Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه93 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

تکرار تجربیات
هر تجربه ای که ما فراموش کنیم، دوبا ره آن تجربه را خواهیم کرد. به خاطر سپردن تجربیات به خاطر آن ا ست که نگذاریم تجربیات تلخ دوباره تکرار شود. از ا ین رو حافظه ما معمولا˝ برای یاد آوری تجربیا ت عذاب آور و جانگزا زیاد است. ولی با ارزش دادن به عذاب و درد، حافظه ما نسبت به تجربیات عذاب آور و درد زا کم می شود. چون درد و عذاب نیز، در عمق ما دوست داشتنی و لذیذ می شوند، بدینسان سائقه طبیعی ما برای یادآوری بیشتر درد ها و عذاب ها پریشان و درهم می گردد

شکی از بدبینی و شک معرفت برای
شکی که از بدبینی ا ست، ما را ضعیف می سازد و شکی که ا ز سرچسمه معرفت خواهی ما است، ما را نیرومند می سازد شک بر پایه بدبینی، آ لت و تا بع ایمان است. شک بر پایه بدبینی، چیز ها را زشت تر و تاریک تر می سازد. شک در معرفت، دنیا را متحرک تر و انسان را نیرومند تر می سازد

بی اعتناعی به لحظات گذرا (این نیز بگذرد)
آیا گذرا بودن هر چیز، آن چیز را بی ارزش و بی اهمیت می سازد؟ هر چیز گذرا تر است، بیشترارزش و اهمیت پیدا می کند یک لحظه و آن بیشترین ارزش و اهمیت دارد. تاریخ لحظات و نوشتن برای آن است که ما خاطرا ت این بزرگ ترین ارزش های باز ناگشتنی و یکباره و بی نظیر را نگاه داریم. بقا و ابدیت، ارزش تاریخی ندارد چون همیشه یکسان و یکنواخت است

هر لحظه ای، بی نظیر ا ست و بیشترین ارزش و کیفیت یکباره دارد و چون می گذرد نباید نسبت به آن لاقید و بی اعتنا بود؛ بلکه باید به هر لحظه از زندگی اوج توجه و اعتنا را کرد. آیا چون بیشترین ارزش ما گذرا است نباید به آن پرداخت و باید به آن لاقید بود؟ آیا لذت بردن و تمتع از لحظه، آخرین و برترین توجه از لحظه است؟ پرارزش ترین چیز و مهمترین چیز می تواند گذرا باشد. گذرا بودن یک چیز، از ارزش و اهمیت آن نمی کاهد. و دراز بودن و بی زمان بودن یک چیز، بر ارزش و اهمیت آن نمی افزاید. فقر جاوید و عبودیت ابدی چون ابدی هستند یک پشیز بر ارزش و اهمیت فقر و عبود یت نمی افزایند. ابد یت برای درازی بی نهایتش، ارزش بی نها یت پیدا نمی کند

صفحه94 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

حق قضاوت به ما حق لعنت نمی دهد
قضاوت کردن لعنت کردن نیست. و چیز هایی را که ما ملعون می سازیم، قضاوت نکرده ایم. و کسی که قضاوت می کند هیچگاه حق ملعون ساختن را ندارد. چون هیچ قضاوتی حق تلعین نمی دهد. حق قضاوت، به ما حق لعنت نمی دهد. کسی که لعنت می کند، قضاوتی، را که کرده است منتفی و ملغی ساخته ا ست. هر انسانی لعنت شده ای باید دوباره قضاوت شود. قضا وت در اعمال انسانی از ارزش وجود او نمی کاهد. به عنوان مجازات یک انسان، کسی حق ندارد او را در اجتماع ننگین سازد و موجودیت او را تبد یل به شر کند. اعمال بد، انسان را تبد یل به شیطان نمی سازد


چگونه یک حکومت را می توان نابود ساخت؟
دوام حکومت ا حتیاج به مفاهیم ثابت و بادوام و بالاخره به تصاویر ذهنی ثا بت و با دوام دارد. برای متزلزل ساختن یک نظام حکومتی، باید آن مفاهیم و تصاویر را متزلزل و مشکوک ساخت. تزلزل تصاویر و مفاهیمی که دوام حکومت بر آن استوار است برای سرنگون ساختن آ ن حکومت کفایت می کند و احتیاج به ریشه کن کردن آن تصاویر و مفاهیم از ا ذهان مردم نیست

وقتی که اختلاف جزئی اختلاف کلی می شود
عدم تساوی موقعی بیشتر احسا س می شود که نامساوی ها، اختلاف ناچیز ب یکدیگر داشته باشند. اینکه انسان اختلاف خود را با دیکری چگونه احسا س می کند، اهمیت دارد. وفتی همه را نسبتا˝ مساوی ساختند، آ ن گاه احساس عدم تساوی از بین نمی رود، بلکه درک اختلافا ت بسیارجزئی، همان احساسا ت تلخ و عدم تساوی گذشته را که در اختلافات بسیار کلی از همد یگر داشتند، تکرار می شود. وقتی تساوی نسبی ایجاد گردید احساس عدم تساوی به همان شدت و کیفیت قدیم باقی می ماند. در اختلافات جزئی، ا ز این به بعد همان احساس به بزرگ بود و برتری شناخت اختلافات ناچیز، حساسیت نداشت ولی وقتی اختلاف کم شدند، احساس عدم تساوی، واحدش کوچک می شود و اختلافاتی که در سابق برای ا و مرئی و محسوس نبودند ناگهان مرئی و محسوس می گردند

صفحه95 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


تفاوت مجموعه ارزش ها با سلسله مراتب ارزش ها
معمولا سلسله مراتب ارزش های اخلاقی با اجتماعی جا به جا می شوند. این جا به جایی به این صورت که یک جد ول از ارزش ها به کلی نابود شود و جدولی تازه از ارزش ها به جای آن گذاشته شود نیست. تعویض اهمیت چند ارزش با هم در سلسله مراتب ارزش ها به کلی اخلاق را تغییر می دهد. ممکن است که یک انسان همه ارزش های اخلاقی و یا اجتماعی سا بق را حفظ کند ولی جای آن ها را در جدول ترتیب و اهمیت تغییر دهد. همین تغییر سبب تغییر کلی اخلاق او می گردد. این اشتباه بزرگی ا ست که می پندارند اسلام، مجموعه ارزش های اخلاقی اش همیشه ثا بت است. مجموعه ارزش ها، به تنهایی کیفیت اخلاقی را مشخص نمی سازد بلکه ترتیب اهمیت آن ها نسبت به یکدیگرکیفیت اخلاقی را مشخص می سازد. سلسله مرا تب ارزش هابا مجموعه ارزش ها فرق دارد. یک مجموعه ارزش را می توان به طور بی نها یت از لحاظ رتبه اهمیت هر ارزش به ارزش د یگر، ترکیب کرد و با هر سلسله مرا تبی، اخلاقی دیگر داشت. از این گذشته هر کسی (هر معتقدی به یک مجموعه ارزش) در هر موقعیتی این سیستم (سلسله مراتب) ارزش ها یش را به نحوی دیگر مرتب می سازد. همان مجموعه ارزش ها، در ترتیب دیگری از اهمیت ها قرار می گیرند.

نفرت از حرکت
انسان، وجود ش از آغاز در اثر مبارزه و ضد یت در حرکت بوده است. ا ین نفرت و کینه نسبت به آن چه می گذرد و می جنبد و می گریزد، سبب شده ا ست بکوشد تا آن چه می گذرد و می جنبد و می گریزد را ثابت سازد و ساکن کند و سفت به آن بچسبد. تثبیت کردن، ساکن و منجمد ساختن، بالاخره بی نها یت محکم خود را به چیزی بستن، در اثر کینه و نفرت نسبت به حرکت پدید می آید. صنعت و علم و مدنیت و فرهنگ و دین و هنر چیزی جز ا ین دشمنی با حرکت نبوده است. بعد از هزاره ها ثابت سازی و منجمد سازی و بستگی مطلق حالا می خواهد از دشمنی نسبت به حرکت دست بکشد. ما اگر در بزرگ ترین شاهکارهای انسانی بنگریم، همیشه این تلاش بر ضد حرکت را در کار خواهیم دید. نخستین نفرت ما، نفرت علیه حرکت بوده شاهکارهای انسانی بنگریم، همیشه این تلاش بر ضد حرکت را در کار خواهیم دید. نخستین نفرت ما، نفرت علیه حرکت بوده است.شايد عليه عشق آگاهبودانه براي حرکت در نا آگاهبود خود نيز هنوز کينه و نفرت ريشه دار ما نسبت به حرکت باقيست

صفحه96 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

احتیاج به اسلحه ای دیگر
غلبه و پیروزی در مبارزه، احتیاج به قدرت بیشتر ندارد بلکه احتیاج به اسلحه دیگر دارد. اسلحه ای را باید به کار برد که دشمن نمی شناسد. معمولا˝ قدرت شامل همان اسلحه های شناخته شده و روش کاربرد آن ا ست. یک فکر تازه معمولا علیه قدرت های موجود پیروز می شود چون نه تنها اسلحه ای دیگر ا ست، بلکه چون هنوز به عنوان اسلحه، دیده نمی شود. قدرت یک فکر تازه در این ا ست که هنوز مقتندر نمی داند که آن فکر، اسلحه ای د یگر است. قدرت های اجتماعی و تاریخی را با اسلحه های موجود و شناخته شده نمی توا ن متزلزل ساخت و محکوم کرد یا از بین برد. یا بزرگترین قدرت ها نباید. با اسلحه هایی که آن ها دارند و می شناسند،رو به رو شد. در چنین موقعی احتیاج به فکریست که هنوز قدرتمند آ ن را به عنوان اسلحه نمی شناسد


تواضع،ریاکاری است
تواضعی که انسان را حقیر و بنده سازد، بر ضد انسان است. تکبری که برای پوشانیدن و تاریک ساختن حقارت ا ست، انسان را بزرگ نمی سازد بلکه کوچک نگاه می دارد. انسان فقط در تکبر، یاد می گیرد که چگونه در بزرگ نمایاندن خود، همان قدر کوچک بماند که بود. تواضعی که تاکتیک برای کوچک تر نمایاندن خود است، یک نوع دروغ گویی و یا ریا کاری است انسان، باید به همان بزرکی که ا ست، خود را بنماید

من می خواهم بزرگی خود را بشناسم
من هر چه بزرگ شوم در مقابل خدا هیچ می مانم. چنین خدایی برای من هیچ ارزشی ندارد من می خواهم معیاری داشته باشم که بزرگ شدن خود را درست احساس کنم. نه معیاری که علی رغم بزرگ شدنم، همیشه هیچ بمانم. و نه معیاری که با کوچکترین رشد، احساس بی نها یتی از بزرگ شدن به من بدهد. تواضع در مقابل خدایی که بزرگی من همیشه در برابرش هیچ است، ارزشی ندارد. و بزرگی خدایی که در مقابلش من هیچم. بزرگی نیست چون با هیچ نمی توان بزرگی را سنجید. خدا وند برای هیچ، بزرگ نیست.

صفحه97 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

چرا انسان بزرگ ترین ارزش را دارد
انسان، با ارزش ا ست چون به خود ارزش می دهد. و به خود ارزش می دهد زیرا سازنده ارزش است. و چون ارزشی را که می سازد می تواند به خود بدهد، بزرگ ترین ارزش هایی که خود می سازد به خود می دهد. آن کس که بزرگترین ارزش را می تواند بسازد، بزرگ ترین ارزش را دارد

بیش از اندازه ای که از خود گرفته
انسان، خود را با خود اندازه می گیرد و همیشه خودش را بیش از اندازه می گیرد. انسان به اندازهای که از خود گرفته نیست ا ز این رو بیش از آن ارزشی را دارد که به خود ( و اعمال و افکار) خود داده است. انسا ن معیاری است که از معیارش بیشتر است. انسان، دنیا را به اندازه خود می سازد، اما هیچ گاه خودش نمی تواند به اندازه خودش بماند. انسان د نیا را با خودش اندازه می گیرد. یعنی با خودش، ارزش به د نیا می دهد. انسان در اندازه گیری دنیا (شناختن دنیا)، ارزش خود را می شناسد

کسی که خودش ارزش ندارد، دنیایش هم بی ارزش ا ست. آن که دنیا برا یش ارزش ندارد، خودش ارزشی ندارد که به دنیا بدهد. خودش، معیار بی ارزش شده است. شناختن همیشه ارزش دهی است

فرد مستقل و عضو جامعه
هر تصویر یا مفهومی، همان طور که می تواند حقوق و ارزش هایی برای انسان ایجاد کند. همان طور نیز می تواند حقوق یا ارزش هایی را از انسان حذف کند. مثلا˝ انسان به عنوان عضو اجتماع از اجتماع، یک موجود واقعی و مستقل می سازد درحالیکه از انسان، یک موجود غیر مستقل که فقط در اندام بودن، در جزء بودن، ا ست و به عنوان یک قسمت، یک نقش یک قسمت از کار و... ارزش دارد و معنا پیدا می کند. این تصویر از اجتماع به عنوان یک هیکل که منظورش تأ ئید همبستکی انسان هاست، در مفهوم همبستگی، ا نسان ها را منتفی می سازد. بر ضد این تصویر و تأ ثیرات ذهنی این تصویر است که مفهوم فرد مستقل در مقابل حکومت به عنوان یک واقعیتی غیر ضروری و یا واقعیتی که فقط ضرورت موقتی دارد و می توان در پایان آن را منتفی ساخت، به وجود می آید. مفهوم فرد مستقل، تصویری است که باید تأ ثیرات مضر تصویر دیگر را که فرد به عنوان عضو هیکل واحد جامعه باشد، تعادل ببخشد

صفحه98 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

آن چه را برای خود می خواهی
می گویند آن چه را برای خود می خواهی برای دیگرا ن نیز بخواه. شاید بهتر باشد بگویند چیزی را برای خود بخواه که دیگری هم بتواند برای خود بخواهد. چون آ ن چه را برای خود می خواهی و به خود حق می دهی که همان را برای دیگران بخواهی، سبب می شود که خوا ست خود و خیر خود را به دیگری تحمیل کنی بدون آن که بدانی که آیا دیگری هم همان را می خواهد و همان را خیر خود می داند. ما آن چه را برای خود می خواهیم ولو عالی ترین و بهترین و سود مند ترین چیز ها باشد به ما حقانیت آن را نمی دهد که برای دیگران نیز بخواهیم


چرا انسان این قدر منفعت جو است؟
می گویند انسان آن قدر منفعت می جوید که خود آگاهی دارد. برای اینکه او منفعت خود را کمتر بجوید باید از خود آگاهی به خودش کاست. پس انسان وقتی ا وج آکاهبود از خود را دارد، باید به حد اعلاء منفعت خود را بجوید. ولی ا وج آگاهبود از خود، علت کافی برای منفعت جویی شدید نیست


آگاهی از ضعف و نقص و حقر و فقر خود ا ست که انسان را منفعت جو می سازد. باید کاری کرد که تنها ضعف و نقص و فقر و حقر ما در کانون آگاهبود ما قرار نگیرد. در هستی، آ ن قدر قدرت و کمال و ثروت و بزرگی ا ست که می تواند به همان اندازه در کانون آگاهبود ما قرار گیرد. اگر ما قدرتها وکمال ها و ثروت ها و بزرگی های خود ر ا نیز در کنار ضعف ها و نقص ها و نقص ها و حقر های خود بشنا سیم، آن قدرمنفعت جو نخواهیم بود، منفعت جویی ما در اثر آن ا ست که ما ضعف و نقص و حقر خود را بیشتر از قدرت و کمال و ثروت و بزرگی خود می شناسیم و از ضعف و نقص و فقرو حقر خود بیشتر رنج می بریم تا از قدرت و کمال و ثروت و عظمت خود شادی و نشاط داشته باشیم. اخلاق و دین، با تأ ئید دائمی ضعف و نقص و فقر و حقر ما، ما را به سوی منفعت جویی شدید رانده اند

صفحه99 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

احترام به خود متضاد صمیمیت با خود است
کسی که می خواهد به انسان احترام بگذارد، در آغاز به خود احترام می گذارد. با احترام به خود، احترام به انسان شروع می شود. معمولا˝ نزدیکی و صمیمیت با خود باعث نفی احترام از خود می شود. انسا ن با خودش خودمانی می شود خودش دیگر احتیاج احترام به خود ندارد. انسان باید از خودش فاصله داشته باشد تا به ا و احترام بگذارد. ولی ما نمی توانیم همیشه دور از خود با شیم و با خودمان، بسیار خودمانی هستیم. با کسی صمیمی می شویم که فاقد احترام باشد. باید آموخت که چگونه با شخص محترم (آ ن چه محترم است) نزدیک و صمیمی بود بدون آن که از احترامش بکاهد. احترام به خود، باید با نزدیکی و صمیمیت با خود هماهنگ و سازکار باشد کسی که نتواند در نزدیکی و صمیمیت با خود احترام به خودهم داشته باشد، خودش برای خودش هیچ احترامی نخواهد داشت

مجازات اعمال نیک
وقتی ما کار خوب دیگری را تحسین نمی کنیم او را مجازات می کنیم در یغ داشتن پاداشی که باید از اجتماع برای عمل نیک پرداخته شود دزدیدن پاداشی است که حق او است عمل خوبی که جامعه تحسین نمی کند مجازات می کند نیکوکار عملش را به عنوان جرم و جنا یت تلقی می کند نکردن کار نیک او را از مجازا ت نجات خواهد داد آ ن چه به جامعه صدمه فوق العاده می زد سهل انگاری یا تقا فل از مجازات جرم ها نیست بلکه مجازات اعمال نیک است


مالک خود شدن، مشکل است
انسان به سهولت نمی تواند مالک خودش بشود. ما نمی توانیم اعمال و افکار و احساسات عالی خود را تصرف کنیم. و به عنوان ملک خود حسا ب کنیم همیشه اعمال و افکار و احساسات عالی خود را به کس دیگر یا جامعه یا خدا می دهیم. مالکیت ارز خود یا تصرف خود را باید از تملک بزرگ ترین اعمال و افکار و احساسات خود شروع کرد. و انسان منهای اعمال و احساسات و افکار بزرگ خود، د یگر ارزش تصرف و مالکیت ندارد. اعمال و احساسات و افکار بزرک انسان مال انسان است. کسی که خود را حقیر و ضعیف و ناقص احساس می کند، کسی است که اعمال و احساسات و افکار بزرگ و نیرومند او را از او دزدیده اند و از مال خود هیچ خبری ندارد. شاید انسان چون به سختی می توانسته است احساسات و افکار و اعمال بزرگ خود را تملک کند، آن را به د یگری (به خدا، به خود آسمان، به قهرمانان و…) نسبت می داده است. انسان، مالک خود نیست. انسان، می تواند با کار و زحمت ملک خود را تصرف کند و چه بسا انسان ها که مالکیت خود را از خود، بدیهی مسلم انگاشته اند و در این اثناء، دیگری آن را تصرف کرده است و او نمی داند

صفحه100 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

جامعه موهومی
جامعه به عنوان وحدت یک موهوم است. یک جامعه یکد ست وجود ندارد. و چون این وحد ت موهوم است، نیرومند تر از واقعیت می باشد. فرد یک واقعیت است و به عنوان واقعیت، ضعیف تر از یک جامعه است. فقط وقتی مفهوم فرد، شکل یک موهوم به خودمی گیرد، آن موقع همان قدرت موهومی یک جامعه را پیدا می کند یا با ارزش تر از جامعه می شود. در مفهوم، فرد علی رغم مفهوم یک جامعه، بیشتر موهوم است تا واقعیت


انسان، حیوان اجتماعی نیست
برای ا ینکه از انسان، یک فرد ساخت همان قدر که کوشش و تلاش لازم است که او اجتماع را ساخت (او را به جامعه همبستکی داد). انسان می تواند هم اجتماعی بشود و هم فرد بشود. انسان نه انسا ن اجتماعی است نه حیوان منفرد. و فرد شدن و اجتماعی شدن انسان، از انسان دو وجود جدا از هم نمی سازد. انسان، بر عکس تعریف ارسطو، یک حیوان اجتماعی نیست

دهه ها زحمت و تلاش لازم دارد تا یک انسان، اجتماعی بشود همان طور که بیش ا ز آن زمان و حوصله و کوشش لازم داردتا از انسان، یک فرد ساخته بشود

هماهنگ ساختن دنیا ها
همان قدر دنیا وجود دارد که انسان وجود دارد. مسئله توافق دادن انسان ها با هم، مسئله توافق دادن این دنیا ها با هم است. اگر
.هر انساني دنيائي نمي آفريد توافق آنها با هم آسان بود

صفحه101ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

روح و اراده یک جامعه
یک فرد، روح و اراده و آگاهبود دارد. به کار بردن این اصطلاحا ت برای جامعه یا ملت یا گروه، به آن ها وحد ت موهومی یا شخصیت موهومی می دهد ا ین کلمات ما را در ماهیت و موجودیت جامعه و ملت و گروه به اشتباه می اندازد


نسبت دادن اراده به جامعه سبب می شود که بپنداریم که جامعه مانند فرد، اراده می کند. نسبت دادن روح به ملت سبب می شود که ما بپنداریم که ملت همانند فرد، روح دارد و حس می کند. این موجودیت موهومی جامعه یا ملت، در اثر تشبیه جامعه به فرد ایجاد شده استو در اذهان ریشه دوانیده است. ا ز جامعه به عنوان یک وجود واقعی برداشت و احساس می کنیم. این موهوم، از واقعیت هم مسلم تر و بدیهی تر انگاشته می شود. به همان ترتیب مفهوم طبقه به عنوان آگاهبود یک طبقه یک موهوم بسیار موثر ولی نادرست و نا حقیقی عصر حاضر است ولی این موهومات جزو واقعیات سیاسی شده اند

موهومات مقتدر
وقتی چند نفر ا فکار یا احساسات مشابه یا مساوی دارند ا ین نتیجه را نمی توان گرفت که آن ها یک روح دارند و یا یک آگاهبود یا یک اراده دارند ولی در اثر این مشتبه سازی به غلط استنباط می شود که یک ملت چون اکثریت افرادش افکار یا احساسات مساوی با هم دارند پس یک اراده ملی دارند یا چون ا کثریت افرا دش افکار یا احساسات مساوی با هم دارند پس یک اراده ملی دارند یا چون اکثریت یک طبقه افکار یا منافع مشابه مساوی دارند پس طبقه یک آگاهبود دارد هزار واحد مساوی با هم یک وحدت نمی سازند و چون سلول های بدن انسا ن با هم مساوی هستند یا یک عمل انجام می دهند، وحدت هیکل انسا ن را فراهم نمی آورند. درست تفاوت آنها سبب پیدا یش وحدت بدن می شود
تساوی هزار فرد در یک تصمیم گیری، ایجاد یک اراده را نمی کند، چون ا ین هزار فرد باید در همه وقت وهمه شرایط همیشه یکنوع تصمیم بگیرند؛ و همه این تصمیم گیری ها یک هماهنگی ضروری و پاره نشدنی با هم داشته باشند، تا بتوان نام اراده به آ ن ها داد. آیا همه اجزاء بدن انسان به طور مساوی در تصمیم گیری شرکت می کنند یا قسمت خاصی از بدن اراده می نماید و بقیه هیچ گونه مشارکتی در آن تصمیم گیری ندارند ولی در اجزای آن تصمیم همکاری می کنند؟ پس وجود یک اراده با تساوی صدها هزار اراده اجزاء چیز های مختلفی هستند. همان قدر که یک اراده ملی صرفا˝ موهومی است همان قدر هم آگاهبود طبقاتی موهوم محض است و همان قدر هم وحدت یک ا مت دروغ محض است. وحد ت کلمه،ایجاد وحدت امت را نمی کند. اعتقادهای مساوی به یک کلمه یا یک کتاب یا یک اصل ،از همه معتقدین یک وحدت، یا یک وجود واحد نمی سازد. این موهومات، تأ ثیرا ت شگفت ا نگیز خود را در تاریخ داشته ا ست و خواهد دا شت و قد رت این موهومات همیشه از حقیقت بیشتر بوده است موهوما ت مقتدر، همیشه جاذ بترین حقایق بوده ان

صفحه102ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

حقیقت، نور نیست
اگر حقیقت نور باشد، هر کس که بینا ست باید آن را به سهولت و بلافاصله در یابد و بشناسد. وچون همه آ ن را به دشواری در می یابند و به سختی آن را می بینند، پس همه کورند. با این تشبیه حقیقت به نور، هر کس با ایمان به حقیقتی که خودش دریافته، همه مردم را به غیر از خود، جاهل و ظالم می سازد׃ چون یا مردم که بلافاصله حقیقت او را تصدیق نمی کنند کور و جاهلند یا اینکه در واقع می بینند و به عمد و قصد آن را نادیده می گیرند و بر ضد حقیقت عمل می کنند یا بر ضد حقیقت، بر می خیزند و بدینسان متجاوز و ستمکارند. همه کسانی که حقیقت را به نور تشبیه می کنند، مخالفین خود را یا جاهل و یا ظالم می شمارند. ولی حقیقت، نور نیست. حقیقت می تواند بسیار تاریک باشد. حقیقت را همان قدر که می توان به نور تشبیه کرد، می توان به ظلمت تشبیه کرد و حتی می توا ن به چیزی میان نور و ظلمت (سایه روشن) تشبیه کرد، و همه این تشبیهات، درباره روش و راه معرفت حقیقت چیزی نمی گویند. اما نور بود ن حقیقت تشبیهی است که راه معرف حقیقت را می خواهدمشخص سازد


ما نور هستیم یا حقیقت نور است؟
حقیقت اگر نور باشد، نباید آن را جست. ولی هر حقیقتی جستنی است و جستن تلاشی ا ست که به حقیقت نور می افکند. دیدن عمیق ترین حقیقت ها احتیاج به شدید ترین نوری دارد که ما به آ ن می اندازیم. ما باید سرچشمه نور قویتر بشویمتا حقیقت را ببینیم. ا ین مائیم که نوریم و باید نورانی تر بشویم. این تشبیه نیز همانند تشبیه حقیقت به نور، گمراه کننده است. حقیقتی که برق آسا ( یعنی سریع در حرکت) باشد با نور خود ما نیز دیده نخواهد شد، ولو نوری بسیار قوی باشد


چگونه حقیقت جنایتکار می شود
نور ساختن، حقیقت سبب بزرگترین جنایات در تاریخ انسان شده ا ست نور حقیقت سبب ظلمت در تاریخ بشریت شده است حقیقت به نام نور، قدرت معرفت ا نسان را تحقیر می کند

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

 

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure