خواننده: استاد شهرام ناظري

اندک اندک
اندک اندک جمع مستان می رسنـــد ............... اندک اندک می پرستان می رسنـــد
دلنوازان ناز نازان در ره اند ........................... گلعذاران از گلستان می رسنـــد
اندک اندک زين جهان هست و نيست ................ نيستان رفتند و هستان می رسند

جمله دامنهای پر زر همچو کان ....................... از برای تنگ دستان می رسنـــد
لاغران خسته از مرعای عشــق ........................ فربهان و تندرستان می رسنـــد
جان پاکان چون شعاع آفتــاب ........................... از چنان بالا بپستان می رسنـــد
خرم آن باغی که بهر مريــمان ...................... ميوه های نو ز مستان می رسنـــد
اصلشان لطفست و هم واگشت لطف .............. هم ز بستان سوی بستان می رسنـــد

شعر از مولوي

ارتباط خدا و می و مستی و دیوانگی
اسلام و یهودیت و مسیحیت میگویند که وقتی آدم خدا را ببیند میمیرد، در جا میمیرد، یعنی آنقدر وحشت میکند که میمیرد
ایرانی عقیده داشت که انسان با خدا می آمیزد، و در اين آميزش مست و دیوانه میشود. یعنی وقتی خدا در در انسان حلول میکند، برخورد میکند و یا می آمیزد انسان از خوشی مست و دیوانه میشود. بخاطر همین در نیایشگاها میرقصیدند. این رقص مولوی که همان ویرلینگ دانس است که در یک مسابقه یورو ویشن اول شد، در مسابقه ترانه هاي اروپا . در رقص و شادی است که خدا با انسان می آمیزد. این را میگفتند مستی، سر خوشی، یعنی پر شدن، یعنی آدم از خدا پر میشود
با آمدن ادیان نوری (اسلام و یهودیت و مسیحت) رابطه مستقیم با خدا و آمیختن با خدا فراموش شد. رفتن به مسجد و دولا راست شدن و تعظیم به خدا و یا حالت تعظیم در کلیسا که آواز میخوانند و به حالت احترم از دور جزو عبادت و نزدیکی به خدا شد. هیچکدام از اینها در این ادیان نوری آمیختن با خدا نیست. در عوض میبینیم که افریقائیها میرخسند، این همان بقایای آمیختن با خداست که فلسفه آن فراموش شده است. این همان آمیختن و برخورد با خدایشان است که سرخوشی می آورد، سرمستی می آورد. در این کشورهای مسجدی و کلیسائی ما دیگر این رابطه مستقیم با خدا را فراموش کردیم و دیگر آن حل شدن با خدا را از یاد بردیم
مولوی میگوید که من هر چه بخورم شراب است، یعنی آب بخورم مستم میکند. یعنی هر چیزی به من شادی میدهد. یعنی در خودن آب خدا در من زنده میشود و حلول میکند
خدا در فرهنگ ایران خود را با باده متابقت میداد. اصلاً باده اسمش بغمز بود، یعنی باده مزه خدا است. بغ یعنی خدا، یا بغ یعنی ماه. اصلاً اسم ماه به مستی و دیوانگی گفته میشود. مثلاً ماه به انگلیسی میشود لونر، دیوانه یا سرمست به زبان انگلیسی میشود لونتیک. خوب توجه کنید به این ارتباط سرمست با ماه
Moon is called Lunar in English and Mad is called Lunatic. Amazing! isn’t it? The connection between Mad and Moon has come all the way from Persia to English culture.
مولوی میگوید که هرگاه که ماه بیرون می آید من مست میشوم. امروزه ماه برای ما یک آبجکت هست. البته امریکائیها هم رفتند روی کره ماه دیدند هیچ خبری هم نیست و ما به این شکل آبجکتیو این روزها به ماه نگاه میکنیم و آنها در آن زمان از ماه برداشت فلسفی داشتند
همانطوریکه قبلاً گفتیم بعد از حرام شدن باده، دیگر ما آن حالت معمولی را با شراب از دست دادیم.
در فرهنگ ایران بغمزه و یا خدا و یا می را میخوردی. حالا این حرام شده است و بر ضد خدا شده و ما نیز آن محفلها، دور هم نشستن ها را که در آن همبغی بود، که در آن مزه خدا بود و مزه کردن باده و می بود را از دست دادی
شاد باشید
یک مقاله در مورد مستی و راستی از استاد جمالی اینجا کلیک کنید


Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

کتابهاي پروفسور جمالي

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

سکولاريته و حقوق بشر

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريات و تشويق شما ما را دلگرم ميکند

دوستداران پالتاک
اينجا کليک کنيد

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure