Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 40 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

دفاع ا ز حق محرومین
بهترین راه برای مبارزه آ ن است که برای گرفتن حق دیگرا ن مبارزه کنیم حق د یگران را که گرفتیم، حق ما هم می شود. به همین علت ا ست که محرومین و مستضعفین و کارگران و فقرا این قدر مدا فع می یا بند.

از آن هائی که ایده آ لهای بزرگ دارند
ما باید بزرگ تر ا ز ا یده آ لهای خود باشیم، چون ایده آ لهای بزرگتر از ما، ما را کوچک خواهند ساخت. ما به علت بزرگی ایده آ لهای خود، بزرگ نیستیم، بلکه ایده آ لهای ما به علت بزرگی ما، بزرگ اند.
یک" خود کوچک" با" پیداکردن یک" ایده آ ل بزرگ جبران کوچکی ا ش را می کند. آن ایده آ ل ا ز ا و سرچشمه نگرفته است و وامی است، از این رو نیز با شد ت از مالکیت آن ایده آ ل (یا تعلق به آن ایده آ ل)دفاع می کند. او فقط با آن ایده آ ل،" چیزی" هست، و بدون آن ایده آ ل، هیچ نیست. انسان باید بزرگی اش در خود ش و ا ز خودش باشد.

چشمی برای فرد و چشمی برای جامعه
چشمی که برای شناختن فرد انسان لازم است با چشمی که برای شناختن جامعه لازم است، فرق دارد. چشم اول، مثل ترازوئیست که باید برای هزارم میلی گرم حساسیت دا شته باشد، و چشم دوم مثل ترا زوئیست که باید برای تن حساسیت دا شته باشد. برای چشم جامعه شناس، آن چه مربوط به یک فرد است قا بل کشیدن و سنجید ن و دریافتن نیست. در قانون اساسی دو نوع باید با هم همامنگ ساخته بشوند.
قوا نینی که روی ترا زو های هزارم میلی گرمی حساسیت خود را نشان بدهند و قوا نینی که روزی روی ترا زو های تنی نمودار می گردند. قانون اساسی بایددقیقا˝ مشخص کند که در چه مواردی باید از کاربرد ترازوهای تنی د ست برداشت.

تضاد همه با هم
هگل می ا نگاشت که هر مفهومی، یک مفهوم متضاد دارد، و ا نگاره دیگرش این بود که از ا ین دو مفهوم متضاد، می توان یک ترکیب (سنتز) فراهم آ ورد. ولی در تاریخ و انسان و جامعه، در مقابل هر فکری، چندین فکر متضاد با آن قرار می گیرند، و در مفهوم متضاد به یک ترکیب تازه نمی انجامد، بلکه می توانند به ترکیبا ت مختلف بکشند، و چه بسا که دو فکر متضاد، با هم ترکیب نمی شوند، چون از حالت تضاد نسبت به هم، نمی گریزند، و در ترکیب و وحدت، اعتلاء خود را در نمی یابند، و ضرورتی برای رد و نفی خود در یک وحدت نمی بینند.
و اساسا" ما هنوز تضاد را در میان" دو چیز" می توانیم تصور کنیم. دو چیز ا ست که می تواند متضاد با هم باشند. و این مفهومی بسیار ناقص و تنگ از تضاد می باشد. این شیوه تفکر، به خودی خود، یک شیوه بسیار محدود فکریست. چرا سه چیز نباید وجود داشته باشند که در زمان واحد با هم ضد باشند، و فقط در این سه گانگی، این تضاد را با هم دارند، و وقتی یک چیز را ا ز آن ها کنار بگذاریم، د یگر با هم متضاد نیستند. مفهوم تضاد ما، از یک مفهوم خاص عدد، پدید آمده است. همان طور که ما برای جمع، باید یک عدد را با عدد دیگر جمع کنیم، یعنی همه چیز ها را پشت سر هم تقلیل به دو عدد بدهیم و عدد سوم را وقتی به میا ن می آوریم که عدد اول و دوم، تبد یل به یک عدد یافته اند، همان طور نیز تضاد ر نیز دو بعدی کرده ایم. ما هنوز ریاضیاتی درست نکرده ایم که سه عدد را یکجا و همزمان در را بطه با هم قرا ر بدهیم و آن سه عدد را به هیچ وجه نتوان به دو عدد تقلیل داد. ما هنوز ریاضیاتمان دو بعدی ا ست. وقتی چنین ریاضیاتی ایجاد شد مفهوم تضاد ما نیز تغییر خواهد کرد. آ ن گاه خواهیم توانست سه پدیده یا سه مفهوم یا فکر را فقط در همین یه گا نگیشان در تضاد با هم درک می کنیم، و بالاخره با مفهوم چند بعدی عدد، خواهیم توانست همه مفاهیم یا همه پدیده ها را یکجا و یکزمان در ربابطه تضاد با هم بفهمیم. همه می توانند فقط باهم متضاد با هم باشند. بدون این که امکا ن تقلیل دادن آ ن ها به جفت جفت تضاد باشد. اگر یک چیز را از میانه همه جدا سازیم، دیگر امکان تضاد همگانی را با هم از دست می دهند. تضاد جفتی، فقیر ترین راه ضد اندیشی ا ست.
صفحه 43 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

گفتن برای نگفتن
ما هنوز این خرافه کهن را داریم که "گفته" شامل " خبر و دا نش و معنائی" است. در گفته و با گفته، چیزی گفته می شود. بر عکس این خرافه، چه بسا ما می گوئیم تا چیزی نگوئیم. چه بسا ما می گوئیم، تا چیزی غیر از آ ن چه در گفته ا ست، بگوئیم. چه بسا ما می گوئیم، تا آن چه در گفته هست، مسخ کنیم. چه بسا ما می گوئیم، بلکه در جریان گفتن، معنائی و فکری صید کنیم. چه بسا ما می گوئیم تا در حین گفتن ا فکاری را که می خواهیم بگوئیم، نگفته فراموش کنیم. یکی از بزرگ ترین هنر های اجتماعی و سیاسی و دینی آن ا ست که ساعت ها با زیبا ترین کلمات، با محکم ترین استدلالات، با انگیزاننده ترین ا فکار، چیزی نگوئیم. مردم احتیاج به بلعیدن و نشخوا ر "گفته ها" دارند. انسان احتیاج مّجردبه گفتن و گفته ( در شنیدن) دارد تا به ا نتقال معنائی و افکار. از این رو نیز بسیاری از نویسندگان یک معنا را در یک جمله نمی گویند بلکه در یک کتاب می نویسند تا آن معنا در توده ای از گفته ها پخش گردد.

اتهام خود پرستی
برای آ ن که آزادی را منفور و نابود سازند، به کسی که خود می اندیشد، و اندیشه خود را می گوید، اتهام می بندد که خود پرست ا ست. خود اندیشی را خود پرستی می خوانند. "اندیشه خود را داشتن" بزرگ ترین جرم و گناه می شود. ولی جائی که خودی نباشد، کسی نمی اندیشد.

رحم به خدا
رد کردن" خدای قرآنی"، رد کردن خدا نیست. چون تصویری که در قرآن ا ز خدا شده است آ ن قدر" ضد خدائی و ناخدائی" است که انسان در انتقاد از این تصویرخدا، همیشه" خدائی بهتر و خداوندانه تر"می سازد. و وقتی تصویر عالی تری از خدا ساختیم ،آن گاه این تصویر را ناخودآگاهانه به جای تصویر قرآنی خدا می گذاریم، و بدین ترتیب خدای تازه ما خدای قرآن را به کنار می زند، و ما می پنداریم که خداوند عالی تری که ساخته ایم ، همان خدای قرآن ا ست.اما خدای قرآن، آ ن حس لطیف برای درک " خدای بهتر و عالی تر" را ندارد و به نام خدای واحد، آن خدای عالی تر را طرد و تبعید می کند.
انسان همیشه در خواند ن قرآن، رحم به خدای قرآنی پیدا میکند و به جای رد کردن آ ن می کوشد که او را خدا تر سازد (کاری را که همه سازندگان اسلام های را ستین می کنند).
وقتی که انسا ن می تواند مفهومی عالی تر از خدا داشته باشد تا مفهومی که در" دین معتبر در اجتماع" از خدا ا ست طبعا˝ آن دین را خدائی نمی شمارد. توجیه دین از سرچشمه های انسانی و اجتماعی و اقتصادی، موقعی شروع می شود که تصویری خدا که" دین معتبر در جامعه" به مردم می دهد، از تصویری که مردم از خدا می سازند، حقیر تر است.

تصویر انسان
در گذشته برای ساختن تصویری از انسان، در آغاز، تصویری ا ز خدا برای خود پدید می آوردند. تا تصویری ا ز خدا نداشتند، نمی توانستند تصویری از انسان ترسیم کنند. اما امروزه دیگر نیازی به این بیراهه نیست. ما می توانیم تصویری ا ز انسان ،بدون تصویری از خدا بسازیم. این تصویرات شبیه تر به انسان هستند. در آن وقت قانون با تصویر خدا شروع می شد حالا قانون با تصویر انسا ن شروع می شود.

قدرت ایمان و ضعف عمل
ارزش هائی که ما به اعمال و ا شیاء و واقعیات و نیاز های خود می دهیم، وقتی نزد یک به آ ن ها هستند این ارزش ها، اعمال ما را رهبری می کنند و بر آن ها مسلط می شوند، ولی هر چه ا ین ارزش های عملی به" مفاهیم کلی" مانند: عدالت و خوبی و... نزد یک می شوند، تسلط و قدرت رهبری این ارزش ها از اعما ل روزانه ما کمتر می شود. ارزش های عملی اخلاقی، با سا ختن مفاهیم کلی از آ ن ها، ایده آلای سا خته می شوند. با تبدیل به ایده آ ل، قدرت جاذبه شان بر ما می افزاید (ما را آسانتر به خود مومن می سازند) ولی قد رت تسلطشان بر واقعیت و رهبری اعمال در دقایق و جزئیات کاسته می شود عدا لت و خیر و انسانیت و.... ایدهآ ل هائی هستند که ما را به"اوج قدرت ایمانمان" می رسانند، و همزمان با آن، به حضیض قدرت و سلطه خود بر اعمال و واقعیات.
از آن جا که ما دیگر نمی توانیم بدون ایمان به این مفاهیم کلی و ایده آ لها زندگی کنیم ، این ضعف خود را در رهبری اعمال خود که نتیجه مستقیم آن ایده آ لی ساختن و کلی ساختن است، از راه های گوناگون جبرا ن می سازیم. مثلا˝ می پذیریم که انسان طبیعتا˝ گناهکار است مثلا" می پذیریم که ما به خودی خود آن ایده آ لها را با خرد خود نمی توانیم در عمل پیدا کنیم و احتیاج به رهبری، به رسولی.... داریم مثلا˝ می پذیریم که عمل انسانی بدون تقصیر، غیر ممکن است، پس احتیاج به یک منحنی یا شفیع داریم.

لذت بردن ا ز زهر حسد
کسی به تو حسد می برد که تو را برتر از خود می داند. بنابر این او در حسدش تصدیق برتری تو را می کند. و آن که تجلیل ترا می کند، برتری ترا به خوبی آن که به تو حسد می ورزد نمی شناسد. حسود، با تصدیق نهائی برتری تو در حسدش، می کوشد با "ابراز حسادت" لذتی را که ا ز این احساس برتری خواهی برد تلخ سازد.
بنابرا ین در حسدش هم احسا س برتری به تو می دهدو در ازاء این می خواهد که آن لذت را تبد یل به تلخی و عذاب سازد. ولی موقعی می توان از حسد د یگری، لذت برد که این دو مولفه را از هم جدا ساخت. حسد را باید تا آ ن جائی که تا ئید احساس برتری ا ست پذیرفت، و از آ ن جا به بعد که ترشح زهر تلخی می کند نادیده گرفت یا آن را برای خود نامحسوس ساخت. بهترین علامت برتری یک نفر، مقدار وو شد ت حسد د یگرا ن به او و نفرت هائی ا ست که از حسدشان سرچشمه می گیرد. امروزه برای ابرا ز حساد ت ، از شیوه انتقاد ا ستفاده می برند. بهترین راه برخورد با حسود آ ن است که از زهر حسد او لذ ت برد.
صفحه 46 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

زندگانی بی معنا و زندگانی معنوی
وقتی زندگی و جهان برای ما بی معنا ا ست ا ز این جهت بی معنا ست چون ما خلاقیت و قدرت خلاقه خود را از د ست داده ایم. زندگی و جهان تا موقعی معنا دارد و آن قدر و آن طور معنا دارد که ما به آن می دهیم. نفی و نابود ساختن و رد کردن" معانثی که تا به حال به او داده شده"، علامت" بی معنا شدن" زندگی و جهان نیست و علامت این نیست که زندگانی و جهان نمی تواند معنا داشته باشد. ما برای ا ینکه خود در جهان زندگانی کنیم باید معنای ویژه خود را به زندگانی و جهان بدهیم، پس باید در آغاز معنائی را که دیگران داده اند، به کنار بزنیم. ولی معانثی که پیشینیا ن ما به زندگانی و جهان داده اند به خورد جهان فرو رفته اند. از این رو می پنداریم که جهان و زندگانی با آن عینیت دارد. معمولا˝ نومیدی ما از زندگی و جهان، بی معنائی آن نیست،بلکه" معنای حقیری "است که به آن داده اند.
این" عبث بودن جهان" نیست که ما را مایوس می سازد، بلکه این" ا وج معنائی" است که به آن داده اند و در نظر ما آن معنا بسیار حقیر و شوم می نماید.
درست" زندگانی معنوی"است که در اثر حقا رت معنویتش ما را مشمئز می سازد. و ایمان به این که آن معنا، عظمت دارد و اوج کمال ا ست، ما را مشمئز می سازد.

تظاهر مضاعف
انسان وقتی" آن چه خود ا ست"، نمی نماید، به خود فشار وارد می آورد تا خود را آن طور که می خواهد" بنمایاند". و چون در این" خود نمایاند ن"، درک" تظاهر" و" بازیگری" می کند، می کوشد تا به خود بنمایاند، که خود را می نمایاند، یعنی در مقابل خود تظاهر و بازیگری می کند تا تظاهر و بازیگری اولش را نا محسوس سازد.
انسانی که به شد ت خود را آن طور که می خواهد می نمایاند، به شدت، در اثر این تظاهر و بازیگری مضاعف ،به" صدا قت" خود ایمان دارد. و این صدا قت هاست که مردم را به خود جلب می کند. آن هائی که روی صداقت خود خیلی حسا س اند، کسانی هستند که" بازیگران مضاعفند".

دزد نیمه شب
مسیح می گوید که او وقتی دوباره بیاید مانند دزدان نیمه شب خواهد آمد. همه حقیقت گویان در نیمه شب می آیند، نه برای این که مردم را بیدار کنند (چون شب موقع ضروری برای خواب همه است) بلکه برای آن که عقل ها و دل های آنان را بدزدند. دزدان سرمشق خدایان شده اند. دزد، شناسنده" نابهنگامیها و ناگهانی ها" ا ست همان طور که دزد یک فرد عادی را نابهنگام و ناگهان غافلگیر می سازد،حقیقت داران نیز جامعه و تاریخ را نابهنگام و ناگهان غافلگیر می سا زند.
و این که ساعت (در قرآن) به طور ناگهانی و نابهنگام خواهد بود، همان داستا ن دزد نیمه شب مسیح ا ست. از این رو نیز این" علم ساعت " نزد خدا ست (نزد خود دزد است).
تصرف قدرت باید نابهنگام و ناگهانی، در حینی که همه در عمق بی خبری هستند، صورت بگیرد. کسی که می خواهد تمامی قدرت و قدرت مطلق را تصاحب کند، اول مردم را می خواباند، و اسم است خواب را " ارشاد" و "هدایت" و" ایجاد آگاهبود انقلابی" می گذارند.

ضعف و لذ ت از قدرت
کسی که ضعیف ا ست، دیگرا ن را تا می تواند می آزارد و صدمه می زند و مزاحمت می دهد و موی دماغ آن ها می شود، تا درک قدرت خود را بکند آ ن که می تواند ایجاد موانع در میان راه دیگران بکند، ایجاد قدرت برای خویشتن می کند. آگاهانه و مرتب، مانع شدن و مختل کردن و موی دماغ شدن و از کار سودمند منحرف ساختن، مزه و لذ ت قدرت به افراد ضعیف میدهد. در جامعه ای که این ضعفا زیادند، هر نوع تلاشی برای اصلاح و پیشرفت باز داشته می شود، چون این ضعفا هیچ راهی برای درک قدرت خود جز بدین وسیله ندارند. پیش از اقدام به اصلاح و پیشرفت، باید برای این ضعفا که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، امکان د یگر برای" چشیدن قدرت" و لذت از قدرتیافت.

چگونه جلو معرفت هر کسی را می توان گرفت
ما می پنداریم که ما به آ ن قدر و به آ ن طور معرفت می رسیم که منافع داریم. منافع ما جهت و دامنه معرفتی را که به دست خواهیم آورد، مشخص می سازند. ولی در واقع منافع ما با هم هماهنگی ندارند و با هم یک جدول منظم و سازگار و واحد تشکیل نمی دهند تا بتوانند فقط" یک جهت" و یک خط میان واقعیات و ما ا یجاد کنند، بلکه هر منفعتی در ما، به ما جهتی د یگر برای شناختی د یگر از واقعیات و پدیده ها می دهد، و چون این منافع ما مختلف و متضاد هستند، بینش های ما جهات مختلف و متضاد دارند. برای آن که دامنه معرفت خود را تنگ سازیم، باید منافع مختلف و متضاد خود را منظم سازیم و از آن ها یک دستگاه واحد بسازیم، و اختلاف و تضاد را میان آن ها برطرف کنیم.
"آگاهبود طبقاتی" مارکس، موقعی پدید می آید که این منافع در یک دستگاه، تنظیم و ترکیب شده و وحدت یافته باشند. ا لبته چنین دستگاهی به خودی خود وجود ندارد و به خودی خود پیدایش نخواهد یافت و به خودی خود باقی نخواهد ماند. آگاهبود طبقاتی به این معنائی که مارکس گفته است یک خرافه محض است.
امکانات معرفت هر ا نسانی، دامنه دارتر از آگاهبود طبقاتش، یا عقیده امتی اش، یا اراده و روح ملی اش، یا آ راء و نظرات حزبی ا ش است. و تلاش ها و مبارزا ت برای ا ین ا ست که نگذارند معرفت فرد از این دامنه تجاوز کند و او بیش از آ ن باشد که آن عقیده و طبقه و حزب و دین می خواهد. معمولا˝ نقش عقاید و مرام ها و ایدئولوژی ها همین محدود ساختن و جلوگیری از" دامنه یافتن معرفت واقعی انسان" است. معرفت انسان همیشه می تواند بیش از عقیده اش و آگاهبود طبقاتی اش و خرافات و منافع ملی ا ش یا افکار حربی اش باشد. به انسا ن ها باید بیش از عقایدشان و ایدئولوژی ها یشان اطمینان دا شت.
صفحه 49 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

آیا ما می توانیم ببینیم؟
ما همیشه بیشتر و سریعتر ا ز آ ن چه می بینیم و می شنویم، می ا ندیشیم و بیشتر و سریعتر از آ ن چه می اندیشیم، می انگاریم (تخّیل می کنیم). و بد ینسان به دشواری می توا نیم مشخص سازیم که واقعا˝ چه اندیشیده ایم و بسیار دشوارتر می توانیم مشخص سازیم که واقعا˝ چه دیده و چه شنیده ایم. به همین علت نیز به دشواری می توان" ا فکار کتابی را" که می خوانیم دقیقا˝ مشخص سازیم. ما یک کتاب را هیچگاه آ ن طور که ا ست نمی فهمیم، بلکه آن طور که تاویل می کنیم ،است. تاویل، ا ستحاله برق آ سای خوانده به اندیشه و اندیشه به انگاره (تخّیل) ا ست.
ما دیگر نمی توانیم فقط و فقط" ببینیم". کسی که می خواهد فقط ببیند، باید در هر بینشی، آن چه بلافاصله می اندیشد و می ا نگارد، بیابد و با اراده و تمرین و ریا ضت، حد ف کند . مدت ها باید خود را بدان وادا شت که با" دید ن" ما نع اندیشیدن و انگاشتن بشویم. از" اندیشیدن خود کاری که با دیدن، شروع می شود و انگاشتن خود کاری که با دیدن و اند یشیدن شروع می شود"، باید با تمرین های متوالی و متمادی ممانعت کرد. آن موقع خواهیم توانست بهتر" ببینیم"، اما زندگانی ما با چنین چشمی، بی نها یت به خطر می افتد. چون بدون ا ین سرعت در اندیشیدن و انگاشتن، سرعت عکس العمل ما در مقابل واقعیات در زندگی می کاهد و طبعا˝ زندگی در معرض خطر می افتد. مردی که اهل بینش است، درست در اثر همان قدرت بینشش، به درد زندگانی نمی خورد. خوب دیدن، به سود زندگی کردن نیست

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure