Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

اندیشنده: فرشید پژاوند
عنوان : هضم فکری
تاریخ: لندن 2 آگوست 2005 میلادی


هر روز زاده میشوم
هر روز زنده میشوم
هر روز تازه میشوم
هر روز یک برگ
هر روز یک شاخه
هر روز یک گ
به من افزوده میگردد
ریشه هایم نفس میکشد
خاکم نفس میکشد
بارانم نفس میکشد
هوایم نفس میکشد
خورشیدم نفس میکش
من از ژرفا زنده ام
من از ژرفا تازه ام
من از ژرفا خندانم
من از ژرفا تابانم

چرا من و خودم
یکسان و هم اندازه نیستیم؟

دیدگانم دو انار رسیده اند
این ترش بودن که شبها
که در تخم دیدگانم مزه میکنی
گرمی نگاه توست
تصویر زیبای توست
بوسه ی مهربان توست
چهره ی خیال توست
لحظه ی زاییدن توست
همینکه مرا میگشایی
تا دانه دانه ام کنی
فوران وفای مرا
در سرخی لاله های دامنت
کشف میکني

میخواهم سخنهای تو را
مانند پوشاکی گرم
بر تن آدم برفی کنم
آنگاه در یک روز داغ
به یادت بیافتم
پندهایت را زمزمه کنم.

اندیشه های نمکین و سنگینت
همینکه از تو جدا میشوند
به ته دریا فرو می افتند
غواصی ورزیده
برای شنیدن تو
خود را به ته دریا میرساند
اما افسوس دیگر دیر شده است
اندیشه هایت سالهاست
در آب حل شده است
بوسه هم با سواد است
و به مدرسه رفته است
منتهی نه در آن دبستانی
که تو به آنجا میرفتی

چند بار تجربه هایت را نوشتی
تا دوباره راهت راباز یابی
چند بار آن را پاره کردی
و به بیراهه ها سر کشیدی
چند بار خود را دگرگون کردی
تا با عینک دیگر دنیا را نظاره کنی
چند بار آینه را شکستی
و بر سطح زلال آب خط کشیدی
تو را دگرگون نمی توان کرد
و آب صاف و موج دار حتی
عکس تو را در هم پراکنده
حال عینکت را بردار
تا درسراب بیراهه ها
تصویر شکسته خود را بجویی

اگر ماشین اختراع نشده بود
مستی
و استفاده از تلفن همراه
در هنگام اسب سواری ، جریمه داشت

در تالاری به اندازه ی دانه گندم
در جشن عروسی وفا و مهر
چه شور و شادی چه هیجانی برپاست
وفا بر اورنگی فرخنده نشسته
و مهر زیباروی ، گل به چهره زده است


جنگ هم خوب است
اگر در کنار هم بنجگیم



همینکه یک دستگاه فکری
تو را زیر و رو کرد و فراگرفت
تو به جای اینکه خود باشی
یک دستگاه فکری میشوی
و باید مانند آن رفتار کنی


توفانهای فرونشسته
از رفتن تو خبر میدهد
برگهای ریخته بر زمین
از رفتن تو خبر میدهد
دلهای شکسته و پرپر
از رفتن تو خبر میدهند
چرا بی خبر رفتی
و ریشه هایت را جا نگذاشتی


من صبر نمیکنم تا زیبا شوم
من زیبا میشوم تا صبور باشم


به جای انگشتان
پنج گل به دست آویزان کرده ام
که پنج بار یاد خدایان بیافتم
تا زندگی را مشت کنم
و شیره آن را به دهانم بچکانم


خورده به من عطر تنت
بوی بهار میده تنم



یکبار زیبایی را در تو دیدم
یکبار قلم به دست گرفتم
نوشتنت، گویی تمامی ندارد


از عشق، چیزی کم ندارم که بمانم
از مهر، باری نمیکشم که بپرسم
از دریا، چیزی نمیشنوم که بسازم
از تو ، چیزی نمیبینم که بیآویزم
از خود، آرزویی ندارم که بنویسم


در تاریکی تو، دنبال تو هستم
چرا ترسیده ای و به نور پناه برده ای
اگر خواستم چیدن تو بود
بر شانه هایت خانه نمیساختم


از خود هوشمندانه باید به پا خواست
نه اینکه میوه شد و طعم نداشت
نه اینکه واژه گشت و اثر نگذاشت
نه اینکه فریاد برآورد
و پژواکش نتوان شنید
بلکه از خود خردمندانه باید رویید



پای هم خداست
اگر وفایش به تو کاسته شود
و با مهرت عجین نشود
گامی به پیش نخواهی برد


تاریکی مهربان است
در چمدانش
مداد رنگی هست
زیبایی هست
کلید هست
عشق هست
آب گوارا برای نوشیدن هم

شکیبایی ات پنجره است
چشمانت شیشه های شراب
دهانت بانگ نی
تو را خواهم نوشید
مستی ام را به نوای نی خواهم سپرد

Simorgh Raam (click bezanid)
مقاله هاي جديد: اينجا کليک کنيد


کتاب جمالي در باره حافظ
جشنهاي ايران

Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

سکولاريته
حقوق بشر

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

کتابهاي پروفسور جمالي

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريانت و تشويق شما ما را دلگرم ميکند



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure