Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

اندیشنده: فرشید پژاوند
موضوع
تاریخ: ‏پنجشنبه‏، 2005‏/09‏/08
fpajavand@yahoo.com

 

کوه را که زیر ذره بین گذاشتم
دره های ژرف معنای تو
چه پر رهگذر
بلندی شگفت انگیز مهربانی تو
چه خیره کننده
صخره های خوش تراش بردباریت
چه اندیشناک بود.
دریغا در چکاد خروشان زیبایی تو
هیچکس زندگی نمیکرد.
____________________________

گاهی یک لبخند
از هزار کتاب گویا تر است.
من لبخندی در تو دیدم
که باید سالها آن را نوشت
تا تو را دریافت.
__________________

گفتم که مرا به شهرتان دعوت مکن!
در یخ زده شهر شما
من آتش به کف چگونه زندگی کنم
تا خانه هایتان آب نشود؟
_______________

به من نگو آخرین کتابی
که خواندم چه بود
از من بپرس نخستین کتابی را
که درست فهمیدم کدام بود.
__________________


فرق ما و درندگان
در پخت و پز است.
______________

کدام کار را بهتر میپسندی :
کتاب تاریخ را ورق بزنی و نفس بکشی
یا با هر نفست تاریخ تازه بیافرینی؟
__________________

اگر دزدان کور از مادر زاده میشدند
سرقتهای ناشیانه نیز کمتر می شد.
________________

دزدی از بهشت لذتی داشت
که به اخراج از آن می ارزید.
_________________

اگر در دریا به دنیا می آمدم
میلیاردها ماهی هم وطنم بودند.
_________________

سود و زیان
به خاطر آن است
که خرید و فروش
از گناهانی بس بزرگ است.
اگر دکان محبت داشتم
کالایم را رایگان میبخشیدم.
_______________


هر فکر، بازتاب اندازه من است.
به تو که فکر میکنم
اندازه ام سر به فلک میکشد.
فراموش کردن تو اما
مرا چنان بی اندازه میکند
تا خودم را گم کنم.
بیا و مرا اندازه تازه بخش!


مرغها و تخم مرغها را
چنان با هم قاطی کردیم
که دیگر نمیدانیم کدام مرغ
کدام تخم را گذاشته است.


از آبی بدم می آید
جایی که همه پیراهن آبی به تن دارند.



یکی بودن شمار انگشتان پا و دست
مرا به این آرزو انداخت
که ایکاش کف هر دست نیز
یک چشم بود
تا هنگام تسلیم همدیگر را میشناختیم
و یا هنگام فرورفتن در باتلاق
در واپسین دم
مرگ خود را میدیدیم.


تو قلک آرزوی منی
میخواهم یک روز بشکنمت.

چراغها را خاموش کن !
نوبت تاریکی ست
که حقیقت را بازگوید.


باید هر چه زودتر
خود را پنهان کنم
دروغ در به در دنبالم میگردد.


برای نشان دادن ایمانم به خدای تازه
آماده ام خدای کهنه را به قتل برسانم.


دشمن کسی ست
که گاهی از همه کس
به تو وفادارتر است.
دشمن کسی ست
که برادرت نیست
ولی وانمود میکند که هست.
دشمن کسی ست
که دروغ را رنگ میکند
و آن را به نام راستی
به تو می فروشد.
اما بدترین دشمن
سایه تو ست
که آفتابی دروغین
آن را ساخته است.


اگر دراز زمانی گناه کرده ام
برای آن بود تا
خانه ی بزرگ جهنم را بخرم
تا آتشهای آن را
زودتر خاموش کنم
و درش را زودتر گل بگیرم
و پنجره هایش را قل و زنجیر کنم .
بیخود از گناه کاری نترسید
بیخود معصیت نکنید
نمیگذارم و نمیتوانید به درون آن بیایید .



چند سال است مانند گدایان
زباله دان حقیقت گشته ام .
حقیقتهای خود را
رایگان به من دهید
و خود را آزاد سازید.
مرا تمیزتر نمی کنید
اما زندگیتان پاکتر میشود.

یک راه برای شمردن پول
آن است که
میتوانی با شتاب روی آن گام برداری
تا دریابی چند قدم
بر ثروتت افزوده شده است.


بهترین دوست من کسی ست
که هنگامیکه خفته ام
سنگینی سایه های نادانی را
از روی سرم برمیدارد.


زیر ابر سیاه
همه با هم برابریم
چراکه یکسان خیس میشویم.


به جز خدا ی تو
خدایان دیگر هم هست
این تازه اول کافر شدن است.


من نماینده کسی نیستم
تو هم در نادانی ناب
مرا نمایندگی مکن!


مرز دلت را باز کن
گذرنامه عشق من
چند یست از سفارت چشمانت
ویزای ورود گرفته است.
به لبانم مهر ورود بزن!

 

Simorgh Raam (click bezanid)
مقاله هاي جديد: اينجا کليک کنيد


کتاب جمالي در باره حافظ
جشنهاي ايران

Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

سکولاريته
حقوق بشر

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

کتابهاي پروفسور جمالي

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريانت و تشويق شما ما را دلگرم ميکند



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure