Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

 

صفحه 81 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
اخلاق بر پایه اقتصاد
در دنیای ما اخلاق و فرهنگ هم، اقتصادی ساخته می شود. نه تنها "کار" از لحاظ اقتصادی ارزش دارد بلکه "عمل اخلاقی" نیز باید "ارزش" داشته باشد تا قابل درک و سنجش و قضاوت باشد. کسانی که برای اعمال اخلاقی و آثار فرهنگی، ارزش معلوم می سازند و آن ها را طبق ارزششان دسته بندی می کنند، ناخودآگاهانه آن ها را اقتصادی می سازند


اقتصادی ساخت اخلاق، سابقه تاریخی و حتی ماقبل تاریخی دارد. حتی محمد در قرآن روی تطابق اعمال و بهشت، معاملع تجارتی (بیعت) می کند. اعمال در قرآن از خدا "خریده می شود". بنابراین عمل نیز می باید واحد ثابت ارزیابی داشته باشد (می باید یک ارز با نرخ ثابتی باشد که بتوان قیمت عمل را به آسانی حساب کرد). تقوا و میزان های اخلاقی به این جهت، واحد و تغییر ناپذیر بود که آسان تر و فوری بتوان ارزش هر عملی را مشخص کرد و بلافاصله (همانند تبدیل ارز) بتوان به ثواب های بهشتی قابل پرداخت کرد، یا بتوان بلافاصله آن را به مجازات های مشخص، تبدیل کرد. امروزه کلمه "ارزش" جای کلمه "تقوا و سایر معیارهای اخلاقی" را کم کم می گیرد. ارزش های اخلاقی به جای تقواهای اخلاقی می نشیند. اما ادعای وارونه آن نیز صحیح است و شاید صحیح تر باشد. چون اخلاق در همان آغاز با تأثیری که از اقتصاد داشت، به سرعت در مقوله "ارزش عمل" می اندیشید و اخلاق، بازار تاخت و باخت "تقواهای تبدیل به ارز شده بود. ارز اخلاقی، بالاترین ارز و محکم ترین ارز شده بود و قیمت کار با مقایسه با "ارز اخلاقی" مشخص می شد. حتی مارکس برای بالا بردن "کار" می خواهد آن را تبدیل به "ارز اخلاق" کند. ارتقاء کار بر اخلاق، نشان آن است که ارز اخلاق، معیار اصلی است. اخلاق و تفکر اخلاقی با گرفتن اولین انگیزه اقتصادی بازاری تکامل یافته و تفکری تکامل یافته از لحاظ اقتصادی در خود ایجاد کرده بود. به عبارت دیگر، اخلاق از لحاظ اقتصادی، از اقتصاد جلوتر افتاده بود. در عالم اخلاق همه چیز با دقت قابل ارزش یابی و دفتر حساب و جدول ارزی داشت. اقتصاد موقعی از سر شروع بر شد کرد که "تقدیس کار" و "اخلاقی ساختن کار"، اعتلاء کار به آن معنائی که پنداشته می شود، نیست. اخلاق، مفهوم "ارزش تکامل یافته خود" را به "کار" آورد. کار با "واحد ارزی اخلاقی" محاسبه می شد و در جدول ارزش های اخلاقی، کار، کم کم بالاتر رفت. کار، به تدریج عمل اخلاقی و مقدس شد. کارگر، از زمره مقدسین تازه و قهرمانان اخلاقی تازه در آمد. و بر عکس پنداشت خود مارکس "ارزش یک کار" با مقدار کار مشخص نمی شود بلکه در وهله ی اول با همان "ارزش"، مشخص می شود که معنای کاملاً اخلاقی دارد. کار، از لحاظ اخلاقی به اوج "ارزش اخلاقی" رسید. در جدول ارزش های دینی، "ایمان" بزرگ ترین و برترین "ارزش" بود ولی در دنیای اقتصاد ما (چه سیستم کاپیتالیستی چه سیستم سوسیالیستی) کار، برترین ارزش شد. و تسامح عقیدتی و فکری و ایدئولوژیکی موقعی پیدا شد که "ایمان"، ارزش برترش را از دست داد. کار، ایمان را پائین راند و تا موقعی که ایمان، برترین ارزش بود نمی شد در اجتماع، تسامح عقیدتی ایجاد کرد. ولی با راندن ایمان از "اولین و برترین ارزش"، به خودی خود در اجتماع، تسامح عقیدتی ایجاد می گردد. اخلاق اقتصادی شده، اقتصاد را اخلاقی ساخت

صفحه 82 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
چگونه اخلاق، انسان را نابود می سازد
تفکر اخلاقی، بر پایه "وسیله ساختن هر چیزی برای هدفی" قرار دارد. اخلاق با گذاردن یک هدف، می کوشد که همه چیز را در دنیا از این به بعد "وسیله سازد". نه تنها "اعمال انسان"، "وسیله" برای تحقق آن هدف می شود بلکه خود "انسان" نیز "وسیله" ای بیش برای آن هدف نیست. تفکر اخلاقی سبب آن می شود که ما معنا و وجود مستقل هر چیزی و هر عملی و بالاخره انسان را نابود می سازیم. ما فقط در مقوله آن می اندیشیم که "تا چه اندازه هر چیزی قابل وسیله شدن" است. و هر چیزی همان قدر ارزش دارد که می تواند برای هدف اخلاقی، وسیله باشد. چیزی که برای تحقق آن هدف اخلاقی وسیله نمی شود، بی ارزش است و قابل اعتناء نیست. وقتی مسیح می گوید درخت ها را با میوه هایشان بسنجید مقصودش همین است که ببینید برای رسیدن به هدف ایمانی او، تا چه اندازه وسیله می شوند. تفکر اخلاقی، دنیا و زندگی و اعمال و انسان و جوامع و اقتصاد و سیاست را فقط "وسیله می سازد". برای تحقق هدف خود، استقلال وجودی همه چیز ها را نابود می سازد. در دنیا هیچ چیزی "وسیله" هیچ چیزی نیست. هیچ هدفی، هر چه هم عالی و مقدس باشد حق ندارد ارزش و وجود چیز ها را فقط در مقوله "وسیله بودن برای خود" بسنجد. عمل را می توان "وسیله" برای رسیدن به "هدفی" ساخت ولی هر عملی بیش از آن "وسیله شدن" است. هر انسانی را می توان "وسیله" برای تحقق هدفی ساخت، ولی انسان، هیچ گاه تقلیل به" وسیله" نمی یابد

جانبازی و فداکاری، اوج همین تفکر اخلاقی است. انسان در جانبازی، یک "وسیله کامل" برای هدفی می شود. اخلاقی که از انسان می خواهد "وسیله کامل" بشود، بزرگ ترین جنایت را به انسان می کند. هر اخلاقی برای تحقق خود، فقط احتیاج به "وسائل" دارد. "آن چه انسان را تبدیل به وسیله می سازد" بزرگ ترین تقواهای مورد نیاز اخلاق است. اخلاق، "وسیله شدن" را در اجتماع، مورد افتخار قرار می دهد، چون من "بهترین وسیله برای تحقق فلان هدفم" به آن افتخار می کنم ولی بهترین افتخار من در این است که وسیله برای هیچ چیزی نشوم


نیایشگاه یا نمایشگاه
دست ها و فکر های ما لطیف تر از آن است که بت ها را بشکنیم. ما باشکستن بت ها نمی خواهیم دست ها و فکر های خود را خشن سازیم. ما بت ها را به موزه ها می بریم. ما از معابد، نمایشگاه می سازیم. کارهای خدایان، همیشه بهترین نمایش ها بوده اند. هزاره ها بود که نمایش ها برای ما نیایش شده بودند، حالا هنگام آن فرا رسیده که نیایش های خود را به عنوان نمایش بشناسیم. با نمایشی شدن نیایش، لذت و تفریح تماشای "بازی های مقدس" نمی کاهد. ما هر چه را زیاد به جد گرفتیم مقدس می شود. انسان بدون بازی، هویت "آن چه را به جد گرفته" است فراموش می سازد. ما بد فکر می کنیم چون شیوه بازی کردن با مقدسات را نمی دانیم. جائی که انسان بازی نکند، نمی تواند بیاندیشد. تفکر، بهترین بازی است. باید همه مقدسات را تبدیل به مفاهیم و تصاویر کرد تا بتوان با آن بازی کرد. ما از "بازی های خود" "جد" ساخته ایم. کودکان "بازی" خود را به "جد" می گیرند. برای آن که کشف کنیم که "جدهای ما" بیشتر از "بازی" نیستند، باید تفکر کودکانه خود را ترک کنیم. در کودکی بشریت بود که بازی های او همه "جد" ساخته شده اند. در دوره مردی است که کشف می کند که همه جدهای او، بازی هستند

صفحه 84 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
اخلاق، اقتصاد را فقیر ساخته است
اگر عدالت، تساوی عمل با پاداش آن باشد، باید قیمت گار، طبق نیروئی (یاانرژی) باشد که هر کسی می دهد، نه طبق محصولی که ایجاد می کند (برعکس تئوری مارکس)، چون محصول نیروی انسان بر روی طبیعت، مساوی با نیروی انسان نیست، بلکه بیشتر از نیروی مصرف شده انسان است. همین "بیش بودن نیروی ایجاد شده" از "نیروی مصرف شده"، در ایجاد و کشف نیروی هسته اتمی به تناسب بی نهایت، بالا رفته است. همین طور در اخلاق و دین، پاداش را طبق "نتیجه و محصول عمل" محاسبه می کنند، در حالی که نتیجه و محصول عمل، هیچ گاه با "نیروی مصرف شده انسان" تطابق ندارد و در اجتماع مواردی پیش می آید که در هر عملی که نیروی بسیار کم مصرف شده است، نتایج فراگیری در سراسر اجتماع دارد. یک فکر که برای آن کمترین انرژی مصرف شده است، همه اجتماع را متزلزل می سازد و یا همه اجتماع را تغییر می دهد. همین طور کسی برای عملی، نیروی بسیار زیادی مصرف می کند و محصول بی نهایت کمی دارد. اگر قرار بود طبق "محصول عمل"، پاداش داده شود، برای هیچ عمل اخلاقی نمی شد پاداشی معین کرد، چون تأثیر یک عمل همان، نتایج بلاواسطه و دیدنی اش نیست بلکه یک عمل، با وجود فراموش شدن و بی نام و بی شکل شدن، به تأثیرات خود ادامه می دهد

محصول هر عمل، بی نهایت بیشتر از نیروی مصرف شده در آن عمل است و از این گذشته یک عمل که نتایج بلاواسطه اش به معیار های ما اوج اخلاقی دارد و بی نهایت مفید به نظر می رسد، در نتایج دورترش مضر و خطرناک و شوم می باشد

هیچ عملی که ما خوب می نامیم وجود ندارد که نتایج بعید شوم و مضر نداشته باشد. همان ایده محبت و ایمان مسیح، هزاران جنگ و کشتار و تفتیش عقاید هم به وجود آمده است. به علاوه تأثیر اخلاقی عمل، با تأثیر نیروی عمل، با هم فرق دارند

ممکن است که یک عمل اخلاقی، محصول اخلاقیش کم و ناچیز باشد و حتی از لحاظ اخلاقی شوم و بد باشد ولی ایجاد نیروهای شدید و فراوان بکند، و بالعکس عملی که از لحاظ اخلاقی نتایج مفید و نیک دارد، هیچ نیروئی را نیانگیزد و از لحاظ ایجاد نیرو در انسان های دیگر، صفر باشد. معمولا ً جنایت ها، اعمال شوم، عصیان ها، تخطی ها، نیرو هائی که در مردم به جنبش می آورند به مراتب بیش از اعمال نیک و اطاعت ها و سازگاری ها و سازش هاست. آیا نتایج عمل را باید از نقطه نظر اخلاقی سنجید و ارزش داد، یا باید از نقطه نظر نیرو هائی که در اجتماع و تاریخ ایجاد می کند؟ یک عمل نیکی که نتیجه اش دیگری را عقیم می سازد بهتر است یا عمل بدی که نتیجه اش دیگری را بارآور و متحرک و نیروزا می سازد؟
عدالتی که بر پایه تساوی ارزش عمل و نتیجه عمل قرار دارد، مخرب اخلاق و خلاقیت انسانی و فرهنگ است. اقتصادی که بر پایه تساوی ارزش کار و محصول کار قرار دارد (و تحت تأثیر مستقیم همان عدالت سست بنیاد اخلاقی به وجود آمده است) به فقر و مضیقه اجتماعی کشیده خواهد شد. فرهنگ و تاریخ و اخلاق و اقتصاد بر پایه نیرو هائی بنا شده اند که بیش از نیروی مصرف شده انسانی، محصول و نتیجه داشته اند. مفهوم عدالت را باید طوری مشخص ساخت که افراد تشویق بشوند و ابتکار به خرج بدهند که با نیروی کمتری، نتایج و محصولات بیشتری داشته باشند و درست طبق این "تناسب عمل و نتیجه آن" مورد پاداش قرار گیرند
هر کسی که بتواند با "کمترین نیرو و عمل و کار"، "بیشترین و بهترین محصول و نتیجه را بگیرد، پاداش عملش و کارش بیشتر و بهتر خواهد بود. یک عمل نیک از مرد فاسقی که سراسر اجتماع را تکان می دهد بیش از سراسر طاعاتی است که یک زاهد و متقی در سراسر عمر کرده است و جز نتایج معدودی برای چند نفر اطرافیانش نداشته است. اخلاق ما اقتصاد ما را هم ضایع و فاسد ساخته است. آفرینندگی اقتصاد، مفاهیم اولیه اخلاق و اجتماعی ما را بی معنا و توخالی ساخته است. ما با مساوی ساختن ارزش عمل با نتیجه عمل، از همه افراد ابتکار و خلاقیت را می گیریم و فقرفرهنگی و اخلاقی به وجود می آوریم


کشف و تحقیق فوائد در آغاز
از آن جا که ما منفعت خود را بر ضرر ترجیع می دهیم در هر چیزی و مفهومی و واقعه ای در آغاز، متوجه "وجوهی که برای ما منفعت دارد" می شویم و به تدریج بعدا ً متوجه امکانات ضرری که خواهد داشت. می گردیم. این "دیر شناسی ضرر" سبب می شود که ما در آغاز، با شناختن فوائدی که از هر مفهومی عاید خواهد شد خود را سرگرم سازیم. شناخت این فوائد ومنافع، شناخت ضررهای مکنون در آن مفهوم را، بیشتر تاریک می سازد. از این رو شناختن وجوه تاریک و مضر یک مفهوم و فلسفه و عقیده، احتیاج به زمان دارد، ما "ایمان خود" را به آن مفهوم یا فلسفه یا ایدئولوژی، با شناخت فوائدش ایجاد می کنیم


و از آن جا که ما در قلب خود، خوبی و بدی را دو چیز جدا از هم و از دو سرچشمه وجودی می انگاریم، این خرافه سبب می شود که باور نکنیم که همان مفهومی که اسن همه به ما فائده می رساند، مضر هم باشد. بنابراین اگر به مضاری بعدا ً بر خوردیم، می کوشیم که این ضررها و بدی ها و شومی ها را به سرچشمه دیگر غیر از مفهوم و فلسفه و عقیده خود، نسبت بدهیم. بدین ترتیب هیچ گاه هویت فکر و فلسفه و عقیده خود را در تمامیتش و یکپارچگی اش نمی شناسیم


برای ما حقیقت، فائده خالص است، فقط می تواند فائده برساند. و اگر ضرری به نظر کوتاه ما به ما می رساند در واقع باید فائده ای باشد که ما هنوز نمی شناسیم و فکر ما به حکمت بالغه آن نمی رسد. ولی برعکس این خرافه ریشه دار ما، هر مفهومی (ولو حقیقت) طیفی از نتایج مختلف دارد، هم نتایج مضر وهم نتایج مفید دارد. هیچ فکری هر چه هم عالی و مقدس باشد و هر چه هم واجد حقیقت باشد در همه جا و در همه موقع به یک اندازه مفید یا به یک اندازه مضر نخواهد بود، و حتی همان فکر در موقعیتی مفید و در موقعیتی مضر خواهد بود. روش عمل ما تا به حال این طور بوده که ببینیم کدام مفهوم بیشترین فائده را دارد. از این رو با تحقیق در فوائد یک مفهوم و کشف آن ها شروع می کنیم. از این به بعد باید بدین شیوه شروع کنیم که ببینیم چه مفهومی "کمترین ضرر" را دارد. در آغاز، تحقیق در "ضررها و کشف ضررهای یک فکر" بکنیم

استخراج فوائد یک مفهوم در آغاز، سبب می شود که مضار، به عمق رانده می شود ولی این مضار هم روزی استخراج خواهند شد که ما در انتظارش نیستیم. با شناختن ضررهای یک فکر در آغاز، ایمان ما به فوائد آن فکر، محتاطانه تر و عاقلانه تر خواهد بود و شناخت این ضررها، چهارچوبه "ایمان ما را به فوائد آن" معین خواهد ساخت. تا کسی در آغاز ضررهای فکرش را بر نشمارد، نباید به او گوش داد. برای شناختن فوائد هر فکری و عقیده ای، باید ضررهای آن را شناخت. هیچ فکری برای آن که مضاری دارد، بد و بی ارزش نیست. هر فکری فقط موقعی ارزش دارد که کسی فوائد و مضارش را بشناسد و بداند که در هر فائده ای ضرری هم هست. فائده خالص و مطلق، در هیچ فکری "ولو حقیقت هم خوانده بشود) نیست

صفحه 87 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
در اتاق انتظار تاریخ
ما همیشه منتظریم که اتفاقی بیفتد ولی اتفاقی " می افتد" چون ما "انتظار آن را می کشیم". انتظار این که کسی، عملی را بکند انگیزه پیدایش آن عمل می شود. "در انتظار اتفاق نشستن" علامت آن است که ما به عمل خود ایمان نداریم. کسی که ایمان به عمل خود دارد، او دیگر در انتظار اتفاق افتادن، نمی نشیند. ما می توانیم نگذاریم چیزی اتفاق بیفتد، تا موقعی که آن چه ما می خواهیم اتفاق بیفتد. اگر قسمت ناچیزی از مردم، دیگر حوصله نشستن در "اطاق انتظار تاریخ" را نداشتند ما امروز تاریخ دیگری داشتیم. اما "در انتظار اتفاقی بودن" نیز، یک نوع "عمل" است. انتظار کشیدن، عملی است که انسان به قدرت آن ایمان ندارد. هر جامعه ای که منتظر است، انتظاراتش، سیر آینده او را مشخص خواهند ساخت. انتظارات هر اجتماعی، امکانات اتفاقات آینده را مشخص می سازد ولی اعمال هر اجتماعی، محتویات اتفاقات آینده را مشخص می سازد


خیر همه یا خیر همسایه

به جای آن که ما دنبال "سعادت و خیر همه" برویم، بهتر است که میان سعادت خود و سعادت همسایه خود هماهنگی برقرار سازیم. "همه" همیشه با "همسایه" شروع می شود و وقتی خیر ما با خیر همسایه ما ناهماهنگاست، "خیر همه" را خواستن برای پوشانیدن همین ناتوانی است. نماینده "همه" برای هر کس، همیشه همسایه اش است


اندیشیدن، دخالت کردن است
برای دیگران اندیشیدن ، انسان را مجاز و محق می سازد که در کارها و زندگانی دیگری دخالت کند. اندیشیدن در چیزی همیشه دخالت کردن در ان چیز است. کسی که در سیاست می اندیشد، در سیاست دخالت می کند. کسی که درباره اجتماع می اندیشد، در کارهای اجتماع دخالت می کند
برای آن که افرد درباره "امور مشترک اجتماع" نیندیشند، آن ها را به اندیشیدن درباره افراد دیگر می گمارند. به جای اندیشیدن در امور مشترک اجتماع و دخالت در آن، انسان در کارهای خصوصی و انفرادی همسایگان و همکارانش فضولی می کند. امر به معروف و نهی از منکر، بیشتر سرگرم کردن مردم به این فضولی هاست تا " اندیشیدن در کار های مشترک اجتماعی". ما حق داریم درباره " امور مشترک اجتماع" بیندیشیم اما مجاز نیستیم "برای دیگری" بیندیشیم. "برای دیگران اندیشیدن"، سلب استقلال او از اوست. کسی که برای دیگری می اندیشد قیمومیت او را به عهده می گیرد و می کوشد تا سلب اختیار و قدرت از او بکند. اندیشیدن برای دیکری، عنف ورزیدن و تحمیل اراده خود به دیگریست. ما در امور مشترک اجتماعی، حق دخالت و قدرت ورزی داریم نه در زندگانی فردی دیگری. فرد در اجتماع در همه چیز، شریک اجتماع نیست

دخالت در امور اجتماعی کردن، فضولی کردن در کار دیگری نیست. هیچ فردی در همه وجوه زندگانیش شریک با مردم نمی شود. در اجتماعات اولیه، انسان در همه وجوه زندگانی شریک جامعه بود از این رو نیز فردیت نمی توانست رشد کند. برای ایجاد فرد، باید حدود اختیارات و قدرت جامعه را محدود ساخت. تا وقتی "همه"، به جای "من" می اندیشیدند من حق نداشتم برای خودم بیندیشم. استقلال هر کسی موقعی شروع می شود که حق و قدرت آن را دارد که برای خودش بیندیشد. کسی که در همه چیز شریک اجتماع است، حق ندارد برای خودش بیندیشد


استقلال با "اندیشیدن فرد برای خودش" شروع می شود و از آن به بعد او به احترام استقلال دیگری "برای دیگری" نمی اندیشد بلکه فقط در امور مشترک همه می اندیشد. استقلال او، در تفکر در امور مشترک تضمین می شود

صفحه 89 از کتاب: نعش ها سنگين هستند؛ پروفسور منوچهر جمالي
سلب حق دخالت در سیاست
اندیشیدن در سیاست، دخالت در سیاست است. کسی که درباره سیاست نمی اندیشد، در سیاست مداخله نمی کند. برای منع مداخله در سیاست، احتیاج به زور و ممانعت نیست. فقط باید به مردم "مجموعه ای از افکار" داد تا خود، از اندیشیدن صرفنظر کنند . عقاید و ایدئولوژی ها و فلسفه ها، همین نقش را به عهده می گیرند. به مردم، فکر می دهند تا کسی خود درباره امور مشترک اجتماعیش نیندیشد. "داشتن افکار سیاسی"، همه را از "اندیشیدن درباره سیاست" باز می دارد. از این به بعد او دیگر در سیاست مداخله نمی کند، بلکه آن ایدئولوژی و آن عقیده و آن فلسفه به جای او و به نام او در سیاست مداخله می کند. او فقط نماینده اجرائیه آن ایدئولوژی و آن عقیده است. او می پندارد که در سیاست دخالت می کند،در حالی که عقیده و ایدئولوژی او، قدرت دخالت او را درسیاست از او گرفته است. فعالیت اجرئی او، او را از آن باز می دارد که "فقدان قدرت اندیشیدن خود" را دریابد. بدین سان می تواند به مردم حق دخالت در سیاست را داد ولی قدرت دخالت در سیاست را متقارنا ً از آن ها گرفت. همه حق به آزادی دارند ولی قدرت تمتع از آزادی را ندارند. عادت به یک مشت افکار، قدرت تفکر سیاسی را چنان کاسته است که حق دخالت در سیاست، ایجاب خطر می کند. داشتن معلومات سیاسی، با "قدرت اندیشیدن در سیاست" با هم مشتبه ساخته می شود. تعویض "افکار دینی گذشته که محتوی آموزه های سیاسی نیز بود" با "معلومات سیاسی تازه" هنوز "اندیشیدن سیاسی" نیست

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد


 

home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure