Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 62 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

شکاف اندا ختن میا ن ذوق و فکر
برای رد کردن و نفی کردن بعضی ا فکار و عقاید نباید دلیل آورد، بلکه باید " ذوق ها" را تغییر داد. عقیده و فکری که توا فق با ذوق مرد م ندا شته باشد به کنار گذاشته می شود. این ا ست که هنر، بهتر می تواند علیه عقیده و فلسفه حاکم، مبارزه کند تا فلسفه. هنر به جای تغییر دادن فکر مردم، که آگاهانه مسدود و کنترل می شود، تغییر به ذوق مردم می دهد. خد متی را که شعرای ما علیه اسلا م کردند، بیش از خدمتی ا ست که متفکرین ما کرده اند. جائی که ا ستبداد عقیده، راه مبارزه فکری را بست، نقش هنر علیه ا ستبداد عقیده شروع می شود. هنر به جای تغییر فکر مردم، تغییر ذوق مردم را می دهد. و فکر و ذ وق و عقیده ای که بر ضد ذوق شد، نمی توان با دلیل و منطق، موافق با مرام سا خت. عرفان، ذوق ما را ضد اسلا م کرده است. اسلا م برای رفع این تضاد، راهی جز " عرفانی ساختن و عرفانی نمودن خود" نداشت. اسلا م می باید عرفان را به عنوان " روح" خود بشنا سد، تا برای خودش و مردم حقانیت پیدا کند.
عرفان تا رسانه شعر (هنر) را کشف نکرده بود، ا مکان تغییر ذوق عامه و خشکد ینان را ندا شت. عرفان با توسل به شعر، میان ذوق و عقیده همه مرد م (چه زاهد و خشکد ین و چه عوام) شکاف اندا خت. حتی یک بیت از اشعار حافظ برای این شکا ف اندازی کفا یت می کند. ذوق مردم را نمی توان فریفت. با ذوق مردم نمی توان به جهاد رفت. خطر اسلا م در ایران درست همین " ذوق" ا ست. ا ز پروردن " ذوق" نباید غا فل شد.

ما خود را ا ز دیگری می شنا سیم
ما هنوز چشمی را نداریم که در پست ترین ا فراد، در جنا یتکاران، در خبیثت ترین مردم، در مطرود ین و اراذل ، در آن هائی که در قعر گناه و جرم غوطه می خورند، قهرما نانی را که پنهانند کشف کنیم، و به صحنه اجتماع بیاوریم و همین ضعف دید ما سبب شده ا ست که ا ین قهرمانان ا جتماعی، هنوز خود را نمی شنا سند. آ ن چه را دید ما در آن ها نمی تواند ببیند، برای خود آن ها نیز نادید نی ساخته ا ست. هر ا نسانی خود را با دیده دیگرا ن می بیند و می شناسد. هر کسی می تواند خود ش را در د یگران بشناسد. اگر مقصود از " شناختن خود" ا ین باشد که انسا ن خود، خود را به تنهائی بشناسد، حرفیست ا شتباه ما خود را در آئینه چشم و معرفت دیگری می توانیم ببینیم. جامعه ای فاقد بزرگان و قهرمانان و شخصیت های معتقد ا ست که مردمش قدرت دیدن و کشف آن ها را ندارند. باید بزرگی وهنر را در د یگری دید و شناخت و ستود تا رشد کند و بشکوفد.
صفحه 62 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

یقین بر ضد صداقت
" سائقه ما برای دا شتن یقین و ا طمینان"، نیرومند تر ا ز " سائقه ما برای صدا قت و معرفت" ا ست. از این رو نیزهست که غالبا " سائقه صداقت و معرفت ما" تابع و آ لت" سائقه ما برای داشتن یقین و اطمینا ن" می شود. کشش شد ید ما به سوی یقین و ا طمینان، سبب می شود که ما سائقه صدا قت و معرفت خود را محدود سازیم و حتی بر ضد آن برخیزیم.
برای رسیده به یقین و اطمینان، دست ا ز صداقت و معرفت می کشیم. کسانیکه از عقیده خود همیشه د فاع می کنند، معرفت و صدا قت خود را برای حفظ یقین و اطمینان خود قربانی می کنند. شک ورزی به عقیده ما، موقعی شروع می شود که ما از خود و به خود اطمینان داشته باشیم (من به خود یقین دارم، پس به عقیده و فکرم شک می ورزم) کسی که به عقیده اش شک می ورزد، پیش از آن که چنین " خودی مورد اطمینا ن و یقین" دا شته باشد، شک به عقیده اش به یأس خواهد کشید، و یأ سش ا و را یا به عقیده سابقش باز خواهد گردا نید، یا به عقیده د یگری خواهد راند. و چون از دوزخ تحمل ناپذیر شک و یأ س می آید، عطشش برای یقین و اطمینا ن به مراتب بیشتر ا ست، ا ز ا ین لحاظ بازگشت به عقیده اش یا قبول عقیده تازه اش، بی نهایت تعصب آ میز می باشد. شک ورزی،، احتیاج به "خودی" نیرومند دارد تا بار آور و آفریننده باشد. شک ورزی بدون این خود نیرومند ایجاد ایمان شدید تازه، و بالاخره تعصب تازه می کند (اعتقاد به کمونیسم و یا بازگشت به اسلا م را ستین، تنها امکانات موجود در جوامع اسلا میست).

دفاع از عقیده خود
کسی که همیشه از عقیده و فکر خودش د فاع کرده ا ست هیچ چیزی را نمی شنا سد، حتی عقیده و فکر خودش را.ه

فقدان ریزه کاری
ا فکار من مثل تا بلو های نقاشی هستند که با قلم موی درشت روی آن کار می کنم. ا ز این رو نیز زیبائی در ریزه کاریها ی ( لطافت) آ ن وجود ندارد و نقطه ثقل زیبائی برای ایرانی در ریزه کاریست. این خطوط نیرومند و ساده و برجسته و کم، و قا طع، سائقه لطیفه جو و نرم ایرانی را آزار می دهد.ه

از کسانیکه قد رتشان متزلزل ا ست
آن که می خواهد به قدرت برسد، و آن که قدرتش متزلزل می باشد و می خواهد قد رتش را ا ز تزلزل برهاند، در " ا نتخاب وسیله " آزادانه تر و بی وجدا نتر کار می کنند تا کسی که در " جایگاه قدرت ثا بت هست " ا ز این لحا ظ نیز این د و گروه، ا حتیاج بیشتر به تأ ئید اخلا ق و هد فها و ایده آ ل دارند.
معمولا˝ گروهی که به قدرت می رسد و در ا بتدا که قد رتش هنوزمستقر نشده و دوام نیافته، احساس تزلزل قدرت خود را دارد، از این رو در" ا نتخاب وسیله" هیچگونه محذور اخلا قی نمی شنا سد. و برای کاربرد هر وسیله ای، توجیها ت اخلا قی و دینی و ایدئولوژیکی و انسا نی می آورد.
اخلاق و ایده آ ل های ا نسانی ا ز دو جهت برای چنین گروهی وسیله ا ست، ا ز طرفی برای تبلیغات و جذ ب مردم، و از طرفی برای مجاز ساختن کاربرد هر وسیله غیر اخلا قی و غیر انسانی.
ا ین دو گروه، چون هنوز دستگاه قدرت را کاملا˝ در تصرف ندارند ( تصرف کامل دستگاه قدرت موقعیست که اطمینان به " دوام تصرف" حا صل شود) می توا نند اخلاق و ایده آ ل را در قاطعیت و جزمیتش تبلیغ کنند (چون هنوزعملی بر پایه قدرت نمی کنند که بتوا ن با آ ن اخلا ق و ایده آ ل مقایسه کرد) تا بتوان " شکاف میان اخلا قی را که تبلیغ می کنند و عملی که انجام می دهند، باز شناخت. تا قدرت به تمامی در دسترس آ ن ها نیست، عمل آن ها هنوز ا ز آ ن ها شمرده نمی شود، بلکه عکس العمل ا جباری در مقا بل شرائط فشرنده خارجی، تأویل می گردد. از ا ین رو در تبلیغ اخلا ق (هدف ها و ایده آلها) دستشان باز ا ست، و آ لت تمام عیار در دستشان می باشد، و بعدا˝ که قدرت را تصرف کردند، تزلزل قدرتشان اجازه می دهد که از آن اخلا ق ( هدفها و ایده آلها ) به " عنوان وسیله" برای توجیه و دفاع از هر عملی که می کنند، استفاده ببرند.
کسی که می خواهد به قدرت برسد یا می خواهد قد رت موجودش را از تزلزل نجات بدهد، هدفها و ایده آ لها یش نیز وسا ئل قد رت ا و می شوند، چون با تبلیغ و تأ ئید هدفها و ایده آ لها، همیشه قدرت مردم (یا قسمت مهمی از مردم) را از آن ها می گیرد و به ا ختیار خود در می آورد. عینیت دادن قدرتخواه یا قدرتمند با هدفها و ایده آ لها، از طرفی به ا و حقانیت تصرف قدرت را می دهد، و از طرفی به او حقانیت می دهد که از عینیت مردم به ایده آ لهایش به عنوان وسیله استفاده ببرد. کسی که خودش را با ایده آ لش عینیت می دهد، قدرتش را از خودش به ایده آ لش انتقا ل می دهد و قدرتش را از دست می دهد. قدرت مرد ایده آ لخواه، بزودی قابل تصرف است. در هیجانات ا نقلا ب که مردم سرمست ایده آ لهای خود هستند، به آسانی می توا ن قدرت آن ها را که در ایده آ لش متمرکز شده است ا ز آن ها سلب کرد.
صفحه 64 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

نقطه شروع دوستی
کسی که می خواهد همه را جز خود ش دوست بدارد ، به خود ش ظلم می کند، چون از دوستئی که به همه می دهد، خودش را محروم می سازد.ه
کسی که نمی تواند خودش را دوست بدارد، نخواهد توانست هیچ کس را دوست بدارد. نقطه شروع دوستی از خود به خود ا ست. و آ ن که ا ز ما می خواهد که او را بیش از خود دوست داشته باشیم، منکر اصل دوستی می شود، چون در سرچشمه دوستی که مائیم، باید دوستی به اوج برسد. او می خواهد که ما ریشه دوستی را در خود، از جا بکنیم دوستی ما به او، از این به بعد، در اثر نفرت شدید ما به خود، ایجاد می شود. ما از نفرت و کینه خود به خود دوستی به او را می آفرینیم. بندرت کسی را می توان یا فت که هنر خود دوستی را بداند، چون بندرت کسی یافت می شود که "خود دوستی" را به عنوان بزرگترین ایده آ ل انسا ن بستاید. ما موقعی آفریننده می شویم که بتوا نیم خود را دوست بداریم. غا لب مردم عقیم اند چون خود را دوست نمی دارند و چون نمی توانند خود را دوست بدارند.

چرا دین همه چیز را در بر می گیرد؟
وقتی پدیده دین، آ گاهانه در ا نسان " کشف " شد و بوسیله پیامبرا ن به آ ن شکل و عبادت داده شد، این پدیده را شامل همه چیز می پندا شتند. همانطور که وقتی پدیده ا قتصاد آگاهانه " کشف" شد، و بوسیله اولین کاشفینش به آ ن شکل داده شد، این پدیده را شامل همه چیز پندا شتند. این سرمستی کشف و " برگردانیدن همه پدیده ها به یک پدیده و عامل"، با " کشف هر پدیده بنیادی تازه " همراهست.ه

ولی مد تی که از زمان ا ین کشف گذ شت، معلوم می شود که دامنه د ین یا ا قتصاد یا روانکاوی محدود تر از آنست که کاشفین اولیه ا ش در سرمستی کشف ا نگاشته بودند. خیلی از مسا ئل را که دینی گرفته بودند، طبی یا بهداشتی یا اخلا قی یا پرورشی یا حقوقی یا سیاسی یا اقتصادیست. همانطورکه بشراولیه از نقطه نظر بارآوری، همه چیز ها و پدیده های دنیا را یا مذکر و یا مؤنث می شمرد و هنوز بقایای ا ین اندیشه بدوی در زبانهای مترقی جهان نیز بجا بمانده ا ست بدون ا ین که کسی به مؤنث بودن یا مذکر بودن واقعیا ت یا پدیده ها و اشیاء و ماه و خورشید د یگر ایمان داشته باشد. د ین هم در آغاز تولد تاریخی ا ش همه چیز ها و پدیده های جهان را د ینی ساخت. دین به آسانی حاضر نیست که به دامنه ویژه خودش در تجربیا ت انسانی باز گردد. مرحله تاریخی کشف آگاهانه دین، که با د ینی گرفتن همه جهان و امور و مسائل انسانی و ماوراء انسانی همراه بوده است، سربار " تجربیات د ینی" شده ا ست. تاریخ دین، ما را از آ ن باز می دارد که دین مجددا˝ به " دامنه واقعی زندگانی اش در انسان" باز گرددو جزوی از انسان باشد. همان طور، روابط ا قتصادی در جهان ما نمی خواهد که بپذیرد که فقط جزوی ا ز انسا ن ا ست. همان طور که " سازمان بندی" نمی خواهد جزوی از ا نسا ن باشد.
خطر هر کشفی در عا لم معرفت، همین سرمستی ا ست که با کشفش همراهست، و در آن پدیده کشف شده، همه جهات و عوامل زندگی ا نسان و جهان را غرق می سازد هر کاشفی، موقعی یک پدیده را کشف می کند که خود به کلی در آ ن غرق بشود، یعنی همه مسا ئل خود و طبعا˝ همه مسائل انسا نی در آن غرق می شوند. ولی ما دیگر ا حتیاج نداریم که همه امور و مسا ئل خود را در آن غرق کنیم. یک نفر برای کشف این معرفت، خود را فدا ساخته ا ست و برای ا و این تقلیل همه مسائل در یک علت یا از یک دید یا از یک د ستگاه ضروری بوده ا ست. ولی ما می دانیم، آن چه را که او با ا ستغراق خود کشف کرده ا ست، فقط جزوی ا ز زندگانی ماست ولی جزوی بسیار مهم.

سوء استفاده از درد
کسی که حس همدردی دارد، با همد ردی، درد دیگرا ن را نمی کاهد، بلکه "علا قه به داشتن همدرد "، سبب ا حتیاج بیشتر درد و تولید درد در دردمندا ن می گردد. دردمند، دردها یش را بیشتر احسا س می کند و بیشتر آ ن را می نماید، تا همدردان بیشتر پیدا کند. بی کسی و بی دوستی و تنها ئی سبب می شود که ما از درد، برای رابطه یا فتن با ا نسان های دیگر، ا ستفاده ببریم و چون با ا تمام درد، این را بطه پایان می پذیرد، طبعا˝ احسا س درد را در خود ادامه می دهیم، تا رابطه همد ردی باقی بماند. بدینسا ن درد را به عنوا ن یک ضرورت وجودی خود در می آوریم.
بدون احسا س درد و قدرت درد ا نگیزی د ر دیگران، روابط انسانی خود را با دیگرا ن، از د ست خواهیم داد، و تنها خواهیم شد و بی کسی از هر دردی بدتر ا ست.

تحقیر هم انواع دارد
کسی که روزی جاذبه گفتار دا شته، ولی د یگر نمی تواند مردم را به خود معتقد سازد، شروع به نفرت ورزی به مردم و تحقیر مردم می کند. همان اندازه که ایمان به قدرت خود در جاذبه بر مردم، مردم را دوست داشتنی می کند ، کم کردن قدرت جاذبه و تزلزل در ا یمان به این قدرت خود، مردم را منفور می سازد.
ولی آنا نیکه قدرت جذب مردم را نیز دارند، علی رغم دوستی اشان، اعتقاد به حقا رت مردم دارند. آن چه را ا نسان به سهولت به دنبا ل خود می کشاند، حقیر و سبک و ناچیز می شود. و ا ز طرفی آ ن چه را نیز ا نسان به دشواری مورد تأ ثیر قرا ر می دهد، دشمن می دارد و تحقیر می کند. کسی که نفوذ طلب ا ست، آنانی را که به سهولت بدنبا لش می ا فتند، در دوستی تحقیر می کند و آنا نی را که به دشوا ری به خود جلب می کند، با نفرت تحقیر می کند.

پلی از روی دوزخ
کسانی هستند که برای رسیدن به مقصدی راه می ا فتند، ولی آنقدر خود راه، برایشان د لپسند ا ست که در راه، مقصد را فراموش می کنند. از این رو رهبرانی که می خواهند مردم را به مقصدی خاص ببرند، از راههائی می برند که بسیار زشت و د شوار و نا آرام و خشک و مکروه باشد. چون راههای زیبا و سهل و آرام و مطبوع و د لپسند، خطر برای مقصد شان هستند. کسانی که از این راهها می روند، مقصد را فراموش می کنند و راه را بر مقصد نامعلوم ترجیح می دهند. چه بسا که " وسیله ای" را که ما برای رسید ن به هدفی برگزیده ایم، به خودی خودش آنقدر لذ ت بخش است که هدف آ ن را می پوشاند و فراموش می سازد. شاید ا نتخا ب راه خونریزی و قساوت و تجاوز گری و ا نتقام کشی و درّ ندگی تحت عنوان ا نقلا ب برای رسیدن به خیا ل آباد، ازهما ن راههای مکروه و زشت ا ست که مردم را همیشه در " آرزوی رسید ن به مقصد" نگاه می دارد وگرنه اگر راه مطبوعی ا نتخاب شود، مردم دست ا ز رسیدن به جامعه کمالی (خیال آباد) بر خواهند دا شت. راه میان ما و بهشت، همیشه پلی ا ست باریک و وحشتناک که از روی دوزخ می گذرد. هیچ رهبری، پیروا ن خود را از راههای مستقیم و هموار و بی خطر و د لپسند و مطبوع به هد فش نمی برد، چون در این راه همه پیروا ن خود را از د ست خواهد داد، چون همگی، مقیم در همان راه خواهند شد و نقد را بر نسیه ترجیح خواهند داد.
صفحه 68 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

هنوز جاد و پرستیم
در دنیای گذ شته، یکی ا ز هدفهای دینی و اخلا قی و سیاسی ا ین بود که " جهان را از بد یها بشویند " و معمولا˝ برای ا ین شستشو خون را به کار می بردند. و بدی را با خون می شستند. (بعدا˝ به جای خون آ ب و آ تش را بکار بردند) خون برای آنها " قدرت جادوئی داشت ". خون به عنوان " عنصر شوینده و آ لت شستن" بکار برده نمی شد، بلکه در خون قدرت جادو ( تحول ناگهانی و یکباره و بی واسطه) بود. ما نیزهنوزهمان کار را می کنیم. روانها را با ا فکار(به خصوص با ا فکار روشن، و آ گاهبود خاصی داد ن) یا عقاید یا علومی می شوئیم، چون برای ما ا ین " ا فکار و عقاید یا علوم " هما ن قدرت جادوئی را دارند.
ولی همانطور که جهانی که با خون شسته می شد، کثیف تر و گندیده تر از پیش بود، این روانها که با این ا فکار و عقاید و علوم شسته شده اند، تیره تر و متعصب تر و تنگ تر و کوچکتر از پیش شده اند. جادو و " ایما ن به جادو" باقی مانده ا ست، فقط " شیوه و اوراد جادو" تغییر یافته است.علم و د ین و فلسفه در دنیای ما همان ویژکیهای اوراد جادوگری را در د نیای با ستا ن دارند.
اعتقاد به " معجزه " که عبارت از " تحولات ناگهانی بغتی و بدون وسا ئل" باشد از دوره جادوگری برای ما به ارث مانده است.
فقط در دوره بعد از جادوگری که " ا دیان کتابی و ظهوری" آ مد،همین اعتقاد به " تحولات ناگهانی بدون وسائل " را با " مشیت ا لهی" پیوند دادند و آ ن را معقول نماتر ساختند. ا لبته جادوگری پیدا یش ا یمان تازه ای در خود ا نسان بود که می پندا شت با جادو، قدرت روحیش می توا ند بدون وسیله مستقیما˝ پدیده ها را ناگهان تحول بدهد و ا ین ایمان بزرگی به خود بود که با چسبا نیدن " تحولات ناگهانی " به " مشیت ا لهی"، نابود ساخته شد. ا دیان کتابی یا ظهوری ا ین " ایمان به خود " را که ا نسان در جادوگری یافته بود، ا ز انسان سلب ساختند ولی جادو را در شکل تازه اش که معجزه باشد نگاه داشتند. در دوره ما همین اعتقاد به تحولات ناگهانی نگاه دا شته شده ا ست ولی به جای چسبا نید ن به مشیت ا لهی به " ضرورت و کشش ا جباری تاریخ و دیالکتیک" ا تصا ل داده می شود، و به جای سپرد ن به اراده جادوگر اعظم (بزرگ جادوگران= خدا) به " یک قا نون و سیر ضروری غیر شخصی" وا گذار می شود و بد ینسان برای د نیای ما معقول نما تر می شود. ولی ما هنوز جادوپرست مانده ایم ولو منکر سرسخت آ ن نیز بوده با شیم.
صفحه 69 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

خدا روحش را در ا نسان دمید
در تورات ا ست که خدا کل روح خود را در انسان دمید. با وجودی که همین حرف در قرآن تکرار می شود ولی همان معنا را ندارد. چون این حرف با مفهوم توحید محمد جور در نمی آمد. برای ا ینکه ا ین حرف را با مفهوم توحید خود سا زگار سازد، گفت که مقصود از روحی که در ا نسان دمید، نزول روح خدا نیست بلکه "ا مر خدا" ا ست.
بالاخره امتیاز ا نسان که دا شتن روح و نفخه خدائی بودکه در ا و دمیده شده بود،چیزی جز وجود و تحقق امر خدا در ا نسان نبود. و معنا یش این می شد که وجود ا نسان تحقق " امر خدا " به عنوان برنامه زندگا نیش هست بد ین ترتیب نتیجه این می شد که امتیاز ا نسان، عبود یت محض ا نسان در مقابل امر خداست. حتی روح خود خدا نیز چیزی جز امر نیست. محمد، متوجه نبود که روح خود چنین خدائی نیز، چیزی جز اح تیاج شدید به آمریت نیست. همانطور که روح انسا نش از امر ساخته شده روح خود ش نیز از امر ساخته شده ا ست. روحی که سراسرش را " عطش آمریت " فرا گرفته، و بدون امر کردن نمی تواند وجود دا شته باشد و در مقا بلش انسانی قرار دارد که روحش از " ماموریت" ساخته شده ا ست.
ا نسان واقعی ا ز داشتن چنین روحی ننگ دارد. شاید خدائی خداوندانه تر نیز، از چنان روحی ننگ دا شته باشد. ا مر کردن هم ا حتیاجی شدید ا ست که از ضعف برمی خیزد. به همین علت نیز هر امری با شدت دعوی " بی نیازی" می کند، تا فشار نیاز خود را نه تنها به د یگرا ن بلکه به خود نیز بپوشاند.

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure