Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 100 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

نابود سازنده ارزش های اخلا قی چه کسانی هستند؟
ارزشی که مطلق ساخته شد (به آخرین حدش کشانیده شد) فقط یک مو با " بی ارزشی مطلق" فاصله خواهد دا شت. بهترین راه برای بی رزش ساختن یا نفی ارزش های اخلا قی و دینی و سیاسی و ا جتماعی، آ نست که در یک ارزشی اغرا ق کرد و آن را به آخرین حد اعلا یش کشانید. معمولا ً همیشه خود مؤمنین به یک عقیده یا به یک ایده آ ل یا به یک اصل و اخلاق ، همین کار را می کنند. با مطلق ساختن عقیده یا ایده آ ل یا اصل و اخلا ق خود ( در اثر رقا بت در همان ارزش ها)، آن عقیده با ایده آ ل یا ا صل و اخلا ق را خود به دست و عمل و فکر خود بی ارزش می سازند. اوج هر مذهبی، ناخودآگاهانه ا وج لامذهبی است. همیشه هر معتقدی در اوج دادن به ایمان و ایده آ لش، عقیده اش را رد و نفی و ا نکار می کند. بهترین منکران دین با هر عقیده ای از دامان همان عقیده از بهترین معتقدین به همان دین و ایدئولوژی بسیج می شوند

خطر ایده آ لها و خواستهای ما
از " آ ن چه جذب می کند" برای دامگذاری استفاده می کند. سخنی که جذب نکند، گفته نمی شود. سخن، نمود من نیست بلکه جذب د یگریست پس هر گوینده ای ، د نبا ل چیز هائیست که جاذ ب اند، تا گفته های خود را جاذب سازد. مردم آن چه را من می نما یم، نمی بینند. دیده مردم به آ ن چه کشیده می شود ، می ا فتد.
معمولا ً بهترین ایده آ لها و خواستها و ا حتیاجات ا نسان ( مثلا ً آزادی ، عدا لت، رفاه، آرامش ....) چیزهائی هستند که همه می خواهند و چیز هائی هستند که همه را به خود جذب می کنند.
دامگذاری در سخن، برای یک قد رت طلب، یک تلاش ناخودآگاهانه و غریزی ا ست. او جاذب ترین سخنان را می یابد و می گوید. از این رو نیز شامه تیزی برای آ ن چه جذاب ا ست دارد. آ ن چه را همه انسان ها و خلق می خواهند، جاذبند. او همیشه چیزی می گوید که دیگرا ن می خواهند. و آن که ما را به خود می کشد، بر ما قدرت دارد. این قدرت از او نیست. قدرت جاذبه او، قدرت خواستها و ایده آ لهای ماست. او با گفتن و مقدس ساختن خوا ستها و ایده آ لهای ما، قدرت خواستها و ایده آ لهای ما را تصرف می کند و از ما سلب می کند. او " قدرت خواستها وایده آ لها" را از خواستها و ایده آ لها می گیرد، و برای ما فقط " ا حتیاجا ت" باقی می گذارد که تابعیت محض است.
خواستها و ایده آ لهای ما تنها احتیاجات ما نیستند بلکه همچنین قدرت های ما هستند. کسی که دم از خواستها و ایده آ لهای ما می زند، قدرت آ ن ها را جذب می کند و لاشه احتیاجات را برای ما می گذارد. خواستها و ایده آ لهای ما، تبد یل به زنجیرهای بردگی و بند گی ما می گردد. خواستها و ایده آ لهای ما خطر های ما هستند. کسی که زبان دل ماست، افسار خلق ما نیز هست.

ایده آ ل یا تصمیم
وقتی ما تصمیم می گیریم، ما خود نیروئی هستیم که "آن چه را می خواهیم" به جلو می را نیم. ولی ایده آ ل نیروئی است که ما را به سوی محتویاتش می کشاند. وقتی ما به نیروی اراده خود و استقامت آ ن اطمینان نداریم، از همان " خواسته خود"، " ایده آ لی" می سازیم ( یا ایده آلی می یابیم که شامل آن خوا سته ما باشد) تا ما را با قدرت بکشاند. تصمیم گیری، همیشه در معرض تجدید نظر و تجدید تصمیم قرار دارد. و طبعا ً گاه به قطع شدن و گاه به تأ خیر تلاشها می کشد، ولی با ایده آ ل، " دوام خواست " بدون ا ین نوسانات تصمیم گیریها، تأمین می شود. کسی که نمی تواند تصمیم محکم بگیرد و قدرت ا ستقامت در تصمیمات خود ندارد،احتیاج به ایده آ ل دارد تا ضعف تصمیم گیریهای خود را جبران کند. آمدن دموکراسی و فقدان قد رت تصمیم گیری مردم، سبب شد که ایده آ لها، جا یگزین تصمیم گیری و ضعف مردم شد.
ایده آ ل، آزادی تجدید نظر را از بین می برد و انسان را یکپارچه می سازد و همه قوا را در خدمت آن می گذارد. برای این کار، ایده آ ل، خود را با " خوا ست عمیق یا فطری یا وجودی " ما، یا " آ ن چه خود ما ذاتا ً می خواهد" تطبیق می دهد تا ما را از گیرو دار تصمیم گیریها و تجدید نظرها برهاند. آن چه را ما در موقعیت های مختلف می خواهیم، ا ین ها هیچکدام آن خواست حقیقی و درونی و ابدی و فطری ما" نیستند.
بدین سان، ایده آ ل ما، عمل تصمیم گیری ما را از این پس بی ارزش و بی اهمیت می سازد، مگر این که این تصمیم گیریها در خدمت آن ایده آ ل باشند.
ما در تصمیم گیریهای خود ، با مسا ئل جوهری و بنیادی و حیاتی خود سروکار نداریم. خواستهای حقیقی ما، وراء این تصمیما ت گذران ما قرار دارند. بدین ترتیب، ایده آ ل ، ضروری و جبری می شود و وراء و برتر از اختیار ما می شود. ما با ایده آ ل خود به میل خود حق تصمیم گیری را از خود می گیریم.

قدرت یک فکر
قدرت یک فکر، تنها در آ ن نیست که ثروتی از ا فکار دیگر را با خود می آورد، بلکه همچنین در آن ا ست که ما را از ثروتی از افکار دیگر، محروم می سازد. ما چنان سرمست افکاری که به ما داده، هستیم، که کمبود و فقر خود را، از ا فکاری که ما را از آن محروم ساخته، در نمی یا بیم. قدرت یک فکر این ا ست که حتی جا برای درک چنین محرومیتی نیز نمی گذارد. روزی ما آن فکر را خواهیم شناخت که " دامنه محرومیت های خود" را از افکار د یگر، درک کنیم. جهل این است که ما احساس چنین محرومیتی را نمی کنیم. هر حقیقتی و معرفتی، به ما این جهل را هدیه می دهد. این فکر، هیچگاه نمی گذارد که ما به درک این محرومیت برسیم. چون همان قدر که قدرت دارد، ثروتی از افکار به ما بدهد، همان قدر نیز قدرت دارد که ، ثروتی از افکار و تجربیات و امکا ن درک این افکار و تجربیا ت را برای همیشه از ما بگیرد. ما باید از " قدرت هر فکری" که داریم بترسیم. به خصوص از قدرت فکری که دوست می داریم. یک فکر، یک جمله منطقی و صرف و نحوی ( دستوری) نیست که حاوی چند کلمه و چند مفهوم باشد و ما قدرت منطقی یا دستوری داریم که اگر خواستیم آن را تجزیه و تحلیل کنیم و قدرت آن را داریم که خواستیم آ ن را نادیده بگیریم. یک فکر، سرچشمه قدرتیست که وقتی ما را فرا گرفت، از آ ن به پس به ما حق می دهد آن قدر بفهمیم که او می خواهد و به ما حق نمی دهد که آن چه را ا و نمی خواهد بفهمیم. ما آ ن فکر را نمی فهمیم، بلکه آن فکر به ما امکانات خاص فهمیدن و تجربه کردن می دهد.

وسیله و هدف فقط دو تشبیه اند
یکی ا ز اشتباهات ما این ا ست که عقیده داریم که ارزش عمل، به هدفی ا ست که دارد. عملی که به نیت " بهترین هد ف " انجام داده شد، بهترین عمل است. ولی راهها و وسا ئل رسیدن به یک هدف، متعدد است. با چنین فکری، در ا نتخاب راهها و وسا ئل، آزاد می شویم. ا صل، فقط هد ف است و اصل ا ست که فقط ارزش دارد. راه و وسیله، ارزش عمل را مشخص نمی سازند. بر عکس این خرافه، که تنها به هدف اهمیت می دهد، و وسائل و راهها را فرع و علی السویه می داند، ارزش عمل، از هدف و موفقیت در رسیدن به آن هدف نیست، بلکه از کیفیت ا نتخاب راه و انتخاب وسا ئل و شیوه اجراء خود عمل هست. عملهائی هستند که موفقیت (یعنی به هد ف ) نرسیده اند ولی در اثر طرز اجراء و کیفیت عمل و کیفیت ا نتخاب وسائل و روش، بینها یت ارزش دارد و ممتازند. از این روست که شکستهائی

صفحه 104 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

.در زندگانی و اجتماع هستند که از موفقیت ها وپیروزیها با ارزشترند
انتخاب هد ف، آسا نتر از ا نتخا ب راه و وسیله ا ست. به کار بردن تشبیهات " راه " و" مقصد" در مورد عمل انسانی، نه تنها روشنگر می باشد بلکه تاریک سازنده و گمراه کننده نیزمی باشد. چون راه و وسیله فقط نقش گمراه کننده (میانجی) را دارد که هیچ رابطه درونی و تأ ثیری در خود مقصد ندارد.ساخت مقدس " مقصد" از کثافت آ لوده نمی شود. راه ، دلا ل و نردبان ا ست. ما وقتی به معشوقه رسیدیم، دلا ل و واسطه را ول و فراموش می کنیم. ما وقتی به بام و قله رسیدیم، نردبان را ول می کنیم وبه قول بودا قایقی یا پاره چوبهائی که ما را به ساحل مقصود رسانید، وقتی به مقصد رسیدیم دیگر بر دوش خود نمی .کشیم
این تفکرات ا شتباه، همه زا ئیده از دو چیز ا ست، یکی ا صل قرار دادن هدف، و د یگری " تشبیه راه و مقصد" به خودی خود، و عدم تأ ثیر راه در مقصد در اثر همین تشبیه، وسیله را ا ز هدف، و راه را از مقصد، جدا و منتزع می سازد. ولی عمل، متقارنا ً وسیله و هد ف را در خود دارد. "آن طور که یک عملی را می کنیم و آن وسیله را که انتخاب می کنیم" نه تنها " رسید ن به هد ف" را معین می سازد، بلکه در ماهیت هدف تأثیر دارد و چه بسا که وسائل و راهها ، به کلی ماهیت هدف را دیگر گونه می سازند. وسیله و راه، ما را که کننده ایم، تغییر و تحول می دهند، و به فرضی که به هدفش که هیچگاه از وسیله اش متأثر نمی شود رسیده یم، ما خودمان تغییر کرده ایم. اگر هد ف ما از وسا ئل و راه هد ف متأثر نشده اند ولی " ما" ا زوسائل و راههای انتخاب شده، متأثر شده ایم و تغییر یافته ایم. و با تغییر ما، آن هدف ( که فعلا ً به آ ن رسیده ایم)دیگر در واقع،هدف کنونی ما نیست. خود تغییر یافته ما،هدفی دیگر دارد،ولو از آن آ گاه نبا شیم و منکر آن بشویم. هدفی که ما فعلا ً به آن رسیده ایم متعلق به " خود سابق ماست" نه به خود کنونی ما. برای این که جشن پیروزی داشته باشیم و خود را تأ ئید بکنیم، هدف کنونی خود را می پوشانیم و هدف گذشته خود را که مدتها ست نسبت به آن بی وفا شده ایم، تجلیل می کنیم. هد ف، همیشه آخرین نقطه راه هست. ما با هدف خود، کمتر زند گی می کنیم تا با " راه به هدف خود". ما طبق آ ن تشبیه، مدت بیشتر عمر خود را در راه و با وسا ئل می گذرانیم، و چون هد ف را ا صل قرار داده ایم، این راه را ملا لت آور و خوا ر می شماریم و می خواهیم زودتر ا ز آ ن بگذریم. و این شتاب ورزی در راه، ارزش زند گی و عمل را نابود می سازد، چون زندگانی ما .بیشتر راه هست تا مقصد
.به کار برد ن یک تشبیه غلط ، موجب هزاران هزار قساوت و بیچارگی و عذا ب شده ا ست


به جای کشف حقیقت تازه
چه قدر قوای فکری و روانی که برای تأویل یک حقیقت مقدس کهنه، دور ریخته شده اند که اگر برای کشف حقایق تازه به کار برده می شدند، فرهنگ ما امروز نیرومند تر و آزادتر بود. چه قدر انسا ن ها، خود را کم دوست می دارند! از کشف حقایق تازه ای که خود می توانند بکنند، دست می کشند و به تأویل و تفسیر حقیقت دیگری می پردازند. در تفسیر و تأویل کردن حقیقت دیگری، خود را فدا می کنند و این فداکاری همیشه به آن ها یک ا فتخار اخلا قی می دهد. کسی که حقیقت تازه ای کشف می کند، خود ش را دوست می دارد و تأ ئید می کند و کسی که حقیقت دیگری را تأویل می کند، از خودش می گذرد. آن چه .(سبب افتخار اوست، آن حقیقت نیستبلکه صرف و فدای قوای خود در تأویل آنست (یعنی از خود گذشتن است

محتویات و شکل
یکی، آن قدر محتویات فکری و عاطفی دا شت که دیگر احتیاج به عبا رت بندی و شکل را احساس نمی کرد. د یگری، آ ن قدر .زیبا می نوشت که دیگر احتیاج به محتویات ندا شت. یکی ضرورت شکل را نمی فهمید و د یگری ضرورت محتوی را
صفحه 106 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

لطافت و وقار
ضعف ما، لطافت و وقار را به وجود می آورد. و چون ضعف برای ما می تواند فقط سرچشمه زشتی ها و پستی ها باشد، لطا فت و وقار را به قد رت نسبت می دهیم و ارزش و اهمیت ضعف را برای خود تاریک می سازیم. روا ن در ضعفش، بهترین لطیفه های ذوقی و فکری و عاطفی را پدید می آورد. برای پرورش ریزه کاری ها و مینیا تورهای فکری و عاطفی، و روانی باید ا ز ضعف ها ا ستفاده جست. ضعف ها، " قوای ناچیز و کم دامنه " هستند. با قد رت های بزرگ و سیل آسا فکری و روانی و عاطفی هیچگاه نمی توا ن به ریزه کاری ها و لطا فت کاری و ظریفه کاری های فکری و عاطفی و ذوقی پردا خت. کسی که با کاربرد ضعف های خود در این مینیاتور سازی فکری و روانی و هنری و عاطفی آ شنا ست، ا ز ا فکار و عواطف سیل آسا و مقتدر و نیرومند نفرت دارد. بالاخره ضعف های فکری و روانی، در درنگ و ا حتیا ط و آهستگی و مدارائی و شکیبائی و حوصله و تحمل، بهترین تقواهای انسانی را پدید می آورند.

در تفکر، هیچ جرم و مجازاتی نیست
وقتی به ما می گویند که می توانی آزادانه بیندیشی، ولی هر گاه علیه این فکر بیندیشی (علیه خدا یا طبیعت یا تاریخ یا جامعه) جرم کرده ای، همان آزادی اندیشه را که به اسم به ما داده اند در واقع از ما گرفته اند. کسی آزادی اندیشه را واقعا ً می پذیرد که .هیچ گونه اند یشه ای را جرم نمی داند، ولو آن که بر ضد مقدسا ت و حقایق ا و باشد
هیچ قدرتی نیست که ما را، برای آن که طور دیگر می اندیشیم ( یا خواهیم اندیشید) مجازات بدهد. اگر چنین قدرتی وجود داشت (ولو در وجدان و در ضمیر ناخودآگاه ما ) آزادی تفکر، ادعای بی معنائی بود. در اندیشیدن، هیچ کیفری نیست. اگر در .اندیشیدن، کیفر داده می شد، آزادی ا ز اندیشیدن رخت بر می بست
برای " رفع آ زادی اندیشید ن در درون انسا ن" ا ست که جامعه یا خدا یا حکومت، داشتن ا فکاری را سرزنش می کنند یا لعن می کنند و یا کیفر می دهند، تا در درون ا نسان، آزادی اندیشیدن را از بین ببرند. وجدان انسان را علیه تفکر بسیج می سازند وجدان ما را دشمن آزادی تفکر می سازند. کوچک ترین اندیشه ای که از افکار معتبر ا جتماعی یا مذهبی یا حکومتی منحرف شد، بلا فاصله در خود، احسا س تلخی و عذاب و شکنجه می کند. اندیشیدن خارج از خط مشی معتبر اجتماعی یا مذهبی یا حکومتی، همیشه تلخی آ ور می شود. آزادی اندیشه داده شده است ولی اندیشیدن آزاد، شادی نمی آورد و ذوق را تلخگین می .کند. هر اند یشیدنی باید شادی زا باشد
وجود سرزنش ها و لعنت ها و تهدید ها به عذا ب اخروی و شکنجه و زندان د نیوی، اندیشید ن را در درون ا نسان، آمیخته با احساسات جرم و گناه و کیفر می کند. به طوری که ا نسان ناخودآ گاهانه، فکری را نمی اند یشد، چون وجدا ن جرم بودنش ا نگیخته می شود. و فکری را می اندیشد، چون انتظار پاداش و اجر در او می افزاید. با کشانیدن مفهوم گناه و جرم و جنایت و مجازات به جهان تفکر، تفکر را آ لوده کرده و آزادی را در درون تفکر نابود ساخته اند. در تفکر، ولو ضد مقد س ترین و محترم ترین حقا یق ما باشد، هیچ جرم و مجازا تی نیست. کسی که فکری را که مطا بق عقیده اش نیست در جامعه تحقیر می کند، خیانت به آزادی می کند، چون تحقیر یک فکر، بزرگ ترین جنا یت علیه فکر انسا نیست.

بار دیگران را به دوش خودشان بنهید
بارد یگران را نباید به دوش خود گرفت، بلکه باید دیگرا ن را نیرومند سا خت تا بار خود را ببرند. از ا ین روست که نباید به جای د یگرا ن و برای د یگران، درد کشید. بلکه د یگران باید آ ن قدر نیرومند شوند که بتوانند درد خود را، خود تحمل کنند، بدون آن که از پای در آ یند، یا بیمار و نابود شوند. اما کسانی که با ضعیفان و محرومان همدردی می کنند، بار همدردی خود را به دوش محرومان و ضعیفان می گذارند. این همدردان چه قدر با رها که با همدردی خود به د یگرا ن می بخشند. از جمله آن، فکر یا عقیده ای که سبب همدردی آن ها با محرومان و ضعیفان شده ا ست. این همدردی ها، به جای باری را که از دوش محرومان و ضعیفا ن بر می دارد، باری را بر دوش آن ها می گذارد که به مرا تب ا ز باری که نمی توانستند ببرند، سنگین تر .ا ست


علوم آزادی بر ضد انسانی
علوم انسانی ( علوم اجتماعی و...) نابود سازنده آزادی انسان هستند. باید علوم انسانی را فرا گرفت تا راه نجات انسان ها از آن ها را کشف کرد. یاد گرفتن و کشف علوم انسانی ، نه برای انطباق دادن خود با آ ن ها ، بلکه برای کشف راههای گریز از آن و راه های سرکشی علیه آن ها. علوم انسانی و اجتماعی و اقتصادی یا جای دین را می گیرند یا مددکار و دستیار دین می شوند. آن که و آن چه ما را می شناسد بر ضد آزادی ماست. ما باید همیشه چیزهائی در خود بیافرینیم که علوم ما در ما نمی شناسند. تا امکان قدرت یابی آن ها را بر خود از بین ببریم. علم ما بر ضد آزادی ماست. همان طور که هر روز بر علم خود می افزائیم باید خود را ثروتمند تر و وسیع تر سازیم تا علم ما همیشه کمتر از "خود" ما باشد. ما باید همیشه بیش از علم خود بشویم. ضدیت با علم نه برای نفرت ا ز علم. ضد یت با علم برای " بیشتر شد ن خود از علم".
صفحه 108 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

انسان چیست؟
انسان چون " وجود گشوده" ایست، همیشه یک " مسئله" می ماند. چه بسا پاسخ هائی که به " انسان چیست؟" داده شده، این وجود گشوده را سربسته می سازند در مقابل این که " انسا ن چیست؟" نمی توا ن یک پاسخ برای همیشه داد. هر پاسخی ( هر تصویری از انسان) به ا ین سؤا ل، موقتی ا ست. نتیجه این پاسخ نباید این باشد که این سؤا ل را منتفی سازد. چون منتفی ساختن ا ین سؤا ل همان نابود سا ختن انسا ن به عنوان " وجود گشوده" ایست. هیچ پاسخی به ا ین سؤا ل که " انسان چیست؟ " سؤا ل را منتفی نمی سازد. هر تصویری که از انسان کشیده می شود ( یعنی هر پاسخی) فقط آزمایشی ا ست در پاسخ این که " انسان چیست؟" و هر تصویری، می خواهد تنها پاسخ این سؤا ل باشد، یعنی می خواهد گشودگی را ا ز انسان بگیرد. هر فلسفه ای، هر دینی، هر جهان بینی، هر علمی، تصویری آشکار یا پنهانی از انسان دارد یعنی انسان را به عنوان وجودی سربسته در نظر می گیرد. هر حکومتی بر پایه تصویری ا ز انسان ساخته شده است و طبعا ً هیچ دینی، هیچ فلسفه ای، هیچ حکومتی، هیچ عملی نمی گذارد که انسان گشوده بماند. و اگر هم همه این ها اعتراف کنند که انسان همیشه یک سؤا ل می ماند، می خواهند حق انحصاری داشته باشند که در هر موقعیتی پاسخ بدهند که انسان چیست.

به ارث گذاشتن ضرر
منافعی که در جامعه تولید می شود زود تقسیم و مصرف می شود، ولی ضررهائی که در جامعه تولید می شود تقسیم نمی شود و چاره آن ها ساخته نمی شود. از این روست که هر نسلی ضرر های اجتماعی خود را برای نسل های بعدی به ارث می گذارد. جامعه ای که برای فرزندان و نوادگان خود استبداد سیاسی یا عقیدتی را به ارث می گذارد، به وارثان خود ظلم می کند. هر گونه استبدادی را که ما در جامعه خود از بین نبردیم، برای فرزندان خود به ارث خواهیم گذاشت. آموزش و پرورش، وسائل دوام استبداد عقیدتی و سیاسی نیز در جامعه هستند. آموزش و پرورش نباید آلت حاکمیت هیچ عقیده یا دین یا ایدئولوژی بشود
صفحه 109 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

اهل معرفت
انسان در معرفت به جائی می رسد که در آن چه می گوید، بیش از حقیقتی که آگاهانه در آن بیان می کند، دروغ و انحراف و کژی و مسخ شدگی و اشتباه

و کژی و دروغ و انحراف نباشد. ولی اهل معرفت این فاجعه را آگاهانه به خود می خرند. با آن که دروغ و انحراف و کژی و مسخ شدگی و اشتباه را آگاهانه در می یابند، ولی امکان آن را ندارند که آن ها را از حقیقت پاره کنند و جدا سازند.
کسانی که گفتار خود را حقیقت خالص می انگارند، هنوز قادر نیستند دروغ ها وانحراف ها و اشتباهات و مسخ شدگی هائی که با حقیقتشان به طور جدا ناپذیری ترکیب شده اند، ببینند. حقیقت، هیچ گاه از دروغ و اشتباه و انحراف و کژی، جدا شدنی نیست. با هیچ صافی نمی توان حقیقت را از دروغ و کژی جدا ساخت. هر چه منافذ صافی نیز ریز باشد به همان اندازه که حقیقت از آن می گذرد،دروغ و کژی و اشتباه نیز از آن خواهد گذشت. لطیف ترین حقایق با لطیف ترین دروغ ها و انحراف ها و کژی ها ترکیب شده اند. اساسا ً حقیقتی بدون دروغ نمی توان گفت. کسانی که حقایق خود را از دروغ ها و اشتباهات و انحرافاتش جدا می سازند، دامنه معرفت و تجربیات خود را تنگ می سازند. دشواری شناخت حقیقت، به واسطه همین بستگی انفکاک ناپذیر است. مرز میان حقیقت و دروغ ، یک خط نیست. از این گذشته در معرفت، حقیقت و دروغ، صحیح و غلط، سودمند و زیان آور، اصطلاحاتی برای درک واقعیات هستند و آن چه دروغ نامیده می شود برای درک واقعیت همان قدر لازم است که آن چه حقیقت خوانده می شود. برای معرفت بیشتر از هر واقعیتی، از کژی ها و اشتباهات و انحرافات همان قدر باید استفاده برد که از حقایق، هنوز صافی برای خالص ساختن حقیقت، ساخته نشده است.
اهل مبارزه
کسی که اهل مبارزه است همیشه چیزی را پیدا می کند که حق و امکان مبارزه به او بدهد. مبارزه جو، به حقیقت بیش از همه احتیاج دارد. او خودش را آگاهانه با حقیقتش عینیت می دهد تا ناخودآگاهانه آن را به عنوان آ لت دستش به کار نبرد، تا بدین وسیله هیچ گونه عذاب وجدانی نداشته باشد.
برای آن که حقیقت را با خیال راحت به عنوان آلت دست به کار برد، باید آگاهانه خود را با آن عینیت داد. از این رو نیز هست که ارتکاب هر جنایتی، احتیاج آن ها را به عینیت دادن آگاهانه خود با حقیقت بیشتر می سازد. ارتکاب هر جنایتی، ایمان به اسلام یا کمونیسم را شدید تر می سازد. هیچ دارنده حقیقتی نیست که آگاهانه حقیقت را به عنوان آلت دستش دریابد. او آگاهانه فقط عینیت خود را با حقیقت در می یابد. از این روست که دارنده حقیقت می تواند به نهایت قساوتمندی و بی رحمی برسد، چون وقتی حقیقت ناخودآگاهانه آ لت دست شد، تحمل قدرت، هیچ گونه حدی را نمی شناسد. قدرت را نمی توان به دست دارندگان حقیقت داد. قدرت وقتی به حقیقت داران سپرده شد، هیچ وقت نمی توان او را از آن ها باز پس گرفت. حقیقت، قدرت را به کسی باز نمی گرداند

اهل معرفت
انسان در معرفت به جائی می رسد که در آن چه می گوید، بیش از حقیقتی که آگاهانه در آن بیان می کند، دروغ و انحراف و کژی و مسخ شدگی و اشتباه

و کژی و دروغ و انحراف نباشد. ولی اهل معرفت این فاجعه را آگاهانه به خود می خرند. با آن که دروغ و انحراف و کژی و مسخ شدگی و اشتباه را آگاهانه در می یابند، ولی امکان آن را ندارند که آن ها را از حقیقت پاره کنند و جدا سازند.
کسانی که گفتار خود را حقیقت خالص می انگارند، هنوز قادر نیستند دروغ ها وانحراف ها و اشتباهات و مسخ شدگی هائی که با حقیقتشان به طور جدا ناپذیری ترکیب شده اند، ببینند. حقیقت، هیچ گاه از دروغ و اشتباه و انحراف و کژی، جدا شدنی نیست. با هیچ صافی نمی توان حقیقت را از دروغ و کژی جدا ساخت. هر چه منافذ صافی نیز ریز باشد به همان اندازه که حقیقت از آن می گذرد،دروغ و کژی و اشتباه نیز از آن خواهد گذشت. لطیف ترین حقایق با لطیف ترین دروغ ها و انحراف ها و کژی ها ترکیب شده اند. اساسا ً حقیقتی بدون دروغ نمی توان گفت. کسانی که حقایق خود را از دروغ ها و اشتباهات و انحرافاتش جدا می سازند، دامنه معرفت و تجربیات خود را تنگ می سازند. دشواری شناخت حقیقت، به واسطه همین بستگی انفکاک ناپذیر است. مرز میان حقیقت و دروغ ، یک خط نیست. از این گذشته در معرفت، حقیقت و دروغ، صحیح و غلط، سودمند و زیان آور، اصطلاحاتی برای درک واقعیات هستند و آن چه دروغ نامیده می شود برای درک واقعیت همان قدر لازم است که آن چه حقیقت خوانده می شود. برای معرفت بیشتر از هر واقعیتی، از کژی ها و اشتباهات و انحرافات همان قدر باید استفاده برد که از حقایق، هنوز صافی برای خالص ساختن حقیقت، ساخته نشده است

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure