Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 1 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي


چگونه نباید دید؟
" هنر دیدن " ، همیشه " هنر نادیده گرفتن" است. وقتی ما می خواهیم چیزی را درست و دقیق ببینیم، می کوشیم تا آ ن جا که .ممکن ا ست، چیز های دیگر را که ملا زم و همراه و پیوسته به آن هستند، نادیده بگیریم و نبینیم
بنابراین بینش های ما، در اثر" ممارست طولانی در نادیده گرفتن " پدید آمده اند، و این " تمرین همیشگی " در نادیده گرفتن به جائی می رسد که ما دیگر بر حسب عادت آن چیز ها را نمی بینیم، و احتیاج به تلا ش برای نادیده گرفتن نداریم. آن چه را مدت ها نادیده گرفته ایم (کوشیده ایم که نبینیم) د یگر طبق عاد ت نمی بینیم، ولو آن که بخواهیم آ ن ها را ببینیم. دیدن ا ین چیز .ها که به سختی می کوشیده ایم نادیده بگیریم، حالا به سختی می توا نیم آن ها را ببینیم
بعد از استقرار این عادت، دید ن" آن چه در گذشته نادیده گرفته ایم " ، یک عمل بی نهایت دشوار و حتی محا ل می گردد

معمولا˝ فلسفه ها و عقاید و علوم با یک نوع " روش دیدن خاص خودشان " ، پدید می آ یند، و کسی که آ ن فلسفه یا عقیده را پذیرفت، به آ ن " روش و راه دیدن " خو می گیرد. در آن روش دیدن، بسیاری چیز ها را نمی توا ن دید اما ا ین که بتوا ن یک .فلسفه یا عقیده یا علمی سا خت که "همه چیزها" را بتوان دید، یک افسانه و رویای علمی انسانی خواهد ماند
هر" روش دیدنی " ، همیشه یک چیز یا مقداری ا ز چیز ها را بیشتر تحت شعاع نور قرار می دهد، و متقا رنا˝ بسیاری از چیز های دیگر را تاریک می سازد." روش معرفت ما" همیشه با خودش هم نور و هم تاریکی می آفریند. این ما ئیم که با نور معرفت خود، بسیاری پدیده ها را تاریک و پنهان می سازیم. ا ین مائیم که با علم خود جهل می سازیم. ولی معمولا˝ معرفت جو نمی خواهد " مجهول سازی و جهل آوری و تاریک سازی " را نتیجه عمل خود بداند. ا ز این رو، جهل و تاریکی را به سرچشمه دیگر نسبت می دهد و طبعا˝ جهان همان چیزیست که ا و در بینش خود و در مخروط نور افکن خود دارد. با این اعتقاد، کوچک ترین تلا شی برای" نوعی دیگر دیدن" نمی کند. کسانی که نور و معرفت می آورند برعکس تصورا ت خود، به همان اندازه بلکه به مرا تب بیشتر تاریکی و جهل ا یجاد می کنند. وقتی ما از معرفت خود صحبت می کنیم، از جهل و تاریکی و عدم معرفتی که همراه و متلا زم آن است صحبت نمی کنیم چون خود نیز از آن دیگر خبری نداریم. ولی با دنیای معرفت و نور خود که به دیگران می دهیم، دنیائی از بی معرفتی و جهل و تاریکی نیز به د یگران می دهیم. ولی با همان " ایمان به معرفت خود " ، راه شناسائی این جهل و تاریکی متلا زم با آن را، به کلی به روی خود و دیگران بسته ایم. هر معرفتی و .نوری، جهل و تاریکی با خود می آورد که نا دیدنی و ناشناختنی است

صفحه 2 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي
بینش های مه آلود
ما همه چیز ها را به طور یکنواخت و با هم نمی توا نیم بهتر ببینیم. علاقه انسان به " بهتر" دیدن سبب می شود که پدیده را ا ز هم پاره کند. علا قه و سائقه برای بهتر دیدن، سبب می شود که ما دید خود را در دامنه کوچکتری محدود سازیم. هر چه دامنه دید محدود تر باشد، بهتر می توان دید. کیفیت دیدن با وسعت دید، رابطه معکوس دارد. ما هر چه می خواهیم بهتر ببینیم باید کمتر باشد. " بهتر بینی " در یک دامنه محدود، سبب " ضعیف بینی ومبهم بینی و مه آلود بینی " دامنه های دیگر می گردد. اما آن چه را بهتر می توان دید، جذابیت خود را از دست می دهد، و " بینش های مبهم و مه آلود " ، جذابیت شگفت ا نگیزی پیدا میکنند. بد ینسا ن" آن چه را بهتر" می بینیم، معیار اعمال و زندگانی خود قرار نمی دهیم، بلکه " آ ن چه را مبهم تر و مه آلود تر می بینیم " ، ما را شیفته خود می سازد. مه آلوده، جاذب تر و طبعا˝ قدرتمند تر است، و وضوح و صراحت و روشنی، قدرت کمتری بر ما دارد. ما ایمان به غیب و آینده را ترجیح به ایمان به واقعیا ت و حا ل می دهیم، چون جاذبیتی ا ست که در مه آلودگی نهفته ا ست نه شناخت آن ها

قهرمانی برای مزد
" بهترین عمل و یا یک عمل قهرمانی " ، قا بل محاسبه و پرداخت نیست. عمل و بالاخره کار، فقط در دامنه محدودی محاسبه پذیر و طبعا˝ معامله پذیر (قابل خرید و فروش و قا بل پرداخت مزد و یا پاداش) می شود. ولی هر چه عمل ا ز ا ین دامنه فراتر رفت، تنا سبش را کم کم با مزد و پاداش از د ست می دهد و غیر قا بل محاسبه و طبعا˝ پردا خت ناپذیر می شود. به همین علت نیز هست که یک عمل قهرمانی را کسی برای " بیشترین مزد یا پاداش " نمی کند. تلا ش برای محاسبه پذیر ساختن و پرداختنی کردن ا ین گونه اعما ل، تشویق به افزا یش این قبیل اعما ل نمی کند بلکه ارزش حقیقی ا ین اعما ل را نابود می سازد. همه اعما ل اخلا قی در عمقشان، اعمال قهرمانی هستند. شاید دین با پادا ش دادن به اعمال، اعمالی را که هیچگاه محاسبه پذیر و طبعا˝ خریدنی و فروختنی نیستند، به کلی بی ارزش ساخته ا ست. عمل قهرمانی ولو بسیار کوچک یک عمل اقتصادی نیست. و هیچ اجتماعی بر پایه اعمال محاسبه پذیر و معامله پذیر بنا نمی شود. اجتماع بر پایه هزارا ن هزار عمل قهرمانی ولو کوچک، ولو نامرئی که هیچگاه مزدی برای آ ن ها پرداخت نمی شود، ا ستوا ر است. کوچک ترین اعمال اخلاقی، عظمت قهرمانگری دارند، و کسی که می خواهد برای افزایش این قهرمانگریها، مزد و پاداش بپردازد، لطمه به اجتماع و اخلاق و روا ن و حتی اقتصاد و حقوق انسان می زند. با تفکر اقتصادی، دامنه ای از اعمال انسان را که وراء محاسبات و معاملات قرار دارد، آلوده و تحقیر می سازد. با مزد و پاداش، بر کمیت و کیفیت اعما ل قهرمانی و قهرمانان نمی توان افزود


عدا لت ا جتماعی
هر کسی در جامعه می کوشد تا آن جا که می تواند بیشتر از منافع جامعه سهم ببرد، و به همان اندازه بلکه بیشتر می کوشد، تا آن جا که می تواند از مضار جامعه کمتر سهم ببرد. جامعه تنها تولید منافع نمی کند بلکه تولید مضار هم می کند و برای تقسیم مضار به همان اندازه باید اندیشید که برای تقسیم منافع. ولی متأسفانه همه مبارزات سر تقسیم منافع است و کسی به تقسیم مضار، کوچکترین توجهی نمی کند.اما مضار ا جتماعی نیز باید عادلانه تقسیم شود. عدا لت، در شرکت صحیح مردم در تقسیم منافع، ایجاد نمی گردد، بلکه احتیاج به شرکت صحیح مردم در مضار جامعه نیز هست


در حینی که همه، آگاهبود شدیدی در محاسبه منافعی که برای جامعه ایجاد می کنند دارند، آگاهبود بسیار ضعیفی در درک مضاری که برای جامعه ایجاد می کنند دارند. عدا لت را باید از تقسیم عادلانه مضار شروع کرد نه از تقسیم عادلانه منافع

اگر قرار می شد که هر کس به همان اندازه که از منافع جامعه بهره می برد، از مضار جامعه نیز بهره ببرد، هیچ کس در جامعه حاضر به قبول آن منافع نمی شد. مردم می کوشند که تقسیم منافع اجتماعی را از تقسیم مضارش جدا سازند. این جدا سازی مضار ا جتماعی و منا فع ا جتماعی در تقسیم بندی، اساس ناعدا لتی ها ست.همه تئوری های عدا لت درباره تقسیم ما لکیت یا درآمد یا منافع یا تمتعات یا رفاه اجتماعی ا ست و کوچکترین توجهی به تقسیم فقر و ضرر و بیچارگی ها و رنج ها و درد ها و الم ها و مشکلات و نقا ئص نمی شود. در جامعه ای که، هر کسی به فکر سود خودش هست، و مبارزه در " تقسیم رفاه و نعمت و ثروت " می کند، مضاری را که همه تولید می کنند، تقسیم ناشده به جا گذارده خواهد شد و با لاخره حمل آن به دوش ضعفا و بیچارگان خواهد ا فتاد. منافع ر باعجله تقسیم می کنند ولی تقسیم مضار، به عهده حکومت وجامعه می ماند، و باید همه را به اکراه به قبول آن وادارد. هر کسی که سود خود را می خواهد، هیچ وقت میل به قبول ضرر ندارد. کسانی که آگاهبود شدید از سود خود دارند، مضار جامعه را برای آنانی که آگاهبود ضعیف تری از سود و ضرر خود دارند، باقی می گذارند

صفحه 5 ازکتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي
در پایان دالانها
در بعضی از روان ها (اشخاص)، برای آن که چیز جا لبی ببینیم، باید دالان های دراز و سردرگم و پیچیده زیاد و ملا ل آوری را بپیما ئیم. خستگی و ملا ل آوری و یکنوا ختی و زحمت این دالانهاست که آن پدیده یا احساس روانی یا فکر را جا لب می سازد
فقر روانی، سبب ساختن این دالان ها شده است. فقر روانی سبب می شود که ا ز" ناچیزها " ، اسرار مکنونه بسازند. این دالانها و دربها و دربانها و دشواری ورود، آن چیز بی ارزشی را که او مخفی ساخته ا ست. مقدس و جا لب می سازد. در همه تشریفات و مراسم و مناسک، همین دالان های روانی، ساخته شده ا ست. ارزشمند ترین چیز ها که در جلوی چشم ما برهنه گذارده شده اند، ما را به خود نمی خوا نند، و ما کمترین احترامی به آ ن ها نمی گذاریم، چون ما تا از دالانها و دربها و با اجازه دربانها رد نشویم، نمی توانیم احترام به چیزی پیدا کنیم. احترام و ارزش هر چیزی برای ما بستگی به دالان های پیچیده و دربهای فراوان با قفل های فراوان و دربانهای دژخیمی دارد که پیشاپیش آن قرارگرفته اند. بسیاری از چیز های ارزشمند در جهان و انسان، هنوز در مقابل ما بی ارزش افتاده اند، چون هنوز دالان ساز و درساز و دربانچی پیدا نکرده اند. نه تنها دین ارزش این دالان بندی را کشف کرده است، بلکه فلسفه نیز با استدلالات و سیستم و دیا لکتیک، به نوعی دیگر، دالان بندی می کند. یکی از بزرگ ترین ا ستعمال کلمات و اصطلا حات، در همین نقش دالان بود نشان هست. کلمه یا اصطلا حی که در خود، دالان بندی نشده باشد، معانیش پیش پا افتاده خواهد بود و کسی به آ ن ها اعتنائی نخواهد دا شت. مهمترین نقش علمای دین و روشنفکران همین دالان زدن میا ن مفاهیم و معانی محدود خود در کلمات است. احترام و مرجعیت و تقد یس و اعتبار، احتیاج به دالان بندی دارد. راه های به حقیقت چیزی جز دالانهای به حقیقت نیست. وقتی راه، مستقیم شد، درازی و باریکی راه ا ست که نقش دالان بودن را به عهده می گیرد

گذشت از شادی خود
بهره ای از شادی خویشتن به د یگران دادن، بهتر ا ز" شریک شدن در درد آن هاست" . چه بسا افراد که می توا نند همدرد دیگرا ن شوند ولی نمی توا نند همزمان آن، کسی را در شادی های خود شریک سازند

جامعه شناسی بر ضد فلسفه
ورود جامعه شناسی در جامعه ای که فلسفه ای مستقل و زنده از درونش نروئیده، بزرگ ترین خطر برای رشد فردیت و شخصیت می باشد. هنوز بقایای نفوذ فلسفه در اروپا و آمریکا، ما نع قدرت مخرب جامعه شناسی در جامعه غرب می گردد، و می تواند جامعه شناسی را بدون ا حساس خطر، تحمل کند. در جامعه هایی که چنین " تفکر فلسفی " ریشه ندارد، جامعه شناسی و علوم مختلف اجتماعی، بنیادی نوین برای ایجاد استبداد های تازه خواهند بود. در جامعه های عقب ا فتاده، علوم اجتماعی زود تر وارد می شوند که فلسفه. از این رو روشنفکرا نش با شتاب به استقبا ل استبداد می روند

تضاد و لطافت
کسی که تفکر یا احسا س لطیف ندارد به جای ایجاد طیف اندیشه ها و احساسات برای" طیف پدیده ها " ،همیشه تضاد دو نوع پدیده ها را می بیند. همه پدیده ها و واقعیا ت را به دو قطب متضاد می راند. طبعا˝ ضد اندیشی (دیالکتیک)، لطف تفکر و احساس را می کاهد و انسان را خشن و وحشی می سازد. یکی از بزرگ ترین سر چشمه های قساوت و خشونت، ضد اندیشی است


صفحه 7 ازکتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

چرا که قدرت، تماما˝ به خدا نسبت داده می شد؟
هزاره ها، همه قدرت را به خدا بر می گردا نیدند و بدین سان بحث در قدرت، بحث در علوم الهی (الهیات) می شد و مسئله قدرت، به طور مطلق از عالم انسانی جدا ساخته می گردید، و فقط در توحید و الهیات نشان داده می شد که همه قد رت ها بدون استثناء از خدا ا ست. بد ین طریق جائی دیگر، بخصوص در عالم انسانی ، جای طرح و بحث و قدرت نبود. به همین علت تا قد رت، مخصوص ا لهیا ت بود، علم کشور داری (= سیاست) به وجود نیامد. و سیا ست معنا یش تنبیه کردن و مجازات کردن و زجر دادن بود. وقتی قد رت ا ز انسان می شود و ا ز روابط میان انسان ها سرچشمه می گیرد، علم کشور داری (= سیاست) به وجود می آید. الهیات، برای منفک ساختن مسئله قدرت از عواطف و عقل مردم، و ا نتقا ل دا ئمی و یک جای آ ن به وراء آن ها بود. ا لهیات، تلمبه ای بود که همیشه قد رت را از جامعه بیرون می کشید و جامعه را از قدرت می خشکا نید. حاکمیت ا لهی چیزی جز تلمبه زدن قد رت ها از مردم نیست.

احترام یا گریز
تقلید از گذشتگان، انگیخته ا ز احترام به گذشتگان ا ست یا ا نگیخته از گریز از واقعیت های کنونی؟ اگر چنان چه ما از واقعیت های کنونی نمی گریختیم، گذ شتگان برای ما آن قدر احترام نداشتند

لذت رد کردن
وقتی ما یک تئوری یا یک عقیده را " همیشه " رد می کنیم، دیگر آن را رد نمی کنیم، بلکه آن را اثبا ت می نما ئیم. چون آ ن چه را ما یکبار رد کرده یم، از آن رد می شویم (= می گذریم). چیزی را که ما رد کردیم، ولی باز آن را ا ز سر رد می کنیم، ما هنوز در آن مانده ایم، یا خود را با آن رد کردن در آن فکر یا عقیده، ماندگار می سازیم. نفرت از یک عقیده یا فلسفه نیز می تواند ما را در آن عقیده یا فلسفه ماندگار سازد." رد کردن همیشگی " ، یکنوع پابستگی همیشگی ا ست. چیزی که در آن رد می شود، همیشه ما را می انگیزد و همیشه ما را به رد کردن می ا نگیزاند و حتی به رد کردن می راند، و رد کردن، لذتی دارد که هیچ ا ثبات کرد نی ندارد. و کسی که یکبار لذت رد کردن را چشید، و قدرت رد شدن ( گذر کردن) دائمی از افکار تازه خود ندا شت، همان عقیده ای را که یکبار رد کرده است، از نو رد می کند تا جبرا ن دردی را بکند که از ضعف (گذر نکردن) دارد. از نو اسلام را رد می کند، یا از نوع کمونیسم را رد می کند. علت این تجدید جریان رد کردن عقیده سابقش، این ا ست که از آ ن عقیده رد کرده اش، نمی تواند رد بشود (بگذرد) و هنوز علی رغم مخالفتش با آن عقیده به آن عقیده از اعما قش بستگی جدا ناپذیر دارد. و علت عمق بستگی اش به آن عقیده از این روشن می شود که رد کردن تازه به تازه آن، هنوز برایش لذ ت دارد. کسی که از عقیده اش رد شد (گذشت) د یگر ا ز رد کردن آن عقیده لذتی نمی برد و دیگر میل و حوصله رد کردن آ ن عقیده را ندارد
صفحه 8 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

آزادی از ترس
یکی ا ز بزرگ ترین آزادی ها که باید جامعه و حکومت برای افرادش تضمین کند، آزادی از ترس است. هیچ قدرتی (چه د ینی، چه تربیتی، چه سیاسی، چه ایدئولوژیکی) نباید ترس آور باشد. آن چه ترس آور ا ست، باید ا ز دین و عقیده یا سیا ست یا سازمان ها و حکومت ها حذف گردد. حتی مجازات، نباید بر پایه ترس و ترسا نیدن ا ستوار باشد. حتی خداوند حق ندارد انسان را برای ایمان نیاوردن به خود یا به پیامبرا نش (یا برای ادامه ایمان) بترساند. جا ئیکه انسان (ولو ا ز خدا) می ترسد، آزادی ندارد. در گذشته یک راه حل برای " آزادی از ترس " این بود که باید فقط از یک چیز ترسید. ترسید ن فقط به یک چیز منحصر ساخته می شد. " آزادی از ترس " ، به معنای " تمر کز ترس " و " جا بجا شدن ترس ها به یک مرکز ثقل " بود. ترس را فقط از خدا می کردند. انسان از ترس، به طور کلی آزاد نمی شد. فقط با ترسیدن ا نصاری از خدا، انسا ن از هیچ چیز د یگری جز او نمی ترسید. " نفی ترس از هر چیزی جز یک چیز" ، و تمر کز سراسر ترس در ا و و از او، روش آزاد ساختن خود از ترس بود. مقدار ترس به جا می ماند، فقط در سراسر جهان و میان همه اشیاء جهان، پخش نمی شد. ا نسان از ترس از هر چیزی ( به جز از ترس از خدا) آزاد می شد. انسان به همان اندازه گذشته می ترسید، ولی همان ترسش را فقط در یک نقطه که خدا باشد مصرف می کرد. ولی روان ا نسان قا بل لوله کشی نیست که ترس را فقط از یک لوله بگذراند و متمرکز در خدا سازد. ترس، قد رت پراکندگی و پخش شوندگی شدیدی در سراسر وجود انسان دارد. ترس به سهولت ا ز لوله ای که به خدا کشیده شده، می ترکد و در همه بدن و روان انسان پخش می شود. تا ترس در انسا ن هست، در انسا ن پخش خواهد شد و سراسر وجود او را فرا خواهد گرفت. ترس از خدا انسا ن را ا ز ترس آزاد نساخت.
ترس ا ز خدا، بزرگ ترین حربه برای بردگی انسان و سلب همه آزادی ها ا ز انسان شد. انسان می خواهد به کلی از ترس آزاد بشود، نه ا ینکه آن را در یک نقطه ولو خدا باشد انباشته سازد، یعنی می خواهد از " خدا هم ترس نداشته باشد " .
ترس ا ز هر چیزی، ولو از خدا، ولو از خود، انسان را حقیر و ضعیف و بیمار می سازد. برای رسیدن به این هدف، دو راه وجود دارد. یا باید نفی خدا را کرد تا خدائی نباشد که قدرت و ا مکان ترسانیدن (انذار) انسان را داشته باشد، یا آ ن که باید تصویری دیگر از خدا سا خت. خدائی که نقش خود را ترسانیدن و عذاب دادن و شکنجه دادن و هلا ک ساختن نمی داند. خدائی که برای امتناء از ایمان، مردم را تهدید به عذاب و شکنجه ابدی و جهنم نمی کند. عرفا بر ضد این تصویر قرآن، تصویر تازه ای از خدا کشید ند. خدا سرچشمه عشق شد و خلا قیتش بر پایه عشق بود نه بر اساس ا مر و مشیت ( کن فیکون). این تصویر خدا، بزرگ ترین قیام اجتماعی و ا نسانی برای آزادی از ترس، علیه تصویر خدا وند مهیب و وحشت آ فرین بود، که در سراسر قرآن کلمه به کلمه و صفحه به صفحه، امتناع از ایمان را نمی تواند تحمل کند و تهدید به عذاب و شکنجه می کند، و مقصود از تکرا ر داستا ن های ا نبیاء گذشته، فقط تکرا ر همین وعده هلا ک و تهدید به عذاب و شکنجه ا ست، و برای این که جز چند نفر به نوح ایمان نمی آورند، همه بشریت را بدون کوچک ترین دغدغه نابود می سازد. وجود یک مشت انسان مومن، بر وجود همه بشریت ترجیح دارد. ایمان، حق به موجودیت می دهد. فقدا ن ایمان، حق به انهدام می دهد. بد ینسان، ایمان، یک عمل اجباری و اکراه آمیز می شد، چون تا انسان به اسلا م ایمان نیاورد، از ترس، آزاد نیست. انسان باید از ترس، آزاد باشد تا هر گونه ایمانی اساسا˝ ارزش داشته باشد. صوفیه، تصویر خداوند عشق را کشید. ولی متأسفانه صوفیه این معشوق و محبوب را که خدا باشد، از عشق و عاشق بی نیاز سا خت، چون نیاز را یک ضعف می پندا شت. مفهوم نیاز را از تصویر قرآنی خدا که میان خداوند مقتدر و انسان تابع و عبد پدید می آید و نشان تابعیت و محکومیت ا نسان از خداست، به تصویر خداوند عشق کشانید. متصوفه متوجه نبودند که نیاز میان مقتدر و ضعیف، با نیاز میان عاشق و معشوق فرق دارد. عاشق همانند عبد قرآنی، نیازی داشت که معشوق می توانست برآورده کند و بدینسان چون این نیاز یکطرفه بود، می توانست بر او حاکمیت دا شته باشد. این مفهوم نیاز بیگانه از واقعیت عشق ا ست. ولی صوفیه، این مفهوم نیاز، قرآنی را هیچگاه ترک نگفت. بدین ترتیب، خدای عشق، شباهت به سلا طین قساوتمند و خونخوا رپیدا کرد که در اثر نیاز عشاق به خود، هر نوع جفا و شکنجه و رنج و بی وفائی که می خوا ست بدانها روا می دا شت. و به عشاق، به علت همان نیازعشقشان، حکمروائی می کرد. رابطه عشقی، رابطه حاکمیت و تا بعیت و عبودیت شد. ا ز تصویر خداوند عشق همان تصویر قرآنی خداوند با شکل دیگر سر در آورد. عرفا متوجه نبودند که رابطه عشق، رابطه نیازی به مفهوم ضعف و تابعیت و اسارت نیست. خدائی که در عشق و از عشق خود، مرا آفرید (برای این امر نیافریده که من عبد او باشم و تا بع و تسلیم او باشم) و من رابطه عاشقانه با او دارم. عشق من به او، یک قدرت من است. نیاز عشق، ضعف نیست و یکطرفه نمی باشد. نیاز عشق، ابراز قدرت ا ست، ابراز ا متیاز است. همان طور که عشق خدا به من به عنوان نیاز او یک قدرت ا ست و یکطرفه نیست، اما قدرتی نیست که در مقا بل من ایستاده باشد و جدا از من باشد و فاصله ا ز من داشته باشد. در این جا نیاز و قدرت از هر دو طرف عین همند. نیاز عشقی من به خدا، سبب آ ن نمی شود که خدا، به علت این که این نیاز را یکطرفه برآورده می کند، به من تحکم کند. این تحکم، فقط موقعی ممکن است که قدرت خدا از من جدا باشد و خدا از من فاصله دا شته باشد و غیر از من باشد و نیاز به عشق من ندا شته باشد. در رابطه عشقی، رابطه عبودیت بر می ا فتد. مفهوم نیاز در قرآن، مفهوم خاصی از نیاز است که در مورد عشق، صادق نیست. ا حتیاج به عشق، انسا ن را " روباه مزاج" نمی کند. ا حتیاج به عشق درست قدرت عشق و آزادی عشق است. بدینسان در اثر این مشتبه سازی مفهوم نیازو آوردن مفهوم نیازی که میان عبد و حاکم به طور یکطرفه ایجاد می گردد عشق ورزی برای عاشق، همه اش درد و رنج و عذاب و هجر و یأ س شد. همه اش بالاخره ترس و عذا ب از معشوقه شد. باز مفهوم سلطان (سلطه و حکم و امر) جای عشق را گرفت. معشوق، در زیر جبه عشقش، شاه و مالک و ا میر بود. عشق که باید انسان را آزاد از ترس بسازد، ناخودآگاهانه دوباره سرچشمه ترس شد. تصوف باید مفهوم عشق را از ا ین پلیدی که یافته پاک سازد. معشوق، حاکم و مالک و امیر و شاه نیست و نیاز عشقی، ضعف نیست و یکطرفه نیست که تابعیت و اسارت بیاورد.
تا به حا ل برای بد ست آوردن " آزادی از ترس" ، می کوشیدند که با تغییر" تصویر خدا " ، وجودی را که می ترسا ند، یا از بین ببرند، یا تغییر

صفحه 12 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي
قیافه به ا و بدهند. ولی از این پس، برای آزادی ا ز ترس، باید تغییر صورت به خود ا نسان داد. انسان باید خود را به صورتی بیافریند ( تصویری برای خود فراهم بیاورد) که از هیچ چیزی نترسد حتی از خدا. و این موقعی است که انسا ن صورتگر خود می شود

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure