Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه 90 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

دیدن سودهای نزدیک و آشکار
هیچ فکر یا فلسفه یا ایدئولوژی نیست که به طور خا لص سودمند باشد. ما معمولا ً چشم برای دیدن " سودهای نزدیک" و " سودهای آشکار" داریم و آن چه را سود می شماریم در واقع، بیان ا ین مطلب است که این فکر و فلسفه و ایدئولوژی،امروز و یا فردا سودمند است. البته در همین امروز و فردا نیز فقط " جنبه های سود مندش" چنا ن دیده ما را به خود جذ ب می کنند که جنبه های مضرش را نامرئی می سازند. و خیلی چیز ها و افکار هستند که سودهایشا ن نزدیک ا ست ولی مضارشان دور است یعنی زمانی باید ا ز تحقق آ ن بگذرد تا مضارش نمودار گردد. و دیدن مضار دور، احتیاج به آینده نگری دارد که ما در اثر نتایج نزد یک، به کلی ا ز عهده دیدنش بر نمی آئیم. و موقعی که ما چیزی یا فکری یا ایدئولوژی را به عنوان مضر، منفور می دا ریم و تحقیر می کنیم ، همین ضررهائی هستند که در اثر نزدیک یا آشکار بودنشان به چشم ما می خورند و طبعا ً ما را ازدیدن منافعی که آن چیزیا فکری یا ایدئولوژی درآ ینده ای نزدیک یا دورتر خواهد داشت، باز می دارند. ما معمولا ً افکاری را که نتایج و فوائد دور و یا پنهان دارند (که بعدا ً آشکار خواهند شد) نمی شنا سیم. ولی هر فکری و ایدئولوژی هم سودمند و هم زیان آور ا ست. و باید دریافت که در چه شرائطی و در چه مواقعی سودآورو در چه شرائطی زیان آور ا ست. از این گذشته باید مضاری را که در آینده با خود خواهد آورد نزد خود مجسم سا خت یا متحمل دانست و منتظرش بود. هیچ فکر یا فلسفه یا علم سودآوری نیست که فردا یا پس فردا زیانها یش را نیاورد. پنهان ساختن این زیانها (که معمولا ً خیلی زود نمودار می شوند)، سبب نخواهد شد که آن فکر یا فلسفه یا علم، در آ ینده نیز سودمند بماند. ما وقتی به فکری یا عقیده ای یا ایدئولوژی ای ایمان داریم، غا لب قوای خود را صرف " نادیده گرفتن یا پنهان ساختن" ضررهائی می کنیم که فکر یا عقیده ما به بار می آورد ولی ما آن ها را به نوا قص دیگر و شرائط نامناسب و نارسائی انسا نها، نسبت می دهیم و یک ایدئولوژی یا عقیده را بدین ترتیب قرنها با خود می کشیم و به جامعه تحمیل می کنیم. خطر ا فکار و حقایق در همین هستند که وقتی ما به سودمندی ابدی آنها معتقدیم،وقتی که زیان آورشدند و یا زیا نهائی دا شتند، آ ن زیانها را پنهان می سازیم (حتی از دیده خودمان) یا این که اگر جرئت بیشترداشتیم آن افکار یا عقاید یا حقایق را یکجا دور می ریزیم. ما فقط در پی ا فکاری هستیم که به طور خا لص و همیشه در همه مواقع و شرائط سودمندند (=حقیقت). چنین حقایقی وجود ندارند.
پیش از آن که از ا فکار یا عقیده یا حقیقت یا علمی ا ستفاده ببریم، باید ضررهای آ ن را بشنا سیم و یا احتمال بدهیم که بهترین افکار و حقایق و علوم ما نیز ضررهائی خواهند دا شت. یک فکر یا حقیقت یا علم را برای ا ین که ضررها ئی دارد دور نمی ریزند و برای این که منفعت هائی دارند به آ ن ایمان مطلق نمی آورند.

دین و سیاست
جائی که رقابت های سیاسی هست، آزادی سیاسی و اساسا ً سیاست هست. چون جائی که رقابت سیاسی نیست اساسا ً سیاست وجود ندارد. جائی که رقا بت های افکار و عقا ید هست، آزادی افکار و عقاید هست، و جائی که رقابت افکارنیست اساسا ً تفکر نیست.
جائی که رقابت های ا قتصادی و خلا قیت و تربیت هست، آزادی اقتصادی و خلا قیت و تربیت هست. اما رقا بت هم باید قوانین و محدودیتهائی دا شته باشد تا بارآور و مفید باشد و ما نند هر پدیده دیگر ا جتماعی، رقابت ها در صحنه های مختلف نیز مضاری با خود می آورند که باید از طرفی با " مهر و همکاری و تفاهم" در همان دامنه و از طرفی با ایجاد دامنه هائی از زندگانی اجتماعی که فقط همکاری و یا ری و فداکاری در آن تحقق خواهد یافت، تعادلی به صحنه های رقابت آمیز اجتماعی بدهند. در ضمن، در هر صحنه ای که رقا بت شدید صورت بگیرد، همه قوای انسانی را در خود مصرف خواهد سا خت و قوائی که برای دامنه های د یگر لازمند مانند اسفنج به خود خواهد کشید. از ا ین روست که " سیاسی ساختن اجتماع" یا " ا قتصادی ساختن اجتماع" بسیار مضر است. چون جامعه موقعی سیاسی " ساخته می شود" که همه قوای افراد در رقابت های سیاسی مصرف گردد یا وقتی همه قوای انسانی فردی در رقا بت های ا قتصادی مصرف گردد. با مکیدن همه قوا در یک صحنه، انسان در مؤلفه های د یگر زندگانیش بی نهایت فقیر می شود. همان طور که " دینی ساختن اجتماع" ا نسان را در همه جوا نب دیگر زندگانی فقیر و حقیر می سازد. ه
برای از بین بردن سیاست، باید قوای افراد را از سیاست منحرف ساخت و آن قوا را در برتری جوئیهای دیگر به کلی مصرف نمود. این یکی ا ز روشهائی بود که سلطنت و خلا فت بکار می بردند. رقا بت نباید در عا لم سیاست ا تفاق بیفتد، چون " با پیدا یش رقابت سیاسی"، اساسا ً سیاست به وجود می آید و خواه ناخواه چون سلطنت وخلافت برتری مقام سیاسی هم هست، معرض حسد و مقصد تصرف می گردد. از این رو سلطنت و خلافت ( و امامت) باید رقابت سیاسی یعنی سیا ست را در جامعه از بین ببرند. اگر هم آزادی سیاسی بدهند، باید کسانی را که ارزش رقابت سیاسی دارند نابود سازند. برای انحراف قوا ا ز سیاست، راههای مختلف بود. یکی، ایجاد امکانات برتری جوئی در اعما ل پهلوانی و ارتشی و جنگی است. ا لبته باید ارزش جنگ یا ورزش و صیادی آن قدر بالا برده شود که نزد مردم ( یا آنانی که مبارزه طلب و رقابت جو هستند) اولین ارزش شمرده بشود. جهاد یا جهانگیری دا ئمی یکی ا ز بهترین راهها، برای انحراف سائقه برتری جوئی از سیاست است.از طرفی راه دیگر برای انحراف قوا از سیاست، ایجاد دامنه برتری جوئی و حیثیت در زهد و تقوای دینی ا ست که همه قوای چنین افراد رقا بت جو را، صرف اعما ل و منا سک و آدا ب دینی می سازد و روز بروز باید بر ا ین جزئیات افزوده شود تا برای رسیدن به حیثیت د ینی، اجرای همه مراسم و مناسک و آدا ب و زهد، همه قوا را به تمامه مصرف سازد.
ولی وقتی رقا بت های سیاسی شروع شد و شدت یافت، د ین فقط تقلیل به ابزار علمای دین و سیاستمداران خواهد یا فت. ترکیب دین و سیا ست (حکومت دینی) موقعی ممکن ا ست که امکا ن رقابت های سیاسی وجود نداشته باشد. وقتی که امکان و شهوت رقا بت های سیاسی پیدا یش یا فت، باید دین را از سیاست کنار کشید تا روحانیت دین خود را نگاه دارد.وقتی راه رقا بت سیاسی (رسیدن به قدرت باز شد)، سائقه قد رت جوئی، د ین را تقلیل به وسیله خود خواهد داد.تنفیذ د ین با قدرت، به ضرر اصا لت دین ا ست. همان طور که تنفیذ یک ایدئولوژی در اجتماع با قدرت، به ضرر آن ایدئولوژیست. اما دین و ایدئولوژی بهترین امکانا ت و وسا ئل برای رسیدن به قد رت هستند و کیست که به قدرت اغوا نشود.
صفحه 93 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

نجات دهند گان از جهل، چقدر جاهلند
سوسیا لیسم تنها مبارزه با فقر نمی کند بلکه با همان شد ت نیز مبارزه با " فردگرائی" می کند. (آن که می خواهد از فقر نجات یابدهنوز چندان احتیاج به فرد یت و آزادی ندارد و آ ن که می خواهد ا ین مبارزه را هدایت کند، فرد یت اعضاء حزبش و مردم، مخل کارش هست) برای نجا ت جامعه از فقر، جامعه را از ا فراد، فقیر می سازند.
هر مبارزه ای، دو جنبه متضاد دارد، ولی ما در هر مبارزه ای، معمولا ً یک جنبه اش را فراموش می کنیم، یا نمی توا نیم ببینیم.
وقتی " فقر و بیچارگی و محرومیت و ستم ا قتصادی" در جامعه شدید شد، مسئله" توجه به فرد" برای ما، مسئله فرعی و تجّملی و حاشیه ای می شود. اما آ زادی از فقر و ستم ا قتصادی، به قیمت " نفی آزادی فردی" تمام می شود. همین طور مبارزه برای نجا ت جامعه از جهل، جامعه را از جهتی دیگر جاهل می سازد. چون هر کسی با جهلی مبارزه می کند که در معرفتش، جهل حساب می شود.
وقتی یک حزب یا دین این " مبارزه با جهل" را رهبری می کند، " با آن چه ا و جهل می داند"، مبارزه می کند و طبعا ً " آن چه برای معرفت ا و مجهول ا ست" و " آ ن چه که او در آن جاهل است" به عنوا ن معرفت، به جامعه تحمیل می شود، و مبارزه بر ضد جهل، به ایجاد جهل تازه می کشد. وقتی در جامعه فقط یک حزب یا دین یا ایدئولوژی هست که مبارزه بر ضد جهل کند، ضررهای شدید ا جتماعی و سیاسی و عقید تی به بار خواهد آورد.
هر مبارزه ای با تأ ئید جوا نبی از مسائل، جوا نب دیگر را فرعی یا جنبی یا تا بع می سازد، با آن که آن ها را نادیده می گیرد. و در مبارزه علیه جهل، گروهی وجود ندارد که " معرفت به کل داشته باشد" و " سایرین غیر ا ز ا ین گروه جاهل باشند" تا آن ها را به معرفت بکشاند. ه
مبارزه " با جهل همد یگر"، یک مسئله همگانیست. همان قدر که هر گروهی با معرفتش،جهلی ا ز دیگری را برطرف می سازد، جهلی را هم با خود می آورد و حتی نمی داند که آ ن جهل است و حتی ایمان دارد که آن جهل، معرفت ا ست. ا ز این رو مبارزه با جهل، منحصر به یک گروه یا عقیده یا ایدئولوژی نباید باشد. مبارزه با جهل، مبارزه معرفت های همه گروه ها با هم ا ست. معرفت هر کسی و هر گروهی همان قدر جهل در خود و جهل در د یگرا ن ایجاد می کند و این مبارزه معرفت ها با هم، جهل های متقا بل را بیشتر روشن می سازد و آن را که ما جاهل می دانیم ومی خواهیم با نیت خیر و عالی از جهلش برها نیم، معرفت هائی دارد که ما نمی شناسیم و یا ما در اثر غرور به معرفت خود، معرفت او را به عنوا ن جهل تحقیر می کنیم. بدین ترتیب، نه " عصر جاهلیت وجود دارد، نه طبقه جاهل، نه مستضعفین در روح". فقط اهل معرفت، و آن هائی که خود را روشنفکر می دانند و نخبه روحی و فکری می خوانند و خود را نور آسمانها و زمین می خوانند، نمی دا نند چقدر و چرا جاهلند

علم اقتصاد در عشق
روزی که انسان دریا فت که با فکر می تواند د نیا و جامعه را تغییر بدهد، سرگرم ساختن د نیاهای د یگری طبق عقل شد، ولی در همه ا ین د نیاها در عذاب بوده است. انسان فراموش کرده است که با عشق هم می تواند د نیا و جامعه را تغییر بدهد و دنیاهای دیگری بسازد. دنیائی را که عشق می سازد، برای انسان، دوست داشتنی ا ست. از این به بعد باید " با عشق اند یشید" تا د نیاهائی که می سازیم نه تنها معقول، بلکه دوست دا شتنی نیز با شند.
بهترین د نیای معقول، دنیای دوست داشتنی نیست. قدرت خلا قیت عشق باید با قدرت خلا قیت عقل با هم بیامیزد. ما فقط جهان منظم (سازمان یافته) نمی خواهیم بلکه " جهان دوست داشتنی" می خواهیم. وقتی عشق در چهارچوبه عقاید، عقیم شد، خلا قیت فقط به عقل واگذارده شد. عشق باید پا بند عقاید و سیستم ها نباشد. عشق باید از عقاید و سیستم ها و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها بگذرد. عشق همیشه از عقیده فراتر می رود. هیچ عقیده ای نمی تواند عشق را در خود زندانی کند. عقیده ای که دور عشق و برادری و دوستی دیوار می بندد و می خواهد که ما به حکم عقیده و برای عقیده، دوستی و محبت بورزیم، عشق و برادری و دوستی را عقیم می سازد. (معتقدی نیز که به دیگرا ن دوستی و محبت می ورزد- تا- دیگران را به عقیده خود بخواند، همان قدر عشق و محبت را کثیف می سازد که کسی که فقط برا دری میان هم عقیدگان و هم طبقه گان می طلبد). عشق، سیستم و مرز نمی شناسد. آگاهبود طبقاتی، دیوار و سد تازه ای علی رغم عشق و محبت و برادری است. همان طور که " برادری دینی" سدی بلند بر ضد عشق و محبت و برادری بود. همه این ها د یوا ر و سدند تا موقعی که خلا قیت عشق در ا نسان کم ا ست. شاید هم ا ین دیواره ها و سدها برای آ ن ا ست که حدا قل، ا ین عشق و محبت و دوستی ناچیز، میا ن هم عقید گان و هم طبقه گان بماند و مصرف شود. فقر در عشق هم انسا ن را خسیس و بخیل می سازد. عشق بخیل، عشق نیست. برادری دینی یا رفاقت طبقاتی، روشی برای صرفه جوئی در ا ین عشق و محبت ناچیز ا ست. حالا که نمی توانیم عشق بیش از این بیافرینیم، آن را مقتصدانه میان خود مصرف کنیم. به جای این که این عشق ناچیز و فقیرانه را عادلانه میان برادران د ینی و رفقای طبقاتی تقسیم کنند بهتر است که به خلاقیت عشق بی آغازند.
صفحه 96 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

عشق و آزادی
عشق دو نوع ا ست. یکی می خواهد کاملا ً دیگری را تصرف کند. و دیگری می خواهد کسی را بیابد که او را کاملا ً تصرف کند. نارضا یتی هر دو موقعی شروع می شود که هر دو، یا به طور ناقص و ناتمام تصرف بشوند یا به طور ناقص و ناتمام دیگری را تصرف کنند.
چه بسا تعویض یک رهبر یا تغییر یک عقیده برای این است که از عقیده یا رهبر قبلی، به طور ناقص و ناتمام، تصرف شده بودند. این ها می ا نگارند که جائی آزادی هست که انسا ن به تمامی تصرف بشود. " تابعیت " تا موقعی اکراه آمیز و منفور ا ست که نام بدی دارد. وقتی نام تابعیت، عشق و آزادی شد، کیست که آرزوی تابعیت و تسلیم عبودیت نکند و نخواهد " طبق نظام طبیعت و یا تصمیما ت حزب یا مشیت ا لهی" زندگی کند؟

هنر بزرگ ساختن نام
بسیاری برای رفع کوچکی خود، نام خود را بزرگ می سازند. این ها " هنر بزرگ سازی نام" را یاد گرفته اند، اما از " هنر بزرگ شدن خود" بی خبرند. و " هنر بزرگ سازی نام" بسیاری را مجبور می کند که خود را کوچک تر و ناچیز تر سازند. چون هر کسی، وقتی نام مرا می ستاید که طبق خوا ست و ذوق و فکر او باشم،پس افزا یش نام من، کاهش خود من می شود. در پس نام های بسیار بزرگ، چه اشخا ص کوچکی هستند.

همدردی با ضعف های خود
حا لت اغماض با ضعف های دیگران، جرأ ت به خود ما می دهد که ضعف های خود را نیز بیشتر آفتابی و نمایان سا زیم تا دیگران هم همان اغماض را نسبت به ما نشان بدهند. ولی دیگران به ضعف های ما خواهند تاخت و آن ها را مورد سرزنش و تحقیر قرار خواهند داد، چون آ ن ها می خواهند با این تهاجم و پرخاش، ضعف های خود را بپوشانند.
چه بسا که اغماض ضعف دیگری، سبب می شود که د یگری خیا ل کند که ما ضعف ا و را ندیده ایم یا نشناخته ایم. چون اقرار به این که ما ضعف او را دیده و اغماض کرده ایم، اقرار به عظمت اخلا قی ما خواهد بود. ولی ا و نمی خواهد چنین عظمتی برای ما قا ئل بشود. ا ز این روست که ما را نسبت به ضعف خود جاهل می شمارد یا می کوشد که ما را نسبت به ضعف خود، جاهل " بسازد" .
ا لبته ما خود نیز به " بعضی از ضعف های خود " می تازیم و حتی به طور آشکار آن ها را تقبیح و تحقیر می کنیم تا دفاع از بعضی از ضعف های دیگر خود بکنیم که آ ن ها را دوست می داریم. کسی که بعضی از ضعف های خود را بیشتر دوست می دارد، به سایر ضعف های خود ستم می کند. اساسا ً ضعف های ما احتیاج بیشتر به دوستی ما دارند تا قدرتهای ما و بدین سا ن ما به قدرتهای خود ستم می کنیم
همدردی ما با ضعف های خود ما، سبب می شود که با قدرتهای خود به اندازه کافی نپردازیم.

چرا وعظ اخلاقی بی نتیجه است
برای ا ین که ما دست از انجام عمل بر داریم، یا آن عمل را تحقیر می کنیم و طبعا ً خود را در مقابل آن عمل ، بزرگ می سازیم و چون آن عمل نسبت به بزرگی خیا لی ما، کوچک است، آن عمل را ترک می کنیم. یا آن که آن عمل را بی نها یت تجلیل می کنیم و طبعا ً خود را در مقابل آ ن عمل، بسیار خوار و ناچیز و بی ارزش و ضعیف می سازیم و ما برای انجام آ ن عمل شایستگی خود ر از د ست می دهیم.
ما همیشه ا قدام به عملی می کنیم که به اندازه پنداشتی است که ما از بزرگی یا کوچکی" خود" داریم. این پندا شت ما از بزرگی یا خردی ماست که مشخص می سازد، چه اعما لی را خواهیم کرد و چه اعما لی را نخواهیم کرد. و معمولا ً "پندا شتی که ما از بزرگی یا خردی خود" داریم به دشواری می توا نیم تغییر بدهیم. پندا شتهای ما مانند سنگ سختند.
ما برای آن که عملی را بتوا نیم انجام بدهیم که تا به حا ل از عهده ا ش بر نیامده ایم، فقط باید پنداشت خود را ا ز خود تغییر بدهیم. ما باید تصویر د یگری از خود تهیه کنیم. خود، باید در پنداشت ما، اند کی بزرگتر یا خردتر بشود. با کوچکترین تغییر در تصویری که انسان ا ز خود دارد، می توان او را جنا یتکار یا قهرمان ساخت ما باید تصویری که از خود داری معوض کنیم تا بتوا نیم اعما ل بزرگتر یا بهتر یا انسانی تر انجام بدهیم. با وعظ اخلا قی درباره نیکی و پاداش یک عمل، به هیچ نتیجه ای نخواهیم رسید. ولی هدف غا لب وعظهای اخلا قی، تغییر دادن ا ین تصویر انسان در درون افراد نیست.
وعظهای اخلا قی، غا لبا ً در هر اجتماعی تصویر حقیری را که برای انسان سا خته اند، دائما ً تأ ئید می کنند و علی رغم ا ین تصویری که در او زنده نگاه می دارند، انجام اعما لی را به او سفارش می کنند. وعظ اخلا ق علیرغم ا ین تصویر حقیر انسان هیچ نتیجه ندارد. انسان بزرگ است که اعما ل بزرگ انجام می دهد. انسان باید تصویری بزرگ از خود داشته باشد تابزرگ باشد. ه
صفحه 98 از کتاب ( نگاه از لبه پرتگاه) پروفسور منوچهر جمالي

نو را نباید متضاد با کهنه ساخت
در ا نسان یک نوع " احتیاج به نو" پدید می آید، چون " در آن چه هست" او را دیگر کفا یت نمی کند. " در آ ن چه هست"، متعلق به جهانی ا ست که گذ شته. " نو" او را از گذشته نجا ت می دهد. نو، برای او ضرورت روانی دارد.
ا لبته چنین نوی، متضاد با واقعیت موجود یا تاریخ و سنت ا ست. سنت و تاریخ و واقعیت با چنین امر نوینی یا فکر نوینی مبارزه می کند. اما علاقه به نو، می تواند نتیجه " سائقه بازی" انسا ن باشد. در این نو هیچ گونه تضادی با آ ن چه هست یا گذشته، وجود ندارد. این نو جوئی، بازی را شیرین تر می کند. چنین فردی، فکر موجود و عقیده موجود یا رسم و لبا س موجود را ترک نمی کند، چون در او نقص و ضعفی می بیند.
او نو می خواهد چون ذوق بازی دارد. قبول نو، به هیچ وجه طرد حا ل و گذشته نیست. در چنین حالتی، تاریخ و سنت و واقعیت موجود، به نفرت از نو و کینه ورزی با نو انگیخته نمی شوند.
مد، علاقه به " نوی" ا ست که گلاویز با سنت و گذ شته نباشد، یا حدا قل تضاد با واقعیت موجود و تاریخ نداشته باشد. مد، لباس یا فکر یا سلیقه تازه را (با همه تضادی که با واقعیت موجود یا سنت و تاریخ نشا ن بدهد. مد، مبارزه نمی کند. مد، بازی می کند.
به جای فکر و عقیده نو، باید فکر و عقیده مد آورد. " عقیده و فکر مد" بدون مبارزه ، عقیده و فکر موجودیا گذشته را ترک می کند. مد در لباس، نماد علاقه به " مد در فکر و عقیده" نیز هست. لذت از مد ظاهری، لذت از مد درونی را نیز می آورد.

مارکس و رووسو
" آگاهبود طبقاتی " مارکس چیزی مشابه با " اراده کلی" رووسو" ا ست. ا نسان نه آگاهبود ملی یا طبقاتی یا امتی دارد نه اراده کلی. ه
این آگاهبود طبقاتی یا اراده کلی، یک آگاهبود. یا اراده تحمیلی ا ست که با تربیت و تبلیغات و شستشوی مغزی باید ایجاد کرد. در این دو اصطلاح همان تشبیه یک طبقه یا ملت یا امت به " یک هیکل واحد انسانی" وجود دارد. همان طور که یک انسان، تصمیم می گیرد، پس یک طبقه نیز به طور واحد " یک آگاهبود واحد و یکنواخت طبقاتی" دارد و یک ملت به طور واحد" یک اراده کلی" دارد. و این هر دو مفهوم، استوار بر یک تشبیه ناخودآگاهانه هستند.
ا فکار مشترک یامنا فع مشابهی را می توان در گروهی دا شت، ولی نمی توا ن " آگاهبود واحد"، یا "اراده واحدی" در آ ن ها به وجود آورد. پیدایش و غلبه این" آگاهبود واحد"، یک " اراده واحد" با نابود ساختن " آگاهبود واقعی فردی، و اراده واقعی فردی" همراه هست. یک ا جتماع یا طبقه یا ملت نه آگاهبود دارد نه اراده

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure