Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

 

صفحه 180 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
روش مبارزه با برترین ارزش
برای مبارزه با آن چه "برترین ارزش" را در اجتماع دارد، نباید ارزش آن را نفی کرد یا از بین برد، بلکه باید ارزش آن را یک درجه کمتر از آن ساخت که دارد. چیزی که ارزشش، کمتر از ارزش چیز دیگری شد، تابع آن می شود. برترین ارزش، مقتدرترین ارزش است. انسان همیشه در مقابل "برترین ارزش های آگاهانه"، ارزش های برتر ناخودآگاهانه دارد. ارزش های ناخودآگاه او، ارزش های خودآگاه او حکومت می کند ولی او نمی داند


بزرگ ترین قدرت یک فرد
قدرت یک فرد در آن است که "عقیده به بزرگ ترین حقیقتش" را از دست می دهد بدون این که کوچک ترین تزلزلی به او راه یابد. حقیقتی را که او با تمام قلبش دوست دارد و به جان او پیوسته است مانند غبار از کفش خود می تکاند


عذاب از افکار متضاد
کسی که از افکار متضاد، رنج و عذاب می برد کسی نیست که بتواند افکار متضاد را به هم بپیوندد. ترکیب دو فکر ضد هم، برای گریختن از تضاد آن ها نیست. من فکر متضاد با فکر خود را آن قدر دوست دارم که برای ابقاء این دوستی، از ترکیب فکر خود با آن، می پرهیزم، چون با این ترکیب و وحدت دادن، از امکان دوستی خود خواهم کاست


ارزش فراموشی برای تحقق ایده آل
"قدرت واقعیت" را باید فراموش ساخت، تا هوس تغییردادن آن واقعیت و انطباق آن با ایده آل ما، در دل ما قوت بگیرد. نادیده گرفتن "قدرت واقعیت"، از قدرت واقعیت نمی کاهد، اما بر قدرت ما می افزاید. و با افزودن قدرت و جسارت ما، رابطه میان قدرت ما و قدرت واقعیت، تغییر می کند


راه منفجر ساختن اجتماع
بزرگ ترین کشف عصر حاضر، کشف "راه منفجر ساختن اجتماع" است. تبدیل قوای انفجاری انسان ها به یک دینامیت، اصل مسئله انقلاب است. انسان، بزرگ ترین ماده انفجاری است. کشف انسان و جامعه به عنوان "ماده منفجره"، مهمتر از کشف "ماده منفجره" بوده است


فکر فشارآور و فکر نشاط آور
آثار، دو نوع مختلف تأثیر می کنند. اشخاصی هستند که با آثارشان، مردم را مجبور به قبول و تصدیق می کنند. آثارشان، قبول و تصدیق آن ها را ضروری می سازد. در تأثیرشان همیشه یک فشار و ضرورت موجود است. اشخاصی هستند که آثارشان مردم را به نشاط قبول و تصدیق می انگیزد. قبول و تصدیق افکارشان ضروری نیست (ضرورت منطقی یا روانی ایجاد نمی کند) بلکه نشاط آور است، اگر قبول و تصدیق نکنند از نشاط، محروم خواهند ماند


استدلالات منطقی که پی در پی در یک اثر می آیند، در اثر افزایش و تکرار ضرورت، فشار آورند. مرد بزرگ، تأثیرش استوار بر فشاری که استدلالات منطقی می آورند، نیست. فکری بزرگ است که قبولش در اثر فشار ضرورت های منطقی و روشی آن نیست بلکه می تواند نشاط بیاورد

صفحه 182 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
ابو سعید می گوید: هر کجا تو نیستی بهشت است
ولی جائی بهشت است که تو باشی، بدون این که تو باشی و بتوانی تمتع بگیری هیچ بهشتی، بهشت نیست. از این رو وعده بهشت آینده، جبران جهنم کنونی را نمی کند. بهشت، همیشه نقدی است، چون وجود انسان نقدی است. با "وجود نقد"، هیچ کس "بهشت نسیه" را نمی خرد


ارزش قاطعیت در تصمیم گیری
یک اراده در تصمیم گیریش، نباید آن قدر قاطع بشود که تبدیل به سنگ و بی حرکتی محض بشود. قاطعیت مطلق، نفی محض اراده هست. اراده ای که تغییر در تصمیم گیریش ندهد، آزاد نیست. دانش مطلق، اراده را نابود می سازد چون با چنین دانشی هر تصمیم گیری، مطلق می شود و آزادیش را از دست می دهد. خدا نمی تواند هم دانش مطلق داشته باشد هم مشیت مطلق


وقتی که انسان می داند که او هیچ نیست و او هیچ نمی داند
دانستن این که "انسان هیچ نمی داند" آسان تر از این است که بداند که "انسان، هیچ نیست". چون دانائی را می توان با دانائی نفی کرد اما هستی را با دانائی نمی توان، نفی کرد. انسان، هست ولو این که بداند یا نداند که هست


از این گذشته انسان، آن قدر و آن طور می داند که آن قدر و آن طور "هست" دانستن این که انسان نمی تواند بداند و دانستن این که انسان هیچ نیست، نشان آن است که انسان "بیش از اندازه ای که می خواهد هست" و با اوج گیری دانشش در نادانی و نبودن خود، به جای این که از این هستی بیش از حد خود بکاهد، بر این هستی که بیش از حد مطلوب اوست، می افزاید. انسان آن قدر "می شود" که "نمی خواهد باشد"


هر عمل انسان را می توان با چند معیار سنجید
پدیده های زندگانی انسانی، قابل ارزش یابی هستند. با نفی "قضاوت بر پایه یک ارزش" این پدیده ها، بی ارزش نمی شوند

هر پدیده از زندگانی ما می تواند ارزش های مختلف داشته باشد. برای شناخت هر پدیده ای از زندگانی انسانی، باید شناخت که آن پدیده چه دامنه ای از ارزش های مختلف دارد


ارزش های مختلفی که یک پدیده پیدا می کند، دلیل آن نیست که آن پدیده بی ارزش است و می توان طبق دلخواه به او هر ارزشی داد
هر پدیده ای از زندگانی را می توان با چندین معیار ارزشی سنجید یعنی آن پدیده "چند ارزشه" است چیزی که می تواند چندارزش مختلف داشته باشد، بی ارزش و یا وراء ارزش یا ضد ارزش نیست


آیا نتایج یک عمل را می توان شناخت

هر عملی و هر فکری چندین ارزش دارد. یک عمل، یک نتیجه ندارد بلکه طبق ارزش خاصی که ما به آن عمل می دهیم نتایج دیگری می گیریم و همان نتایج مربوط بر "معرفتی که بر این ارزش" استوار است می شناسیم طبق "معیار ارزشی" ما تایج دیگر ازهمان یک عمل می توان گرفت و با نداشتن آن معیار ارزشی، ما نتایج دیگر آن عمل را نمی شناسیم. چه بسا ما یک عمل را محکوم می سازیم چون ما معیار دیگر ارزش یابی نداریم و بالطبع نتایج آن عمل را در دامنه های مختلفش نمی شناسیم. از این روست که با "یافت معیار های تازه ارزشی"، تاریخ، از همان عمل واحد، نتایج کاملا ً مختلف و متفاوت و حتی متضاد می گیرد. دامنه مختلف یک عمل، بعد از هزاران سال مشخص و شناخته می شود


آفرینش ابر قدرتی که ترس آور است
انسان آن قدر ترسناک می شود که خودش را ترس آور می سازد. و انسانی که می خواهد دیگران را بترساند باید روزی نیز از خودش بترسد و وقتی که ما می خواهیم دیگران را بترسانیم ولی قادر نیستیم که خود را ترس آور سازیم، خدائی ترسناک می سازیم. ما به خدا ایمان نیاورده ایم چون از او یا چیز های دیگر می ترسیم. ما خدا را خلق می نیم و به آن ایمان می آوریم چون می خواهیم دیگران را بترسانیم. ما حتی به دنبال آفرینش حکومت هائی هستیم که جوامع و ملل دیگر را می ترساند

صفحه 184 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
قدرت را نباید از فکر گرفت
فکری که مرا به خود می کشاند من آن را "ضد خودم" می سازم، ت مرا از خود براند و فکری که مرا از خود می راند من آن را "دوست خودم" می سازم، تا مرا به خود بکشاند. بدین سان قدرت جاذبه یک فکر را، تبدیل به قدرت دافعه و قدرت دافعه یک فکر را تبدیل به قدرت جاذبه، می سازم. بدین سان می پندارم که قدرت را از آن فکر گرفته ام، در حالی که فقط جهت تأثیر قدرتش را تغییر داده ام. آن فکر "همان مقدار نفوذ" را در من دارد، فقط در جهت مخالفش. با تغییر جهت دادن قدرت یک فکر، نمی توان قدرت آن فکر را کاست. باید خود، قدرتمند تر شد تا قدرت آن فکر نسبت به قدرت ما کمتر بشود، تا آن فکر بدون تغییر جهت دادنش نیز در ما تأثیر چندانی نداشته باشد


به ضعف ها، تام قدرت دادن
ما برای آن که بر ضعف های خود غلبه کنیم از ضعف های خود قدرت ها و تقواهای خود را می سازیم، تنبلی ماست که در اخلاق، آفریننده می شود. به جای استحاله خود و ضعف های خود، به ضعف های خود، تغییر صورت و تغییر نام می دهیم


بیائید زلزله بیندازیم
تفکر، اضطراب آور، ناراحت سازنده، متزلزل سازنده، و ناخوش آیند است. فلسفه ای که خوش آیند ما و دوست داشتنی و اطمینان بخش و تسکین دهنده باشد، پشتیبانی از خرافات و منافع و امیال ما می کند. فلسفه ای که خوش آیند و طبق ذوق ماست، فکر ما را به جنبش نخواهد انداخت


متفکر، افکاری که خوش آیند خوانندگانش باشد نمی نویسد. فکر، به ما حرکت نمی دهد بلکه زیر پای ما زلزله ایجاد می کند و هر زلزله ای، دلهره دارد. حرکتی که تفکر می آورد، یک حرکت دلهره آور است. خیلی از افراد می توانند حرکت را دوست داشته باشند، اما هیچ کس زلزله را دوست ندارد. زلزله، دوست داشتنی نیست. یک فلسفه واقعی، همیشه زلزله اندازنده است

ما زلزله فکری لازم داریم. زمین افکاری که ما بر روی آن ایستاده ایم باید از هم شکافته شوند. بیائید بیندیشیم، بیائید زلزله بیاندازیم، بیائید به خود زلزله بیندازیم

 


برای دیدن باید نوعی دیگر دید
ما با تغییر فکر یا ایده آل یا اصل خود، باید وضعیت خود و آن فکر را، نسبت به همه پدیده ها و افکار، از نو مشخص سازیم

یک فکر یا اصل یا ایده آل یا ارزش نو، ما را نسبت به همه چیز بیگانه می سازد. این مشخص ساختن رابطه همه پدیده ها و افکار و واقعیات با این فکر یا اصل یا ارزش تازه، همه چیز ها را از سر برای ما زنده و موجود می سازد. ارزش یک فکر یا اصل تازه به محتویاتش نیست بلکه ما را بدان می انگیزاند که همه پدیده ها و و اقعیات و افکار را از نو، از دیدی دیگر بشناسیم. ما با همه چیزها، تغییر فاصله پیدا می کنیم. زاویه وجودی و فکری و ارزشی ما با همه چیز ها عوض می شود. ما نمی خواهیم ثابت کنیم که این فکر یا اصل یا ارزش تازه ما با همه پدیده ها و واقعیات، انطباق و هماهنگی دارد و همه چیز را می تواند در تمامیتش تفسیر و توجیه کند بلکه ما با این فکر و اصل و ارزش با هر پدیده ای و واقعه ای و عقیده ای انحرافی دیگر، زاویه ای دیگر، فاصله ای دیگر پیدا می کنیم و تعیین این انحراف و زاویه و یا فاصله، دید دیگری از دنیا و تاریخ و اجتماع به ما می دهد. برای دیدن، باید نوعی دیگر دید. برای شناختن باید نوعی دیگر شناخت. برای اندیشیدن، باید نوعی دیگر اندیشید. این تغییر دیدی به دید دیگر است که قدرت دیدن ما را بالا می برد. این تغییر شناختی به شناخت دیگر است که قدرت شناخت را بالا می برد. این تغییر اندیشه ای به اندیشه ای دیگر، تغییر فلسفه ای به فلسفه دیگر است که قدرت تفکر را بالا می برد

صفحه 186 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
آن چه را نباید فهمید
انسان هر چه را "می فهمد"، تحقیر و تحدید می کند. فهمیدن، محدود ساختن و حقیر ساختن است. از این رو نیز هست که انسان هر چه را فهمید، می بخشد. چون بخشیدن همیشه رفتار بزرگ نسبت به کوچک است. برای تجلیل و تعظیم هر چیزی، باید آن را وراء فهم یا غیر قابل فهم ساخت. عظمت و جلال هر فکری موقعی تصدیق می شود که اقرار به عجز از فهمیدن آن بشود، به آن چه ما می خواهیم عظمت و جلال بدهیم باید به دیگران تلقین کنیم که قابل فهمیدن نیست. تا تجلیل و تعظیم در تاریخ و اجتماع و دین و عقیده هست، بسیاری از چیز ها باید نفهمیدنی یا وراء فهم یا دشوار فهم باقی بمانند. برای بالابردن اهمیت و عظمت یک فکر ساده، باید آن را پیچ و تاب داد تا روز به روز فهمش دشوارتر گردد تا پنداشته شود که فهم آن فکر، مغزی خارق العاده لازم دارد یا فقط به واسطه خداوند ممکن است. برای خلق امکانات تفسیر و تأویل، باید در آغاز، هنر پیچ و تاب دادن افکار ساده را دانست. اول باید فکر ساده آن قدر پیچ و تاب بردارد تا احتیاج به تفسیر و تأویل پیدا کند


چه موقعی من می دانم که نمی توانم بدانم؟

وقتی من می دانم که نمی دانم، ایمان به این که می توانم بر دنیا غلبه کنم را از دست داده ام. کسی که ایمان به قدرت یافتن خود بر دنیا دارد می داند که می داند و می داند که می تواند بداند. "من می دانم که نمی دانم" شک و بدبینی نسبت به امکان معرفتی من نیست بلکه یأس از قدرت من است


آن طور که خود می تواند بشود

وقتی ما می گوئیم "یک انسان آن طور که باید باشد"، با استبداد خود آغاز کرده ایم. چون تصویر ثابتی را در نظر داریم که انسان را موقعی انسان می دانیم که مانند آن تصویر ما بوده باشد


انسان موقعی آزاد است که از میان "طورهائی" که می تواند بشود خود طوری را از آن ها که می خواهد انتخاب کند تا آن طور بشود" و بسیاری از انسان ها، "آن طورهائی که می توانند بشوند" نمی شناسند. از بس که مستبدین افکار و عقاید به آن ها، "آن طور که انسان باید باشد" پیش او گذاشته اند و دید او را از "آن طور که خود می تواند بشود" منحرف ساخته اند


اما انسان، علی رغم جامعه، فرد است

فردیت همیشه با اختلاف فرد از جامعه و با مبارزه فرد علی رغم جامعه پیدایش می یابد و رشد می کند. نه آن که در سازگاری با جامعه و در هماهنگی با جامعه، علی رغم حاکم و طبقه حاکمه و حکومت، راحت تر می توان مبارزه کرد تا علی رغم جامعه. ظغیان علیرغم حکومت با طغیان علی رغم جامعه فرق دارد. در طغیان علی رغم حکومت، انسان هیچ گاه تنها نیست ولی در طغیان علی رغم اجتماع، انسان غالبا ً تنها می ماند. میان فردیت و شخصیت باید فرق گذاشت. انسان، نزد جامعه شخصیت دارد اما انسان علی رغم جامعه، فرد هست. تا یک فرد به وجود بیاید، جامعه هزاران فرد را پایمال می کند

صفحه 188 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
رابطه عمیق و تقدیس
برای آنانی که در عالم دین پرورش یافته اند (ولو آن که دین را هم ترگ گفته باشند) تا یک فکر، مقدس ساخته نشود، برای آن ها عمیق نمی شود. از این رو برای آن ها چیزی عمیق است که قداستی دارد. قداست، تنها محدود به دین نیست. چه بسا که از حالات دینی در افکار ضد دینی هست


چه بسا افکار ماوراءالطبیعی، در فلسفه های ضد ماوراءالطبیعه است. چه بسا قداست در ضد قداست است


هر چیزی، آن قدر ارزش دارد که ما به آن می دهیم
برای آن که ما قدرت ارزش دادن خود را کشف کنیم باید ارزش هائی که پدیده ها و اشخاص و واقعیات دارند از آن ها بگیریم پدیده ها و اشخاص و واقعیات، احتیاج به ارزشی که ما به آن ها می دهیم دارند


ما از دیگران توقع زیاد داریم
وقتی کسی فکر مرا نمی فهمد و یا عمق فکر مرا در نمی یابد، رنج می برم، چون من توقع آن را دارم که دیگری فکر من و عمق فکرم را بفهمد. علت این رنجش، توقع بیش از حد من از دیگریست. چه چیز به من حق می دهد که از دیگران توقع فعم افکارم را داشته باشم؟


حماقت مشترک یا عقل مشترک اجتماعی
ما چون از "بی عقل بودن نزد دیگران می ترسیم" می کوشیم که نزد دیگران کاری نکنیم یا حرفی نزنیم که بی عقلی ما نمودار بشود. در اثر این ترس، ما همان قدر عقل داریم که دیگران دارند. و ما همان نوع عقلی را داریم که دیگران دارند، چون عملی یا فکری از ما عقلی است، که دیگران متهم به بی عقلی بودنش نکنند. ترس از بی عقلی، عقل ما را هم سطح عقل دیگران می سازد. چه بسا که بدین ترتیب یک دیوانگی یا حماقت مشترک اجتماعی، عنوان عقل پیدا می کند


هر فکری که آزادی می دهد، اسیر نیز می سازد
معمولا ً ارزش هر فکر تازه ای را، در قدرتی که در نفی ارزش های افکار گذشته دارد می سنجند نه در ارزش هائی که خود آن فکر می آورد. فکر تازه، تنها ما را از فکر کهنه آزادی نمی سازد بلکه ما را به خود گرفتار نیز می سازد. قدرت آزادی بخشنده یک فکر، قابل جداسازی از قدرت مفید سازنده آن فکر نیست. قدرتی که در آغاز می گشاید، قدرتیست که بعدا ً می بندد


با دادن ارزش به دنیا، دنیا، دنیای انسان می شود

برای زندگانی کردن، هر چیزی باید ارزشی داشته باشد. ولی این که هر چیزی می تواند ارزش های مختلف داشته باشد، بسته به ماست که چه ارزشی به آن بدهیم. انسان تا موقعی زنده است که به همه چیز ها ارزش می دهد و از همه چیزها ارزش را می گیرد. وقتی که همه چیزها به خودی خود ارزش دارند (یا ارزشمند هستند) دیگر دنیا، دنیای انسان نیست. تا انسان هست، دنیا بی ارزش نخواهد ماند. ولی شناختن این که دنیا، دنیای انسان است فقط با "تغییردادن ارزش آن" ممکن می گردد. نابود ساختن و سرنگون ساختن ارزش های اخلاقی و اجتماعی، برای تغییر دادن ارزش ها لازم است. انسان، ارزشی را که به دنیا می دهد، مال دنیا نمی شود، بلکه همیشه مال انسان می ماند


قدرت گسترش فکری
کسی که قدرت زیاد برای گسترش هر فکری دارد، افکارش را نمی گسترد بلکه همه افکارش را به شکل قطعات و جملات بیان می کند. "قدرت گسترش یک فکر"، غیر از ثروت فکری و سرشاری فکری است. کسی که می خواهد قدر گسترش فکریش را بنماید باید از ثروت افکارش صرفنظر کند
ولی انسان هر فکری از خود را موقعی می تواند بشناسد که تا به آخرین حد ممکنه آن را بگسترد. سرشاری فکری، مسبب بیگانه بودن با افکار خود می شود. ما موقعی افکار خود را تصرف می کنیم که آن ها تا می توانیم بگستریم. فکری که ما نگسترده ایم متعلق به ما نیست

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد


 

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure