به مقام تقدیس ارتقاء داده شد. تغییر یک کلمه در یک عبارت، سبب آزاد شدن فرد و متقارتا˝ سبب مقدس ساختن بیش از اندازه فرد شد. رفع یک خرافه، ایجاد خرافه ای دیگر کرد

صفحه70ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


آزادی فرد در مقابل جامعه
آزادی فرد،آزادی او در مقابل قدرت و سلطه حکومت یا حاکم نسبت؛بلکه آزادی او در مقا بل جامعه و قدرت سلطه آ ن هم است. جامعه می تواند به مرا تب مستبد تر از هر مستبدی باشد آزادی اجتماعی،فقط آزادی در اجتماع نیست بلکه به همان اندازه آزادی ا ز اجتماع است. آزادی از جامعه به طور کلی، آزادی از اخلاق و رسوم جامعه،آزادی از احزاب مختلف، آزادی از اجتماعات د ینی و اقتصادی و سیاسی مختلف،آزادی در مقابل قدرت گروه ها می باش. قدرت هر گونه اجتماعی باید محدود یا منتفی شود. مثلا˝ اجتماع معتقدین یک عقیده ولو اکثریت جامعه را داشته با شند، نباید بر فرد،قدرت و سلطه گریز ناپذیر داشته باشد و فرد باید امکان استقلال ا ز آن را داشته باشد. آزادی فرد، موقعی در مقابل حکومت و حاکم تأمین شده است که آزادی فرد در مقابل جامعه و اجتماعات و احزاب مختلف نیز تعیین شده باشد. برای نفی استبداد حکومتی باید قبلا˝ نفی استبداد ا جتماعی را نمود. مقدس ساختن جامعه، مردم، طبقه، توده، ملت و ... سبب ایجاد استبداد اجتماعی می شود. رفاه اجتماعی، خیر اجتماعی، عدالت اجتماعی، منفعت اجتماعی، نباید آلات و روش ها برای ایجاد ا ستبداد اجتماعی (استبداد جامعه، استبداد طبقاتی، استبداد امتی، استبداد ملتی، استبداد قومی) گردد. فرد گرائی و بالاخره فرد پرستی جنبش ضروری و لازم در مقابل عدالت اجتماعی است. در مقابل استبداد اجتماعی طولانی،باید جنبش شدید به طرف فرد گرائی بشود تا مسموماتی که از ا ستبداد اجتماعی در روان فردی ایجاد شده، رفع گردد


معرفت برای خودش
معرفت تلاشی به عنوا ن وسیله برای رسیدن به هدف انسان ا ست. انسان برای رهایی از آن که معرفت، فقط وسیله باشد، به سوی معرفتی می رود که فقط به خودی خودش ارزش داشته باشد. انسان، دیگر معرفت را به عنوان آ لت و خدمتکار خود نمی خواهد بلکه، معرفت را برای خودش می خواهد. آیا آن چه را ما در تلاش نخستین می جستیم، معرفتی بود که فقط وسیله و آ لت ما بود؟ ما معرفت را به عنوان وسیله می جستیم ولی معرفتی را می یا فتیم که بیش از وسیله ما بود. آیا آن چه را ما در تلاش بعدی می جو ئیم، معرفتی به خودی خودش و معرفتی برای خودش بود؟ ما معرفت را برای خودش می جستیم ولی معرفتی را که می یافتیم وسیله هم بود

صفحه71ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


انسان می خواهد چیزی بیابد که هیچ گاه آلت او نشود
معرفتی که من از انسانی دیگر می جویم تا آ لتی برای رسیدن به هدفی برای من با شد،معرفتی است که مرا نیز به عنوان آ لت،برای رسیدن به هدف دیگری تحت ا ختیار دیگری می گذارد. هر معرفتی که آلت برای هدف ا ست، همیشه این خطر را دارد. من از معرفت، آلتی که فقط به درد خودم بخورد نمی سازم،بلکه آلتی برای همه می سازم و یا به عبارت بهتر،آلتی است برای آنانی که آن را بهتر و ورزیده تر به کار می برند. چه بسا از کاشفین معرفت که خود ازکاربرد معرفت خود به عنوان آ لت، و ورزیدگی و توانایی ندارند و خطر معرفتی را که یافته اند درک می کنند، و درصدد آنند که معرفتی در دست دیگران بگذارند که آ لت برای کسی نباشد و نتوانند با آ ن کسی را آلت خود سازند


ولی انسان،از هر چیزی می تواند آ لت برای خود بسازد و از معرفت برای خود نیز می تواند آلت برای خود بسازد و به همین علت است که هیچ هدفی و ارزشی نیست که با همه علو و تقدیسش نتوان از آن آ لت ساخت


از این رو همان قدر خدا آ لت انسان می شود که خود انسان یا هر هد ف مقدس دیگری. انسا ن وقتی شروع به ساختن آ لت کرد،متوجه این خطر شد و خوا ست که چیز هایی باشند ه آ لت نا شد نی با شند. برای آ ن که چیز هایی آلت نشوند،آن ها را مقدس ساخت. هر چه مقدس شد به خودی خود باید آ لت نا شدنی باشد؛ ولی هیچ چیزی نیست که قابل تبدیل به آ لت نباشد. فقط انسان باید اراده بکند که فلان چیز را علی رغم آن که می تواند آ لتش بشود،آلتش نکند انسان با مقدس ساختن، آگاهانه چیزی را آلت ناشدنی می ساخت ولی ناخودآگاهانه آن را آلت خود می ساخت


انسانی که آلت می سازد، خدایش را نیز آلت خودش می سازد
انسان همان طور که چیز ها را آلت خود ساخت،خود و خدای خود را نیز (اهداف و ایده آل های خود را) آلت خود ساخت انسان، از همه چیز می تواند آلت بسازد. بالاخره انسان، خود را وسیله برای خود ساخت و انسان، خود را وسیله برای دیگری سا خت و انسان، خود را وسیله برای جامعه و حکومت ساخت. ولی همان طور که می توانست خود را وسیله برای جامعه با حکومت بسازد درصدد آن شد که جامعه و حکومت، را وسیله برای خود بسازد. انسانی که خود را آ لت برای خدا یش می سازد و به آن افتخار می کند، در خفا نیز می تواند خدایش را آ لت خودش بسازد. و چه بسا خدایانی که با زبا ن و مال انسان مورد تقدیس و تجلیل او قرا ر می گیرند وبرترین هدف محسوب می شوند، نمی دا نند که آ لت همان انسان قرار گرفته اند

ایمان به خدا یا هدف یا بشریت یا طبقه یا ملت مانع از آ ن نمی شود که انسان آن ها را آ لت خود بسازد انسا ن نمی تواند چیزی را آ لت خود نسازد

صفحه72ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

عاشق،مالک معشوقه نمي شود
عشق ورزی ما به یک چیز (به یک معشوقه،به یک ایده آل،به یک خدا) سبب می شود که ما سراسر قوای خود را صرف او کنیم. هر چه می توا نیم برای او بکنیم. ولی ا ین انحصار و صرف همه قوا برای او، ایجاد حق مالکیت آن چیز را نمی کند. با عشق ورزی ما، معشوقه مال ما نمی شود. با عشق به خدا، خدا یا ایده آل ما،مال ما نمی شود. ولی با عشق ورزی ما مال او شده ایم. سراسر ما در تصرف او در آمده است. مالکیت او از ما ایجاد حق متقا بل را نمی کند. عشق ما به او، ما را مالک او نمی سازد بلکه او را مالک ما می سازد. در عشق دو نفر به همدیگر، هر یکی به عنوان معشوقه و به عشقی که دیگری به او می ورزد،ولی به عنوان عاشق،دیگری به او تعلق ندارد


عشق به یک چیز ولاقیدی یا کینه نسبت به سایر چیزها
عشق ورزی به یک چیز، سبب ظلم به چیز های دیگر می شود. چون عاشق، همه قوای خود را صرف آن چیز می کند و به آن چیز می گمارد و سایر چیز ها از توجه قوای او به خودشان محروم و بی نصیب می مانند.دلبستگی انحصاری به هرایده آلی، یک نوع ناعدالتی با خود می آورد کسی که دوستی ا ش را به یک چیز محصور می سازد، یا نسبت به همه چیزهای دیکرلاقید و بی تفا وت می ماند یا نسبت به همه چیزهای د یگر کینه می ورزد. چون با کینه ورزیدن به سایر چیزها، می تواند برعشقش به آن یک چیز بیافزاید. برای برترین عشق به یک چیز، باید پست ترین کینه و نفرت را نسبت به سایر چیزها داشت. ایده آ ل های ما، عادل نیستند. هر ایده آلی در ما احساس عدا لت را در ما، ریشه کن می سازد، حتی ایده آ ل عدا لت را ریشه کن می سازد


از حسدی که می خواهد دیگری را عقیم بسازد
برای کاهش حسد د یگران، یا باید اعمال خود را پنهان ساخت یا خود را. وقتی اعما ل ما سبب حسد می شود باید خود را کوچک و متواضع ساخت. چون حسد به اعما ل به فوریت انتقال به شخص می یابد. حسد به عمل، تبدیل به حسد به شخص می شود. یک خود کوچک و یا یک خود خالی شده، باید اعمال بزرگ پدید اوردتا خود برای حسدش تسلیتی بیابد. راه دیگر برای گریز ا ز حسد آن ا ست که انسان اعمال مهمش را به دیگر (به خدا یا سرنوشت) و یا بالاخره به استعداد، به ناخود آگاهش نسبت بدهد. این عمل،عمل او نیست. ا و نیست که چنین عملی را می تواند از خود به وجود بیاورد و از پادا ش و تحسین این عمل، افتخار نصیب او نمی شود بلکه نصیب خدا و یا استعداد خدا داده یا طبیعت داده او می شود. تا به حال حسد، حق وجود و ابراز و استبداد درجامعه داشته ا ست. ما باید قدرت تحمل حسد را در خود بپرورا نیم وحق وجود و ابرا ز حسد ورزی را از دیگران بگیریم. چرا ما خود را و اعما ل خود را کوچک سازیم تا حسود، ترضیه و تسلی یابد. خود و اعمال خود را نباید کوچک ساخت، تا هر انسانی یاد بگیرد تا ا ز حسدش بورزد و بگذارد تا فراگیر شود که چگونه می تواند آن را مهار کند، و چگونه می تواند از حسد خود، متحرکی برای خلاقیت عملی خود بسازد. حسد برای آ ن ا ست که جلوی خلاقیت دیگری را بگیرد و همانند خود عقیم سازد. پس با خلاقیت خود و ابراز خلاقیت خود،باید تلاش خود را باز پس زد تا حسد ش در خودش منعکس شود، تا بالاخره حسدش به جای عقیم ساختن دیگری، به فکر خلاق ساختن خود بیفتد. حسد همان قدر که می تواند دیگری را عقیم سازد یا از خلاقیت باز دارد، می تواند خود را به خلاقیت برا نگیزد

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure