Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

تفکر ولی نه تنها با عقل
متفکری که فقط با عقلش می اندیشد، فقط با عقلا سروکار دارد و مخاطبش فقط هوشمندان و خردمندانند. و متفکری که با " سراسر وجودش" می اندیشد، با " همه مردم" سروکار دارد، چون مردم چیزی را می فهمند که " سراسر وجودشان" آن را دریابد نه تنها عقلشان، و حتی عقلشان آن چیز را، بعد از آن که مابقی وجودشان دریافت، می فهمد. فکر، موقعی زنده است که از " سراسر وجود متفکر" تراوش کرده است. مردم پیش از ان که فکری را با عقل بفهمند با سراسر وجود خود " در می یابند". وقتی مردم را مورد خطاب قرار می دهید، عقل آن ها را مخاطب نسازید،بلکه تمام وجود آن ها را. هنوز آن ها سلامت خود را حفظ کرده اند و عقلشان از مابقی وجودشان پاره نشده است. در یک متفکر، عقل از مابقی وجود پاره شده است. دریافتن، بهتر از فهمیدن است. ما بسیاری از افکار غربی ها را می فهمیم ولی هیچ گاه آن ها را در نیافته ایم و بالاتر از آن هنوز آن ها را " نیافته ایم".
خواجه عبدالله انصاری تفاوت " دریافتن" و " یافتن" را می دانست و ما هنوز افتخارمان به فهمیدن است.
صفحه 121 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

در بی طرفی می توان تصمیم اساسی گرفت
ما در تفکر باید بی طرف باشیم و در عمل با طرف. چون عمل، احتیاج به تصمیم دارد، و برای تصمیم گیری باید " برای یک طرف"، تصمیم گرفت ( چه این طرف، در واقعیت موجود باشد، چه ما خود در ذهن و خیال وضعی مس سازیم که بعدا ً وضعی برای طرفداری خواهد شد). و تصمیم گیری، همیشه واقعیات و بالاخره جهان را به دو پاره می کند، و وقتی جهان را به دو پاره کرد، دیگر قدرت تفکر خود را از بین می برد، چون سراسر واقعیات، از صافی " یکطرفگی" گذشته، و ما فقط " با واقعیات یکطرفه شده" روبرو هستیم. بدین سان تا در تفکر خالص می مانیم، به دامنه عمل نمی رسیم، و وقتی به عمل پرداختیم و خواستیم " فکری را که در تفکر به دست آورده ایم" در عمل تحقق بدهیم، قدرت تفکر را از خود می گیریم. از هر عملی باید کاه به کاه با فشار، خود را به تفکر باز گردانیم، یعنی بر روح طرفداری خود چیره بشویم و بی طرف گردیم.
تصمیمات عملی، تفکر را نابود می سازد. ما تا بی طرف نشویم نمی توانیم طرفداری خود را تغییر بدهیم. دست کشیدن از طرفداری و بی طرف شدن، قدرت بی اندازه می خواهد و تصمیمات اساسی را در "بی طرفی" می توان گرفت، چون طرفدار، تصمیم اساسی اش را گرفته است. یا طرف کسی یا چیزی یا دینی را گرفتن، مهمترین تصمیم گرفته شده است، و بعد از آن، راه تصمیم گیری اساسی،بسته می شود و وقتی یک تصمیم اساسی گرفته شد دیگر نمی توان فکر کرد. تفکر و تصمیم گرفتن در تضاد با هم قرار می گیرند.
صفحه 122 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

عمق یا حرکت
" جنبش دوستی" با " عمق دوستی" متضادند. وقتی ما به عمق یک فکر برخورد می کنیم، سنگین ساخته می شویم، سنگین می شویم. عمق هر فکری، ما را مجبور به " حرکت آهسته" می کند. ولی ما در دوره ای زندگی می کنیم که حرکت و تغییر و پیشرفت، لذت به خودی خودش دارد. از این روست که ما عمق افکار و واقعیات و افراد را نادیده می گیریم تا زودتر پیش برویم. برای ما حرکت، لذیذ تر از عمق است. در خواندن و برخورد با افراد و واقعیات؛ از صفحه به صفحه یا از واقعه به واقعه، از عمل به عمل می گذریم و ُسر می خوریم، و لذت این حرکت، ما را سطحی بار می آورد. ما ترجیح می دهیم که چیزی بخوانیم که آن را تند خواهیم خواند. ما ترجیح می دهیم که با افرادی دوست بشویم که بتوانیم زود از آن چه می گویند و می کنند و احساساتی که نشان می دهند رد بشویم و احتیاجی به ماندن در احساساتشان و افکارشان و اعمالشان نباشد یعنی اعمال و افکار و احساساتشان از ما تقاضای تعمق نکند. کسی که در اعمال و افکار و احساسش از ما " ماندن" و " آهستگی" و " تعمق" می خواهد، انسان بسیار بی شرمیست که چنین تقاضائی دارد و ما را از حرکت باز می دارد.
بزرگ ترین محرومیت انسان ها اینست که مشاهده می کنند که عمق احساساتشان و افکارشان و اعمالشان از دیگران دریافته نمی شود. هر برخوردی، هر عملی برای دیگران ، هر فکری برای دیگران، هر عاطفه ای برای دیگران، تلخی این محرومیت را دارد. دریافتن عمق هر عملی و هر فکری و هر احساسی، احترام گذاشتن به انسان است. ما در تند گذشتن از اعمال و افکار و احساسات دیگران به آن ها، آن به آن توهین می کنیم و سلب احترام از انسان می کنیم. " دوستی حرکت و تغییر و پیشرفت" در دنیای ما، انسان ها را بی ارزش ساخته است. ما دیگر وقت ماندن و ایستادن و توقف در دیگری، در عمل دیگری، در احساسات دیگری و در فکر دیگری را نداریم.

آفرینش بعد از آفرینش
در تورات هست که خدا انسان را به " صورت خودش" ساخت ( و در قرآن، انسان به " بهترین صورت "ساخته می شود چون خدا، خود صورت ندارد) ولی هم آن " صورت خود خدا" و هم آن "بهترین صورت"، فقط " یک صورت" بودند، ولی انسان وجودیست که به یک صورت نیست. انسان وجودیست که از صورتی به صورت دیگر در می آید و حتی در یک لحظه، او چندین صورت در خود دارد.
این ضرورت تغییر دادن صورت ( که همان فطرتش می باشد) در هر فردی با دیگری فرق دارد. از این رو انسانی که نتواند صورتگر خود باشد. ولو ان که اولین صورت را خدا یا جامعه یا عقیده به ما داده باشد، دگرگونی آن صورت به صورت بعدی، باید به عهده قدرت صورتگری هر فردی گذاشته شود. انسان را همیشه در آغاز به صورتی می سازند،ولی انسان همیشه آن صورت را تغییر می دهد و همیشه صورت دوم انسان، صورت خود اوست.
صورت اول، ساخته جامعه یا خدا (دستگاه دینی یا دستگاه ایدئولوژیکی یا دستگاه علمی) یا حکومت است. انسان با تغییری که به این صورت اول می دهد، " خود" می شود. انسان، همیشه آن چه را " بهترین صورت خود" یا " صورت خدا" در او می نامند، تغییر می دهد تا تصویر خود را کشف کند. انسان " آگاهبود طبقاتی یا ملی یا امتی یا قومی یا نژادی" را که به او داده اند تغییر می دهد،تا آگاهبود خود را بیابد. آگاهبود طبقاتی یا ملی یا نژادی یا امتی، تصویر خودش نیست. این آگاهبود ها، چیزی جز همان صورت ها نیست که خود آگاهانه تر شده اند. انسان در نفی " فطرت الهی و اجتماعی و طبقاتی"، کشف فطرت خود را می کند، یعنی خود را می آفریند. اول او را یا خدا یا جامعه یا طبقه یا حکومت می آفریند، بعدا ً اوخود را علی رغم آن ها " وا می آفریند" و خود می شود. صورت خدا یا جامعه یا طبقه برای او کافی نیست. او نمی خواهد به " صورت خدا" یا به " بهترین صورت خدا" یا به صورت جامعه یا طبقه (آگاهبود طبقاتی ) یا حکومت باشد. او می خواهد به صورت خود باشد. به صورتی که خودش می آفریند. بهترین صورت ها نیز او را از خودآفرینی باز نمی دارند. بهترین چیز، همان صورتگریست نه بهترین صورت.

دوستی با مرتدین و مطرودین
با مطرودین و مرتدین اجتماع و دین باید دوستی کرد تا استبداد اجتماع ویا دین را درهم شکست. جامعه ای که اعضاء خود را از خود طرد و رد می کنداز ضعف های خود می ترسد. ولی جامعه و عقیده برای جذب مطرودین و مرتدین باید خود را تغییر بدهد، نه آن که آن ها را از خود دور بریزد. جامعه در مرتدین و مطرودین خود، متوجه اغفال خود از تغییرات ضروری درونی خود می شود، و هر وقت که توانست مرتدین و مطرودین خود را با تفاهم به دامن خود بکشد، ضرورت این تغییرات را در خود شناخته و تغییر داده است. ولی با طرد و رد اعضاء، هر جامعه ای و عقیده ای، امکانات تغییر را از خود می گیرد، و خود را از تغییر محروم می سازد.

صحت یا نیرو
اندیشه ای که به دیگران نیرو نمی بخشد نباید اندیشید، و اندیشه ای که به ما نیرو نمی دهد، نباید خواند، و اندیشه ای نیرو می دهد که ما را بارآور و زاینده می سازد. معیار شناخت اندیشه، صحتش نیست بلکه نیرویش هست. اندیشه ای که همیشه نیرو می دهد، همیشه می ماند، ولو اشتباه باشد، ولو همیشه رد کرده بشود.
صفحه 125 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

حق برای بیشرم بودن
" ایمان به هر حقیقتی"همان طور که ایجاد " شرم بی نهایت" درمقابل خود می کند، " حق به بی شرمی در مقابل سایر چیزها" به ما می دهد، که ما در گذشته از آن ها شرم داشتیم و " شرم بی نهایت و مطلق در برابر آن حقیقت" که ما را از نگیستن به آن و طبعا ً شناختن آن باز می دارد، ما را نسبت به امور و افکار دیگر بی نهایت گستاخ و بی شرم می سازد و همان طور که شرم بی اندازه، دیده را تاریک می سارد، گستاخی و بی شرمی نیز دیده را تاریک می سازد.
از این روست که وقتی ما از نا مدارائی و خشونت و قساوت با امور و افکار و افرادی شرم داریم، باید حقیقتی را بیابیم و به آن ایمان آوریم که درباره آن امور و افکار و افراد، احساس شرمندگی را از ما بزداید. ایمان به آن حقیقت، نه تنها ما را از شرمگین شدن در آن اعمال باز می دارد، بلکه آن اعمال را از بزرگ ترین افتخارات ما می سازد. آن وقت قساوت و خشونت و خونریزی و بی ادبی در مقابل این افراد و گروه ها و عقاید و افکار برای ما افتخار هم می شود. هر عملی که در " دامنه حقیقت" قرار گرفت، بدون شرم می توان آن را انجام داد. هر حقیقت مطلقی، انسان را در نا مدارا بودن و قسی بودن، بیشرم می سازد. حقیقت هر چه را در خارج از خود گذاشت، قدرت شرمندگی را در آن منطقه از ما می گیرد. برای این که انسان عملی را با قاطعیت انجام دهد، باید در کردن آن عمل، یا بی نهایت شرم داشته باشد یا بی نهایت بی شرم باشد. و ایمان به هر حقیقتی، همان طور که در داخل حقیقت، بی نهایت شرم ایجاد می کند در خارج از حقیقت بی نهایت بی شرمی پدید می آورد. کسی که تنها از حقیقت شرم می برد، از هیچ کسی و هیچ چیزی و هیچ عملی، شرم نخواهد برد. در جهان چیزی و کسی و فکری نیست که احتیاج به مقداری شرم نداشته باشد و در جهان چیزی و کسی و فکری نیست که لیاقت " بی نهایت شرم" را داشته باشد.

داوری اخلاقی، ستمگریست
بزرگ ترین بی عدالتی آن است که ما با میزانی که خود را می سنجیم و داوری می کنیم دیگری را بسنجیم و داوری کنیم. هر کسی را با میزانی دیگر باید داوری کرد. ما حق داوری دیگری را موقعی داریم که قدرت داوری دیگری را داشته باشیم. ولی قدرت داوری دیگری را نداریم، چون " میزان مربوط به او" را به آسانی نمی توانیم کشف کنیم.داوری همه مردم با یک معیار، بزرگ ترین بی عدالتی اخلاقی است. عدالت در حقوق، امکان پذیر است اما در اخلاق محال، می باشد. " داوری های اخلاقی"، همه بیدادگریست. ولی هر اخلاقی و دینی و ایدئولوژی به ما این حقانیت را می دهد که بیداد بکنیم. برای لذت بردن از ستمکاری و آزردن و عذاب دادن دیگران،از عقیده ای که در دل به آن پابند هم نیستیم، استفاده می بریم. تا موقعی که هر عقیده ای امکان ستم کردن و تجاوز به دیگری می دهد، طرفدار خواهد داشت.
صفحه 126 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

ما نمی دانیم که چه قدر حق داریم
انسان بیش از آن که خود حق دارد، حق به جانب خود می دهد. انسان، حقوق خود را، بیش از آن چه دارد، می داند و حقوق دیگری را کمتر از آن چه حق دارد، حساب می کند. و درست انسان همیشه حق به جانب خود می دهد ، چون مشکوک است که چه قدر حق دارد، و نشناختن و ابهام در دامنه حق خود، سبب می شود که همیشه حق به جانب خود بدهد، تا در اثر " نادانی از حق خود" بدون حق نماند.
من همه حق ها را به خود نسبت می دهم تا معارضی نباشد، و آن قدر در این معارضات، عقب می نشینم که دیگری، با قدرت، ادعای حق خود را می کند ( نه برای این که دیگری حق دارد و می داند که چه حقی دارد). رابطه حقوقی میان من و دیگری، در اثر کورمالی و مبارزه و کشمکش دائمی، بر پایه نشناختن حقوق خود و دیگری ایجاد می گردد. هر کدام بیش از آن می خواهیم که حق داریم، و هر دو نمی دانیم که چه قدر حق داریم، و در این کشمکش می کوشیم بلکه حقوق خود را " بشناسیم". مبارزات حقوقی، در مرحله اول، برای تأمین " حقوق شناخته شده و معین خود" نیست، بلکه درست برای همین " کشف و شناختن حقوق خود" است. در مبارزات حقوقی، حقوق ما باید کشف گردد. از این رو احتیاج به آزمایش های فراوان داریم، چون هیچ کدام " دامنه حقوق خود" را نمی شناسند. از این رو نیز با تعصب و سرسختی زیادی "به آن چه حقوق خود می دانند" می چسبند، چون دقیقا ً دامنه حقوق خود را نمی شناسند.
گذشته را به کنون آوردن
انسان میان دو کشش به سوی گذشته و به سوی آینده قرار دارد. از این رو او باید قدرت داشته باشد که " خود را در کنون" استوار نگاه بدارد. در " حال"، خود را پایدار نگاه دارد. وقتی که توانست خود را در کنون استوار نگاه دارد، آن گاه می تواند به گذشته و آینده بپردازد. چون او خواهد توانست که گذشته را به حال بیاورد، و یا خواهد توانست که آینده را به حال بیاورد. ولی آن که در حال ( کنون) استوار نیست، به جای این که گذشته را به کنون بیاورد، کنون خود را به گذشته یا آینده خواهد برد. گذشته یا آینده را باید در حال ( کنون) به خود نزدیک ساخت. کسی که در حال، استوار و پابرجا نیست، وقتی به مطالعه تاریخ می پردازد، خود و حال را به گذشته می برد و در گذشته گم می شود. همچنین کسی که در حال، پا بر جا نیست، وقتی شیفته ایده آلی می شود، هم خود و هم حال را در آینده گم می سازد.
صفحه 128 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

ستاینده
وقتی من خصوصیتی را درانسانی می ستایم، او را نمی ستایم . یعنی من درستایشم می کوشم که دیگری رابه خدمت معیارخودم درآورم. من درستایش آن خصوصیت، حاکمیت برای معیارخودم ایجاد می کنم. درستایش آن خصوصیت، درواقع معیارخود وبالاخره خود رامی ستایم. ستایش، ارزش ستوده را نمی نماید بلکه ارزش ستاینده رامی نماید. ما اورا "بیش ازآن چه هست" می ستائیم، تا او را بیشتربه تحقق منافع خود یا انطباق بیشتربه معیارخود بکشانیم. هیچ مدعی، مدح ممدوح نیست بلکه مدح مداح است. پس چرا خدایان این قدرعاشق ستایش خودهستند؟ انسان حتی وقتی خدا یا رهبری را می ستاید، خود رامی ستاید. آن که ستوده می شود. به صورت ستاینده درمی آید از این روست که خدایان ورهبران این قدرشبیه ستایندگان خودهستند


هرفکری، ناتمام است
هرفکری، ناتمام است و می کوشد که درفکر دیگر، تمام. ازاین رو نیز تفکر، انتها پذیرنیست. یک دستگاه فکری، ایده آلش ین است که برضد این حرکت ذاتی فکری، انتها برای تفکرات پیدا کند، وبه همین علت، تفکر درحالت طبیعی اش، درهیچ دستگاه فلسفی یاعقیدتی یاعلمی نمی گنجد.
گشودگی هرفکری، نتیجه ناتمام بودنش هست. ناتمامی هرفکری، نه تنها ایجاب نقص آن فکر رامی کند بلکه به همان اندازه ایجاب "گشودگی فکر" رامی کند. احساس ناتمامی هرفکری، گشودگی به آن فکرمی دهد. یک دستگاه حکومتی ناتمام یا یک نظم اجتماعی ناتمام است که یک دستگاه گشوده است.هر فکری یا دستگاه فکری یاعقیدتی یا علمی یاهردستگاه حکومتی یاهرنظم اجتماعی وحقوقی که پنداشته می شود، ناگشوده است
"احساس ناتمامیت فکر"، هم سبب بیرون آمدن ازآن فکرمی شود وهم ترس از حرکت همیشگی، "ایده ال تمامیت" رامی آورد. انسان می خواهد فکری کامل وتمام داشته باشد تا دیگرحرکت نکند. هرفکری می خواهد که حتی المقدوردرخود، خودراتمامیت بدهد واگر نتوانست برضد این حرکت ذاتی خود، خود را در خود ببندد، درپی آ ن است که درفکربعدی، خودرابه تمامیت برساند. درحالی که فکر بعدی، باز خود "احساس ناتمامیت" رامی آورد. اما این سرازیرشدن در ورطه بی نهایت درحرکت فکر، وحشتناک است. برای آن که این حرکت ازفکری به فکری را، متوقف سازیم،باید کاری کنیم که جنبش درافکار،شکل دایره (یاشکل بسته ) پیدا کند، تاجنبش از یک فکر به فکردیگر، به بی نهایت نکشد، بلکه بازبه افکارسابق باز گردند. ازاین رو "حرکت تفکر" دریک یا چند دایره صورت می گیرد، و معمولا ً مردم که از رفتن به بی نهایت واهمه دارند، می کوشند وقتی نتوانستند درهمان فکر اولشان برای همیشه بمانند و بچرخند، از فکر اول و دومشان یک حلقه یک حلقه بسته بسازند (یک سنتز ایجاد کنند). تلاش هر فیلسوفی این است که میان مجموعه ای ازافکار، دایره هائی بسته بسازد. بدین سان خود وخواننده همیشه درچند دایره سربسته چرخ می زنند. ولی دراین "حرکت های دایره ای سربسته "،عطش ناتمامیت فکررا نمی توانند برای تحرک آزادانه خود به کارببرند، بلکه "عطش ناتمامیت هرفکری"، آن ها را شبیه شترعصارخانه می سازد و دائما ً به دورخود چرخ می زنند و برای آن که چرخ زدن آن ها را گیج نسازد بالاخره چشم خود رامی بندد .در هر سیستم فکری، عطش ناتمامیت را در یک حرکت دایره وار می اندازند. انسان همیشه درافکارش حرکت می کند، اماهمیشه دریک مشت افکار

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure