Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

اندیشنده: فرشید پژاوند
عنوان : هضم فکری
تاریخ: لندن 2 آگوست 2005 میلادی


اگر بدی ها را از نیکی ها جدا کنیم
زندگی مان بهتر خواهد شد
بدی ها چون تنها شوند
روزی به ناچار خواهند مرد


گرسنه نمان
پول را میتوان جوید
اما سیر نخواهی شد

لباس را هزار بار میتوان پوشید و شست
و هزار بار شست و پوشید
اما زندگی را یکبار به تن میکنی و دیگر هیچ


همینکه زندگی را میشویی تا دوباره به تن کنی
زبانت دگرگونه میشود
دلت به فرمانت نمیچرخد
دستت به جای تشویق ، میل به شمشیر میکند
پایت بی اندازه قدم برمیدارد
و چشمانت اما کور نمیشود ولی نمیبیند


لباس را هزار بار میتوان تا کرد و اطو کشید
و هزار بار اطو کشید و تا کرد
اما زندگی تو را یکبار اطو میکند
و هزار بار به هم میپیچاندت


به یک فکر میتوان پناه برد
و از یک فکر میتوان گریخت
هم پناه بردن ، هم گریختن از فکری ، نشان کمبود است
از فکری که از کنار من میگذرد
فرار نمیکنم
و به او دست دوستی نمیدهم
بلکه دمبش را میگیرم
تا هم با او درگیر شوم و
هم هر گاه که خواستم رهایش کنم



سطل زباله ای پر از کاغذهای خط خورده و فرسوده
زندگی ام را نگاه کن
کتاب نشدم تا در کتابخانه بنشینم
مچاله شدم و نمیتوانم نفس بکشم


بیا به جای یک نفر ، دو نفر باش
یکی خودت باش
و دیگری سایه ای
که مانند سگ دنبالت راه میافتد
، بو میکشد و تو را تعقیب میکند
تا تازه گردی
نرم شوی
آرام بخوابی
از مقصد دور نیافتی
رسم وفا بیاموزی
و از خطرها در امان باشی



هر سایه سیاهی نیست
خورشید نباشد، سایه ها میمیرند


چند بار بگویمت
لبخندت دانه های انار
لبانت تمشک وحشي
چشمانت گیلاسهای آبدار است
چند بار گفتی
به کسی انار نمیفروشم
تمشکم قابل چیدن نیست
گیلاسهایم را فقط نگاه کن و دست نزن

مغازه تو، اندازه من نیست



کسی که روی من سرمایه گزاری کند
از من بازار میسازد
و مرا بی ارزش میکند

به من میگویند
فکرهای سنگین را بردار و به بالای کوه ببر

میگویم
توان برداشتن فکری سنگین را ندارم

اما فکرهای سنگین را میشکنم. آنها را تکه تکه به بالای کوه میبرم و در آنجا آنها را به هم میچسبانم


من مهندس راه و ساختمان اندیشه ام. باید خانه های تازه طراحی کنم. اما مرا وادار میکنند تا به جای طراحی خانه ، آجر و تخته اندیشه بسازم
این کار مرا غمگین و خسته میکند و در پایان مرا میکشد



خوشی ها را نیز میتوان
به دیگران مفت فروخت
خرمی، خود رایگان
در همه جا هست
تنها باید او را چید


هستی چون هستی
زیبایی چون ماندگاری
پایت به زمین بوسه میزند
دستت به ابر
نگاهت به خورشید
پیشانیت به ماه
تو هستی و تو
هستی چون هستی


شکل زیبایی را بکش
با او همدم شو
با او هم خانه باش
اما او را نبوس
و او را نوازش مکن
شاید دیگران بت پرستت بخوانند



امشب که خدایان همه خفته اند
میخواهم تاکی تازه در تو بکارم
فردا که اندیشه های تازه در تو جوانه زد
از دانه های انگور چشم تو
حرف خدایان را خواهم شنید



!به من مگوی دیگری شو
به من بگو من شوم
من چون من شوم
آرام خواهم شد

Simorgh Raam (click bezanid)
مقاله هاي جديد: اينجا کليک کنيد


کتاب جمالي در باره حافظ
جشنهاي ايران

Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

سکولاريته
حقوق بشر

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

کتابهاي پروفسور جمالي

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريانت و تشويق شما ما را دلگرم ميکند



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure