Welcome to khomam .com

Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه43 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

قانون بایستي به انسان احترام بگذارد
قانون انسانی آنا ن را رعا یت می کند و به ا نسان ا حترام می گذارد. قانون طبیعی قانونی است که بدون کوچکترین رعا یت و ا حترامی، در شباء تنفیذ میشود . قانون طبیعی،ا حترام و رعایت نمی شناسد وقتی می گویند قانون طبیعی، عمومی ا ست و به همه یکسان رفتار می کند، یعنی فرد شخص نمی شناسد، ولی حا لت احترام و رعا یت در رابطه با فرد و شخص به وجود می آید . اما قانون ا نسانی به این معنا عمومی و مساوی نیست. در نهایت عمومیت و تساوی، نمی تواند و حق ندارد افراد را به عنوا ن اشیاء تلقی کند. قانون باید فردیت را رعایت کند و به آن احترام بگذارد. ه
تنفیذ قانون طبیعی، با اجرا و تحقق قانون اساسی فرق دارند، ولی در اثر مشتبه ساختن ا ین دو مفهوم از قا نون، و ایده الی ساختن قانون طبیعی، قوانین در جامعه های انسانی، مانند قوانین طبیعی اجرا و تنفیذ می شوند ، قوانین انسانی چون مشابه قوانین طبیعی گرفته می شوند در نهایت قسا وت اجرا می گردند و در مقابل قدس انسانی به احترام نمی ایستند. دیگر قوا نین هما نند قوانین طبیعی، فرد و شخص را نمی شناسند، بلکه عمومیت و تساوی و بی طرفی شا ن، به جایی می رسد که هتک هر نوع احترامی ا ز انسانها می کنند . در اثر ا ینکه علوم طبیعی ایده ال ما شده است،می پندا ریم که قانون انسانیوقتی همانند قانون طبیعی و علمی باشد، ا رتقاء پیدا کرده است. ولی نظام طبیعی و کیهانی، ساخته نمی شود و انعکا س آ ن نیست. نفوذ و دخا لت قانون در انسان، باید طوری باشد که نه تنها شخصیت و فرد یت و ارزش ا و را رعا یت کند، بلکه حرمت برای او به عنوا ن فرد قائل شود. انسان وجود مقدسی است که قانون حق دست زدن به ا و را ندارد. از این گذشته قانون برای ا ین ا ست که ا ین قدس ا نسان نمودار بشود، نه برای این است که این قدس انسان، را دست بیاندازد. قانون در مقا بل قدس انسان تعظیم می کند. برای قانون طبیعی ،هیچ چیزی مقدس نیست. در همه چیز طبق معیارخودش دخا لت می کند و دست می اندازد. اما قانون و حکومت طبق معیار ( اندازه ) انسان ا ست

صفحه44 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

جامعه، زندگانی همه را حفظ می کند
زندگی بایستی ابقاء بشود. زندگانی اجتماعی باید، ابقاء بشود. پس جامعه باید بقاء زندگانی همه افراد خودش را تامین کند

جامعه، مسئول حفظ زندگانی اعضای خود ا ست. در جامعه عضو جامعه بعنوان فرد زندگی نمی کند که خودش تمام مسئولیت حفظ و بقاء زندگانی خود را به عهده بگیرد. جامعه افراد را برای حفظ و ادامه زیستن به خود وا نمی گذارد. زندگانی اجتماعی ایجاب مسئولیت همه برای حفظ وجود و بقای همه را می کند جامعه ای که به حفظ زندگانی افراد و طبقاتی نمی پرداد که ادامه زندگی شان به خطر ا فتاده است، نشا ن می دهد که آن افراد یا طبقات را ا ز جامعه طرد کرده است. دیگر آنها احساس تعلق و وفاداری به آن جامعه نمی کنند. طبقا ت و افراد محروم از جامعه بیگانه و با جامعه دشمن
می شوند چون جامعه مدت هاست که آنها را ا ز دامن خود بیرون انداخته است. روزی می رسد که این دشمنی داخلی جامعه را به تمامی تصرف می کند

با پول ولی بی قدرت
پول دا شتن و قدرت ندا شتن دو برابر عذاب و محرومیت دارد که پول ندا شتن و قدرت نداشتن


انقلاب، جشن محرومیت کشیدگان از قدرت است
ضعفاء انقلاب می خواهند و محافظه کاران و مقتدرین جنگ. در انقلاب، سازمان دهندگان و مسئولین و رهبری کنندگان، نهاد تازه از سلسله مراتب قدرت می سازند که حکومت آ ینده را در دست خواهد گرفت انقلاب، همیشه فرصت تازه برای محرومیت کشیدگان قدرت است. ضعفا در انقلاب می خواهند به حقوق اولیه ا نسانی خود برسند ولی جریان ا نقلاب فرست و وسیله برای جبران قدرت خواهی محرومیت کشیدگان از قدرت است. این ا ست که انقلاب بوسیله محرومین سا بق از قدرت اداره می شود برای تامین قدرت فردای خود. ضعفا در انقلاب ، ناخوا سته آقای خود را پیدا می کنند. بعد از انقلاب، آقای تازه خود را ناگهان می شناسند و می بینند که آقای خودشان را خودشان انتخاب نکرده اند و اساسا˝ انقلاب برای آن کردند که آقایی نداشته باشند

صفحه45 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

چشم برای دیدن استثناء
وقتی واقعیتی در یک تئوری نمی گنجد، نباید این نتیجه را گرفت که آن واقعیت نیست. غالب علاقه ما به یک تئوری، سبب اغواء ما به نادیده گرفتن آن واقعیت می شود یاآانکه کوشیده می شود که آن واقعیت را به زوربا آ ن تئوری توجیه کرد. وجود واقعیا ت استثنائی که یک تئوری قادر به توضیحش نیست، سبب بی ارزش شدن آ ن تئوری نمی شود، تنها نتیجه گیری صحیح این است که مشخص می سازد در چه دامنه هایی از زندگانی اجتمایی نباید دخالت کند واقعیاتی که برای آن تئوری ا ستثناء هستند، باید بیشتر مورد توجه قرا ر گیرند و باید اگاهانه با این ا ستثناءها روبه رو شد. قبول یک استثناء، محدودیت یک تئوری را نشان می دهد نه بی ارزثی آن تئوری و نه بی ارزشی آن ا ستثناء. ما نباید یک تئوری علمی اجتماعی را برانسا ن حاکم سازیم، بلکه انسا ن باید حاکم بر تئوری باشد شناختن هر استثنائی در یک تئوری و منع آن تئوری از دخا لت در آن واقعیت، نشان حاکمیت انسا ن است. یک تئوری تازه همیشه با توجه به ا ستثناها شروع می شود هر تئوری ،استثناهایی دارد و شناختن استثناها،علامت این ا ست که انسان به تئوریش ایمان مطلق نیاورده است و هنوزحاکمیت خود را به افکارش، حفظ کرده است. نادیده گرفتن استثناء، ارزش تئوری را بالا نمی برد

فقیر تقصیر ندارد
غالباً فقیر تقصییر فرد نیست بلکه تقصییر جامعه است. وقتی جامعه و حکومت فقیر را گناه فردی میداند مسئولیت را از دوش خود برداشته و به دوش فرد گذاشته است. هم رنج فقر را کشیدن و هم عذاب گناه اخلاقی را بردن، انسان فقییر را درهم میکوبد. حداقل این عذاب را که او در اثر فقیر بودن، خود مقصر است باید از دوشش برداشت


آیا دشمن ما حقیقت دوست داشتنی دارد؟

همه ادعا میکنند که حقیقت را دوست دارند ولی هر کسی حقیقت را موقعی دوست دارد که از آن خودش باشد یا از آن او بشود هیچ کس حقیقتی را که دشمنش دارد، دوست نمی دارد. وقتی که ما امید به آن نداریم که حقیقتی که دیگری دارد، مال ما بشود، آن را هیچ گاه دوست نخواهیم داشت. بنابرا ین ما حقیقت را بخودی خودش دوست ندا ریم بلکه ما مالکیت حقیقت را دوست داریم چون حقیقت دشمن مال اوست و ما نمی توانیم از او خلع مالکیت کنیم و آن را به جنگ اوریم، آ ن را دوست نمی د اریم

وقتی دشمن ما ادعای مالکیتش رااز حقیقتش رفع سازد، و آن حقیقت برای تصرف، آزاد بشود، ما علاقه به آ ن حقیقت پیدا می کنیم کسی که حقیقت را به خودی خودش دوست دارد اگرآ ن حقیقت مال دشمنش هم باشد، دوست می دارد ولی معمولا˝ ما حقایقی را دوست می داریم که مالکیتش برای ما محرز و معلوم شده است یا مکان مالکیت آ ن ، قطعی شده است. حقیقت مالکیت پذیر نیست و نمی توان مالک آ ن شد و آنچه را ما مالک شده ایم ،خرافه ای بیش نیست. هیچ گاه نمی شود مال حقیقت شد. ما قدرت ا ینکه مالک حقیقت بشویم را ندا ریم. یا س از نملک حقیقت نباید ما را دشمن حقیقت سازد ولوآن که ایجا ب دوستی حقیقت برای ما نکند. شاید حقیقت وراه دوستی و دوشمنی باشد حقیقت نه ا ز دوستی ما به ما نزدیک تر می شود و نه ا ز دشمنی ما از ما دورتر می شود. هکسی که حقیقت را می گوید، حقیقت را ندارد. آیا زیستن بدون مالکیت حقیقت زندگی بی معنایی است ؟

صفحه46 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

دور انداختن انسان
در شتاب دور انداختن گذشته های انسان، خود انسان را با آن نباید دور انداخت. انسان دور انداختنی نیست نابود ساختن سازمانهای گذشته نبایستی به نابود ساختن آنها بدون دست زدن به انسانها، بزرگترین شاهکار تغییر خواهی و انقلاب خواهی است

شرایط مساوی، انسانهای مساوی به وجود نمی آورد
بسیاری معتقدند که شرایط نامساوی انسانها را نا مساوی ساخته است؛ و نتیجه می گیرند که با مساوی ساختن همه شرایط، انسانها نیز مساوی خواهند شد. در این شعار، فقط تصویر خاص و بسیار تنگی از انسان ترسیم شده است. این افراد میپندارند که انسان در مقابل یک عمل (یک شرط) فقط یک نوع عکس العمل نشان می دهد، یا بعبارت دیگر تاّ ثیر یک عامل اجتمائی
در انسان، همیشه یک نتیجه را ببار می آورد. در صورتیکه چنین تصوریری از انسان، کاملاً غلط است، یک عامل مساوی در انسانها، تاثیرات مختلف دارد؛ حتی در خود همان انسان، در موقع مختلف، تاثیرات مختلف دارد. بنابراین با مساوی ساختن همه شرایط، انسانها مساوی نخواهند شد و از آنجا که انسان، در طبیعتش از تساوی می گریزد و میخواهد چیز دیگری غیر از دیگران باشد، هر چه شرایط مساوی تر بشود، سائقه گرایش به سوی عدم تساوی بیشتر می گردد. و اگر امکان وجود این سائقه وجود نداشته باشد، محرومیت تازه ای در اجتماع ایجاد میگردد. یک ایده را نبایستی تا حد تنفیذ نمود که انسان از بین برود. یک ایده خوب ( مانند ایده تساوی میان انسانها) در حدودی خوب است. ایده ای که بدون حدود خوب باشد وجود ندارد

ایده بایستی برای انسان و در خدمت انسان ولی نه بر علیه انسان و علیرغم انسان باشد. ولی مطلقیت و کلیت هر ایده ای، علیه انسان است

صفحه47 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

قانون اساسی علیه احزاب
در گذشته، قوانین اساسی برای تامین آزادیهای فردی، علیرغم سلاطین و حکومتها بوجود آمد. حالا موقع آن شده است که قوانین اساسی برای تامین آزادیهای فردی علیرغم احزاب بوجود آید. قدرت احزاب همانقدر خطرناکست که قدرت حکومت ها و شاه ها. ملت، قدرت را از شاهها و حکومتها گرفته است و به احزاب داده است

ایده آ ل ازادی و تساوی در فطرت ما
نقطه آغاز برای خود می یابد

ما دوست داریم که ایده ال های خود را، در آغاز وجودی قرار بدهیم مثلا˝ ما تساوی آزادی می خواهیم، آن وقت مدعی می شویم که انسان در طبیعتش مساوی و آزاد ا ست. ا و ا ز سرچشمه، مساوی است چون او در آغاز مساوی و آزاد بوده است حق دارد و می باید بعدا˝ هم مساوی آزاد بماند. این شیوه تفکر غلط ا ست. یک ایده ال، حقا نیتش را بد ین نحو به دست نمی آورد که در آغاز وا ز سرچشمه در وجود و فطرت بوده است. بر عکس این شیوه استدلال، ما در اجتماع برای حل روابط اجتماعی، به مقداری ا ز تساوی ها وآ ی ها احتیاج داریم. ما در اجتماع ا حتیاج به آزادی داریم و اساسا˝ می توا نیم آزادی دا شته باشیم انسان به تنهایی، احتیاج به آزادی ندارد و آزاد نیست. آزادی واقعی است که در روابط انسانی در ا جتماع طرح می شود. هر چه این روا بط انسانی بیشتر می شود، دامنه های تازه ای برای ا یجاد آزادی پدید می آید. هر گونه رابطه ای، زمینه برای پیدا یش یک نوع آزادی است


فرد در طبیعت، هیچ گونه آزادی ندارد چون روابط ا جتماعی ندارد. با نفی روابط اجتماعی ما آزاد تر نمی شویم بلکه زمینه ای که بر آن آزادی قابل تحقق است از بین برده می شود. آزادگی که ایده ال عرفای ما بود، متوجه نفی روابط اجتماعی، بود. همین طور تساوی ،مفهومی است که بر زمینه روابط اجتماعی انسان های نا مساوی ارزش و اهمیت پیدا می کند

صفحه48 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


تساوی بر آزادی
همان طور که روزگاری عدم تساوی آزادی رااز میا ن می برد روزگاری نیزتساوی، آزادی را از بین خواهد برد. آزادی و تساوی دو ایده هستند که در بعضی قسمتها پشتیبان و سازگار با همند و در بعضی قسمتها متناقض با همند. آزادی و تساوی در همه نقاط با هم هماهنگ و سازگار نیستند. جدا کردن این دو قسمت موافق و متضاد بسیار مشکل ا ست چون این دو اصل بهم پیچیده و بهم بسته هستند

جائیکه آزادی جز تساوی نیست
حسد دو انسان ضعیف، او را علاقه مند به تساوی می کند تا هنگامیکه ضعف در اجتماع شدید و پراکنده ا ست، التها ب برای تساوی چندان زیاد است که آزادی برای مردم چیزی جز تساوی نیست. آزادی پاسخ به این ا لتها ب جامعه ضعیف نیست

جامعه ضعیف، تساوی می خواهد. برای آ نکه اکثریت مردم آزادی را بخواهند باید در آغاز ا ین ا کثریت را نیرومند ساخت و ا ز ضعف نجا ت داد. در جامعه قوی ما جهت سا ئقه حسد جابه جا می شود و اشتیا ق به فرد یت و شخصیت، علاقه به تساوی را تحت شعاع خود قرار می دهد. از این رو است که در جامعه های ضعیف، علاقه به کمونیسم شدید می باشد. دمکراسی برای این جامعه ها، تحقق تساوی درهمه زمینه ها ست. برای آنها آزادی چیزی جز تساوی نیست. ضعف این جامعه ها را باید تبد یل به قدرت کرد، تا علاقه به آزادی یکسا ن و هم وزن به علاقه به تساوی بشود. ه

قدرت سیاسی به کدام گروه از نخبگان می رسد؟
نخبگا ن ا جتماع ،گروه های مختلف اند. نخبگان فکری، نخبگان مذهبی، نخبگان سیاسی، نخبگان اخلاقی، نخبگا ن اقتصادی نخبگان فنی (متخصصین)، نخبگان فرهنگی و... اینکه قدرت سیاسی نصیب کدام یک ا ز گروه نخبگان خواهد شد، بسته به این ا ست که اجتماع به کدام یک از این عوامل بیشترین ارزش و اهمیت را می دهد. ا لبته مساله خیلی پیچیده می شود اگر ناخودآگاهانه به یکی بیشترین ارزش را بدهد و آگاهانه به د یگری بیشترین ارزش را. طبق جدول ترتیب این ارزش ها مسابقه و رقا بت انسان ها فرق می کند. معمولا سخت ترین رقابت در جایی است که جامعه بیشترین ارزش را برای ان قا ئل است اگر در این مورد (مثلا˝ در سیا ست) راه رقا بت و مسابقه بسته شود، آن گاه در ارزشی که- طبق جدول- بعد ازآن اهمیت بیشتری دارد ،جایگاه مسابقه بندی می شود. و خواه ناخواه بهترین و زبده ترین نخبگان در جائیکه مسابقه آزاد ممکن است رشد میکند. مثلا وقتی ارزش های مادی و اقتصادی بالاترین ارزش اجتماعی است، نخبگان اساسی ملت در صحنه ا قتصاد نمودار می گردند. قدرت و حیثیت و بالطبع سیا ست، هنگامی که مسابقه آزاد سیاسی در اجتماع امکان پذیر باشد، فعال ترین افراد را به سوی خود جذب می کند، ولی هنگامی که راه مسابقه و رقابت آزاد سیاسی بسته شد (مثل ایران در دوره محمد رضا شاه) آن گاه در ارزش های جدول بندی شده بعدی نخبگا ن امکان تلاش و ورزیدگی و پختگی پیدا می کنند. مثلا˝ اقتصاد و یا دین در ایرا ن که این رقابت آزاد ا قتصادی نیز به وسیله دربار و به نفع دربار محدود شده بود خواه ناخواه امکان رشد واقعی نخبگان ا قتصادی نیز بسیار محدود و تنگ شد. از این رو مذهب، صحنه رشد نخبگان مذهبی(و از آنجا که اسلام د ینی جدا ناپذیر ا ز سیاست است) و بالطبع نخبگا ن مذهبی سیاسی شد


برای کوتاه کردن دست علماء و دیندارا ن از سیاست، باید ارزش ا جتماعی سیا ست و اقتصاد و فکر را بالاترین ارزش ها ساخت و امکان آزاد رقا بت و مسابقه را در آ ن زمینه ها فراهم نمود تا نخبگان سیاسی و ا قتصادی و فکری، طبق ارزشی که اجتماع به آن ها می دهد راه ورود آخوند ها به سیاست و حکومت را تنگ سازند و امکان حکومت را ا زآ ن ها بگیرند. وگرنه با فقدان آزادی فعالیت در سیاست و فکر و اقتصاد، نیروهای فعال اجتماع که مسابقه جو و رقا بت گرا و مبارز هستند به حرفه آخوندی میل خواهند کرد

صفحه49 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

شرکت مساوی در پیشرفت
برای ا ینکه پیشرفت اقتصادی و صنعتی و علمی و فکری در ا جتماع، ایجاد ا ختلال و بحران نکند، باید همه افراد و گروه های ملت به طور نسبتا˝ مساوی در آ ن پیشرفت شریک باشند. پیشرفت های اقتصادی و صنعتی و علمی و فکری در جامعه های عقب افتاده، سبب می شود که تناسب طبقات و گروه های آن جامعه نسبت به هم مختل و پریشان گردد و چون همه افراد و گروه های آن جامعه به طور مساوی یا به تنا سب موقعیت ا جتماعی که دارند ،در پیشرفت شرکت نمی کنند افرا د و گروه هایی که در پیشرفت، بیشتر شرکت می کنند و نسبت به پیشرفت گشوده ترند، تناسب و مدارج اجتماعی را به کل به هم می زنند. از ا ین رو مساله تساوی ،عکسل العملی ا ست در قبا ل این شرکت نامساوی و یا نامتنا سب گروه ها درپیشرفت. مساله مردم تساوی است و نه آزادی. کسی که یک گام، پیشرفت صنعتی یا اقتصادی و یا فکری می کند، صد گام از افراد یا گروه های دیگر اجتماع که در آن پیشرفت شرکت نکرده اند پیش می افتد
همه را با ید متنا سب با موقعیت اجتماعی که دارند به طور یکنواخت در پیشرفت های اقتصادی و صنعتی و فکری سهیم ساخت تا این تنا سب ا جتماعی زیاد لطمه نبیند. پیشرفت های فراوان در یک جامعه به خودی خود مساله نیست بلکه مساله موقعی ایجاد می شود که همه در تنا سب اجتماعی که دارند درآن سهیم نبا شند

صفحه50 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

انسان بی رزق
انسان ا حتیاجات طبیعی ثا بت ندارد. ایمان و امید به پیشرفت های اقتصادی وصنعتی و علمی و سیاسی، احتیاجات موجود را در دامنه دارتر و شدیدتر وظریف تر می سازد و احتیاجا ت تازه ای می آفریند. حکومت، دیگر با مسا له ترضیه حدا قل احتیاجات ضروری ثابت روبه رونیست، بلکه ترضیه احتیاجات گسترش یابنده و افزاینده ا حتیاجات تازه روبه روست که به سختی می تواند از عهده آن بر آید. جامعه، دیگر جامعه رزقی نیست احتیاجات را خدا نداده ا ست که خدا ترضیه کند. ا حتیاجاتی است که انسان افریده و انسان خودش بایستی ترضیه کند رزق به ا حتیاجات طبیعی خدا داده رابطه داشت. ا حتیاجی احتیاجی را که انسان ،علیه اراده خدا یا بدون موافقت اراده خدا برای خودش (خارج از برنامه و نظامی که او معین کرده) آفریده، با رزق های الهی نمی شود سیر کرد

چگونه عادات انسانی، خدائی می شوند
موازین اخلاقی و رسوم وقتی در جامعه ای متزلزل شدند، کسانی که می خواهند آ ن موازین را دوام بخشند، آن ها را الهی و ابدی و فطری می سازند تزلزل به جای آ نکه انسان را ا ز آن موازین جدا سازد، بیشتر انسا ن را به آ ن موازین می بندد. در تزلزل روانی، به جای آن که انسان، خودش را بیابد و به خود ش بچسبد، به آ ن چیز هایی که نزد یکش ا ست می چسبد تا خودش را برهاند. تزلزل روانی باعث نفرت از گسستن ا زعاد ت ها و ا فکار گذشته می شود برای رفع تزلزل روانی خود، ما با شد ت بیشتر به عادت ها و افکار گذشته خود می چسبیم که بودیم. برای آزاد شدن ازعاد ت ها وافکار گذشته خود ،بایستی کوشید که این تزلزل روانی بسیارناچیز باشد. یا اینکه اطمینان به خود بیافزاید و خود، نیرومند شود. نباید گذاشت که تزلزل عاد ت ها و ا فکار و عقاید ما به خود ما سرا یت کند. برای جدا ساختن عادت ها و افکار و عقاید، باید آ ن ها را تکان داد و ا ز خود تکان داد. برای تکانید ن عادت و فکر و عقیده ای از خود، باید آ ن را متزلزل ساخت بدون ان که خود متزلزل شود یا بدون آ ن که این تزلزل ضروری، سبب هرا س و وحشت از خود ما شود. لذ ت از تزلزل لذت از زلزله ای که در خود می ا فتد برای جرا ت به متزلزل ساختن افکار و عقاید لازم ا ست هیچ عقیدهای را نمی توان از خود تکا نید، بدون آ ن که خود را متزلزل ساخت تنها راه چاره برای آزادی، لذت بردن و نشا ط پیدا کردن ا ز تزلزل است. قیامت زلزله می شود برای این که هول قیامت ا ز دل برود باید زلزله را دوست دا شت

صفحه51 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

استبداد در درون ماست
قوای درونی انسا ن نسبت به همدیگر همان رابطه ای را پیدا می کند که قوای اجتماعی و سیاسی یا آنکه نسبت به همدیگررابطه معکوس یا متضاد با نسبتی که قوای اجتماعی با هم دارند پیدا می کنند. مثلا˝ روابط حاکمیت- تابعیت ا جتماعی درون انسان ا نتقا ل داده می شود و قوا و سوانق وافکار، دستگاه و شبکه ای از همان نوع حاکمیت ها و تابعیت ها نسبت به همد یگر پیدا می کنند


وقتی رژیم سیاسی و اجتماعی واقتصادی متزلزل شد یا از بین برده شد روابط قوی درونی انسان مقاومت می کند و به جای خودش می ماند. رژیم گذشته، در خارج از بین می رود ولی در درون باقی می ماند. و آنچه در دوران ما باقی مانده، روح رژیم تازه و روابط تازه را معین می سازد

فکر، علت نیست
نتیجه یک فکرمعلول آن فکر نیست. فکر نسبت به نتیجه اش روابط علت و معلولی ندارد. منتظر ا ین که یک فکر به طور خود کار نتایج خود را بدهد نمی توان نشست. و فکر من با برخورد به د یگری نتایج عالی خود را در دیگری نمی دهد

در خود پرسستی خود فقیر می شود
خود پرست روز به روز خودش فقیر تر و خالی تر می گردد چون هیچ کسی را نمی یابد که در او خود را گم کند و به او جذ ب شود چون وقتی ما از د یگری به خود باز می گردیم دامنه خود را وسیع تر می سازیم و خود را سرشارتر می کنیم. اما خود پرست چنان از خودش خوشش می آید که هیچ کسی نمی تواند از لذ ت انحصاری خود ش منحرف سازد. و در خود ماندن ، سبب فقر و تنگی خود می شود

صفحه52 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


ایدال نباید حکومت کند
تا اید ه ال انسان برانسا ن حکومت کی کند، هرکس که می خواهد قد رت را تصرف کند ، خود را به شکل آن ایده آ ل ها در می آورد یا آ ن که خود را مطهرآن ایده آ ل ها می سازد . علاقه به تصرف قدرت نا خودآ گانه همه را متأ سف به اخلاق الهی و ایده آ لی وکمالی می سازد . نباید گذا شت که حتی ایده آ ل بر ما حکومت کند ، ما باید بر ایده آ ل هایمان حکومت کنیم . در چنین موقعیتی همه ا ز اخلاق و تقوا و طبق ایده آ ل شد ن رو بر خواهد گردا نید . علاقه ما بر ایده آ ل ها، چندا ن هم سرچشمه پا ک ورء منفعت و خالی از قدرت پرستی ندارد. تا ایده آ ل حکومت می کند ، هر ایده آلی خطرناک است


تغییر قیافه حسد؟
در دمکراسی. هر جایی که انسا ن باید حسد خود را ظاهر سازد ، از تساوی دم می زند. از این رو نیز کسی صحبت از حسد نمی کند . پوشش ایده آل پیدا کرده است. به عبارت دیگر در ایده آل متساوی ، حسد ، نام زیبا پیدا کرده است


!چرا دوره سلطنت و امامت پایان پذیرفته
وقتی که مردم در رهبر و حکومت خود ، کسی یا دستگاهی را می طلبند که منا فع آن ها را تأمین نماید ، دیگر سلطنت و امامت و خلا فت ، دوام نخواهد کرد. سلطنت و امامت وخلافت: حقانیت حکومت را در اثر این بد ست می آورد که اید ه آ ل اخلاقی یا ایده آل اجتمایی مردم بودند . مردم در خود موم وآلت یا ماده ای شکل پذیر می دیدند که درآن رهبر باید شکلی بگیرد (صورتی پیدا کند )که رهبرآ ن رهبر دا شت (رهبر، هر کسی را به بهتر ین صورت ساخت). اما این رابطه در د نیای کنونی معکوس شده است. مر دم ، آلت برای تحقق و اجرای اراده خود می جویند و اشتیا ق آ لت بودن و ماده شکل پذیر بودن را زدست داده اند. حاکم به مردم به صورت نمی دهند و از مردم صورتی را که می خواهد نمی سازد (مفهوم قرآنی وانجیلی و تورا تی از رهبر) بلکه مردم. رهبر و حاکم و حکومت را تا بع صورت خود می سازند. آن ها د یگر در حکومت صورت ساز نمی خواهند

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure