خواننده: استاد شجريان
ترانه: بت چين: اي صنم،. صنم چيست؟

ای مه من، ای بت چين، ای صنم .......... لالـه رُخ، زهره جبیين، ای صنم
تا به تـو دادم، دل و دين، ای صـنم ........ برهمه كس، گشته یقين، ای صنم
من زتو، دوری، نتوانم ديگر .......... جانم , وزتو صبوری، نتوانم، ديگر
بيا حبيبم، بيا طبيبم ......... بيا حبيبم، بيا طبيبم
هر كه تو را، ديده ز خـود، دل بريد ........ رفته ز خود، تا كه رُخت، را بديد
تير غمت، چون به دلِ، من رسيد ........... همچو بگفتم، كه همه، كس شنيد
من زتو، دوری، نتوانم ديگر ........... جانم , وزتو صبوری، نتوانم، ديگر
بيا حبيبم، بيا طبيبم ........ بيا حبيبم، بيا طبيبم
ای نفـسِ، اُنـسِ تـو، احيای من ..............چون تويی امروزه، مسيحای من
حالت جمعی، تو پريشان كنی ..................... وای به حال، دل شيدای من
من زتو، دوری، نتوانم ديگر ........... جانم , وزتو صبوری، نتوانم، ديگر
بيا حبيبم، بيا طبيبم ........ بيا حبيبم، بيا طبيبم

شعر از: ؟؟؟؟؟؟

صنم يعني چه؟ صنم چه معني دارد. معني صنم در فرهنگ والاي ايران. چرا صنم بت چين است؟

صنم کيست: در اين سه پراگراف پائين تا حد ممکن صنم را تشريح ميکنم

غرور نابجای اکثر روشنفکرهای ما یک خرافه و افسانه خامی بیش نیست
آن که زرتشت، چه گفت؟ فردوسی، چه گفت؟ عطار، چه گفت؟ حافظ، چه گفت؟ مولوی، چه گفت؟ کارآنهائیست که در بررسیهای ِ علمی خود! استوار بر این زمینه ذهنی غلط هستند، که ما امروزه، در تحولات فکری، از دیدگاهی بالاتر، و ازبینشی گسترده تر، میتوانیم به سده های پیشین بنگریم، و افکار گذشتگان را مرزبندی کنیم و تعریف کنیم. این غرورنابجا، یک خرافه و افسانه خامی بیش نیست
این گونه بررسیهای علمی، درقفس انداختن و زندانی کردن روانهای بزرگی است که درتنگنای زمان خود، در تنگنای عقیده و دین حاکم دراجتماع خود، در تنگنای فضای سیاسی و اجتماعی خود نمی گنجیدند. این نا گنجیدنی بودن درتنگنای خود اجتماعی، خود سیاسی، خود دینی، ویژگی هرانسانی هست، ولی آنها، این ویژگی را با دلیری و جسارت، شناخته و پرورده اند. چنانکه همین روشهای علمی و منطق و تفکر، دراثر نبود این دلیری، پیآیندهای ضد علمی وضد آزادی دارد
دانش، سلاح تست و، سلاح، از نشان ِ مرد......... « مردی» چو نیست، به که نباشد ترا نشان

بدبختی جامعه ما از اسلحه های دانش واندیشه ائی است که در دست بعضی از این تحصیل کرده های ادبیات و فلسفه ما است. که اکثر ما هنوز اين صنم والاترين خداي مهر ايران که ارج انسان است نميشناسيم
بسیارازاین سست دلان نامرد، که برای بدست آوردن نان ونام وجاه، کاربرد اسلحه های دانش واندیشه را فراگرفته اند، کارشان درفلسفه و سیاست و اجتماع، جز خیانت به اندیشه و پیشرفت و آزادی نیست. این بندگی خواهان وبرده فطرتان در قیاس و مقایسه می آیند و این چنین کارهای مخرب را در جامعه ما انجام میدهند. به این دلایل زیر

يک- صنم یا سیمرغ را به الله تشبیه میکنند. صنم درگوهرش، ضدیت تام با گوهر« الله »دارد، ونمیتوان یکی را بدیگری تشبیه کرد. تعبیر صنم به الله، نه تنها یک کفرآشکار در اسلام است، بلکه بی ارزش ساختن دلیری و گستاخی و بزرگی مولویست

دو- لا اله الا الله. لا اله یعنی اله نباید باشد. یعنی اله نه. اله چیست؟ اله همان الهه است، همان صنم یا سیمرغ است

سه: صنم پرستی مولوی، نه تنها، تغییر رابطه با بندگی به الله بود، بلکه عشق به خدای بزرگ ایران بود و اقرار به وجود صنم یا خدا، در سرّ هرانسانی بود، که هرگونه واسطه ای را، منتفی و بی محتوا میساخت

چهار: صنم پرستی مولوی یقین به تزلزل ناپذیر به غنای بی نظیر انسان بود. این یقین از سرچشمه نوآوری و آفرینندگی بودن است، که ما برای آفریدن خود و فرهنگ خود درآینده لازم داریم، تا ازاین گدا خوئی کنونی بیرون آئیم.

حالا ببینیم مولوی در مورد ارج انسان چه میگوی
مولوی میگوید که تو صاحب باغ هستی، چرا دزدی میروی؟ از رز و گوهر خود بفروش که بخدا حلال است
بخدا صاحب باغی، تو زهر باغ، چه دزدی............. بفروش از رزِ خویشت، همه انگور حلالی
هله ای عشق برافشان، گهرخویش براختر...................که همه اختر وماهند و تو، خورشید مثالی

دراندیشه های مولویست که ضمیر و منش ناگنجای انسان، که بنیاد همان صنم پرستی، یا آئین سیمرغی بود، کشف میشود. گنجانیدن اندیشه های مولوی و حافظ و عطار و فردوسی، دراین وآن مذهب، یا دراین و آن فرقه ومسلک تصوف.... نه تنها علمی نیست، بلکه خیانت به بزرگی اینان و بزرگی ِخود ِ انسانست

خلاصه مطالب و اصل قضیه
اصل قضیه این است که زرتشت، نا گنجیدنی در دین زرتشتی و الهیات زرتشتی است. مولوی نه درقفس تنگ مولویه و نه درتصوف میگنجد، و نه دراسلام میگنجد، و نه نماینده روح اسلام است. فردوسی، نه پیرو دین زرتشتی است، نه درتنگنای قالب اسلام و تشیع میگنجد، نه در تنگنای ملیگرائی کنونی و نه درتئوری سلطنت طلبی. ما با بزرگی و ناگنجائی و لبریزی تصویر ایرانی از انسان بطورکلی، درآثار مولوی و فردوسی و حافظ و عطار کار داریم. ما چنین منش فراخی را برای ساختن آینده ما، برای پیدایش انسانی نوین ازخودمان، وبرای ساختن میهنی آباد و جهانی شاد، لازم داریم.

از مقاله 22 دسامبر 2005: اينجا کليک کنيد

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

کتابهاي پروفسور جمالي

فرهنگ ايران

مولوي مطرب معاني

سکولاريته و حقوق بشر

دفاع از اقليتها

مهمانان ما

فیلتر

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است به ما ايميل کنيد
نظريات و تشويق شما ما را دلگرم ميکند

دوستداران پالتاک
اينجا کليک کنيد

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure