Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه103ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

ما حقیقت را نور ساخته ایم
انسانی که می تواند حقیقت را تاریک سازد (از نور حقیقت بکاهد) می تواند میتواند حقیقت را نیز روشن تر و نورانی تر بسازد. یعنی بر نوری که حقیقت دارد بیفزاید حقیقت را نورانی تر از آن بکند که ا ست. آیا حقایقی که ما به آ ن ایمان داریم نورانی تر از آن نشدهاند که هستند؟ و آیا این ما نیستیم که اساسا˝ حقیقت را نور ساخته ایم و آیا نباید روشنی و تاریکی را پخش ساخت تا حقیقت بهتر شنا خته شود؟

چشم ما به حقیقت نور می تاباند
ما حقیقت را به این دلیل نمی بینیم ه حقیقت به چشم ما نور می تاباند. ما حقیقت را می بینیم چون چشم ما به حقیقت نور می تاباند. و حقیقت، آن نور را به چشم ما باز می تاباند حقیقت خودش نور ندارد. ما نور چشم خود را به او نسبت می دهیم

تفاوت میان معرفت و خرافه
در تلاش رسیدن به معرفت، دو چیز مشابه را باهم مساوی می گیریم و به عنوان مساوی آ ن ها را تلقی می کنیم. یا آن که چیزی را تشبیه به چیز دیگر می کنیم ولی ناخودآگاهانه این تشبیه را فراموش نموده و یکی را مساوی با دیگری حساب می کنیم. بدین وسیله معرفت ما همیشه همراه و ملازم با یک خرافه است. برای نفی خرافه ای که در اثر ایم مساوی گرفتن مشابه ها، باید از تساوی دوباره به آگاهبود مشابه و تشبیه برگردیم. در واقعیت هیچ چیزی با د یگری مساوی نیست و بدینسا ن همه معرفتهای ما خرافه است. (تشبیه حقیقت با نور، مساوی شمردن انسان ها در اثر مشابه بودن آن ها، عینیت دادن پدیده ها با هم...)

اجبار به دیدن حقیقت
حقیقتی که نور ا ست باید دیده شود حقیقتی که خود را نور می نمایاند، معرفت خود را اجباری و ضروری می سازد. ولی حقیقت و معرفت حقیقت نباید اجباری باشد. من حقیقت را اگر خوا ستم می بینم. من مجبور به دیدن حقیقت نیستم. و حقیقتی که معرفتش ا جباری ا ست، خودش نیز جبر می ورزد

آیا حقیقت، احتیاج به معلم دارد؟
اگر حقیقت این قدر دید نش آسان و بلاواسطه و مستقیم ا ست، پس چرا این قدرمعلم و مروج و مفسر و راهنما دارد؟ با نور کردن حقیقت، مردم را کور و کج بین نسازید. حقیقت تاریک ا ست ودیدن حقیقت، احتیاج به تلاش دارد، ولی مردم می بینند

صفحه104زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

فرد گرائی، امتیازات اجتماعی را نابود می سازد
فرد گرائی جنبشی ا ست برای رهایی از امتیازات گروهی و ملی و طبقاتی و نژادی و د ینی و حزبی. انسان به عنوان یک فرد، امتیاز دارد. امتیاز در بستگی و عینیت با یک گروه یا ملت یا طبقه یا نژاد یا دین یا حزب نیست. احساس داشتن امتیاز ا ز تعلق به یک گروه، همیشه ایجاب حقوق سیاسی و اقتصادی ا جتماعی ممتاز می کند. در حالیکه یا خضر احسا س امتیاز در فرد، قدرت ایجاد چنین حقوقی برای فرد نیست. برترین ارزش را به فرد دادن، جدا ساختن فرد از جامعه و قرار دادن فرد در مقابل جامعه و مقدم دانستن فرد بر جامعه نیست. با امتیاز به فرد، امتیازات از همه تعلق به گروه ها و... حذ ف می گردد و فرد با درک امتیاز در خود و ا ز خود، این سائقه اش ترضیه می گردد و احتیاج به آ ن نمی یابد که با تعلق به یک گروه و با امتیازتی که آن گروه در جامعه کسب می کند، به خود امتیا ز بدهد. بدین شیوه بستکی و وابستگی به گروه ها و اجتماعات و... برای کسب امتیازات کاهش می یابد. چون این گونه کسب امتیازات همیشه با تابعیت از آ ن گروه همراه است و کسب این امتیازات سرچشمه عدم تساوی حقوقی در اجتماع می گردد. غرور به خود، خضر کمتری برای جامعه از غرور به یک اجتماع و گروه و حزب دارد. فرد گرائی جنبشی برای رفع و نفی امتیازات ا جتماعی بود

صفحه105زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

چگونه می توان به آرزو رسید؟
میان دو تلاش جداگانه باید تفاوت گذا شت. ولی این دو تلاش می توانند همراه هم و همزمان با هم باشند. یکی آن که می کوشد آن چه در عالم آرزو و فکر است، کم کم به دست آوردنی سازد دیگر آن که می کوشد آن چه بدست آوردنی ا ست به دست آورد و در دسترس همه گذارد. در هم آمیختن این دو تلاش با هم، سبب می شود که انسان بخواهد آ ن چه در عالم آرزو و فکر ا ست با یک ضربه ویکراست (( بدست آورد)). روش بدست آوردنی ساختن یک فکر و آرزو، غیر از روش رسیدن به آن چه بدست آوردنی ا ست می باشد

مالکیت تابع اصل آزادی است
تو دارا هستی برای آن که آزاد باشی؛ نه آن که تو آزادی برای آن که دارا بشوی. مالکیت شخصی باید تا بع هدف آزادی باشد، نه آن که آزادی وسیله برای ایجاد و توسعه بی اندازه مالکیت شخصی از این رو قوانین مالکیت شخصی. باید از اصل آزادی سرچشمه بگیرد و برای تحقق اصل آزادی باشد نه بر عکس. من آزاد نیستم برای آن که دارا هستم، بلکه من برای تحقق آزادی و آن طور که ضرورت آزادی است، باید دارا باشم. الغاء مالکیت شخصی کار ساز نیست، بلکه مالکیت شخصی را تابع ا صل آزادی در اجتماع ساختن، مالکیت را وسیله تحقق آزادی همه خواهد ساخت

راه مبارزه با تند روی های سیاسی
عدم امنیت اجتماعی، سبب ایجاد ترس و وحشت افراد و گروه ها می شود. و ترس و وحشت افراد و گروه ها سبب تحریک سائقه پرخاشگری می شود و به تند روی های سیاسی می کشد. مبارزه با فلسفه های تند رو و افراد و گروه های تند رو را باید با ا یجاد امنیت اجتماعی (نه امنیت نظامی نه امنیت پلیسی) شروع کرد. امنیت اجتماعی، ترس و وحشتی را که سرچشمه پرخاشگری و تند روی ا ست، می کاهد یا نابود می سازد. کشتن و شکنجه دادن و سرکوبی تند روی های سیاسی، و ا جتماعی و اقتصادی را حل نمی کند

هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد
هر صفتی که به خدا نسبت داده می شود، (( صورتی از خدا)) به ما می دهد. و حتی کلمه خدا را می توان یکی ا ز همین صفات، برگزید که درآن صورت همان اسمش، تصویر ا و را می کند. وقتی به خدا چند صفت نسبت داده می شود آ ن وقت خدا، یک خدا نیست بلکه به اندازه امکانات ترکیب این صفات با هم (ترتیب آ ن ها نسبت به هم، تقدم صفتی بر صفت دیگر ساختمان این صفات با هم) می توان خدا دا شت


برای اصلاح هر دینی، باید ترکیب دیگری از این صفات را پذیرفت که در سابق حکمروا بر اذهان و دل ها بوده است. مثلا˝ اگر محبت پیش از عدا لت گذاشته شود یا فضل پیش از عد ل گذاشته شود،دین تغییر می پذیرد


عملا˝ هر مومنی در زندگی، هر لحظه خدایی دیگر را می پرستد چون طبق ضروریات آن لحظه، این صفات و کمیت و کیفیت این صفات را تغییر می دهد و جا به جا می سازد. در زیر کلمه واحد خدا،هزاران هزار خدا می آید و می رود، بدون آن که هیچ مومنی از آ ن خبر دار شده باشد


یک خدا را موقعی می شود رد کرد که آن صفات و شیوه ترکیب آن صفات،تثبیت بشود و طبعا˝ تضاد میان این ترکیب ثابت و تناقض و ترجیح یکی بر دیگری، خیلی آسان ا ست. ولی هر دینی، در طیفی از ترکیبات ا ین صفات حرکت می کند. نفی خدا همیشه سبب حرکت ذهن مومن از یک تصویر خدا به یک تصویر دیگر خدا (ترکیب دیگری از صفات ) می شود. تضاد میان صفات ترکیب شده در یک تصویر خدا، علت نفی همه امکانات ترکیب صفات خدا نمی شود. ا ز این گذشته تضاد و حتی تناقض میان صفات هیچ چیزی، دلیل کافی بر عدم موجودیتش نیست. خیال مومن، می تواند طبق ضروریا تش خدایی تازه برای رفع ا حتیاج خودش بیافریند. در لحظه ای می تواند خدا را پدر آسمانی بداند، و در لحظه ای دیگر، داور همه اعمال بشمارد،و در لحظهای دیگر هلاک سازنده و منتقم بخواند تازه هر کدام از ا ین برگزیدن و ترجیح دادن یک صفت بسته به سلسله مرا تب صفاتی دارد که در پی آن می آورد. این که گفته می شود که از خدا، صورتی نسازید، معنی ا ش این ا ست که تصویری که به ناچار از خدا در ذهنتان دقیقه به دقیقه پیدا می شود،تثبیت نکنید. هر لحظه به شکلی بت عیار در آید. نه اینکه خدا، صورتی نداشته باشد بلکه بی نهایت صورت دارد. ما با فلسفه، همیشه یک صورت را می توا نیم رد کنیم. دین داری که به یک صورت از خدا چسبیده است و خدا را فقط و فقط همان صورت واحد می داند، با قبول آن دلایل، دست از ایمان به خدا می کشد ولی از لحا ظ خود دین نیز او بی دین بوده است چون با عینیت دادن خدا با یک صورت، بر ضد اولین دستور دین (که صورت سازی از خدا را منع کرده) رفتار کرده است. صورت یافتن خدا، نفی کردن خدا ا ست. برای دین داری باید خیال متحرکی برای خلق تازه به تازه خدا دا شت. اگر هر انسان قد رت کشیدن (تصویر) خدایی را داشت که لحظه به لحظه در ذهنش دارد ( و تثبیت همه صورت های جداگانه را می کرد،بدون اینکه ناخود آگاهانه از تصویر به تصویر د یگر برودو شکل به شکل بشود) در بزرگ ترین معابد د نیا نمی توانست همه این تصاویر را آ ویزان کنند. مومن لحظه به لحظه صورتی از خدا برای خود می سازد و آن را در زندگی به کار می برد و لحظه به لحظه بعد از کاربرد آن تصویرخدا، طبق دستور د ینش، آن تصویر را نفی می کند و جا برای پیدا یش و آفرینش تصویر تازه ای از او را باز می کند. کسانی که نفی دین را می کنند ا ز پویایی ( دینامیک) مفهوم خدا بی خبرند. اگر مبارزه شان با دکان داران دین نباشد، با یک تصویر ثابتی از خدا است، که طبعا˝ این مبارزه مومنین را وادار به تغییر تصویرخدا می کند. نفی کنندگان دین، باعث نهضت دینی می شوند

صفحه107زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

جرئت به اشتباه کردن
چون من ایمان به عقل خود دارم، جرأت برای ا شتباه کردن دارم. عقل من، می تواند ا شتبا هات مرا در یابد و تصحیح کند هیچ عمل آزادی بدون ا شتباه نمی شود. کسی که هیچ اشتباهی و لغزشی نمی کند، آزاد نیست. عقل برای (( تصحیح ا شتباه)) ا ست نه برای رفع و نفی اشتباه یا گریز از اشتباه. کسی که ایمان به عقلش ندارد از ا شتباه کردن می ترسد و برای این که مبادا اشتباه بکند پیرو کسی می شود که جرأ ت پیش ا فتاد ن دارد. ا شتباه کردن،گاه به گاه بسیار گران تمام می شود،اما سبب به کار انداختن عقل خود می شود. آن که از ا شتباه کردن واهمه دارد، از عقل خود هیچ گاه استفاده نمی کند و به عقل خود بین می شود. کسی که از اشتباه کردن می ترسد به دنبال رهبری می افتد. ولی رهبر هم اشتباه می کند. جرأت به اشتباه کردن، ایمان ما را به عقل خود محکم می کند. اگر با هزار اشتباه، عقل من یک گام به پیش بردارد، دوست تر از آن دارم که در پس رهبری هزار گام به پیش بر دارم ولی عقلم جای خود مانده باشد

دو نوع فکر
ما دو نوع فکر داریم. یک نوع فکر ا ست که موقعی آن
را در می یا بیم که ما را فرا می گیرد، و نوع دیگری فکر وجود دارد که ما موقعی آن را در می یا بیم که ما آ ن را فرا گیریم مشتبه ساختن ا ین دو فکر سبب رفتار اشتباهی با آن ها می شود. فکر که با ید ما را فرا گیرد تا در یا بیم می کوشیم بر آن غلبه کنیم و فکری که باید ما آن را فرا گیرد، خود را در اختیار ا و می گذاریم و خود را به ا و تسلیم می سازیم. طبعا˝ در اثر این مشتبه سازی هیچ کدام از آن ها را در نمی یابیم

لذت از تزلزل
حس عدم اطمینان بسیاری از مردم، سبب می شود که از متحرک ترین افکار، منجمد ترین عقاید و خرافات را بسازند. برای دا داشتن افکار متحرک، باید از تزلزل لذ ت برد

صفحه108زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

چرا خدا را به معلمی نپذیرفتم
من از خودم درس یاد می گیرم چون به ا شتباهات خودم پی می برم. به همین خاطر خدا را به معلمی خود نپذیرفتم؛ چون اشتباه،معلمی است که همیشه همره من ا ست. از هر اشتباه، درسی را که می آموزم همیشه به خاطر دارم ولی درس های خدا را زود فراموش می کنم. و احتیاج به مفسر و مترجم ندارم،و درسی را که نفهمیده باشم دوباره به همان ا شتباه رجوع می کنم و حتی همان اشتباه را از سر می کنم. خدا هنوز اشتباهات انسانی نکرده است و درد انسانی از اشتباهات انسانی نبرده است

علم انسانی همیشه زائیده از درد هایی است که از اشتباها تش دارد. ه
چاره درد انسانی، تسکین و مرحم گذاری روی درد، و فراموش ساختن آن ، یا لذت بردن از درد نیست. درد هر ا شتباهی تا موقعی به جا می ماند تا آن ا شتباه، تبدیل به علم شود. این درد های من هستند که مرا با خودم آ شنا می سازند. معرفت من از خود، در اثر کشش و دوام همین درد های اشتباهات بوده ا ست،و حل مسا ئل زندگانی من،موقعی است که این اشتباها ت را در اثر همین دردها (که علامت آن ها هستند) در یابیم. معرفت اجتماع از خود، موقعی است که در اثر درد هایی که از ا شتباهات خود می برد،به اشتباهات خود پی ببرد، و معرفت، چیزی جز رفع اشتباهی بعد از ا شتباهی نیست
معرفت، معرفت اشتباها ت است. یک اشتباه را کسی رفع نمی کند ت دیگر ا شتباه نکند، بلکه رفع می کند برای آ ن که اشتباه دیگر بکند. عدم درک یک ا شتباه، راه درک اشتباه دیگر و رفع آن اشتباه را می بندد. تکرار یک اشتباه، نه تنها درد دوباره از همان ا شتباه است بلکه درد مضاعف از همان اشتباه است. برای (( دردی تازه داشتند)) باید اشتباهی تازه کرد. کشف یک ا شتباه تازه،نقطه آغاز کشف یک معرفت تازه است

یک تجربه و چند نتیجه
بیان تجربیات تلخ برای آن است که دیگران را از تکرار آن تجربه باز دارد، ولی بیان یک فکر تلخ نباید ما را از تفکر دوباره آن فکر باز دارد. بعضی تجربیات و افکار است که هر کس باید از نو بکند ولی تاریخ تجربیات و افکار،او را از تجدید آن تجربه یا فکر باز می دارند. بعصی تجربیات و افکار است که هیچ گاهکسی نمی تواند با آموختن از دیگری، درک کرده باشد

ولی این تجربیات و افکاری که هر نسلی دوباره تکرار می کند همیشه نتایج مشابه و مکرر نمی دهد، بلکه نتیجه گیری ها فرق می کند. دو نسل با دو تجربه مساوی دو نتیجه مختلف می گیرند. از این رو وقتی ما نتایج تجربیات و افکار خود را به نسل تازه می دهیم برای آن نیست که آن ها همان تجربیات و همان افکار را دو باره نکنند، بلکه برای آن است که همان نتیجه ها را نگیرند که ما گرفته ایم از این رو آشنایی با تجربیات گذشتگان لازم است تا برای نتیجه واحد و ثابتی یک تجربه را همیشه تکرار نکنیم. هر تجربهای ولو تکراری،می تواند سرآغاز نتیجه گیری تازهای باشد.

صفحه109زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

حد عمیق شدن
مطالعه هیچ کتابی ما را عمیق نمی سازد،بلکه ما در مطالعه کتاب ها می کوشیم تا به آخرین حد عمیق خود برسیم. اگر تلاش برای عمیق شدن خود هنگام مطالعه، از عمقی که ان کتاب دارد تجاوز کند، آن کتاب برای ما ملالت آور و خسته کننده می شود و اگر آخرین حد عمق ما هیچ گاه به عمق نویسنده کتاب نرسد،همیشه خواندن آن کتاب را تکرار می کنیم به امید آن که بار دیگر شاید به آن عمق برسیم. ولی عمقی را که خواننده ندارد،نمی تواند با خواندن، در خود بسازد. انسان، چاهی نیست که بتواند به دلخواه بیشتر حفر کند. و از این گذشته ما باید آن قدر خود را حفر کنیم،که چشم ما بزاید. مقصود از عمیق شدن، چشمه شدن است، آب هایی که از ما می تراوند نشان عمق چشمه نیست بلکه نشان اعماق دسترسی ناپذیر است. انسان باید آن قدر عمیق شود که سرچشمه بشود

موفقیت، حقانیت نمی دهد
در جامعه ای که آگاهبود تاریخی وجود ندارد یا بسیار ناچیز ا ست، می توان با کاربرد حیله و زور به قدرت رسید یا رسیدن به حکومت، به روشی حکومت کردکه(( تاریخ و روش به قدرت رسیدن)) فراموش کرده شود و عدم حقانیت وسا ئل و روش های به قدرت رسیدن در اثر حقانیت حکومت عادلانه کردن از خاطرها زدوده شود. در گذشته در اثر همین فقدا ن آگاهبود تاریخی، چه حکمفرما و چه حکمبردار هر دو گذشته را فراموش می ساختند. ولی در جامعه ای که آگاهبود تاریخی بیدار می شودهر چیزی که ناحق و با زور و حیله به حکومت و قدرت رسیده ا ست، حقانیت خود را ا ز دست می دهد ولو آن که صد یا هزار سال هم نسبتا˝ به خوبی حکومت کرده باشد. آگاهبود تاریخی، مبدأ پیدایش هیچ قدرت و حکومتی را فراموشن می کند و دو نوع معیار برای دادن حقا نیت ندارد. حتی تاریخ افکار و عقاید و روشی که روزی آ ن ها به سلطه رسیده اند، اعتبا ر آ ن ها را متزلزل می سازد،با آن نتایج یا موفقیت هائی بعد از سلطه خود داشته اند و حتی از لحا ظ ساختمان ساختمان منطقی به نظر درست می نمایند. آگاهبود تاریخی بین دوره حکومت و دوره تلاش برای رسیدن به حکومت را فرق نمی گذارد و با یک معیار حقانیت آ ن ها را می سنجد. حتی افکار یا عقایدی که روزی با زور و اکراه آمده اند علی رغم عاد ت های طولانی به آ ن ها و نتایج مثبتی که آن افکار و عقاید داشته اند، اگر حکومت خود را نیز ا ز دست ندهند، اعتبار و ارزش خود را از دست می دهند، و یا از ارزش و اعتبار آن ها می کاهد. تاریخ پیدا یش هر قدرتی چه فکری چه حکومتی (سیاسی) چه ترتیبی، سوال حقا نیت آن فکر یا حکومت یا تربیت به موجود یتش است. موفقیت ها و نتایج آن فکر یا حکومت یا تربیت، به مبدأ اش حقانیت نمی دهد و یا مبدأ ناحقش را فراموس نمی سازد

صفحه110زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

انسان در ضعف، حقیقت را کشف می کند
استندا ل نویسنده مشهور فرانسوی می نویسد که׃ احسا س غریزی من این ا ست که همه مردان مقتدر در گفتن و با دلایل قویتر در نوشتن، دروغ می گویند. شاید این دروغگویی از همین جا ست که این مردان در ضعف حقیقت را کشف می کنند. و وقتی به قدرت رسیدند آن حقیقت را به عنوان وسیله به کار می گیرند. اگر بشر، دوره های ضعف خود را نداشت، هیچ حقیقتی را کشف نمی کرد. و شاید در اثر ا ینکه، حقایق در ضعف ما متولد می شوند، شامل ضعف های ما هستند و می توان آ ن ها را وسیله و آ لت ساخت! حقایقی را که ما در حالت ضعف با آ ن ها خود را عینیت می دهیم، در حالت قدرت نمی توانیم خود را با آ ن ها عینیت بدهیم. در حالت ضعف ما، عینیت با آن حقایق، ما را قوی می ساختند ولی وقتی ما مقتدر شدیم، (( با وسیله ساختن آ ن حقایق )) مقتدر تر می شویم. آن چه دیروز در اثر عینیت دادن با خود مرا قوی می ساخت امروز در اثر آ لت شدن مرا قوی تر می سازد و علت این تغییر حالت، من نیستم بلکه حقیقت از همان آغاز مرا به خود کشید چون امید مقتدر ساختن مرا به من داد. حقیقتی که به من قدرت می دهد و برای آن حقیقت است چون قدرت می دهد، روزی باید به آ لت تقلیل داده شود تا قدرت بیشتر بدهد. مقتدر دروغ می گوید، چون راست گویی در آغاز راه رسیدن به قدرت است

فکری که از آزادی می ترسد، قدرت ندارد
اجتماع دینی و یا ایدئولوژیکی که از دادن آزادی به افکار دیگران می ترسد، قدرت واقعی ندارد. هیچ فکر مقتدری، ا ز آزادی در ا جتماع نمی ترسد کاربرد زور برای نابود ساختن آزادی همیشه علامت ترس و وحشت اجتماع یا عقیدهای ا ست که به ظاهر صاحب قدرت ا ست. قدرت حاکم، همیشه قدرت واقعی نیست. با زور نمی توان آزادی را از بین برد با آ ن که می توان آ ن را به تعویق انداخت. با زور می توان یک فکر را کوبید ولی باز فکر دیگری پیدا خواهد شد که ا حتیاج به آزادی خواهد داشت، تا مو قعی که انسان می اندیشد و طور د یگر می تواند بیندیشد، ا حتیاج به آزادی را نمی توان از بین برد

صفحه111زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

آزاد شدن از شر اراده آزا د
آیا ما ترجیع می دهیم که کمتر تقصیر کرده باشیم و کمتر گناه داشته باشیم یا بیشتر آزاد باشیم ؟ کسی که می خواهد کمتر تقصیر داشته باشد، می کوشد تا هر چه می خواهد اراده آزاد بکاهد. از این رو ایمان به اینکه اراده اش آزاد است، ندارد. آن که ارزش به ازادی می دهد، تقصیر را هم ضمیمه آزادی و اراده آزاد می داند. و با همه تقصیرها، اراده آزاد را دوست دارد. (( شوم ساختن بی اندازه تقصیر)) و(( منفور ساختن بی اندازه تقصیر)) هدفشان (( ایجاد نفرت از اراده آزاد)) و (( رهایی از گیر اراده آزاد)) است. از روزی که خدا و اجتماع کاری جز حسابرسی تقصیرهای انسانی ندارند مردم برای رفع تقصیر، یا از (( ایمان به آزادی اراده شان)) می کاهند یا یک جا تسلیم اراده دیگری (خدا، رسول، رهبر، جامعه) می شوند و از شر اراده آزاد راحت می گردند

تغییر ایده ال ها به جای اجرای بهتر همان ایده آل ها
برای رفع اشتباه از اعمال و بی نتیجگی یا کم نتیجگی اعمال، نباید برای تحقق ارزش ها و ایده آل هائی که داریم بیشتر کوشید، بلکه باید خود آ ن ارزش ها و ایده آ ل ها را عوض کرد

تفکر فراتر از دستگاه های فکری است
همه تفکرات انسانی را نمی توان در یک دستگاه فکری (یک سیستم فلسفی، یک جهان بینی، یک ایدئولوژی یا دین ) گنجانید فکر ما باید پا یبند یک دستگاه فکری نشود
ما بیش ازهر دستگاه فکری هستیم .آن کسی آزادانه می اند یشد که بتواند ا ز دستگاه فکریش (از فلسفه اش از ایدئولوژی اش، ا زعقیده اش) فراتر بیندیشد. مرزاندیشه او، مرز دستگاه فکری ا و نیست. متفکر خود را محدود به دستگاه فکری که اندیشیده نمی کند. ولی هر متفکری، برای انضباط فکری به خود دادن، باید درعمرش یک دستگاه فکری، بسازد ساختن یک دستگاه فکری برای زندانی ساختن خود در آن دستگاه نیست

صفحه112زکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

تجدید نظر در معرفت خوب و بد
همه به قاطعیت می دانند که خوب و بد چیست و برای آن چه خوب ا ست، بر ضد آ ن چه بد ا ست می جنگد. آن ها اگر در آن چه از خوبی و بدی می دانند اندکی شک می کردند و چنین اطمینانی به آن نداشتند، علیه بدی ها با آن بی رحمی و سختی نمی جنگیدند. معرفت ما بد تر و خوبی های ما، در اثر معرفت ما، خوب تر شده اند


یک عمل ولی اندازه های مختلف

معرفت، اندازه گرفتنی است و هیچ کس به اندازه نمی گیرد، بلکه هر کسی طور دیگری اندازه می گیرد چون واحد اندازه اش با دیگری تفاوت دارد. نتیجه اندازه گیری ما ارزشی ا ست که ما به اشیاء و اعمال و اتفاقا ت می دهیم. از این گذشته ما تنها یک معیار (واحد اندازه) نداریم. ما معیارها داریم و دردسر ما در آن است که نتا یج اندازه گیری ها با معیارهای مختلف مان را با هم مقایسه نمی کنیم و فراموش می کنیم که معیارهای متفاوت به کار برده ایم. در کیفیت های زندگانی، بر تعداد ا ین معیار ها افزوده می شود مثلا˝ ما کسی را طبق کیفیت دوستی مان، با معیار دیگری می سنجیم و طبق کیفیت دشمنی مان با دیگری، اعمال و ا فکار او را با معیار دیگری می سنجیم. و طبق کیفیت دشمنی مان با دیگری اعمال و ا فکار او را با معیار دیگری می سنجیم. بالطبع یک عمل مساوی از چند انسان یک اندازه پیدا نمی کنند، چون واحد اندازه گیری را ما ناخود آگاهانه در هر موردی تغییر داده ایم. برای آن که با ارزش قضا وت های اخلاقی و اجتماعی سیاسی خود بهتر آ شنا شویم، باید آگاهبودانه در آ ن مطالعه کنیم که تحت چه قاعده و روشی معیارهای اندازه گیری خود را ا ز مورد به مورد، از شخص به شخص، از گروه به گروه تغییر می دهیم. مقایسه نتیجه ها با هم بی فایده ا ست (درست همین نتیجه مقایسه هاست که قضاوت ما را تعیین می کند) باید تفاوت ناآگاهبودانه معیار های بکارگرفته را شنا خت. از این گذشته باید اعمال و افکار دوستا ن در طیفش و دشمنا ن در طیفش را با یک معیار سنجید. اگر اعما ل و افکار دوست و دشمن با یک معیار سنجیده می شد، بیشتر متوجه وجوه مشترک اعما ل و افکا ر آ ن ها می شدیم تا وجود متضاد اعمال و افکار آ ن ها، و اساسا˝ دو عمل و دو فکر ضدهمند چون با دو معیار، متضاد اندازه گرفته شده اند. تضاد معیارهای متضاد خود ما که از تضاد آ ن ها و حتی از وجود آن ها جز یک معیار، بی خبریم سرچشمه می گیرد

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

 

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure