Steven Lamm at New York University School of Medicine, 81. If possible, forget about it and expect a more successful experience the next time. buy viagra . buy cialis .

سیمرغ، آذرفروز، یعنی مبدع و نوآور و بنیاد گذار حق درهمه انسانهاست
مهر، انگیزنده است، آذرفروز است، آتش زنه است، افسانه است

براي آخرين مقاله ها به سايت جمالي اينفو برويد: يا اينجا کليک کنيد
Manuchehr Jamali, The Obstinate Iranian Thinker: click here

سخنراني جديد؛ سال 2011: اينجا کليک کنيد
سخنراني؛ سال 2006: اينجا کليک کنيد
سیمرغ، نام «فرهنگ اصیل ایران» است، که متعلق به دوره پیش از زرتشت نیست، بلکه همیشه زنده است، و همیشه از قدرتمندان حکومتی و دینی، سرکوبی شده و میشود، و همیشه خود را از نو، عبارت بندی میکند، و چهره نوین، به خود میگیرد

سیمرغ
خدای ِ عشق = زن خدا

نخست آفرینش خرد را شناس ........ نگهبان جان است و آن را سپاس ...........فردوسی
منوچهر جمالي فيلسوف زندگي است و فردوسي زمان
منوچهر جمالی مرغ روح ایرانی را از قفس آزاد میکند

منوچهرجمالی

هیچکدام ازجنبشهای بزرگ غرب (رنسانس، رُمانتیک، روشنگری ....) برپایه ترجمه های علمی زبانشناسان اروپا ازیونان، پیدایش نیافت، بلکه این جنبشها، پیآیند ِ برداشتها ی آفریننده ونوآورانه فلاسفه و هنرمندان اروپا از آثارفکری و هنری یونان، ونفوذ« این برداشتها » بود، که چندان هم، انطباقی با اصل متون یونانی نداشتند

با ترجمه ِ متون پهلوی و اوستائی به روش علمی، و درک شاهنامه با چنین مقولاتی، کم وبیش، اندیشه هائی بیرون میآیند که الهیات زرتشتی درآنها، هزاره ها، جایسازی کرده است، که به نابودی ایران، دررویاروئی با دین اسلام کشید، و امروزه به درد باززائی ونوزائی فرهنگی ایران نیز نمیخورد، و محتوایشان نیز، بیگانه ازفرهنگ اصیل ایرانست . آنانکه ازآثارمن، به عنوان کمبود یا نبود مآخذ، تهمت غیرعلمی بودن، بدان میزنند، این نکته  تاریخی فوق العاده مهم را هم در پیش چشم داشته باشند . این مقلدان غرب، که گرفتار مفهومی بسیار تنگ ازعلم هستند، دریابند که جنبشهای بزرگ غرب هم، استوار بر درک علمی یونان نبودند . آنچه گوته و شیلر و نیتچه ازیونان گفتند، و راه را برای وسعت نظردرآلمان گشودند، فرسخها ازواقعیت یونان باستان، فاصله داشتند . ترجمه های علمی زبانشناسانه ازآثار افلاطون وسایرفلاسفه یونان، وقرارگرفتن همین « مـآخـذ»، فقط به زشت وخوارسازی « سوفسطائیان» انجامید، تا آنکه برداشت انقلابی هِگـِل ازسوفسطائیان، برغم همه این مـآخـذ، سبب شد که راه برای شناختن سوفسطائیان به کرادر « جنبش روشنگری دریونان » بازگردید، و با این برداشت بود که پروتاگوراس سوفسطائی، با عبارت « انسان، معیار همه چیزهاستHomo Menzura »، بنیاد گذار حقوق بشر شناخته شد . این برداشت من ازفرهنگ ایران نیز، چنین نقشی را در نوزائی ایران، بازی خواهد کرد
مقاله کامل در همين زمينه، اينجا کليک کنيد

 

مسئله اساسی ما
مسئله اساسی ما نجات از این حکومت و آن حکومت نیست. مسئله ما نجات از حماقتها است، حماقتهائی که اغلب روشنفکرهای ما گرفتارش هستند، آنهائیکه برای مردم مینویسند، آنهائیکه که چشم و چراغ ملت شده اند و مردم آنها را الگوي خود ميشناسند. تا مسئله فکري ما حل نشود ما به عنوان افراد جهان سوم و کشور جهان سوم باقي خواهيم ماند و دلخوشي به اين آن هميشه بيهوده بود و هميشه بيهوده خواهد بود. ما بايد بيدار شويم و اين فيلسوف بزرگ زندگي، جمالي، را بشناسيم و به دنبال کارهاي ريشه اي برويم. دشمني با اين آن نيز کار از پيش نخواهد برد. تنها راه ما خودشناسي و بيداري است تا راه خود را بيابيم نه اينکه راه ما را بيابند
هرچیز که میگوئی ، ازجنگ ، ازآن دورم ........ هرچیزکه میگوئی ، ازعشق ، من آنستم ......مولوی

چند کلمه ائی با خوانندگان این وب سایت
ما در اینجا با نوشتجات جورنالیستی کار نداریم. این نوشته ها را در این وب سایت نباید سرسری خواند و رد شد. این مطالب اساس فکر کردن هستند. در خواندن مطالب این سایت باید با دقت در جملات فکر کرد. از مطالب نباید زود زود رد شویم. سُر خوردن از مطالبها درست نیست. اینها مطالب روزنامه نویسی نیستند بلکه تفکرات هستند، تفکراتي که جمالي پنجاه سال بر روي آنها جستجو کرد، تحقيق کرد، کاوش کرد. فرهنگ ایران عمیق است. این نیست که اینها را همینطور بخوانیم و رد بشویم. ايراني بايد گوهرش پيدا شود و زنده شود. اغلب سوالهائی که میشود نشان میدهد که خیلی از خوانندگان مطالب را درست نمیخوانند. مطالبهاي اين سايت براي انگيختن است، خود را به سوي خويش خواندن است
ترا هرکس ، بسوی خویش خواند ................... ترا من، جز بسوی تو، نخوانم.... مولوي

سیاست و سیاست مدار
سیاست، معمولاً به مسائل داغ روز ، روی میکند، و راه حل کوتاه مدتی می یاید، تا این مسئله، دیگر، فراموش ساخته شود. سیاستمدار، همیشه دیدی تا نوک بینی خودش دارد. سیاست، با امواج کوتاه کار دارد، نه با امواج بلند. اگر به تصویری بخواهیم مسئله را بیان کنیم، اینست که معمولاً مسائل بنیادی اجتمائی، سده ای و هزاره ای هستند، و تا آنها حل نشود، این چرک در داخل تن اجتماع، میماند، و در سراسر تنه اجتماع، پخش میگردد. ولی سیاست، بنا به ساختارش، به چرکی که زیر پوست، جمع شده، و چشمگیر است، میپردازد، و وقتی روزنهِ خروج بسته شد، مسئله را حل شده میانگارد، یا به همین بسنده میکند. اکنون، ولایت فقیه، مسئله داغ سیاسی کنونی ما شده است. تا آنجائیکه مسئله داغ روز است، یک مسئله سیاسی است. ولی ولایت فقیه، ریشه در تاریخ هزاره های ایران دارد
همه سياستمداران اکنون به اندیشه بستن روزنه خروج این چرک هستند، و میاندیشند که با کناره گیری ملاها از میدان قدرت حکومتی، راه چرک بسته می شود. البته گستره قدرت حکومتی، با <گستره قدرت سیاسی>، فرق زیاد با هم ندارند، و این دو را نباید با هم مشتبه ساخت. شاید بتوان، آخوندهای شیعه را در ایران، از گستره قدرت حکومتی، تبعید و طرد کرد چنانکه رضا شاه هم کرد)، ولی گستره قدرت سیاسی آنها، بجای خود باقی میماند. ه)
این واقعیت تاریخی هزارها در ایران است، و با اسلام هم نیامده است. شاهان ساسانی، در سراسر مدت حکومترانی خود، با این مسئله، گلاوبز بوده اند، و در اثر نفوذ شدید سیاسی و حکومتی موبدان زرتشتی، قادر به اصلاحات بنیادی نبوده اند. با گستره قدرت سیاسی که آخوندها دارند، همیشه بزرگترین سد تنفیذ قدرت حکومتی، برای ایجاد آزادی اندیشه و استقلال فردی و اصلاحات بنیادی خواهند بود. ولایت فقیه، در ایران، پیشینه سه هزار ساله دارد
بحسب ظاهر، اصطلاحاتی که خود را در اسلام بیان میکند، با اصطلاحاتی که خود را در الهیات زرتشتی بیان کرده است، با هم فرق دارند، ولی گوهر ولایت فقیه همان مانده است که بود، و اسلام و زرتشتیگری، در این راستا با هم هیچ تفاوتی ندارند. ما باید ریشه ژرف این مسئله را، در وجود خود و در اجتماع بیابیم، و با آن در این ژرفا، پیکار کنیم. وگرنه، تبعید چند آخوند، از سکوی سیاست روز، یا گنجانیدن یک ماده در قانون اساسی، مسئله را حل ناشده، برای آینده بجا خواهد گذاشت
سیاستمداران در آینده نیز نخواهند توانست سراسر گستره سیاسی را در اجتماع تصرف کنند. یکی از راههای مهم حفظ آزادی اندیشه و استقلال فرد، تنفیذ تصویر خاصی از انسان میان مردم، در کودکی است، که از همان بن، ریشه قدرت آخوندی را قطع کند
فلسفه
فلسفه با ژرفترین پدیده های تاریخ اجتماع کار دارد که داغترین مسائل روز، با آنها گره خورده اند و مسئله داغ امروز ایران خود شوی، در خود زائی است
ملت، هنگامی خودش میشود، که خودش را بیافریند. این خودی ملت ما را، هزاره ها است که زدوده اند و همه را به "خود زدائی" گماشته اند تا بتوانند هر گونه هویتی ساختگی که بخواهند به او بدهند
امروزه کسی در ایران نیست که "خود زائی" را "خود زدائی" نخواند! ه
ای شادی آن شهری کش، عشق بود سلطان ........ هر کوی بود بزمی، هر خانه بود سوری ... مولوی
عرفان باید به فرهنگ سیمرغی بازگردد، تا خانه تکاني هزاره ای بکند :...... از کتاب شهر بي شاه: جمالي

پي دي اف نوشته بالا: The PDF File. Click here


دوستان این وب سایت اختصاص داده شده به خرد اندیشی و بر دواصل مهم از فرهنگ ایران استوار است
یک: قداست جان؛ یعنی مقدس بودن جان
دو : قداست خرد؛ یعنی مقدس بودن خرد

گسترش این دو اصل هم برای ما سکولاریته می آورد، هم دموکراسی می آورد و هم حقوق بشر. پس گدائي از غرب احتياج نيست. تا فرهنگ و عشق در ما زنده نشود حرکت در ما جدي نخواهد شد و بر عليه همديگر خواهيم بود. فرهنگ اصيل ايران عشقي است که در ما انسجام مي آفريند و اين فرهنگ ميتواند تلنگري در وجود ما ايجاد کند که آتشفشان يشود، عشقي که تمام جوهر وجود ايراني را برانگيزد. در غير اين صورت کارهاي ما هميشه سطحي خواهد بود
عمر که بی عشق رفت، هیچ حسابش مگیر .................. آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
هر که بجز عاشقان، ماهی بی آب دان ................... مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر...مولوي

ایمیلیهائی از خمام و بطور کل از ایران دریافت میکنم که ميپرسند؛ مطالب اين سایت چه ربطی به شهر خمام دارد
د ر پاسخ مطالبی جمع آوری نمودم: لصفاً اینجا کلیک کنید

مطالبي بسيار جالب در پائين همين صفحه در مورد بت پرستي

ايميلي بسيار زيبا از لاهيجان
جناب آقای پروفسور جمالی تو فردوسی زمانی، من چندی است که از طریق سایت با نوشته های شما آشنائی دارم. حالا که با نوشته های شما آشنائی پیدا کردم درک میکنم که میشود درست فکر کرد و میشود دنیا را یک طور دیگر دید و میشود امید داشت. ما همه امید خود را از دست داده بودیم. پروفسور جان ما مرده بودیم تو ما را زنده کردی. آخه من هیچ وقت نمیدانستم خدای شادی هم وجود دارد، من هیچ وقت نمیدانستم که خدای عشق نیز وجود دارد. تو چقدر زیبا همه اینها را میگوئی، من با اشک شوق این را برایت مینویسم. خیلی از متفکرهای ما میگویند که نمیشود با اعتقادات مردم بازی کرد و نباید به آنها یاد داد که خدای عشق و خدای شادی وجود دارد. ولی من میگویم مگر 1400 سال پیش با اعتقادات ما بازی نشد؟ که ما را مسلمان کردند. مگر 400 سال پیش با اعتقادات ما بازی نکردند که ما را شیعه کردند. چرا این روشنفکرهای ما میترسند که به این ملت فکر بدهند و به اینها بگویند که فرهنگ ما چیست و هویت ما چیست؟ من دیگر به امید کسی نمینشینم که مرا نجات دهد. من دیگر به امید امام زمان نیستم. من دیگر به امید امریکا نیستم که مرا نجات دهد، من حتی به امید شما نیز نمینشینم که مرا نجات دهید ولي با همه از شما ميگويم تا اين مردم بدانند که ما چه ملت بزرگي در اين جهان بوديم و چه آرمان بزرگ مردمي داشتيم. من از شما ياد گرفتم که خودم باید بیندیشم و خودم بايد خودم باشم و در این خود شدن با هم باشیم و بدانیم که این مائیم که سیمرغیم.
با یک دنیا عشق شما را میبوسم
اناهیتا از لاهیجان

نظرات خوانندگان ارجمند در مورد اين سايت
اينجا کليک کنيد

از خوانندگان ارجمند و ايرانيان فرهنگ دوست ميخواهيم که با هنرهاي خود در تصور بعدي سيمرغ با زمينه بهار، تا بستان يا پائيز به ما کمک کنند. ما به بهترين تصوير جايزه خواهيم داد
براي ديدن گالري تصويرهائي که برنده شدند اينجا کليک کنيد
For full-size image of simorgh click here and for the sketch image, please click here

تنها در پناه فرهنگ ایران ما میتوانیم به همروشی و هماندیشی و همحسی و همرقصی و همپرسی و همکاری و همآهنگسازی نیروها برای آبادسازی زندگي و کشور و گیتی برسیم
دوستان و خوانندگان ارجمند: ما تمامی این وب سایت را اختصاص دادیم به تفکرات بسیار ارزشمند شخصی که در هزار سال گذشته، ایران و ایرانی به خود ندیده است. این شخص متفکر و محقق توانا سی سال است که هر روز گنجی از فرهنگ ایرانی بیرون میکشد. این محقق کسی نیست جز فيلسوف توانا پروفسور منوچهرجمالی، فردوسي زمان. بر ما ایرانیان است که این استاد بزرگوار خود را بشناسیم و از گنجینه تحقیقات ایشان در این موقعیت بسيار و بسيار حساس ایران بهره مند شویم. از همه ایرانیان تقاضا میشود و خواهشمندیم که از این فرصت بزرگ و استثنائی استفاده نمایند تا ايرانيان را با فرهنگ اصيل خود آشنا کنند و جامعه ما را به خرد انديشي برانگيزند تا روح و روان ايراني بار ديگر زنده شود و امید و آرزو بر جامعه ما برگردد. گيتي يک هگل و يک کانت داشت، دوتا نداشت، ما هم يک جمالي داريم. متشکرم: وب ماستر سایت خمام

براي ورود به صفحه اصلي اينجا را کليک کنيد

براي درک بهتر مطالبهاي اين سايت و آشنائي با فرهنگ ايران و آشنائي با نو انديشي و خود انديشي، توصيه ميشود که نخست کتابهاي بيراهه هاي انديشه، نگاه از لبه پرتگاه و گستاخي در گسستن را مطالعه فرمائيد

آذرخشهاي فرهنگ ايران کتابي است جديد در حال تحقيق و نوشتن ازپروفسور جمالي
براي خواندن ادامه اين کتاب اينجا کليک کنيد

براي خريد دي وي دي ها و کتابها، اينجا کليک کنيد

به فرهنگ يازد، کسي کش خرد ...... بود در سر و، مردمي پرورد
فردوسي

آدرس ايميل پروفسور منوچهر جمالي؛ کاشف فرهنگ زن خدائي (سيمرغي) در فرهنگ ايران
mail@jamali.info

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

اسطوره، تاریخ افسانه ای نیست: اينجا کليک کنيد

 

آقاي شجاع الدين شفا پنداشتند که اين عبارت پائين از نيتچه است

،آنکه میخواهد بت نپرستد

،نباید بتها را بشکند

بلکه نباید بپرستد

از کتاب نعشها سنگين هستند: پروفسور منوچهرجمالی 1982

هر چه پرستیده میشود بت است

کسیکه "نمیپرستد" ، احتیاج به بت شکستن ندارد، و کسیکه "میپرستد" ، اگر هم بت او را بشکنند، بت دیگر بجای آن خواهد .پذیرفت. آنکه "میپرستد" احتیاج به بت دارد

با بت شکنی، نمیتوان "احتیاج پرستیدن" را از او گرفت. آنکه میپرستد، هیچگاه بدون بت نخواهد ماند. یا خود برای خود، بتی میسازد، یا کسیکه بت او را شکست، بتی، بجای بت گذشته اش میگذارد. هیچ بت شکنی، برای آن بت ها را نمیشکند که مردم "نپرستند"، بلکه برای آن میشکند که بت دیگری را بپرستد


.هرچه پرستیده میشود، بت است. "پرستیدن" را نمیتوان با شکستن بتها، باز داشت

هر پرستنده ای بجای "بت شکستنی"، "بت های ناشکن" میگذارند. بجای مجسمه، تصاویر ذهنی و اندیشه و خیال میگذارد حتی همان مجسمه ها، چیزی جز همان تصاویر ذهنی و خیالات و اندیشه های انسانی نیستند که به بیرون باز تابیده شده اند

بت های ما، ایده های ما و خیالات ما و تصاویر درونی ما هستند. معبد خدایان، در دل و مغز ماست. در ورود به دل و مغز انسانی، بایستی پتک و چکش و تیر راپشت سر گذاشت. سر را با تیر میتوان شکافت، اما اندیشه ها را با هیچ تیری، نمیتوان شکست. کسانیکه بت میشکنند، "پرستیدن" را بجا میگذارند. و این سائقه پرستیدن است که بتها و خدایان را تازه به تازه می آفریند. از این گذشته همه بتها، شکستنی نیستند و هر بت شکنی خودش بتی میتراشد که ناشکن باشد

ادامه اين مطالب در کتاب نعشها سنگين هستند
اينجا کليک کنيد


منوچهرجمالی 1982

 

English section
German section
Simorgh Raam (click bezanid)
کتاب جديد: مولوي
سايه هما
نقد کردن آرزو در گيتي
مقاله ها

Professor Jamali

کتابهاي پروفسور جمالي

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

سکولاريته و حقوق بشر

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد