Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

 

صفحه 3 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي



هر چه پرستیده میشود بت است

کسیکه "نمیپرستد" ، احتیاج به بت شکستن ندارد، و کسیکه "میپرستد" ، اگر هم بت او را بشکنند، بت دیگر بجای آن خواهد .پذیرفت. آنکه "میپرستد" احتیاج به بت دارد

با بت شکنی، نمیتوان "احتیاج پرستیدن" را از او گرفت. آنکه میپرستد، هیچگاه بدون بت نخواهد ماند. یا خود برای خود، بتی میسازد، یا کسیکه بت او را شکست، بتی، بجای بت گذشته اش میگذارد. هیچ بت شکنی، برای آن بت ها را نمیشکند که مردم "نپرستند"، بلکه برای آن میشکند که بت دیگری را بپرستد


.هرچه پرستیده میشود، بت است. "پرستیدن" را نمیتوان با شکستن بتها، باز داشت

هر پرستنده ای بجای "بت شکستنی"، "بت های ناشکن" میگذارند. بجای مجسمه، تصاویر ذهنی و اندیشه و خیال میگذارد

حتی همان مجسمه ها، چیزی جز همان تصاویر ذهنی و خیالات و اندیشه های انسانی نیستند که به بیرون باز تابیده شده اند

بت های ما، ایده های ما و خیالات ما و تصاویر درونی ما هستند. معبد خدایان، در دل و مغز ماست. در ورود به دل و مغز انسانی، بایستی پتک و چکش و تیر راپشت سر گذاشت. سر را با تیر میتوان شکافت، اما اندیشه ها را با هیچ تیری، نمیتوان شکست. کسانیکه بت میشکنند، "پرستیدن" را بجا میگذارند. و این سائقه پرستیدن است که بتها و خدایان را تازه به تازه می آفریند. از این گذشته همه بتها، شکستنی نیستند و هر بت شکنی خودش بتی میتراشد که ناشکن باشد

صفحه 4 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي

تفاوت فکر و عقیده
یک "فکر"، موقعی یک "عقیده" میشود که قدرت گسستن ما از آن، بکاهد و یک عقیده، موقعی تبدیل به "فکر" میشود که قدرت گسستن ما از آن، افزوده شود
چه بسا "افکار ما، تبدیل به "عقیده" شده اند، ولی ما هنوز می پنداریم که با "افکار" روبرو هستیم. ما "موءمن" شده ایم و می پنداریم که "متفکریم". هر محتوائی (ولو علم یا فلسفه) که ما به آن بستگی جدا ناپذیر پیدا کردیم، آن محتوا، دیگر علم و فلسفه نیست
عقیده را نمیتوان ترک کرد. بریدن از عقیده، بسیار دردناک است. هر کسی که از عقیده ما انتقاد میکند، می پنداریم که او گلوی .ما را میفشارد و بما عذاب میدهد، چون آن فکر، با ما یکی شده است
موقعی، فکر، هنوز فکر است، که انتقاد از آن، برای ما دردناک نیست. اگر انتقاد کسی به افکار ما، دردناک و خشم انگیز و نفرت آور باشد، آن فکر در ما تبدیل به عقیده شده است. فکر را میتوان ترک کرد، اما از عقیده نمیتوان گسست. هر عقیده ای را بایستی به "فکر" استحاله داد، تا امکان گسستن از آن باشد. هر فکری، تا موقعی فکر است، که تغییر دادن آن، ما را مضطرب و خشمگین نمی سازد. وقتی فکر ما تبدیل به عقیده شد، کوچکترین "اضطراب فکری"، تبدیل به "اضطراب وجودی و شخصی ما" میشود
عقیده را به سختی میتوان تغییر داد، ولی وقتی کوچکترین تغییری یافت، به تمام وجود ما زلزله می افتد. فکر را به آسانی میتوان تغییر داد، و بزرگترین تغییرات آن، کوچکترین اضطابی در متفکر ایجاد میکند. ولی کوچکترین حرکت در عقیده، همیشه یک انقلاب و قیامت و بحران در معتقد یا جامعه معتقدین میاندازد

.او به فکرش چنان بسته است که کوچک ترین تغییر فکریش، سراسر وجود او را به حرکت می آورد و چون او از زلزله می ترسد، با کوچک ترین تغییر فکری اش، ضدیت می کند و همیشه با کوچک ترین جنبش فکری، می پندارد که انقلاب یا رستاخیزی رخ داده است. "تغییر" برای او همیشه "زلزله" است.در حالی که تغییر برای متفکر جزو بدیهیات است. کسی می اندیشد که اندیشه اش تغییر می کند و کسی فکرش را تغییر می دهد که از فکرش به آسانی می گسلد

صفحه 5 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
جرئت تغییر اصطلاحات
زندان فکر، مجموعه اصطلاحات ثابت و تغییر ناپذیر است. آن که اصطلاحاتش را تغییر ندهد، افکارش تبدیل به عقاید خواهد شد. تغییر عقیده، همیشه با تغییر اصطلاح همراه است


تغییر کلمات و ابقاء معانی
"مفاهیم کهنه" را می توان در "اصطلاحات تازه"گنجانید. همان طور که می توان معانی تازه را در "اصطلاحات کهنه" فشرد و جای داد. هر معتقدی به جای آن که مستقیما ً با صداقت، تغییر فکربدهد، می کوشد (یک) عقیده خود را بدین سان حفظ کند که آن را در "اصطلاحات نو" بیاورد و یا (دو) می کوشد، مفاهیم تازه را در اصطلاحات عقیده اش بفشارد. در هر عقیده ای همیشه این دو جنبش هست


پرستار ایده های تازه
یک فکر تازه را مدت ها نباید به مبارزه طلبید. چون یک فکر، مدت ها لازم دارد تا رشد کند و قدرت دفاع از خود پیدا کند

حق مبارزه با افکار به ما اجازه نمی دهد که "افکار نوزا" را مورد تهاجم یا فشار قرار دهیم. یک "اندیشه نوزا"، در دوره ای قرار دارد که احتیاج به "پرستاری" دارد. مبارزه با چنین افکاری، همانند مبارزه مردان مسلح با کودکان است که مطلقا ً غیر انسانی و غیر منصفانه است. از این رو آزادی، باید "پرستاری اقلیت ها فکری" باد. اقلیت ها تنها "حق موجودیت" ندارند بلکه حق به پرستاری دارند


عقاید حاکمه در اجتماع، که علیرغم "افکار نوزا" یا جنینی، شمشیر از نیام می کشند، فقط ترس و وحشت خود را نشان می دهند. اندیشه ها را در کودکیشان کشتار می کنند، چون واهمه از آن دارند که با "ایده های بالغ" رو به رو شوند. سقط جنین افکار و کشتار افکار نوزا، ساده تر است


جامعه آزادی خواه، باید پرستاری برای ایده های نوزا باشد تا این ایده ها از دم شمشیر عقیده حاکم، در کودکی و جنینی نگذرند. از این روست که حکومت باید از عقیده حاکم جدا باشد تا نه تنها نسبت به عقاید موجود بیطرف بماند بلکه بتواند از افکار نوزا پرستاری به عمل بیاورد


عقیده حاکم در اجتماع، هیچ گاه نسبت به ایده های نوزا رحیم نیست

صفحه 6 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
دفاع از فکر - دفاع از عقیده
ما از یک فکر دفاع می کنیم تا آن فکر، تا حدی که امکان دارد. گسترده شود و همه دامنه خود را بنماید. فکر، هر چه گسترده تر شد، بهتر می توان نقاط ضعف و قدرت و صحت و اشتباه آن را شناخت. یک فکر را در پهنه گسترشش، می توان شناخت و قضاوت کرد. در این گسترده است که می توان به نقاط اشتباه آن پی برد و می توان نقاط مفید و مقتدر آن را کشف کرد


ما از یک "عقیده" دفاع می کنیم تا نشان دهیم که آن عقیده، هر چه هم گسترده شود، در همه گستردگی اش هم مفید و خوب و عالی و حقیقی است و هیچ عقیده و فکر دیگری در دنیا نیست که مانند این عقیده ما درهمه وسعتش مفید و خوب و عالی و حقیقی باشد. بنابراین،عقیده هر چه گسترش بیابد از نظر صاحب عقیده صحیح و خوب و مفید و حقیقی است ولی یک فکر تا گسترده نشود نمی توان به دقت، وجوه مفید و مضر آن را از هم باز شناخت. متفکر، یک فکر را در گسترش دادن، کشف می کند. فکری که هنوز گسترده نشده، هنوز شناخته نشده است. در فکر، دامنه های سپید و سیاه، تاریک و روشن، مفید و مضر از هم جداناپذیرند. فکری که در همه وجوهش مضر و بد باشد وجود ندارد و فکری که در همه وجوهش مفید و خوب و صحیح باشد نیز پیدا نمی شود. اما در یک عقیده، معتقی ایمان دارد که هر چه هم آن را بگسترد، چیزی جز مفید و خوب و عالی و حقیقی به دست نمی آید. اما متفکر، چنین اطمینانی به گسترش افکارش ندارد.
کسی که از "عقیده اش دفاع می کند"، در گشترش عقیده اش گام گام در می یابد که احتیاج به هیچ فکر دیگری ندارد، چون در گسترش عقیده اش در هر مسئله ای به جواب کامل می رسد در حالی که متفکر در دفاع از فکرش، هر چه فکرش را می گسترد، به نکات صعیف و نیرومند فکرش پی می برد و در نکات ضعیف فکرش، احتیاج به پذیرفتن افکار دیگری را در می یابد اما یک معتقد در گسترش عقیده اش، گام به گام می بیند که احتیاج به پذیرفتن هیچ اندیشه ای ندارد

صفحه 7 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
فکر با اشتباه، فکر بی ارزش نیست
یک فکر را چون اشتباهی دارد، دور نمی ریزند. هیچ فکری نیست که بدون اشتباه باشد. یک فکر، موقعی ارزش پیدا می کند که انسان "همه اشتباهات" آن را کشف کند. یکی از بزرگ ترین موهومات ما این است که انسان باید دنبال فکری برود که "بی اشتباه" باشد، و به خاطر آن "فکر بی اشتباه"، همه افکار دیگر را در تاریخ انسانی دور بریزد


برای کسانی که می پندارند چنین "فکر بی اشتباهی"را دارند، تاریخ تفکر انسانی برای آن ها بی ارزش می شود. اگر هم چنین افرادی، تاریخ تفکر انسانی را بنویسند، تاریخ اشتباهات و نقائص عقلی آن را خواهند نوشت


اما یک فکر برای آن که اشتباهاتی دارد، بی ارزش نمی شود. وقتی اشتباهات یک فکر شناخته شد، آن فکر را بدون خطر می توان در محدوده صحتش به کار برد. از این لحاظ است که یک فکر، با کشف اشتباهاتش، به اوج ارزش خود می رسد


یک فکر، موقعی از لحاظ علمی بی ارزش است که انسان هنوز اشتباهات آن را نشناخته است و معمولا ً آن چه را ما حقیقت می خوانیم، فکریست که هیچ اشتباهی از آن را نمی شناسیم و راه شناختن هر اشتباهی از آن را به روی خود بسته ایم. ما به فکری نام حقیقت می دهیم که، از خود، حق و قدرت شناختن اشتباهات را در آن گرفته ایم


هر فکری موقعی ارزش دارد که ما مقدار اشتباهات و کیفیت اشتباهاتش را بشناسیم. فکری که هیچ اشتباهی نداشته باشد، فکر انسانی نیست و فکری که هنوز اشتباهاتش را نمی شناسیم و به کار می بریم، بزرک ترین خطر را دارد. کاربرد یک فکر تازه، همیشه یک ماجراجوئی خطرناک است. اشتباهات یک فکر انسانی، با یک دید نمودار و کشف نمی شود. گاهی یک فکر، احتیاج به هزار سال دارد تا بعضی از اشتباهات خود را نشتان بدهد. شناختن هر اشتباهی از یک فکر، کاستن یک خطر از آن و افزودن یک فائده بر آن است. هر چه بیشتر اشتباهات یک فکر روشن شود، کاربرد آن مطمئن تر و بی خطر تر است. ما محدوده صحت و قدرت این فکر را می شناسیم

صفحه 8 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
مخالف با تأثیر یک فکر نه با حقیقت آن
مخالفت با هر فکری، برای آن نیست که آن فکر، حقیقت ندارد یا محتویاتش نا هماهنگند، بلکه موقعی مخالفت بایک فکر در جتماع شروع می شود، که آن فکر شروع به تأثیر در مردم بکند. هر چه یک فکر در اجتماع مؤثرتر باشد، مخالفت با آن فکر شدیدتر می شود. و چون مخالفتاز روزی شروع می شود، که "تأثیرش در اجتماع" مشخص گردد، مقصود از مخالفت نیز "انداختن آن فکر" از تأثیر است نه نمایاندن این که این فکر بدون حقیقت است. غرض از مخالفت، سلب امکانات نفوذ آن فکر است
یک فکر تازه نباید قدرت پیدا کند. مبارزه فکر کهنه با فکر تازه، تصادم دو فکر در محتویات و حقیقت و منطق نیست بلکه فکر کهنه ولی مقتدر نمی تواند تحمل رقیب مقتدر تازه ای را بکند. یک فکر برای آن تأثیر نمی کند، چون دارای حقیقت است و یک فکر، بدون نفوذ نمی ماند، چون فاقد حقیقت است. برای مخالفت با یک فکر، باید "قوانین نفوذ و تأثیر افکار را در اجتماع" شناخت

صفحه 9 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
در گهواره فراموشی
مقدار تأثیر یک فکر در اجتماع معاصر، اهمیت و ارزش آن فکر را مشخص نمی سازد. چه بسا افکاری، که متفکری امروز بدان می رسد و ده سال یا صد سال و یا هزار سال دیگر تأثیر خود را خواهد داشت. ولی همین "بی اهمیت و بی ارزش شمردن آن افکار" در عصر حاضر سبب نجات آن افکار، از تهاجم عقاید و و افکار حاکم می گردد. چه بسا عقاید حاکمه در اثر نادیده گیری و بی اهمیت شماری (نه برای آن که تسامح داشته اند و موافق با آزادی عقاید و افکار بوده اند بلکه چون انتظار هیچ خطری از یک فکر نداشته اند) امید نجات "افکار" در تاریخ و اجتماعات شده اند و سپس که آن عقیده حاکمه به خود آمده است و خطر را درک کرده است، دیگر آن فکر چنان در اجتماع استوار شده بود که حذف آن برای عقیده حاکمه غیر ممکن بوده است
بهترین پرستاراه افکار در تاریخ، همین فراموشی و نادیده گیری و توطئه سکوت است. برای آن که فکری نادیده گرفته بشود باید حتی المقدور از "گرفتن آخرین نتایج سیاسی و حقوقی و اجتماعیش" اجتناب کرد. چون مشخص شدن نتایج سیاسی یا اجتماعی یا حقوقی یک فکر، تصادم آشکار و رودرروئی گریز ناپذیر با عقیده حاکمه را ایجاب می کند. فکری که می خواهد ریشه بدواند هویت سیاسی خود را در آغاز نمی نماید. موقعی این فکر فراموش شده یا نادیده گرفته، ناگهان مانند سیلاب در صحنه تاریخ نمودار شد، اهمیت و ارزش آن شناخته می شود. فکر ناشناخته، فکر مرده نیست. هر فکری که در تاریخ، قدرت یافته، صدها سال در تاریکی نادیده گیری، دور از دید های عقیده حاکم، ریشه دوانیده است و وقتی، قد برافراشته که عقیده حاکمه توانائی کندن ریشه آن را نداشته است

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد


 

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure