Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 80 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

ترک تابعیت برای درک تابعیتی شدیدتر
کسی که شروع به شک می کند، اطمینا نش به " خود" ا فزوده شده است. و وقتی کاملا ً به خود اطمینان یا فت، می تواند به همه چیز شک کند. شک ورزی بدون اطمینان کافی به خود، سبب " بازگشت شدید تر به ایمان سا بق خود" یا " ایمان شدید تر به عقیده ای تازه" می گردد. کسی که به خودش اطمینان ندارد، شک ورزی برای او یک خطر ا ست. کسی که استقلا ل روانی ندارد و شک می کند دو امکا ن دارد. یا تابعیتش به عقیده سابقش بیشتر خواهد شد، یا عقیده تازه ای خواهد یا فت، که پابند تر به آن خواهد شد. شک ورزی، او را به تابعیت شدید تر می راند، و این تابعیت را به شکل " جذا بیت عقیده سا بق" یا " جذا بیت عقیده تازه " درک می کند. ا و به دنبا ل عقیده ای می رود که جذاب ا ست و احسا س نمی کند که او در پی تابعیت تازه و شدیدتری است. او عقیده گذشته ا ش را برای آن ترک کرده ا ست که ا و را به اندازه کا فی تا بع نمی سازد. شک ورزی ، بر اطمینا ن اوبه خودش نیفزوده ا ست، بلکه تکیه گاه او را سست کرده است و او ناگهان احتیاج به تکیه گاه را بیشتر درمی یابد. او نا گهان دنبا ل تکیه گاهی محکمتر می رود. شک ورزی او، او را آماده ایمان و اعتقاد محکمتر می کند. نه این که عطش آزادی ا و را بیشتر کند. از این روست که عقیده سابقش باید نشا ن بدهدکه بهتر می تواند او را تا بع خود سازد،و وقتی این قد رت را از خود نشان دا د. او را جذب خواهد کرد، چون بهترین تکیه گاه روانی، تا بعیت کامل روانی ا ست.
احیاء تازه هر د ین یا ایدئولوژی، نشان دادن ا ین قدرت ا ست که می تواند بیشتر ا ز سابق، بر قلوب و ارواح و اراده ها، سلطه و حاکمیت دا شته باشد. پیش از آن که در مردم احساس اطمینان به خودشان افزوده بشود، نباید شک ورزی را در جامعه ترویج کرد، چون به ضرر شک ورزا ن تمام خواهد شد. کسی که با " اطمینان محکم به خود" در عقیده خود شک می کند، در شک ورزیش، قدرت حاکمیتش پیدا ست، ولی کسی که شک می کند تا به اطمینا ن و یقینی برسد، در شکش، ضعف و ترس و گریز ا ز شک نمودار می شود. ا و آ لت و روشی را بکار می برد که ا ز آن اکراه دارد و متنفر ا ست.
صفحه 81 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

عذابی که درد ندارد
خیلی چیز ها عذاب آورند، وقتی " د یگری" آ ن عذا ب را به ما وارد می آورد، ولی وقتی خودمان به خودمان آن عذا ب را وارد می آوریم، آن قدر درد ندارد. ا ز این رو شاید احتیاج به آ ن نباشد که عذاب ها را کمتر بکنیم، بلکه باید " عذاب دهند گان و شکنجه گران" را با خودمان عینیت بدهیم و بیند یشیم که عذاب دهند گان از خودمان و خود ما هستند. عذا ب دهنده را باید دوست داشت تا احساس عذابی که می دهد کمتر باشد. و بالاخره این دوستی و " عینیت دادن" به جائی می رسد که عذا ب، لذ ت بخش می شود (چنان که شعرای خود ما همیشه طا لب جفای یارند).
خیلی ها روی همین منطق، خدا را دوست می دارند. خیلی ها روی همین منطق حکومتشان و حزبشان یا جامعه اشان را دوست می دارند و خیلی ها روی همین منطق خودشان را دوست می دارند، چون بیش از همه به خودشان عذا ب می دهند و خیلی ها روی همین منطق، دین و ایدئولوژی و ا فکارشان را دوست می دارند چون بیش از همه چیز برای آ ن ها ایجاد عذاب می کنند.

پیروزی حقیقت بر باطل
هر حقیقتی برای- پیروز شدن بر " ا فکار د یگر" آن ها را " با طل" می خواند. کلمه " با طل"، حق موجودیت را از ا فکار دیگر می گیرد. فکری که با فکر دیگر صادقانه مبارزه می کند، حق به موجودیت آن می دهد. حقیقت، به هیچ فکری جز خود، حق موجودیت نمی دهد. حقیقت با هیچ فکری، صادقانه مبارزه نمی کند بلکه مبارزه اش برای " نابود ساختن افکارد یگر" ا ست که او "حق موجودیت" اساسا ً برای آن ها قائل نیست. کلمه حقیقت در جهان ا فکار بسیار خطرناک و شوم است، چون به طور ضمنی " فکر مخا لفش" را باطل می شمارد و احترامی برای آن قائل نیست. ه
بزرگترین ا حترام به فکری جز فکر ما، قبول "حق موجود یت" فکر دیگریست. کسی که حق به وجود فکر د یگری نمی دهد، ا حترام به آن فکر نمی گذارد. این ا ست که حقیقت به هیچ فکری جز خود احترام نمی گذارد. حقیقت، ا حتیاج به مبارزه با با طل را ندارد، فقط باید فکر دیگر را جزو " باطل" قلمداد کند. با باطل شمردن هر فکری، کلیه احترامات و بالاخره حق موجود یت از آن سلب می گرداند. حقیقت،با فکر دیگر مبارزه نمی کند بلکه با موهوم و خرافه و جهلی که حق موجودیت ندارد روبروست و مفصود نهائی فقط و فقط نابود ساختن آن موهوم و خرافه و جهل است. حقیقت برای مبارزه با هر فکری راهی جز این ندارد که آن را در مقوله " با طل" بگذارد. باطل خواندن یک فکر، بزرگترین بی ا حترامی به فکر و انسا نست. جائی که کلمه باطل علی رغم افکار دیگر بکار برده می شود، آ زادی فکری وجود ندارد. هر فکری که باطل خوانده شد، دیگر هر کسی حق نابود ساختن آن را دارد و هر فکری جز حقیقت، باطل است. ه

اخلاق و فرديت
" تعهد وظایف اخلا قی" در اثر این ا ست که هر انسانی در خود ش به "عظمت منحصر به فرد " خودش" قا ئل باشد. این " عظمت منحصر به فرداو"، ایجاب این اعما ل اخلا قی را می کند. عظمت فردی ا و به ا و ا جازه نمی دهد که طوری دیگر رفتار کند. از این روست که در اعما ل اخلاقی خود، طبق قوانین "عمل و عکس ا لعمل" رفتار نمی کند. (همان عمل را که برای خودت می پسندی با دیگرا ن بکن" مجازا ت و عمل، هر عمل خوبی درجهان دیگر پاداش داده می شود، همه این مفاهیم ا ستوار بر مفهوم عمل و عکس العمل است ولو در جهان دیگر صورت بگیرد) در عمل و عکس العمل، ا نسان خود را " برابر دیگری" می شمرد. بد ین جهت در مقابل " عمل شخص د یگر" که " تساوی عظمت" با او دارد، عکس ا لعملی نشان می دهد که مساوی یا حدا قل هم ارزش (هم عظمت) با اوست. در مفهوم عمل و عکس ا لعمل، انسان به " عظمت منحصر به فرد اخلا قی خود، و به ارزش منحصر به فرد خود" قا ئل نیست. ولی در عمل اخلا قی انسان " فقط" به همین عظمت غیر قابل مقا یسه خود می نگرد. ا ین عظمت در نوع خود فرد و بی نظیر است، و طبعا ً با دیگری که با او برخورده، مقایسه نمی کند، چون در اثر این مقایسه، عکس العمل او در تنا سب با عمل دیگری مشخص می شود. و وقتی که ا و عظمت خود را با حقر د یگری بسنجد، و در اثر این تنا سب، خود را موظف به انجام عملی بزرگوارانه یا با گذشت و رحم و محبت و لطف بداند، عمل اخلاقی ا و بی ارزش می شود. از این رو نیز هست که اعما ل خدا ا ز قبیل رحم به انسانها و محبت به انسانها و... همه فاقد ارج اخلا قیست، چون همیشه عظمت خود را با حقر و جهل وضعف و فقر انسا ن مقایسه می کند. در چنین اعما لی که استوار بر مقایسه عظمت خود با حقر دیگریست فرد دیگر،ا حساس برتری او را به خویشتن می کند. عمل محبت و بزرگوارانه و رحم او، " برای" ایجاد یا حفظ یک برتری وجودی یا یک امتیاز شخصی است، و طبعا ً آن عمل را یک عمل غیر اخلا قی تلقی می کند.در هر انسانی، یک نوع عظمتی است که در دیگری نیست، و خواه ناخواه قابل مقایسه با اعما ل دیگری نیست. تا انسان این عظمت مخصوص به خود را در خود کشف نکرده ا ست، اعما ل اخلا قی او نه تنها بی ریشه و بی بنیاد است بلکه ضد اخلا قیست. عمل اخلا قی من که در دیگری ایجاد "احساس برتری من را بر ا و در او " بکند، عمل مقایسه پذیر شده ا ست و طبعا ً ضد اخلا قیست. اعما ل اخلا قی نباید تنا سب وجودی و ارزشی میان دو ا نسان را مشخص و تثبیت سازد تا حتی سبب رقابت دو نفر در اجرای اعمال نیک و خیر بشود. جائی که برتری و حکومت بر پایه تقوا و اخلا ق بنا می شود، ضد اخلا قی ترین ا جتماعیست. این طرز تفکر، فرد یت اخلا قی را ا ز انسان سلب می سازد. دو نفر که در کردن عمل خیر بر هم سبقت می جویند، تا امتیاز وجودی یا شخصی یا اخلا قی بر هم پیدا کنند، عمل اخلا قی و خیرانجام نمی دهند. عمل خیر و اخلا قی من، نباید سبب رشک دیگری گردد. هر کسی می تواند عملی بکند که دیگری قدرت و امکان انجام و تعهد چنان عملی را ندارد. این ا ست که هر کسی باید وظا یف اخلا قیش را خودش کشف کند. وظایف اخلا قی، دستورا ت کلی و عمومی نیست. این دستورا ت کلی و عمومی اخلاقی، که برای همه به طور یکسان معتبر است، سبب نفی و تخریب اخلا ق می شوند، و طبعا ًسبب نفی و تخریب اخلاق عا لی انسان می گردند، چون عمل خوب تقلیل به یک عمل مقایسه پذیرو طبعا ً سبقت جوئی می یابد که امتیاز وجودی یا اجتماعی یا اخلا قی یا حیثیتی یا حکومتی را ایجاد می کند. عمل خوب هم از طرفی ایجاد حسد می کند و هم از طرفی ایجاد یأس و ناتوانی و سترونی در کسانی می کند که قادر به انجام آن اعما ل در آن ا وج ها نیستند. این افراد نمی توانند اوج های اخلا قی خود را کشف کنند یا انجام دهند.
صفحه 84 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

لذت از نفرت ورزی
نفرت و کینه توزی را می توا ن به خودی خود لذ ت آور سا خت. در چنین حا لتی،انسا ن ا حتیاج به امکاناتی یا اشخاصی یا گروهی دارد که او را به نفرت ورزی و کینه توزی بیانگیزاند. ترضیه کینه توزی و نفرت او، احتیاج به تثبیت و تقویت موجودیت آن فرد یا گروه یا امکان دارد. بدون این امکانات و اشخاص و گروهها، زندگانیش بی لذت و معنا خواهد بود. از این رو همان نفرت و کینه توزی، سبب دوام و بقای یک رژیم یا حکومت یا مستبد می گردد.بر ا ین اساس، قرنها نفرت ورزی به مقتدرین یا کینه توزی به آن ها، نه تنها به هیچ قیام و انقلا بی نکشید بلکه سبب استحکام استبداد و حکومت مطلقه نیز گردید. مردم همیشه به مقتدرین (از هر نوعش) کینه می ورزند و نفرت می ورزند، ولی نفرت و کینه توزی به تنهائی، به سرکشی و انقلا ب نمی کشد. برای باز داشتن نفرت و کینه توزی از سرکشی و انقلا ب و بکار بردن آن نفرت و کینه برای ابقاء و استحکام قد رت، باید نفرت و کینه توزی ا برای اکثریت مردم لذت آور ساخت. بدین سان نفرت و کینه توزی، هیچگاه ا نباشته نمی شود تا منفجر گردد. خطر نفرت و کینه توزی موقعیست که تلخ و عذاب آور باشد و با اکراه در خود نگاه داشته شود


آن که همیشه با خود است چگونه خود را بجوید؟
هر کسی، "خود" را بدیهی ترین چیز می شمارد. به همین علت نیز هیچ وقت به فکر " جستن خود" نمی ا فتد.کسی که صبح و شب با خود ا ست، د یگر احتیاج ندارد خود را بجوید. اما وقتی کسی جدا ً به فکر جستن خود بیفتد (و خود را بدیهی نیانگارد) روز بروز در خواهد یا فت، که آ ن چه یا آ ن که را ا و می خواند، چیز های بیگانه هستند. در بر خورد با این بیگا نگان، هیچ کجا خود را نخواهد یا فت. آن گاه ا ست که سرگشته و حیرا ن خواهد شد، چون مسلم ترین چیزها یش را گم خواهد کرد. ا ین احسا س گم شدگی خود، او را به جستن خود خواهد کشا نید. کسی که نمی داند خودش چیست، خود را می جوید. و ا ز " جستن خود" تا " شنا ختن خود" فرسخ ها فاصله است. وقتی ما خود را یافتیم، به شناختن آن می پردازیم. ولی برای ما هنوز خود، چنان بدیهی است که " جستن خود" را یک شوخی می ا نگاریم و کسی که ما را به جستن خود می خواند، به نظر می رسد که ما را مسخره می کند. آ ن که می گفت " خودت را بشناس"، در معرفت، شتاب داشت. بهتر بود که بگوید " خودت را بجو". او می انگا شت که همه مردم خود را دارند فقط به آن نپرداخته اند تا بشناسند. همین خرافه که در این سفارش به خود شناسی هست، ما نع از جستن خود می شود.

چگونه ضعف ما دوست داشتنی می شود؟
" سودجوئی"، علا مت " آگاهبود انسا ن از فقر های خودش" هست. ا ین " خود فقیر ما ست" که سود می جوید تا از این فقر بکاهد.
وقتی فقر، فخر سا خته می شد یا ملکوت خدا برای فقیران در روح آماده می گردید،آگاهبود از فقر، سبب نفرت ا ز آ ن نمی شد. ولی وقتی فقر، ننگ می شود، وقتی فقر علت پس ماندگی فرهنگی و فقدان حیثیت اجتماعی و عدم رسیدن به حقوق سیاسی (مشارکت متساوی در حکومت) می گردد، وقتی فقر به عنوان گزند به " شأن انسانی" درک می گردد، آ ن گاه آ گاهبود از فقر، انسان را می راند تا هر طوری شده این فقر را برطرف سازد و هم از آن فخرو هم ا ز آن ملکوت صرفنظر می کند. خودپرستی، زائیده از دردیست که از " آگاهبود فقر خود" بر می خیزد. آگاهبود فقر خود، سرچشمه ایجاد قدرت انسان است. ضعف و فقر و جهل تا موقعی شوم و مخرب و منفی است که انسان آ گاهبود از آ ن ها ندا شته باشد. ضعفی را که من در خود یافتم و همیشه در آگاهبود من حاضر ا ست، اگر هم قا بل برطرف شدن نباشد ولی قدرتهای د یگری در من خواهد آ فرید که آن را ترمیم و جبران کنند.
سودجوئی و خودپرستی را نباید منفور و ملعون ساخت. فقط با " فخر از فقر" یا " امید به ملکوت خدا "، قدرت خلا قه را ا ز ضعف و فقر و جهل انسان گرفته اند. " ضعف ها و فقر ها و جهل های مخفی ساخته" مسخ می شوند و به شکل سود جوئی و خودپرستی در می آ یند. در وا قع نباید با سودجوئی و خودپرستی مبارزه کرد و آن ها را شوم دا نست و سرزنش کرد.بلکه باید ضعف ها و فقر ها و جهل ها را به عنوان امکانات " قدرت آفرینی" ستود و نمود. احسا س فقر و جهل و حقر ما، قدرت محرکه در ما می شود. هر ضعفی که ما از آن آ گاه شد یم برایمان به " درد" می شود و درد ا ست که ما را بیدار می سازد.
وقتی از ضعف ها و فقر ها و جهل های آگاهی دائم پیدا نکنیم و از آ ن ها شرم نداشته باشیم و آن ها را پنهان سازیم، آ ن گاه راههائی خواهیم یافت که به ضعف ها و فقر ها و جهل های خود افتخار کنیم و آن ها را جزو امتیازا ت خود خواهیم شمرد.وقتی که آغاز به تاریک ساختن ضعف و فقر و جهل کردیم، ضعف ها و حقر ها و جهل ها،مخرب و شوم می شوند و ما را عقیم می سازند. آگاهبود از ضعف های روانی و اجتماعی و سیاسی و حقوقی و تربیتی و اقتصادی، زاینده بزرگترین نیروهای تاریخی هستند.

از کاه، کوه ساختن
ما وقتی فکر خود را " ا ندکی" تغییر می دهیم و به فکر پهلوئی اش می رویم، ا ین تغییر را برای خود بی نها یت بزرگ می کنیم، و برای بالابردن احساس غرور خود، در درک ا ین " جرئت به تغییر" خود مبا لغه می کنیم. رفتن به فکر پهلوئی خود را، رفتن به تضاد فکر خود می کنیم. و یک حرکت تدریجی روانی خود را یک جهش و پرش در می یا بیم. باید مدتی از این تغییر بگذرد تا متوجه شویم که فاصله تغییر فکرتازه ما به فکر پیشین بی نها یت کم بوده ا ست و آن دو فکر بی نها یت به هم شبیه می باشند. ولی ما احتیاج به متضاد قلمدادن آ ن دو فکر دا ریم تا اهمیت بیشتر به تغییر فکری خود بدهیم. علت نیز این ا ست که " تغییر دادن به فکر"، یک عمل یا سانحه بسیار نادری در ماست. بنابراین " تغییرات جزئی فکری و روانی" به صورت انقلا ب، یا تولد جدید یا رستاخیز دریافته می شود.
صفحه 87 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

قدرت وعدالت
یک عمل را با مقاصد بسیار مختلف می توان انجام داد. هر فردی برای توجیه عملش در اجتماع و حتی برای توجیه عملش برای خودش، یک مقصد و غا یتی آشکار دارد، ولی در وا قع یا ناخودآگاهانه، مقصد و غا یتی دیگر را با آن عمل د نبا ل می کند، و برای پوشا نیدن مقصد واقعی ( یا ناخودآگاهانه خود)، مقصدی آشکار لازم دارد. مقصد پوشا ننده (هم به خود ش و هم به دیگران)، معمولا ً مقصد اخلاقی و اجتماعی است. نقش این " مقصدظاهری" آنست که مقصد باطنی را از دیده مردم و حتی از دیده خود مخفی دارد تا ناخوا سته به مقصد با طنی ا ش برسد. تلاش برای این که این دو مقصد را تقلیل به یک مقصد بدهیم، تلا شی بیهوده ا ست، و فقط با این حرف، خودمان را می فریبیم. انسان با همه ایمانش به ایده آ لهای اخلاقی، همان انسا ن می ماند و حتی گاهی در اثر ایمان به ایده آ لهای اخلاقی، بیشتر از حد انسانی می شود. آن چه مهم است، در نظر داشتن فاصله این دو مقصد از هم ا ست.ه
وقتی یک عمل، به سود جامعه و اخلا ق تمام می شود که " مقصد ظاهری" نزد یکتر به موفقیت باشد، و عمل در آغاز به مقصد ظاهری (به مقصدپوشاننده) برسد.
جامعه باید همیشه روی این حساب کند که اعما ل ا جتماعی افراد، در آغاز، " مقاصد ظاهری" را تحقق بدهند و بعد به نتا یج باطنی یا ناخودآگاه برسند.
هیچ عمل کننده ای نباید پیشا پیش بتواند فاصله ا ین دو مقصد را مشخص سازد. اگر از عهده این کار برآید، مقصد ظاهری را طوری بر می گزیند که جلوتر به مقصد باطنی خود می رسد. مثلا ً مقصد ظاهری یک گروه اجتماعی، تأ مین عدا لت و آزادی و رفاه اجتماعیست. ولی مقصد باطنی اش، رسیدن به قدرت ا ست. ا لبته تلا ش این گروهها برای این هدفهای نهائی، وقتی به نفع جامعه است، که آن گروه یا حزب یا فرد پیش از رسیدن به هدف دومشان، به هدفهای اولشان برسند. چون اگر در آغاز به هدف دوم و پنهانشان که حتی ا ز دیده خودشان نیز پنهان ا ست (یعنی قدرت) برسند به ضرر اجتماع ا ست. از این روست که دموکراسی می کوشد " تصرف قد رت را کوتاه و متزلزل" سازد، چون کسی که به قد رت رسید نمی خواهد قدرت را در مدتی کوتاه داشته باشد. وقتی فردی یا گروهی یا حزبی امکان " تصرف دائمی قدرت" را دا شته با شند، مقصد پوشاننده (مقاصد اخلا قی و دینی و اجتماعی از عدا لت گرفته تا رفاه تا آزادی) مقصد پوشا ننده هیچگاه به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
تصرف قدرت باید کوتاه و متزلزل باشد تا هیچ گروهی و حزبی و فردی نتواند به هدف باطنی اش برسد، چون هدف با طنی همه،رسیدن به قدرت به تنهائی نیست، بلکه رسیدن به" قد رت دائمی" است. از ا ین رو نیز " حکومت " ا ز " دولت " جدا ساخته می شود، تا دولت، کوتاه ولی حکومت دائمی باشد. هیچ ایدئولوژی یا عقیده ای حق تصرف دائم حکومت را ندارد در حا لی که می تواند تا مدتی محدود، قدرتی محدود برای اجرای بعضی مفاهیم عملی خود پیدا کند که جامعه در اجرای آن تفاهم داشته باشد. اخلا ق و دین و ایدئولوژیها می کوشند که این دو هدف را تقلیل به یک هدف بدهند. داشتن دو هد ف را به عنوان ریا و دوروئی محکوم می سازند و با محکوم ساختن آن، تحقق آن را حدا قل در عده معدودی که حکومت را در دست خواهند گرفت مسلم می دانند. در این روال فکری کسانی باید به حکومت برسند که دو هد فشان، یک هدف باشد (متقی باشند، صادق با شند).
انسان باید هد فش به تنهائی خدمت به مردم باشد. انسان باید هدفش به تنهائی عبود یت ا لهی باشد. خواه ناخواه هد ف با طنی یا ناخودآگاه را نادیده می گیرند. و وقتی انسان (امام ، رهبر) یا انسا نهائی را پیدا کردند که فقط و فقط این یک هدف را داشته باشند (به عبارت دیگر متقی و عادل و عالم به دین یا به ایدئولوژی با شند) می توا نند با اطمینا ن خاطر، قد رت را برای " همیشه" به آن ها بدهند. ولی در وا قع این هدف باطنی یا ناخودآگاه، همیشه جدا از هدف ظاهریست و هیچگاه یکی با دیگری عینیت تام پیدا نخواهد کرد. انسان را همان طور که هست باید در سیاست به حساب آورد نه آن طورکه می خواهد باشد یا قول می دهد باشد، یا ما ایمان داریم که خواهد بود.

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure