Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه83 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

شک قوي ولي وزن کم

هيچ واقعيتي آنقدر محکم نيست که بايد باشد.فقط وزن ما ناچيز است و هر واقعيتي مي تواند وزن ما را تحمل کند بدون آنکهعدم استحکامش پديدار شود.اگر معرفت ما سنگين تر بود هر واقعيتي عدم استحکام و تزلزل خود را نشان مي داد. کسيکه افراطي تزين شک ها را بکار مي برد ولي وزن معر فتي اش سبک است ،فشار شک هايش بر واقعيت ها تاثيري نخواهد کرد

غلبه بر چيزي يا کشف حقيقت آن

روش غلبه بر چيزي روش کشف حقيقت آن چيز نيست.ولي همه علوم ما و بهترين علوم ما چيزي جز روش غلبه بر چيز ها و يا فتن قدرت بر چيز ها نيستند.ولي از آنجا که ما قدرت خود را مساوي با حقيقت مي گذاريم در روشن غلبه خود بر چيز ها روش کشف حقيقت را مي شناسيم.ما موقعي خواهيم توانست کشف حقيقت چيزي را بکنيم که نخواهيم بر آن غلبه کنيم.بر هر چيزي که غلبه مي کنيم را معرفت ما را به خودش مي بندد.وقتي بر همه دنيا غلبه کرديم خواهيم ديد که به اوج بي خبري از حقيقت رسيده ايم

سلاح فکري

مسلح ساختن مردم با افکار غير از انگيختن مردم به تفکر است.با افکاري که مي جنگندنخواهند انديشيد.اسلحه را بعد از پيروزي دور خواهند ريخت

صفحه84 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

احتیاج به قهرمان
ملتی احتیاج به قهرمان ندارد که قهرمان زیاد دارد. بی احتیاجی از هر چیزی،در اثر ثروت از آ ن چیز است. ملتی که قهرمان دارد،احتیاج بیشتر به قهرمان دارد. ملتی که هیچ قهرمان ندارد، بیشترین ا حتیاج را به قهرمان دارد. همین احتیاج بی نها یت ا ست که دیکتاتورها را به وجود می آورد

چرا انتقاد حق به ما می دهد که نابود بسازیم
هنر، وجود را بد ینسان تأ یید می کند که وجود را زیبا تر می سازد یا زیبا تر می نماید. و نشان می دهد که وجود می تواند زیبا تر باشد. درک. نقص وجود تأ یید وجود، برای رشد خلاقیت انسان با آن وجود است. انسان اگر درک نقص در وجود را نمی کرد، به خلاقیتش ادامه نمی داد. آفرید ن و درک نقص به هم پیوسته اند. درک نقص در وجود ما برای نابود ساختن آن، موقعی است که انسان از خلاقیت عقیم می شود. فقدان خلاقیت، در انتقاد،حق به نابود سازی را پیدا می کند


ضعف خلاقیت و اندیشه کمال
کسی که نمی تواند چیزی را دوباره بیافریند، معتقد می شود که بهتر ا ز آن نمی شد آفرید. بدینسان ضعف خلاقیت،پندا شت کمال خلقت را پدید می آورد

پیشروان
یک مرد خرافی و کج اند یش هم با ازدیاد خرافات و کج اندیشی هایش، احساس پیشرفت می کند

نفی امتیاز با امتیا ز
نفی هر امتیازی،ا حتیاج به احسا س امتیا ز در چیز دیگر دارد. مبارزه علیه هر امتیازی موقعی پیروز می شود که ایمان به امتیاز دیگری موجود باشد. نفی امتیاز قومی با احسا س امتیاز ایمانی میسّر می گردد. انسان، احتیاج به احساس ا متیاز دارد

وقتی این احساس امتیاز فقط ا ز خودش سیرا ب نشود،عقاید و اصول و خرافات و بستگی به افراد و اقوام دیگر،ا ین احساس ا متیاز را ترضیه خواهد کرد. ایمان به برتری انسان به خودی خود ش راه گریز ا ز امتیاز طلبی انسان است. تحقق احسا امتیاز در هر چیز دیگری (بستگی به عقیده و ایدئولوژی،بستگی به رهبر، بستگی به قوم و نژاد) خطرناک تر از رفع این ا حتیاج در درک امتیازبا ایمان به خود ا ست

صفحه85ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


چگونگی قبول یک فکر

افکار متفکر در پی آ ن ا ست که انسان را بگیرد،فروع گیرد و فرا گیرد. از این رو افکار متفکر،خوش آیند و دوست داشتنی نیست. ما در تلاشیم که از فکری که در حال فراگرفتن و گرفتن ما است، بگریزیم،و برها نیم. ا ز این رو ما غا لبا˝ از افکار یک متفکر نفرت داریم. همیشه قدرتی که در یک فکر نهفته ا ست درصدد گسترش و فراگیری ا ست. قدرتی را که در مقابل ما است، نمی توا ن دوست داشت. ما یک فکر را قبول نمی کنیم چون آن را دوست می دا ریم؛بلکه وقتی که قدرت یک فکر را در فراگیری و تصرفش شناختیم می پذیریم تا خود نیز به واسطه آن فکر،فرا گیرنده و گیرنده باشیم. ما یک فکر را موقعی می پذیریم که مطمئن هستیم آن فکرما را مقتدر می سازد. از این رو ا ست که ضعفا و فقرای روحی و فکری، به فوریت تا بع مقتدر ترین افکار می شوند


نابود ساختن ارزش قهرمان
ملت هایی هستند که احتیاج فراوا ن به قهرمان دارند ولی آنانی که در آن ملت می خواهند قهرمان باشند و قهرمان نیستند،نمی توانند قهرمانان را تحمل کنند و مانع ا ز پیدا یش قهرمانان می شوند. این ملت ها،همیشه در اثر این شبهه قهرمان ها، از قهرمان های خود محروم می مانند و نسبت به قهرمان ها و مفهوم قهرمان بودن بد بین می شوند.ا ین شبهه قهرمان ها،ارزش قهرمان بودن را نابود می سازند تا نه احتیاج به قهرمانی باشد و نه قهرمانی به وجود بیاید و حتی مردم بر ضد قهرمانان باشند

ما بایستي بیشتر سودجو شویم
تأمین یک منفعت،احتیاج به خود دادن خود و اجتماع به عادت دارد. ولی وقتی به تدریج آ ن منفعت، تغییر می کند،ا نسان و اجتماع منفعتی د یگر پیدا می کند. یا منفعتی دیگر،ضروری تر و مهم تر می گردد؛ ولی آن عادت که برای تأمین منفعت خاصی ایجاد شده بود به جا می ماند. و علاقه ما به عادت خود (با تابعیت ما از عادت خود) ما نع ا ز جلب و تأمین منفعت تازه ما می گردد. عادت ما منفعت گذشته را که ضرر کنونی ماشده است تأمین می کند منفعت کهنه ما در مقابل منفعت تازه ما می ایستد. و منفعت کهنه ما، ضرر تازه ما ا ست که ما در اثر علاقه به عاد ت خود، حاضر به اعتراف آن نیستیم. بد ینسان به خود ضرر می زنیم و این ضرر رسا نی به خود را به عنوان منفعت خود، توجیه می کنیم و عادت گذشته، ما را ا ز ایجاد عادت تازه برای تأمین منفعت تازه باز می دارد و عاد ت تازه با تعویق ایجاد می گردد. و چه بسا این عادت تازه مو قعی ایجاد می گردد که منفعت تازه نیز سپری شده است. و عاد ت جدید ما موقعی جا افتاده می شود که مضر به حا ل ما است. از تشخیص منفعت تا جلب و تأمین منفعت همیشه فاصله ا ست. و جلب و تأمین منفعت، ا حتیاج به عادت دارد. در ایجاد عادات،همیشه مسئله گذاشتن یک مشت عادت تازه به جای عادات کهنه و ریشه دار است. چه بسا که ما علی رغم تشخیص منفعت،قدرت تغییر عادات یا قد رت تغییر سریع عادا ت را نداریم و برای رسیدن به منفعتی که تشخیص داده ایم، می کوشیم که همان عادات سا بق را به کار بریم یا با عادا ت سابق خود آ لتی برای تحقق منفعت های تازه بسازیم، که ا لبته میسر نیست

ولی ما بد ینسان راه رسیدن به منفعت های تازه خود را با عادا ت خود، سد می کنیم. ما منفعت های خود را دوست می دا ریم اما عادا ت خود را بیشتر دوست می داریم. دوستی منفعت، موقعی خالص و واقعی است که ما آن را بیشتر ا ز عادات خود دوست بداریم و حاضر با شیم برای جلب منفعت های خود از عاد ت های خود نفرت داشته باشیم. سودجوئی تنها وقتی که عادت پرستی ما نیرومند ا ست،کفا یت نمی کند. برای تغییر بسیاری از عادات ریشه دار، باید التهاب شدید برای سود داشت

شاید این سود پرستا نند که قدرت بیشتر ا ز همه برای تغییر عادا ت دارند و انقلاب هر ا جتماعی را سود پرستی ممکن می سازد

صفحه86ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

تصمیم به هنگام
تصمیم گیری را آن قدر به تعویق اندا خت که شرایط مساعد و زمان مناسب فرا رسد، و درست در همین لحظه تاریخی ا ست که باید با یک ضربه و با نهایت قاطعیت تصمیم گرفت. تعویق اندازی تصمیم گیری تا چنین شرایط و زمانی برسد، خصوصیت یک مرد مصمم است. در تاریخ زندگانی فردی اجتماعی باید به هنگام هر تصمیمی را گرفت. کسی که نابهنگام و نا به جا تصمیم می گیرد، مرد مصمم نیست. به تعویق انداختن تصمیم ،بی تصمیمی و تردیدو لاقیدی نیست. یک حکومت مدار،هیچ گاه پیش ا ز وقت تصمیم نمی گیرد و هیچ گاه با رسیدن وقت تصمیم خود را به تعویق نمی اندازد. تعویق اندا ختن تصمیم برای رسیدن به این وقت بوده است. تصمیم گیری یک لحظه بعد از این وقت، نشان می دهد که ا و نمی تواند تصمیم بگیرد. در تاریخ،هر وقتی برای تصمیمی ا ست

صفحه87ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

بدویت در پیچیدگی
هر نوع تند روی و افراط گرائی استوا ر بر یک نوع ایمان و یک نوع بدویت ا ست. برای ایجاد جنبش های افراطی باید به مردم یا جوانان ا فکاربدوی تلقین کرد یا افکارشان را بدوی سا خت. با پیچ و تا ب دادن به افکار بدوی،می توا ن بدویت آ ن ها را از نظر مخفی ساخت. پیچیدگی و دیالکتیک فکری،از بدویت نمی کاهد بلکه بهترین وسیله برای پوشاندن بد ویت می شود

فکر، راه خود را می رود
به آسانی می توان نقطه شروع یک جنبش فکری یا ا جتماعی یا سیاسی یا اقتصادی شد. اما به دشواری می توان آ ن جنبش را در دوامش هدایت کرد و به آ ن جهت داد و بر آن قد رت دا شت. یک متفکر نمی تواند تاریخ تأ ثیرو گسترش ا فکارش را پیش بینی کند ولو آن که احساس از دوام تأ ثیرات افکا رش داشته باشد. فکری که به د نیا آمد دیگر ا ختیارش در د ست متفکر آ ن نیست

پیشرفت نادانی، ملازم با پیشرفت دانائی است
اغلب تضاد ها،خرافات زبا نی یا پنداشت های ساختگی هستند که ما عادت کرده ایم آ ن ها را به عنوان تضاد بگیریم و در رابطه تضاد با هم قرار دهیم،در حالی که با دقت و تأمل بیشترخواهیم دید که متضاد نیستند


اغلب از گسترش خود هر مفهومی،آن چه را با مفهوم تضاد می نامیم پیدا می شود. قدرت و ضعف، دانائی و نادانی، خصوصی و عمومی،گرما و سرما، درد و شادی، خیر و شر هیچ کدام با هم متضاد نیستند. دانائی و نادانی دو وجه یک جنبش است

دانائی بدون نادانی نمی شود و نادانی بدون دانائی نمی شود. و این که انسان می تواند به جائی برسد که همه چیز را بداند (یا وجودی است که همه چیز را می داند) یک خیال محض است. چون هر دانائی، مو جعد یک نادانی است و توسعه دانائی ها به همان اندازه توسعه نادانی ها ست. هر س به اندازه دانائی اش نادان است. وسعت دانائی یا وسعت نادانی ملازم و همگام است

همان طور وسعت دامنه قد رت با وسعت دامنه ضعف ملازم است. نه هر آ ن کس و هر چه بر دانائی ا ش و قدرتش بیافزاید از نادانی ا ش و ضعفش کاسته می شود. ا ین مفهوم پیشرفت دروغین ا ست که از تضاد خرافاتی و زبانی دانائی و نادانی و قدرت و ضعف و... ایجاد شده است. دامنه نا شناخته ها به اندازه دامنه شناخته ها وسعت می یابد. دنیای گذشته، شناخته های کمی داشت به همان اندازه دنیای ناشناخته اش هم وسعت چندانی ندا شت. دانائی ا ش کم بود و نادانی اش هم کم بود. قدرتش کم بود،ضعفش هم به همان تنا سب کم بود. ما با دامنه وسعت دانائی های خود بر وسعت دانائی های خود افزوده ایم. فقط افراد عادی،آگاهی از این نادانی ها ندارند. و فقط خبر وسعت دانائی ها را می شنوند. و طبق همین خرافه می پندا شتند که هر چه به کمال نزد یک تر شوند، ا ز نقص شا ن کاسته می شود و از نقص ها یشان به همان اندازه وصول به کمال،رهایی می یا بند

چون این تضاد میان کمال و نقص یک تضاد ساختگی و زبانی بود. بر عکس این پندا شت خام کمالات و نقا ئص به هم پیوستگی دارند. هر چه دامنه کمالات گسترش می یابد،دامنه نقا ئص نیز گسترش می یابد. هرچه ما کامل ترمی شویم،به همان شدت و کمیت نیز ناقص تر می شویم. همان قدر که بر ثروت کمالی ما افزوده می شود بر ثروت نقائص ما نیز افزوده می شود. چنین تضادی میان کمال و نقص نیست که با افزا یش کمال،از نقص کاسته بشود،این مفهوم تضاد میان کمال و نقص یک خیال مصنوعی است. همان طور میان شر و خیر، چنا ن تضادی نیست. با افزا یش دامنه خیر،دامنه شر ما افزوده می شود. ما با نیکی های بیشتر،شر کمتر نخواهیم دا شت
این تضاد های ساختگی و دروغین،دین ما را از شنا خت انسان و اجتماع و تاریخ کور کرده است. پیش از آن که ما بخواهیم ضداندیشی (از ضد به ضد رفتن) کنیم، بهتر ا ست برای خود روشن سازیم که کدام فکر به کدام فکر در تضاد واقع شده است

صفحه88ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

ما چه موقعی آزادی طلبیم؟
کسی که از قدرت نفوذ افکارش اطمینا ن دارد، به هر کسی آزادی ا نتشار افکار می دهد و کسی که از قدرت نفوذ افکارش و همه دارد،حاضر به دادن آزادی به انتشار افکار د یگران نمی شود. قدرت نفوذ هر کسی،کمیت و کیفیت آزادی طلبی هر کسی را مشخص می سازد. از ا ین گذشته قدرت نفوذ هر فکری طبق شرایط و زمان تغییر می کند. ا ز این رو نیز آزادی طلبی هر کسی و گروهی و عقیدهای و حزبی طبق ا ین شرا یط کم وزیاد می شود. وقتی شرایط منا سب قدرت نفوذ افکارش ا ست، آزادی طلب است و وقتی شرایط نامناسب برای نفوذ افکا رش باشد (و بالطبع مناسب برای نفوذ افکار دیگر است) بر ضد آزادی است. پس آزادی طلبی خصوصیت زائی یک دستگاه فکری یا عقیده یا یک حذب نیست،بلکه طبق شرایط نفوذش، کم و بیش می شود. آزادی طلبی اصولی در آن دستگاه فکری یا عقیده یا حزب، با آزادی طلبی واقعی اش تفاوت دارد. آن چه در آن عقیده یا فکر راجع به آزادی گفته شده، آن چیزینیست که درواقع طالبند یا طالب خواهند بود. وضعیت آزادی طلبی را شرایط نفوذ آن عقیده یا فکر،مشخص می سازد

صفحه89ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

دست چین کردن تجربیات خود
اطلاع از خود به دیگری دادن،همیشه ضرر دارد. دیگری نباید ما را بشناسد. البته ما می توانیم قطعاتی از خود و تجربیات خود را به دیگران بنمائیم که ترکیب آن ها، یک تصویر گمراه کننده و به اشتباه اندازنده در ذهن دیگران از ما پدید آورد. تا وقتی ما همه خود و تجربیا ت خود را به تمامی نمی نمایانیم، می توانیم منتخباتی از خود و تجربیا ت خود را برای گمراه ساختن دیگرا ن درباره خود بنمایانیم. ما هیچ گاه منتخبا ت تجربیات خود یا قطعاتی از تجربیات خود نیستیم. راست گفتن بد ین ترتیب تاکتیکی برای دروغ گفتن است. راست گوئی های ما همان نتیجه را می دهد که دروغ گوئی خواهد دا شت. فقط باید منتخباتی از تجربیا ت خود را برگزید که ترکیبش با هم چیزی جز تصویر دروغین نشود که ما می خواهیم در ذهن دیگرا ن پدید آوریم. ما با را ست گوئی های خود د یگرا ن را گمراه می سازیم. ا لبته ما خود نیز عادت داریم که خود را در مجموعه ای از همین اعمال و تجربیا ت منتخب خود، به خود معرفی کنیم و بدینسان بیشتر به خود دروغ می گوئیم تا به دیگران. چون ما معمولا˝چیزی جز تصویر منتخبا ت اعمال وافکار و احساسات خود برای خود نیستیم. بسیاری از اعمال و ا فکار و احساسات و تجربیات ما از خود در این تصویر انتخاب شده نمی گنجد و ما آن ها را فراموش می کنیم یا نادیده می گیریم


فاصله قانون از حق
میان قانون و حق، هیچ گاه انطباق کامل حاصل نمی شود. قوانین تلاش دائمی برای عبارت بندی کردن حقوق هستند. قانون آزمایشی است برای تحقق و تجسم حق. ضدیت با قانون، ضد یت با حق نیست،بلکه برای عبارت بندی بهتر و صحیح تر حق است. میان قانونیت و حقانیت باید تفاوت قائل شد. تا موقعی که قانونیت صادقانه در تلاش برای عبارت بندی حقا نیت است،قانون معتبر ا ست. یک قانون غلط در چنین وضعی معتبر است.ولی وقتی قانون در تلاش برای پوشاندن یا فاصله گرفتن از حق است، هر قانونی غیر معتبر می شود. گذاردن قوانین ابدی، پایمال کردن حق انسانی و انسان ا ست. هیچ گاه قانون با حق انسان،عینیت نخواهد یافت. حق انسان،بیش از آ ن است که بتواند در قانونی بگنجد. کسی که قانون را با حق عینیت می دهد، و قانون برای او حق است، انسان را در زندان قوا نین خود، پایما ل خواهد ساخت

صفحه90ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

ما قوانین را معتبر می سازیم
اعتبار قوانین به کسی یا هیاتی یا نسلی نیست که آ ن ها را گذاردهاند. بلکه به کسانی است که می خواهنمد آ ن را اجرا کنند. قوا نینی را که اجرا کننگان معتبر نشناسند،موظف به اجرای آن نیستند. قوانینی که از گذشته می آیند فقط یک سند تاریخی هستند که تا ما تصویب نکنیم، معتبر و موظف و سازنده نیستند


ما می خواهیم بیش از آن باشیم که هستیم
هر انسانی می خواهد بیش از آ ن باشد که هست. هر انسانی می خواهد عملی انجام دهد که بیش از قدرت او ا ست. ولی وقتی نتوانست چنین عملی را انجام دهد ا ز خود شرم می برد و وقتی نمی تواند بیش از خود باشد، از هستی اش ننگ داردو آن را تحقیر میکند این خوا ست بیش از خود بودن هستی ما را منفور و کثیف می سازد در خواست انجام عملی بیش از قدرت خود وجدا ن ما را معذب می سازد و اعمال معمولی ما را ناقص می داند. از این رو است که خواست ما بیشتر بودن و عملی بیش از قدرت خود انجام دادن، خدا و اخلاق را می آفریند. وقتی ما نمی توانیم از خود بیشتر باشیم،خدایی می یابیم که از ما بیشتر است و وقتی عملی بیش از قدرت خود نتوا نیم انجام دهیم، اخلاق و ایده آلی می سازیم که از ما عملی مافوق طا قت ما نطلبد

از تقوای اطاعت
اطاعت،ملازم،بی خودی ا ست. به خود آمدن و با خود شدن،نه تنها اطاعت کردن را از تقوا بودن می اندازد، بلکه اطاعت کردن را ، برضد خود بودن احساس می کند. جائی که مردم به خود آمدند، دیگر نمی توان حکومت کرد اطاعت را باید به صورت تقوای انسانی ساخت تا بتوا ن مردم را بیخود سا خت و بر آ ن ها حکومت کرد.کسی که به خود می آید، فقط از خود اطاعت می کند

صفحه91ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

گرفتن قدرت از حکومت و جامعه
وقتی فرد نتواند درمقابل جامعه ویا حکومت بایستدو مقاومت واعتراض ومبارزه،عدالت اجتماعی وعدالت حکومتی برقرار نیست. و جامعه و حکومت آن قدر دارای قدرت اند که در مقابل خود، کوچکترین واهمه ای از قدرت خود ندارند. برای این که فرد بتواند در مقابل جامعه یا حکومت ایستادگی و مبارزه کند، باید راههایی یافت که حکومت و جامعه در این مقابله، از قدرت بی اندازه خود، طبق دلخواهش نتواند استفاده برد. حتی وقتی حکومت و جامعه با هم عینیت یا فتند،مسئله ایستادگی و مبارزه فرد به مراتب مشکل تر خواهد شد چون وقتی حکومت و جامعه یکی شد،قدرت آن ها در مقابل فرد بی نها یت بیشتر می شود و فرد ضعیف تر می گردد. حکومت و جامعه ای که با قدرتشان در مقابل فرد ظاهر می شوند،فرد را نابود می سازند. حکومت و جامعه ای که در مقابل فرد در این مبارزه از همه قدرتشان استفاده می برند، بر ضد حق و عدا لت رفتار می کند. جامعه و حکومتی که حق دارد، احتیاج به زور ندارد. مبارزه فقط با توسل به حق انجام می شود نه با توسل به قدرت. حق باید همان قدر قدرت بر جامعه و حکومت داشته باشد که بر فرد. تجاوز حکومت و جامعه از حق باید به همان شدت (بلکه بیشتر) مجازا ت شود که تجاوز فرد از حقش

نیکی، تعادل دادن میان شر ها است
این درست نیست که سوائق خوب ایجاد انسان خوب می کند. اگر سوائقی را که ما شر می نامیم یا ارزش منفی به آ ن ها می دهیم (مانند شهوت جنسی،قدرت خواهی، علاقه به تظاهر و خود نمائی و اشتیاق تمتع از زندکی و...) با هم و علیه هم تعادل پیدا کنند و نگذا رند که یکی از آ ن ها بر دیگر سوائق غلبه گذرا پیدا کند،با آن که این غلبه، کوتاه و موقتی باشد و تلاش برای کنترل و تعادل همیشه موجود باشد،چنین انسانی، از سلامتی اخلاقی بیشتری برخوردار ا ست تا آن ها که فقط سوائق خوب داشته باشند. نیکی زا ئیده سرچشمهای از نیکی ها نیست بلکه حالت تعادل و انضباط میا ن شرها اسن. نظم شرها، یک حا لت نیک فراهم می آورد. نیکی وجود ندارد. نیکی یک حالت میا ن شر ها است. برای رسید ن به این نیکی،نباید شرها را نابود ساخت یا کوفت،یا تاریک ساخت،بلکه باید شیوه مقابله آن ها با هم دیگرو شیوه ترمز کردن یکی با دیگری و بالاخره شیوه ترضیه تناسبی آن ها و هم چنین عدم ترضیه یکی با ترضیه د یگران در یک مو قعیت را داشت تا به حا لت نیکی نزدیک شد از شرها در بنای عدالت و رفاه و امنیت اجتماعی می توان صرف نظر کرد

صفحه92ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

کسی که پایش در هر چیزی فرو می رود
علاقه شدید ما به واقعیات محکم و مسلم، نشانه ترس ما از شک است. اگر تا به این اندازه از شک نمی ترسیدیم، آن قدر نیز احتیاج به واقعیات محکم و مسلم نداشتیم. انسان بر روی هر چیزی که حرکت می کند می ایستد به شرط آ ن که بند بازی بداند

همچنین از نرم نبودن یا شل نبودن واقعیات نباید ترسید. انسان بر روی واقعیتی که نتواند بایستد، فرو می رود و برای عمیق شدن همیشه باید محکمات و مسلما ت را سست کرد و یاید آن قدر سنگین بود که هیچ واقعیتی نتواند ما را بر روی خود نگه دارد. ما درسطح واقعیات می ما نیم، چون واقعیات برای ما محکم اند و وزن ما نسبت به آن ها کم و ناچیز است. قبول هر واقعیت مسلمی، نشانه سبکی عقل و روح ما است.کسی که عقلش سنگین شد در هر واقعیتی فرو می رود و بر روی هیچ واقعیتی نمی ماند و بر روی واقعیات، نمی تواند گام بردارد. راهروی، احتیاج به سطح و سطحی بودن دارد. کسی که سنگین شد راه رفتن برای او عذابی می شود چون پا یش در هر چیزی فرو می رود.

جامعه فرشتگان هم، احتیاج به حکومت دارد
دورهای که فرهنگ اخلاق اجتماعی کم بود و پندا شته می شد که ا میال و شهوا ت و عواطف انسانی به ند رت قا بل مهار کردن اند. و کم کسی بود که می توانست آ ن ها را ا نضباط بدهد و بر آن ها غلبه کند و مسلط شود، انسانی که می توانست بر این امیال و شهوات و عواطف شدید و وحشی، سلطه پیدا کند، بسیار نادر و استثنائی بود. از این رو نتیجه گرفته می شد که وقتی کسی بتواند بر امیال و شهوات و عوطف خود سلطه و تصرف دا شته باشد (کسی که بتواند بر خود حکومت کند) باید بتواند بر دیگرا ن نیز حکومت کند. ولی وقتی هر کس هنر خود داری را یاد گرفت و سلطه بر نفس یک کار همگانی شد، این طرز تفکر ا ز بین می رود. هنر در بند کردن و منظم سا ختن و مهار کردن شهوات و امیال با هنر منظم کردن مردم فرق درد

با این استدلال، اگر همه افراد در اجتماع تا اندازه ای هنر و فن سلطه بر امیال و شهوات و سوائق خود را یاد بگیرند، احتیاج به حکومت نخواهند دا شت. از طرفی در هر انسانی در ا جتماع، همان شهوتی یا میلی یا سائقه ای ا ز آ ن فرد حاکم نیست که بر آن ها سلطه بورزد. ا ز این گذشته ممکن ا ست که آ ن فرد نادری که موفق به سلطه بر نفس خود شده است امیا ل و سوائق و شهوات نسبتا˝ ملایم و ضعیفی داشته باشد که تسلط بر آن ها شاهکاری حساب نشود. ا ز طرفی دیگر این سلطه بر نفس در هر کس با کس دیگر، فرق دارد چون طیف قدرت امیال و سوائق و شهوات در هر کسی مختلف می با شد. در بسیاری از افراد، سلطه بر نفس، یک عمل آگاهانه و ارادی فردی نیست بلکه بسیاری ا ز امیا ل و شهوات در مقابل همدیگر توازن و تعادل با همدیگر پیدا کرده اند و احتیاج به تنفیذ قدرت ارادی نداشته اند. اضافه بر همه این استدلالات، اگر همه افراد، اخلاقی با شند و سلطه نسبتا˝ کافی بر نفس خود داشته باشند مسئله حکومت منتفی نمی شود اخلاقی بودن و متقی بودن همه افراد، احتیاج به حکومت را از بین نمی برد. حکومت، ضرورتش در اثر بی اخلاقی و بی تقوائی مردم یا افراد نیست. اگر همه افراد فرشته هم بودند، جامعه فرشتگان احتیاج به نظم دا شت. ترکیب افراد مختلف (ولو فرشته هم باشند) احتیاج به نظم دارد و با اخلاق بودن همه مردم، احتیاج به حکومت را از بین نمی برد، در حا لیکه فقدان تقوا و اخلاق، حکومت را مشکل تر می سازد. اخلاق خوب ضرورت نظم را منتفی نمی سازد. از ا ین رو کمال اخلاقی افراد، به خودی خود ایجاد نظم سالم و هماهنگ اجتماعی نخواهد کرد

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure