Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 70 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

دست کشیدن ا ز خیالات
گسستن از وا قعیات، آسا نتر از " گسستن از یک انگاره یا ایده آ ل یا خیا ل آباد نامشخص ا ست. چون روابط و بستگی های ما با واقعیت "، در اثر روشن و مشخص و محدود بودن وا قعیت، مشخصند و می توا ن آن ها را با د قت و معرفت یک به یک قطع کرد، ولی یک ایده آ ل یا خیا ل آباد که هر چه هم علمی ساخته شده با شد طبیعتش مبهم و مه آلود و نامشخص ا ست، با ما بستگیهای نا مشخص و نامعین و مبهم و پیچیده و درهم دارد. از این رو نیز هر چه هم که آگاهانه از ایده آ لها یا خیال آباد های کهن خود دست بکشیم، " فقط بستگیهائی که ما بطور معلوم با آنها داشته ایم" قطع می کنیم، ولی دور از این بستگیها، بسیاری از آ ن ها د ست نخورده باقی می مانند. کسانیکه از خیال آباد و اسطوره و ایده آ ل خود د ست کشیده اند و حتی به مخا لفت آ ن برخاسته اند، هنوز بستگیهای فراوانی با آن ها دارند که حتی خود نیز د یگر نمی شنا سند.

انسان تنها با نا ن زند گی نمی کند (مسیح) ه
به جای آ ن که " تسلیت روانی" به جای " نان" به مردم بدهید، نانهای خود را تلخ بپزید و تسلیتهای خود را شیرین کنید. " تسلیت شیرین" مشتریهای فراوانتری از " نان تلخ" دارد.

کسانی که حقیقت را نجا ت می دهند
حقیقت ا حتیاج به دفاع ندارد. کسی که عمری دفاع از حقیقت می کند، در ضمیر خود اقرار به " ضعف حقیقت " می کند.
" دفاع از حقیقت " همیشه " رد کردن ونفی کردن حقیقت" ا ست، چون حقیقت، ضعف نیست که احتیاج به مدافع دا شته باشد. کسی که ا زحقیقت دفاع می کند، بر حقیقتش سلطه خواهد یا فت و آ ن را آ لت خود قرار خواهد داد. همه مدافعین حقیقت بالاخره حاکم بر حقیقت خود می شوند. نجا ت دهندگان حقیقت، قربانی کنند گا ن حقیقت هستند.

استبداد مطلق و حسد
در جامعه ا ستبدادی، همیشه یک فرد ا ست که باید بزرگ باشد. و در جامعه آزادیخواه، همیشه افراد متع دد بزرگ وجود دارد.
در جامعه ای استبداد مطلق به وجود می آید که ا فراد کثیر بزرگ به هیچ وجه قا بل تحمل نیستند. حسد مردم در این جامعه، هیچ گونه بزرگی را تحمل نمی کند. ا ز ا ین رو یک فرد مستبد و مطلق باید به وجود بیاید تا همه را هم سطح و هموار سازد و همه را هیچ کند. هیچ به هیچ حسد نمی برد. توحید،همیشه با " حسد شدید مردم با هم" رابطه دارد. در جامعه ای که کثرت شخصیت های برتر و بزرگتر تحمل کرده نمی شوند، باید بالاجبار یک فرد یا خدا پیدا یش بیابد، تا همه را مساوی و هم سطح سازد و همه حسد ها را بد ین وسیله ترضیه کند. در جامعه جز یک کس (آن مستبد) هیچ کسی نیست که انسان به او حسد ببرد. شاه و ا مام و رهبر مقاماتی هستند که ماوراء حسد قرار دارند.جامعه ای که در همه، حسد بسیار قویست هم دموکراسی به وجود می آید و هم مستبد. ا ستبداد مطلق در یک شخص از طرفی و تساوی مطلق، در هیچی ا ز طرفی دیگر.

سلب قدرت تصمیم با تعصب
مردمی که قدرت ارادی برای تصمیم گیری ندا رند، فقط می توا ن آن ها را در حالات ا ستثنائی، با متعصب سازی در یک جهت به راه اندا خت. " قبضه شدن مردم از یک تعصب " (چه دینی چه ایدئولوژیکی، چه قومی، چه نژادی) تصمیم گیری آ ن مردم یا ملت نیست.
قویترین و قاطع ترین تصمیم گیریها با " قبضه شدن ا ز تعصب" فرق دارد. ایجاد تعصب مذهبی یا تعصب ایدئولوژیکی در هر موردی، با قدرت " تصمیم گیری" مشتبه ساخته می شود. وقتی مردم را در یک تعصب مذهبی یا تعصب ایدئولوژیکی غرق سا ختند آ ن را به عنوان " تصمیم گیری مردم" وانمود می کنند.
در تصمیم گیری، ا نسان ما لک خود ا ست. ولی در تعصب، ا نسان، برده و ا سیر آ ن چیزیست که تعصب در آ ن ممکن ا ست، و خواه ناخواه اسیر کسی ا ست که " قدرت ا نگیختن این تعصب" را دارد. در دین و ایدئولوژی، انسان به سهولت متعصب ساخته می شود. حقیقت واحد (حقایق توحیدی) بهترین زمینه برای متعصب سازی انسان ا ست. آن کسانی یا آن گروهی که با کاربرد حقیقت واحد ما (دین یا ایدئولوژی ما) ما را متعصب می سازند، حاکمیت و رهبری ما را در دست خواهند گرفت.
جائیکه تعصب مذهبی یا ایدئولوژیکی ما را قبضه می کند، قدرت تصمیم گیری به کلی ا ز ما سلب می گردد. قاطعیت و جزمیت در این حا لت، نشا نه محویت کامل شخصیت ماست. ولی تصمیم گیری همیشه اوج بروز شخصیت انسا ن می باشد. تصمیما ت سیاسی در جامعه، موقعی امکان دارد که مباحثه و مبارزه، تعصبات مذهبی و ایدئولوژیکی را بر نیا نگیزاند.
صفحه 73 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

احتیاج به قدرت ا جتماعی
همانطور که هر فردی ا حتیاج به " ا حساس قدرت خود" دارد،هر جامعه ای نیز ا حتیاج به" ا حساس قدرت خود" دارد. هر فردی باید " قدرت جامعه اش " را به عنوان قدرت خودش احساس بکند، تا خود را عضو آ ن جامعه بشمارد. تنها با رفع احتیاجات ضروری اولیه افراد یک ا جتماع، احسا س ضعف و حقری که ا جتماعشان به آن ها می دهد آ ن ها را می آزارد و برای آن ها محرومیت تلقی می گردد.
هر فردی در جامعه، ا ضافه بر ا حتیاجات ضروری فرد یش، ا حتیاج به درک قدرت اجتماعش دارد که در آن زندگی می کند. با وجود رفع همه ا حتیاجات ضروری فردی او و حتی تأمین رفاه او، تا موقعی که او احساس تعلق به آن ا جتماع می کند، ضعف و حقر و فقرآ ن ا جتماع برای ا و درد ناک خواهد بود. و وقتی احسا س تعلق به جامعه خودش شدید باشد، ترضیه " احسا س قدرت اجتماعیش" اولویت بر" فقرو ضعف و حقر فرد یش" خواهد دا شت.
فقط موقعی که ا حساس تعلق به ا جتماع کاسته شد، رفع ضعف و حقر و فقر فردی را ترجیح خواهد داد. علاقه شدید به ترضیه منافع شخصی موقعی ا فراد را تصرف می کند که اجتماعشان قدرت ندارد و اگر دارد، افراد در او سهیم نیستند.
وقتی که فرد از قدرت ملی ا ش لذ ت برد و خود را سهیم در آن دانست (هم در ایجاد آ ن قدرت و هم در تمتع از آ ن قدرت) یک ملت متولد شده است. ه
مبا رزه با یک ملت مقتدر دیگر، یا برتری علمی و فرهنگی بر ملل دیگر، یا انجام اقدامات برجسته مشترک ملی، یا ایجاد اقتصاد و ثروت ملی، همگی برای ترضیه همین احساس قدرت ملی است.
وقتی همه مردم بتوانند " لذ ت ا ز قدرت ملی" ببرند، یک ملت به وجود آمده است. و مردم همگی بطور یکسان لذ ت ا ز قد رت ملی می برند که آن قدرت را متعلق به خود بدانند. افراد ملت، ا حتیاج به درک لذت
صفحه 74 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي


ازقدرت ملی دارند. لذ ت ا ز قد رت ملی باید عادلانه میا ن همه تقسیم بشود تا ملت برای حفظ و بقاء وگسترش قد رتش استقامت کند وبجنگد. حتی ا قتصاد وثروت باید به عنوا ن " یک قدرت ملی" درک کردند و به ا ین هدف سازمان داده شود تا همه از آ ن تمتع و لذت ببرند و همه آ ن را تولید کنند . همه قدرتها ، ا ز فرهنگ گرفته تا سیا ست باید برای همه افراد ملت لذ ت آ ور ومحسوس باشد .

اولین عمل ما
در دنیا گذشته ، هر چه درآغا ز بود ، مهمترین چیز بود. آ ن چه در آغاز رخ داده بود، گوهر یک چیز را تشکیل می داد. از این رو نیز ا سطوره های خلقت ، خیلی اهمیت دا شت همین طور " اولین عملی" که انسا ن کرده بود ،عملی بود که ماهیت آ ن را می سا خت.ه
محمد در قرآن " نخستین عمل " ا نسا ن را " حمل اما نت " که همان " ا یمان به خدا " باشد می داند که بد ین وسیله انسان امتیا ز خود را نسبت به سراسر کائنات بد ست می آ ورد، یا آن که اولین عمل ا نسان در صلب آدم اولیه اتفاق می ا فتد که هر انسانی ، میثا ق عبود یت و تسلیم با خدا می بندد که باز همان " عمل ایمان آوردن " ا ست . انسان در آغا ز ، ایمان می آورد و این عمل روح انسان را تشکل میدهد. امروزه کوشیده میشود که " نخستین ایده آ لهای ا جتماعی، نخستین حکومت ایده آ لی ،...." به " نخستین مراحل تاریخی" باز گردانیده شود . مثلا ً نشا ن داده شود که جامعه اولیه انسانی، جامعه کمونیست بوده ا ست . ولی محمد این عمل نخستین را از عا لم وا قعیت و تاریخ، به عا لم ماوراء ا لطبیعی برده است، تا آغا ز را جلوتر برده باشد. آ ن چه انسا ن را نسبت به همه کا ئنات به عنوا ن انسان ، ممتاز می کند ،همین بستن میثاق ا لستی عبود یت و تعهد به حمل اما نت ا ست که عبارتهای مختلف برای " عمل ایمان " ا ست . اولین عمل انسان، اقرار به تابعیت و عبود یت عدم ا ستقلا ل خود ا ست. حتی اگر خدا هم در آغاز، عقل را خلق کرده باشد این عمل خدا ست نه عمل ا نسان. آن چه را ا نسان با همین عقل به عنوان عمل انجام می دهد،ایمان آوردنست واین ایمانست که عقل وانسان راممتاز می سازد نه اندیشیدن .درچنین روش تفکری ، اولین عمل، ا نسان " هیچگاه انسا ن را پای بند ومکلف نمی سازد.عمل دوم ا نسان ، می تواند ممتازترازعمل دوم واولش باشد.ه
امتیازا نسان درعملیست که فردا خواهد کرد .دراولین عملش ، کمترین آزادی را دا شته ا ست وهر چه عملش ، آزادتر می شود ، او را ممتازتر می سازد . عمل گذشته انسا ن .انسا ن را اسیر نمی سازد. عملی انسان را بیشتر پا بند می سازد که در آزادی بیشتر صورت گرفته باشد . از این رو عملی که در آزادی کمتر رخ داده (سوگند در کمبود آزادی )عمل را در آزادی بیشتر مقید نمی سازد . گذشته وتاریخ ما که در فقدان و عدم تکا مل آگاهبود ما صورت گرفته ، قراردادی نیست که ما در آ گاهبود گسترده تری ،متعهد سازد. از ا ین رو نیز معنای تاریخ و گذشته وسنت به کلی تغییر یا فته ا ست. عملی که " اعتقاد محض انسان به خودش" سرچشمه می گیرد ، عملی ا ست که انسان را ا نسان می کند ، ا ز آ ن رو اگر عمل اولش، ا یمان به خدا بوده ا ست، در آ ن موقع هنوز خود را نمی شنا خته است که لذ ت از اعتماد به خود را برده باشد . ارزش عمل ا ول ، مدتهاست از بین رفته . ا نسان به عملی ممتاز می شود که در آزادی بیشتری که از خرد ش ترا وش می کند ، صورت می گیرد. آغاز وجود ما ،اوج وجود ما نیست. پیمان، موقعی تعهد ایجاد می کند که ا نسان خودش را در آزاد ی می یابد و چون این عمل بتدریج در تاریخ صورت می گیرد، تعهدا ت ما در گذشته ، اعما ل و تصمیما ت ما را درآ ینده مقید نمی سازند . برای انسا ن ، هرعهدی با آ گاهبود گسترده تر انسا ن ،از نوبسته می شود . ه
و آ نقدراعتبار دارد که آ گاهبود در این حا لت بماند و به مجردی که دامنه ا ش بیشتر شد آن عهد، لغو می گردد. ه

یک مسئله یک سؤا ل نیست
یک مسئله با یک سؤا ل ، طرح نمی شود . یک سؤا ل ، موقعی طرح می شود که مسئله ای قبلا ً هست. سؤا ل ، فقط آگاهانه ما را متوجه آ ن مسئله می سازد و می کوشد که آن مسئله را به عبارت بیاورد . ولی هیج مسئله ای در زندگا نی ا نسان، قابل عبارت بندی در یک سؤا ل نیست . یک مسئله زندگا نی ما، باید همیشه در چند ین سؤا ل مختلف و حتی متضاد طرح گردد ، تا اساساً آن مسئله در تمامیتش شناخته و دریافته بشود . وقتی مسئله زندگانی، فقط در یک سؤا ل عبارت بندی شد ، صدها جوابی نیز که به آن یک سؤا ل داده شوند، هیچکدام جوا ب آ ن " مسئله " زندگانی وجامعه نیستند . همه این پا سخها و راه حلها، نارسا وتنگ هستند، چون خود آن مسئله باید در" سؤا لها ی مختلف ومتضاد " جذ ب گردد تا مسئله در تما میتش طرح گردد. ما احتیاج به جوابهای مختلف به یک سؤا ل نداریم. ما احتیاج به سؤا لهای مختلف در مورد یک مسئله داریم . یک مسئله ، یک سؤا ل نیست . ه

احتیاج به صورتی دیگر
انسان ، برعکس آن چه پنداشته می شود، رابطه مستقیم با خودش ندارد .ا و همیشه " تصویری ا ز خودش" دارد که آ ن تصویر را با خودش عینیت می دهد. برای ا و " تصویری که از خودش" دارد، همان خود اوست. ا ز ا ین رو که شکا فتگی میان تصویرش از خودش را نمی شناسد . نیروها و احساسات و ا فکاری را که ا ز خودش ترا وش می کند، تا موقعی که انطباق با " تصویر خود ش از خود " دارد ، آن نیروها و احساسا ت و ا فکار را ا ز خودش می داند ، ولی به محضی که همین نیروها و احساسا ت و ا فکار، شد ت و وسعتتشان ا ز آ ستانه ای گذشت که او دیگر قادر نیست در " تصویر خودش" جا بدهد، و سر چشمه آ ن ا فکار و احساسا ت و نیروها را همین " خودی که تصویرش را دارد " بداند ، بلا فا صله آن ا فکار و احساسات و نیرو ها را ا ز صورتهای دیگر (مانند خدا یا فرشته یا دیو یا ابلیس و سروش و جبرئیل ) مشتق می سازد . همه کسانی که افکار و احساسات و نیروهای درونی فوق العاده پیدا می کنند ، نیروها و احساسات و افکار خود را از مبدئی در می یا بند که " با تصویر خاص " در آن ها مجسم می شود. آن ها " نیروها و احساسات و افکار بیش از تصویر موجود خود " را فقط با " تصویری جز خود و خارج از خود " در می یا بند ، چون آ ن تصویر، غیر ا ز تصویر خود ا ز خود ا ست ، آ ن وجود را نیز خارج ا ز خود احساس می کنند، و بد ین سان خود حقیقی خود را ا ز خود ( ا ز تصویری که ا ز خود دارند ) می پوشانند.
با لعکس ، آن هائی که نیرو ها و احساسا ت و ا فکارشان ضعیف تر از آنست که در" تصویر خودشان از خودشان" می ا نگارند ، با همان تصویری که از خودشان دارند ، خودشان را می پوشانند . اساسا ً صورتشان، برای پوشا نید ن و پنهان ساختن واقعیتشان هست نه برای نمود نش. ا ین ها ا حتیاج به صورت دوم ندارند. ریا و دوروئی آ ن ها، برای آنست که با بازیگری و " عرضه کردن دائمی تصویر خود"، هم خود و هم دیگران را ا ز توجه به " خود وا قعیتشان " منحرف سازند . آنها همیشه از تصویری که ا ز خود شان دا رند ، کوچکتر و ضعیف ترند. ا ز این رو همیشه به خود و اطرا فین خودشان دورغ می گویند و ا ز آن می ترسند که از" خود واقعی" شان تصویری برای خود بسازند.
صفحه 77 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

جستن و جستن

خیلی ها همیشه پا سخ یک سؤا ل را در همه جا می جویند . سراسر عمر می جویند تا پا سخی برای سؤا ل خود پیدا کنند. بعضی ها نیز همیشه سؤا لی می جویند که تازه باشد، چون یک سؤا ل تازه بیش از صدها پاسخ، زندگانی ما را روشن تر و شیرین ترو پر جنبش تر می سازد. همه عقاید و فلسفه ها و علوم به من پاسخ های تازه می دهند ولی من سؤا ل تازه می جویم. بسیاری هنوز نمی دانند که با " سؤا ل"، بهترمی توا ن زیست. تنها زندگانی، طبق یک پاسخ نمی توا ن کرد، بلکه می توان زندگانی طبق یک سؤا ل هم کرد. یک سؤا ل هم می تواند زندگا نی فردی و ا جتماعی را مرتب و منظم سازد.

کیست که اندیشه ای مثل من بنویسد؟
ما موقعی می اندیشیم که به هر اندیشه ای که برخورد می کنیم از خود می پرسیم که آیا این اندیشه را نمی توا ن بهتر ساخت؟ آ یا اندیشه ای برتر از آ ن نمی توا ن آفرید؟ اندیشه ای که من حق بهتر ساختن آن و برتر از آن آفریدن را ندارم، نمی خوانم، چون حق اند یشیدن را از من می گیرد. متفکری نوشته بود که " مثل این ا فکارمرا هیچ کس نمی تواند بیند یشد".
ولی من در اند یشیدن نمی خواهم " مثل د یگری " بیند یشم یا " امثا ل افکار ا و بیند یشم" بلکه می خواهم " بهتر ا ز او و برتر از اندیشه های او بیندیشم و حق دا شته باشم که برتر و بهتر از او بیند یشم. ولی او باهمان ادعایش که " آ یا کسی می تواند مثل افکارش بیندیشد" ا فکار خود را به عنوان " برترین ا فکار" گذاشته و تعیین کرده است. یعنی من هیچگاه به آ ن اوج نخواهم رسید، ولو هر چه در اند یشیدن هم بکوشم. پیش ا ز شروع اند یشیدن، مرا از اندیشید ن مستقل خود مأ یوس می سازند. اندیشه های ا و به عنوان " حد نهائی" و " سرمشق کما لی اندیشه " تلقی می گردد. ولی هر کسی که می اند یشد، نمی خواهد " مثل د یگری و ا فکار د یگری" بیند یشد، بلکه می خواهد بهتر از او و برتر از افکا رش بیند یشد.
افکار او، معیار افکار من نخواهد شد، بلکه از این به بعد ا فکار من معیار سنجش ا و خواهد شد. من افکار او را با افکار خودم و با ا فکار خودم و با ا فکار خودم به عنوا ن معیار نهائی خواهم سنجید.
تا موقعی مه من می خواهم مثل دیگری یا مثل ا فکار دیگری بیندیشم، معیار ا فکار من، فکر اوست، یعنی هنوز من خود نمی اندیشم.ه

زندانی شدن در دیگری
شناختن روا ن د یگران، گردش و تفریح کردن در روانهای د یگران نیست. چه بسا از روانها آ ن قدر تنگ هستند که امکان گردش در آن نیست، و شناختن روان بسیاری، ا حتیاج به صبر و استقامت و بردباری و تحمل دارد، در بسیاری از این روان ها باید مدتی مدید زندانی شد تا آن ها را شناخت. کسی که روا نش زندان ا ست. لذ ت شناختن را تبد یل به عذاب می کند. همین عذا ب است که شناسند گان ا نسان را از روانشناسی منصرف می سازد. بردن این عذا بها در روانهای د یگران، ما را بیشتر به خود مشغول می سازد.
ما به مطا لعه د یگری به " عنوا ن زندان" نمی پردازیم بلکه بیشتر " طرز رفتار خود را در زندان دیگری" مطا لعه می کنیم.

صفحه 79 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

چرا باید کلی بافی کرد؟
ما وقتی در " کلیات" ما نند عدا لت و خیر و آزادی و رفاه صحبت می کنیم، هیچ نمی گوئیم. در این کلیات، همه چیز را می توا ن جای داد. کلیات، توخا لی ولی بسیار جذا ب هستند.کسی که به این کلیات گوش می کند و به آن ها د ل می دهد، همیشه آن معنائی را از ا ین کلمات می فهمد که خودش آرزو دارد. بدین سان با ا ین کلیات، بهتر می توان مردم را قا نع سا خت. در کلیات، هر کسی می تواند چیزی را که می خواهد بیابد، چون در کلیات، هیچ نیست. کسانی که می خواهند پیروان زیاد داشته باشند، باید در کلیات صحبت کنند. در کلیات،همه می توانند وحدت پیدا کنند، ولی در جزئیات و منفردات و واقعیات، همه از هم جدا می شوند.ه
واقعیات و جزئیا ت همیشه به خودی خود،پر و ا نباشته و سفت هستند، و فضا برای خواهش و آرزوی انسان ها باز نمی گذارند. در واقعیات، جا برای خوا ست انسان با قی نمی ماند. انسا ن در تک تک واقعیات، هیچ آزادی ندارد.
بدین جهت ا ست که انسا ن ا ز واقعیا ت می گریزد، چون در کلیات، جا برای آزادی و خواستهای خود پیدا می کند. واقعیات، هیچگاه دوست دا شتنی نیستند، چون ما را مجبور می سازند و به ما فشار وارد می آورند. معمولا ً مردم در کلیات ایمان می آورند، و در جزئیا ت ایمان خود را از دست می دهند. برای این که مردم با برخورد به جزئیات، ایمان خود را از د ست ندهند، باید به آ ن ها یاد داد که همیشه در جزئیات، فقط کلیات را ببینند و بدین وسیله جزئیات را فراموش سازند.
جزئیا ت و واقعیا ت را باید تحقیر کرد تا قابلیت فراموش سازی پیدا کنند. تحقیر دائمی جزئیات و انحراف دادن ا ز جزئیا ت، ایمان به کلیات را حفظ می کند. اما انسان به جزئیا ت و واقعیات، گره خورده است و آ ن چه را با این روش فراموش می سازد، در او فراموش نمی شود. بدین علت است که مردم، " بی ایمانی در واقعیات زندگانی خود را" می توا نند با " ایمان در کلیا ت عقاید خود و آرمان های خود" کنارهم نگاه دارند. بدون این که این تناقض و شکافتگی،کوچکترین ناآرامشی در آن ها ایجاد کند

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure