خواننده: استاد شهرام ناظري

بیا ساقی می ما را بگردان
بیا ساقی می ما را بگردان ............................ بدان می این قضاها را بگردان
قضا خواهی که از بالا بگردد ............................. شراب پاک بالا را بگردان
زمینی خود که باشد با غبارش ...................... زمین و چرخ و دریا را بگردان
...........................................
بده می گر ننوشم بر سرم ریز ............................. وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
مرا چون نی درآوردی به ناله ..................... چو چنگم خوش بساز و بانوا کن
همیزاید ز دف و کف یک آواز .................. اگر یک نیست از همشان جدا کن
حریف آن لبی ای نی شب و روز ........................ یکی بوسه پی ما اقتضا کن
خموش از ذکر نی می باش یکتا .................... که نی گوید که یکتا را دو تا کن

شعر از مولوي

یک عده میپرسند که چرا از این آهنگهای کلاسیک در این وب سایت استفاده میکنید
جواب: من در کوشش هستم از آهنگهائی استفاده کنم که هویت ما را زنده کند، در مطالبهای این سایت احساس مسئولیت میکنم. جهان غرب توانست خود را از عقب ماندگی فکری نجات دهد و امروزه در کارهای هنری و آهنگسازی و رفتار خود میتواند هر گونه دلغک بازی را راه بیندازد و تمام این دلغک بازیها میتوانند هنر برای جهان غرب باشد. ولی هر دلغک بازی برای ما نمیتواند یک هنر باشد. بخاطر اینکه ما از آن مرحله ترانزیشن فکری که اروپا گذشت، نگذشتیم. این است که کپی کردن ما از غرب خیلی خطرناک است. ما فرصت هر گونه دلغک بازی را نداریم، ما باید به کارهای اساسی بپردازیم، به کارهای ریشه ای بپردازیم، در هنرهای ما، در نوشتن ما، در رفتار ما، در برخوردهای ما وحتی در دلغک بازیهای ما. تا خودمان را بیدار کنیم و اجتماع خود را بیدار کنیم به تفکر، به اندیشیدن، به شیوه اندیشیدن
غرب در آن طرف رودخانه تفکر است ولی ما این طرف ساحل. ما برای عبور از این رودخانه خطرناک ضربه های محلکی خوردیم و میلیونها تا حال کشته دادیم. نه اینکه آنطرف رودخانه هنوز نرفتیم بلکه ما را بیشر اینطرف رودخانه به خشکی آوردند. این رودخانه تا حال به خاطر باد و بوران شرایطش نیز تغییر کرده است و حتی گودتر نیز شده است

کتاب مولوی بلخی مطرب معاني: اينجا کليک کنيد

مطالب پائين برداشته شده از مقاله صنم 8 است و نوشته هاي آبي توضيح مختصري است که خودم نوشتم
همی زاید ز دف و کف ، یک آواز ....................اگر یک نیست ، ازهمشان ، جدا کن
حریف آن لبی ، ای نی شب وروز ................................یکی بوسه پی ما اقتضا کن

اينجا تحسين از جفت است: که صداي کف يا دف از دو چيز است. صداي کف از يک دست برنميخيزد و صداي دف نيز از دو چيز بيرون مي آيد. خود دف به تنهائي صدا ندارد. ميگويد اگر باور نميکني اينها را از هم جدا کن. آنگاه صدائي بيرون نخواهد آمد. انسان در حرکت و پيشروي بايد جفت باشند و با هم باشند
جم ، که نخستین انسان درفرهنگ سیمرغی- زنخدائی باشد، اساسا به معنای « جفت ، تواءمان »، و درسانسکریت نام عدد 2 » است . هرانسانی ، در وجود خودش « جفت » است .عشق ، درهرانسانی ، واقعیت می یابد و سرچشمه حرکت و رقص و شادی میشود . همان « کیومرث » که در الهیات زرتشتی ، نخستین انسان شمرده شد ، درواقع همان واژه « گیامرتن » است که « گیاه مردم » یا « بهروز وصنم » یا « شطرنج » باشد . این جفت بودن هرانسانی ، بیان آن بود که هرانسانی، سرچشمه عشق است و خودش موزون و میزان است .
عارفان را شمع وشاهد نیست از بیرون خویش ...... خون انگوری نخورده ، باده اشان هم خون خویش
اينجا ميگويد که عارف براي سرمستي حتي احتياج به آب انگور ندارد. اينها سرمستي در خونشان است
هرکسی اندرجهان ، مجنون یک لیلی شدند ............عارفان ، لیلی خویش و دمبدم ، مجنون خویش
براي عارف احتياج به ليلي نيست که عاشق بشوند، عارفان خود ليلي خود هستند
ساعتی میزان آنی ، ساعتی موزون این ................بعد ازاین میزان خود شو ، تا شوی موزون خویش
اينجا حرف خود را ميزند و ميگويد که انسان بايد ميزان و موزن خود باشد. منتظر نجات دهنده نباشد
من نیم موقوف نفخ صور، همچون مردگان ..................هر زمانم ، عشق جانی میدهد زافسون خویش
من مثل جسد مرده نيستم تا صور اصرافيل مرا زنده کند. من در هر زمان از افسونهاي خود عاشق ميشوم و جاني از من زنده ميشود و بيرون ميجهد، وجود من انگيخته ميشود و يا تولد دوباره مي يابم
انسان واجتماع ، منتظر امام زمان و رهبرو نجات دهنده نمی نشیند ، بلکه این وای، این رام ، این اصل عشق وجان در درون خودش، نوآور ومبدع ومبتکرونجات دهنده است . صاحب الزمان، به معنای « دوست زمان» است و زمان، رام است و دوستش، بهرام . این دو، همان لیلی ومجنون مولوی ، وهمان گلچهره و اورنگ حافظند که در درون هرانسانی و بُن هرانسانی هستند
آفرینندگی و جاودانگی ، فقط درعشق ، درجفت بودن ، در توامان بودن ، درسنگ بودن ، در دوشاخه بودن ، در دورنگه ( پلنگی یا گوری بودن ) ممکن است . انسان دراثر این « نرمادینه بودن، یا هرمافرودیت بودن » ، ازخود، آبستن میشود . مفهوم خود زائی ، خود آفرینی ، دراین تصویر، بیان میشد ، که بعد شکل افسانه ای و خرافی گرفت ، چون اندیشه ای که زمینه آن بود ، فراموش شده بود . این بازی و آمیزش جفت ، این شطرنجی بودن ، مسئله بردن یکی و باختن دیگری ، معنای رقابت باهمدیگر و غلبه نداشت ، بلکه معنای « خواست وصال با دیگری ویکی شدن در بازی عشق » را داشت . فرهنگ ایران، مانند یونان نبود
بردو مات درلعب شطرنج ، با فتح خواهی و غلبه خواهی و نصرت خواهی دراین عقاید وادیان، که همه خود را پیکر یابی عقل وجد میدانند ، بکلی فرق دارد

لينک به مقاله صنم 8: اينجا کليک کنيد

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

کتابهاي پروفسور جمالي

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

سکولاريته و حقوق بشر

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريات و تشويق شما ما را دلگرم ميکند

دوستداران پالتاک
اينجا کليک کنيد

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure