Welcome to khomam .com

Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

صفحه53 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


روش اندیشیدن نه اند یشه ها
مطالعه اندیشه دیگرا ن (یا بر خورد با اندیشه دیگرا ن ) برای یاد گرفتن و پذیرفتن آن اندیشه ها نیست بلکه برای آ ن است که ما از روش اندیشیدن د یگری به روش اندیشیدن خود ، انگیخته شو یم . ولی بسیاری از مردم که اندیشه های دیگران را دارند، روش اندیشیدن ندارند بلکه جایگاه ا نتقا ل یک اندیشه از یکی به دیگری هستند. انسا ن، ا زآن ها روش انعکا س یا روش جا به جا کردن ا فکار واهی را یاد می گیرند


چگونه (( اندیشه عینی))،عینیتش را ازدست می دهد
برای آن که اندیشه ای عینی شود، باید امیال و التها بات روانی جداشود. برای آن که اندیشه ، در انسان ها تأثیر کند باید آمیخته با امیال و التهابا ت روانی باشد. آیا می شود اندیشه عینی پدید آورد که به امیا ل و التهابات روانی انسان ها شعله بزند ؟
آیا چون یک اندیشه بدون ا لتهابات روانی بوجود آمده ، سبب خواهد شد که آن اندیشه ، بدون التهابا ت روانی تأ ثیر بکند؟ پس یک اندیشه عینی با تأ ثیر و نفوذ و انتشارش ، عینیّت خود را از د ست می دهد ،چون بدون این برا نگیزندگی التهابا ت وامیا ل، امکان انتشار و نفوذ ش ، بسیار محدود است


استوار ماندن در تصمیم، ایجاد قدرت تصمیم را می کند
یک اراده قوی ، حق تصمیم گرفتن از کسی نمی خواهد ، یک اراده ضعیف ، حق تصمیم گیری می خواهد ، انسان بایداحسا س آن را بکند که اراده ضعیف دارد ، تا بد نبا ل امکانات تقویت اراده اش بیفتد اما اراده ضعیف ، با گرفتن حق تصمیم گیری، حتما موفق به تصمیم گیری می شود . چه بسا که حق تصمیم گیری به ضعف اراده اش بیشتر پی می برد و در موفقیت تازه اش بیشتر احساس محرومیت و آزادی دارد


خیلی از تصمیم گیرها ، احتیاج به حق ندارد . با وجود این ، ما تصمیم نمی گیریم ما با درک ضعف اراده خود، دیگری را متهم می سازیم که ما را ا ز تصمیم گیری باز می دارد . به گرفتن حق تصمیم گیری نباید اکتفا کرد بلکه باید تصمیم گرفت

اراده در تصمیم گیری ، نیرومند و آهنین می شود. برای این که تصمیم ما نیرو مند شود باید در یک تصمیمی که گرفته شده مدت ها ماند و مقامت کرد . چه بسا ا ز تصمیمات، زود اجرا می شود چون مردم می دانند که این تصمیم گیرنده ، در تصمیمی که گرفته ، می ماند و تصمیم خود را به ا ین آسانی تغییر نمی دهد. به محض این که انتظار تغییر تصمیم او را داشته باشند آن تصمیم به جد گرفته نمی شود. مهم نیست ، در تصمیم ا ستوارماندن مهم است. یک ملت می تواند در خاموشی ، و منع حق تصمیم گیری دیگر ، تصمیمی بگیرد و در آن استوار بماند و اراده د یکتاتور را در هم بشکند

 

صفحه54 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


نیکی ، تعادل داد میان شرها است

این درست نیست که سوائق خوب، ا یجاد انسان خوب می کند. اگر سوائقی که ما شر می نامیم یا ارزش منفی به آ ن ها می دهیم (مانند شهوت جنسی، قدرت خواهی، علاقه به تظاهر و خود نمایی وا شتیاق تمتع از زندگی...) با هم و علیه هم تعادل پیدا کنند و نگذارند که یکی از آن ها بر د یگر سوا ئق غلبه گذرا پیدا کند یا آن که این غلبه، کوتاه و موقتی باشد و تلاش برای کنترل و تعادل همیشه موجود باشد، چنین انسانی، ا ز سلامتی اخلاقی بیشتری برخوردارا ست تا آن ها که فقط سوائق خوب داشته باشند. نیکی، زائیده سرچشمه ای از نیکی ها نیست بلکه حالت تعادل و انضبا ط میان شرها است. نظم شرها، یک حا لت نیک فراهم می آورد. نیکی وجود ندارد. نیکی، یک حا لت میان شرها ا ست. برای رسیدن به این نیکی ، نباید شرها را نابود ساخت یا گفت ، یا تاریک ساخت ،بلکه باید شیوه مقابله آن ها به همدیگر و شیوه ترمز کردن یکی با دیگری و بالا خره شیوه ترضیه تناسبی آن ها و همچنین عدم ترضیه یکی با ترضیه دیگران در یک موقعیت را داشت تا به حا لت نیکی نزدیک شد . ا زشرها در بنای عدا لت و رفا و امنیت اجتمایی نمی توان صرف نظر کرد

وجود، همه اش پدیده است
هر چیز طبقاتی از پدیده ها ا ست . اما هر طبقه ای ا ز پدیده ها ، همیشه (یک زمان ویک جا وتحت همه شرایط ) در دسترس امکانات معرفتی ما نیست . باطن هم مانند ظاهر پدیده است . فقط باطن، در زمانی د یگر، و در شرایطی دیگر، قا بل دریافت ا ست. آن چه ما در ماهیت و جوهر و روح وطبیعت و فطرت شیئی می نامیم، طبقه ای ا ز پدیده ها هستند که در شرایط مشکل تر و نادرتر وبا امکانا ت معرفتی بیشتر ، دریافتنی هستند . تمام طبقات یک چیز ، به یک نوع و با یک شدت ودر یک زمان ودر همه شرایط پدیده های یکسان نیستند. حتی همه پدیده ها مانع پدیده بودن یکدیگر هستند . در یافت و یا برخورد با یک طبقه از پدیده ها، ما نع ا ز دریا فت یا برخورد با طبقات د یگر ا ز پدیده های همان شیئی می گردد. شنا سائی همه طبقات پدیده های یک چیز بطور یکسان میسر نیست. ما نمی توا نیم معرفت خود را با یک شدت وعمق از همه پدیده های یک چیز،گسترش و نفوذ بدهیم . خود طبقات مختلف آن پدیده ها، ما نع معرفت به طبقا ت دیگر در آن چیز می شوند . معرت طبقه ای از پدیده ها در یک چیز (یا در یک واقعه) سبب انحراف یا مسخ و دگر گونی معرفت طبقا ت د یگر آ ن پدیده می شود

مطالعه در مجموعه ای از پدیده های روانی ، طبقات د یگر ا ز پدیده های روانی را مسخ و منحرف می سازد. معرفت یکنوا خت و یکپارچه و همگونه از تمامیت انسان در یک زمان ممکن نیست. درک بیشتر مجموعه ای از پدیده های دیگر روانی یا اجتماعی،نه تنها از دقت بینش ما از پدیده های دیگر روانی یا اجتماعی می کاهد׃ بلکه معرفت پدیده های دیگر روانی یا اجتماعی را مسخ و منحرف می سازد


جمع بندی بینش های مختلف از مجموعه های مختلف پدیده های روانی یا اجتما عی یا ترکیب آن ها در یک تصویر یا دستگاه ، به هیچ وجه معرفت تمامیت انسان یا معرفت تمامیت ا جتماع نیست . جمع بندی این معرفت ها، بر مجموعه معرفت نمی افزاید. اگر ما تاریکی ها و انحرافا ت و مسخ سازی هایی را که هر کدام از این معرفت ها ایجاد می کنند جمع بندی کنیم خواهیم دید دامنه انحرافا ت و مسخ سازی ها در طبقات مختلف و به شدت های مختلف بیشتر و بیشتر شده است. جمع بندی و ترکیب معرفت ما، می باید آگاهانه با ترکیب مسخ سازی ها و انحرافات و باریک سازی ها همراه باشد. گسترش معرفت های ما با چندین برابر گسترش مسخ سازی ها و انحرافات ملازم است. بینش و پدیده ای از انسان، سراسر پدیده های دیگر انسان را متأثر و مسخ می سازد. یک معرفت از قسمتی از انسان، سراسر معرفت های سایر قسمت ها را مسخ می سازد. یعنی معرفت یک جریان عظیم معرفتی با خود می آورد. ما با تلاش معرفتی خود ناخودآگاهانه ضد معرفت ایجاد می کنیم. این جنبش ناخودآگاهانه ضد معرفتی ما، سبب می شود که کنار معرفت های خود، این ضد معرفت ها را آگاهانه به حسا ب نمی گذاریم. دانستن نوع مسخ سازی و دانستن مقدار مسخ سازی و دانستن جهت مسخ سازی، خود یک نوع معرفت هستند. نادانی های ما معمولا ندانستن پدیدهای نیست. بلکه غالبا˝ دانستن پدیده مسخ شده است که ما از مسخ شدگی آن به وسیله معرفت خود بی خبریم و نمی دا نیم معرفت ما چه مقدار آن را مسخ کرده است. هیچ معرفتی نیست که با خود ضد معرفت نیاورد

صفحه55 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

خطرهرعقیده و فکری درعقیده یا فکرمتضاد آن ها نیست
بسیاری از افکار، به ضدشان نفی کرده نمی شوند بلکه با اصلاح مختصری ا زهمان افکار. یک تغییر مختصر (اصلاح) یک انحراف مختصر وحتی نامرئی ا ز یک فکر، آ ن فکر را بدون هیچ گونه سروصدایی نفی می کند. از این رو خشک عقیدگان و پاسداران هر عقیده ای چندا ن متوجه عقاید و افکار متضاد با خود نیستند، بلکه بیشتر حساسیت نسبت به همان اصلاحات مختصر و تغییر معماهای مختصر و همان تغییر تفسیر های مختصر دارند. این تغییرات بسیار ریز، به یک فکر، انحناء می دهند بدون آن که آ ن را بشکنند ولی با همان انحناء مختصر جهتی تازه درآن فکر شروع می شود که در حین تغییر، چندان نمایان نیست مثلا: خدای تو مهربان است. من خدای تو را نفی نمی کنم بلکه می گویم خدای من مهربان تر از خدای تو است

خدای من برای من مهربان تر از آن است که تو می گویی (یا عادل تر است، یا...) همین خدای مهربان تر، خدای مهربان تو را نفی می کند. و خدای مهربان تو با خشونت و قساوت و بی رحمی در پی نابود کردن این خدای مهربان تر است. تغییر مختصر در همان صفات خدا، از یک خدا، خدای د یگری می سازد. به همین لحاظ بی نهایت خدا وجود دارد. نام واحد به خداها دادن این بی نهایت را تبد یل به وحدت نمی سازد

صفحه56 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

آیا نجات جامعه در گسترش استعداد های انسان است؟
گسترش همه استعداد ها و قوای موجود در انسان، انسان و جامعه را نجات نمی دهد و مسائل اجتماعی را حل نمی کند بلکه برعکس گسترش این استعداد ها و قوا، مسائل تازه با ابعاد غیر منتظره ایجاد می کند. کمو نیسم و کاپیتالیسم و لیبرالیسم همه بر این ادعا بنا شده اند که باید ایمان به گسترش این استعداد ها دا شت، نجات ا نسان در این گسترش استعداد های نهفته در انسان، مسا ئل انسانی را حل نمی کند بلکه بر مسائل انسانی می افزاید. مثل این که این ایدئولوژی ها می دانند که این استعداد های نهفته چیست و یااینکه اگرنمی دانند چیست ولی مطمئن هستند که این استعداد های نهفته، در گسترش درد های اجتماعی که در اثر نا گسترده ماندن این استعداد ها ایجاد شده بود رفع خواهد شد. ولی نتیجه گسترش استعداد های نهفته چون غیر قا بل پیش بینی ا ست بالطبع نمی توان پیچیدگی ها و مسائلی را که ایجاد خواهند کرد و بالطبع ثروت ا ین ا ستعداد ها و طیف تازه شان، معضلات پیش بینی ناشده پدید خواهد آورد. گسترش استعداد ها بر مشکلات و پیچیدگی ها و روا بط می افزاید به هیچ وجه نجا ت جامعه بشریت از مشکلا تش در گسترش استعداد ها، حاصل نخواهد شد. این ایمان ساده لوحانه و خوش باورانه بر اثر تصویر های سر بسته نیست که کمو نیسم و کاپیتا لیسم ولیبرا لیسم از انسان دارند. از این گذشته، استعداهای نهفته طبق یک برنامه معین شده و هماهنگ از هم بروز نمی کند و چون گسترش استعداد های نهفته را نمی توا ن در آ ینده محاسبه کرد (به خصوص در یک جامعه وسیع) همیشه خطر ناک و غیر قا بل محاسبه می ماند

صفحه57 ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


جاذبه اندیشه های کلی درباره انسان

اندیشه ها درباره انسان هر چه کلی تر می شوند پر اشتباه تر و متقارتا˝ جاذ ب تر می شوند. انسا ن، صورت فردی دارد. با کلی شدن اندیشه،اندیشه گام به گام از فرد دورتر و بالطبع پرا شتباه ترمی شود. اما با کلی سا ختن اندیشه امکان غلبه بر فرد و تصرف ا و بیشتر می گردد و از این رو نیز جاذب تر می گردد. جاذبه امکان تصرف انسان و غلبه برای ا شتبا هات اندیشه های کلی را درباره انسان ،از نظر محو می سازد


پرش به اندیشه های کلی
خرافات زبانی از یک تجربه محدود فردی می تواند با یک پرش یک اندیشه کلی بسازد. ما به ندرت حوصله و صبر آن را داریم که با جمع این تجربیا ت محدود و تک تک، آهسته آهسته به طرف یک اندیشه کلی حرکت کنیم و اگر چنان چه از همان تجربه واحد و محدود و نخستین با یک پرش، اندیشه کلی را طرح نکنیم با داشتن چند تجربه، این کار را خواهیم کرد. اگر طرح ا ین اندیشه های کلی را به عنوا ن آزمایش هائی موقتی تلقی می کردیم و با مشاهده عدم انطباق آن با تجربیات تازه، اندیشه کلی دیگر را می آزمودیم، اقدام بسیار مفیدی بود. ولی معمولا˝ ما به اولین اندیشه کلی پای بند می شویم و مد ت ها می کوشیم که تجربیات تازه را (که با آن انطباق ندارند) یا نادیده بگیریم یا آن ها را به نحوی با آن اندیشه به زور تفسیر و تحریف˝ منطبق سازیم. تردستی تفسیری و تأویلی ما مدت ها ما را از ترک یک اندیشه کلی باز می دارد. فراگیری اندیشه های کلیأ انتظار تصرف یکباره همه واقعیت های مربوطه را به ما می دهد


فرد در اجتماع، حل نمی شود
این که انسان، بیش از عقیدهاش است این نتیجه را می دهد که فرد، علی رغم تعلق به یک گروه و اجتماع یا گروه ها و اجتماعات، در یک گروه و اجتماعات یا در همه آن ها حل نمی شود و همیشه بیش از آن ها و ماوراء آن ها می ماند. یک فرد به عنوان کارگر و مسلمان نه در طبقه کارگری و نه جامعه مسلمان، حل می شود . همین طور به عنوان کارگر مسلمان یا کارگر کمونیسم نه در طبقه کارگر، نه در جامعه اسلام و هم چنین نه در اتحادیه کارگران و نه در حزب کمونیسم هر دو حل می شود. ازا ین روارزش یک فرد، ارزش بستگی او به یک گروه یا اجتماع نیست. ارزش او ا ز بستگی به هیچ اجتماعی یا طبقه ای سرچشمه نمی گیرد و ارزش فرد بیشتر از ارزش بستگی ا ش به ا ین گروه ها و اجتماعات ا ست. همچنین آگاه بودش و اخلاق و انسانیتش و فهمش محدود در چهارچوب وافق آن گروه ها یا اجتماع نیست

صفحه58ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

رابطه الهام با تلاش عقلي
قدرت الهام و معرفت احساس، با افزایش قدرت عقلی کاهش می یابد. از این رو کسی که به تلاش های عقلی بیشتر خود دارد، تنها راه داشتن الهام و معرفت احساس سرمستی و تخلیه است. و باید با یک ضربه و ناگهان ضوابط عقلی را زخود دور بریزید تا قدرت الهام دوباره نیرو بگیرد


سخن، طبق فهم جامعه
هر متفکری در ضمن اندیشیدن، باید گاه به گاه به عقب خود بنگرد تا از جامعه اش زیاد فاصله نگیرد. و بسیاری از متفکرین از بس به عقب می نگرند ،هیچ فاصله ای ا ز جامعه شان ندارند و در وا قع هیچ نیاندیشیده اند. چون آ ن که می اندیشد از جامعه ا ش فاصله پیدا می کند. دور ا فتادن از جامعه علامت بدی اندیشه نیست. بلکه متفکر در اثر این دور افتادن از جامعه برای جامعه نامفهوم می شود. و در نزد یک شد ن به جامعه برای جامعه مفهوم می گردد. کسی که از نامفهوم شدن برای جامعه رنج می برد ،همیشه نزد یک به جامعه می ماند و کسی که نمی تواند هیچ رنجی را تحمل کند ،همراه با جامعه است. از مطابق فهم جامعه سخن گفتن، تقوایی می سازد تا عدم قدرت تحمل رنج خود را بپوشاند


افزایش یکنواخت همه قدرت های انسانی واجتماعی با هم ممکن نیست
انسان همه قدرت هایش را به یک تنا سب نمی تواند بیافزاید. چنین پیشرفت همه جا نبه نه در فرد و نه در جامعه میسر است افزایش و دامنه گیری یک قدرت با کاهش و تنگی قدرت دیگر همراه است. همان طور که در جنبه ای قوی می شویم در جنبه ای ضعیف می گردیم. معمولا ما متوجه جنبه هایی هستیم که قویتر می شود چون از دیدن نقاط ضعف خود اکراه داریم. و جنبه هایی که ضعیف تر می شوند را به کلی ا ز خود پنهان می سازیم. هیچ روش پروش و آموزشی نمی تواند هماهنگ با یک تنا سب سراسر قوی ما را پرورش دهد و نیرومند سازد. همین طور هیچ فرهنگ و دین و ایدئولوژی وجها بینی، نمی تواند همه قدرت های جامعه را به یک تنا سب دامنه دهد و مقتدر سازد. این ا ز بزرگترین موهوما ت عصر حاضر است. بهترا ست طبق احتیاجات زمانی و تاریخی و جغرافیایی و ا قتصادی تصمیم به تقویت بعضی از قوا و تضعیف آگاهانه قوای د یگر بگیریم و در طول تاریخ، برای رهایی از آ سیب های این تضعیف و تقویت،جای آ ن ها را تغییر بدهیم. قوائی را که مدتی تضعیف کرده ایم، مجددا˝ تقویت کنیم و قوایی را که مدت ها بیش از اندازه تقویت کرده ایم، تضعیف نمائیم یا از تقویتش دست بکشیم تا به تعادل نزدیک شویم

صفحه59ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


رد یک دستگاه فکری بعد از نتایجی که داده است
یک دستگاه (سیستم) فکری می تواند نتایج مثبتی داشته باشد. در تا ریخ می توان نتایج مثبت را نگاه داشت ولی آن دستگاه فکری را کنار گذاشت یا ترک کرد. آن نتایج مثبت از این به بعد احتیاج به توجیه و دلیل برای ماندن و نگاه داشتن ندارند. به خاطر حفظ و ادامه نتایج مثبت، ادامه عقیده به آن دستگاه فکری، کاری بیهوده است آ ن نتایج مثبت، د یگر احتیاج به توجیع هات برای ابقاﺀ خود ندارند. و می توانند سر پای خود بایستند. یک دستگاه فکر (یک ایدئولوژی...) می رود،اما نتایج مثبت و منفی که داشته، بدون آن فلسفه باقی می ماند. اقداماتی که هنوز در جامعه هنوز ریشه ندارد و به عنوان مثبت شناخته نشده اند احتیاج به فلسفه و توجیه هات دارند. عمل، ا حتیاج به فلسفه ای که ما را به آن عمل کشانده است را، منتفی می سازد. در اروپا چه بسا ا ز فلسفه ها و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها که به تاریخ سپرده شده اند ولی نتایج مثبت شان، بدون وجود آ ن ها باقی مانده است. آ ن ها این فلسفه ها و ایدئولوژی ها را نفی و نقد و رد می کنند در حالی که با نتایج مثبتی که آن ها روزی به اجتماع داده اند زندگی می کنند. این نتای ج جزو بدیهات زندگانی آن ها شده است و وجودشان دیگر رابطه ای با آن فلسفه و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها ندارد. روشنفکران شرق طوطی وار آن فلسفه ها و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها را رد و نفی نقد و حتی لعن می کنند و به آ ن ها کینه می ورزند بدون آ ن که نتایج مثبت آنها را در جامعه خود به عنوان بدیعهات داشته باشند. هر فلسفه ای و ایدئولوژی یک وظیفه تاریخی دارد و بدون آن فلسفه نمی تواند آ ن نقش و وظیفه را انجام داد. رد و نفی کردن آن فلسفه یا جهان بینی بدون آ ن که آن فلسفه یا جهان بینی، نقش ضروری خود را ایفاء کرده باشد (حتی بدون آن که امکان شروع ایفاء آن نقش را داشته باشد) یک نوع ابلحی و کج فهمی است. رد کردن و نفی فلسفه ای که هنوز در جامعه ما در تجربیا ت روانی و فکری جامعه وارد هم نشده ا ست، یک نوع دون کیشوت گری است. بدون آ ن که فلسفه ای نقش اجتماعی و تاریخی ا ش را میا ن ما داشته باشد ما آن را با یک ضربه از جا کنده ایم. چیزی که ریشه ندارد از جا کندنش: کار آسانی ا ست و احتیاج به قهرمان ندارد. رد و نفی آن فلسفه در اروپا بعد از انجام خدمتی است که آن فلسفه در اروپا بعد ا ز انجام خدمتی است که آن فلسفه در اروپا انجام داده است. رد و نفی آن فلسفه میا ن ما پیش از شروع به خدمتی است که آن فلسفه در جامعه ما می تواند ا نجام دهد

صفحه60ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

مخرج مشترک نفهمیده ها
مسئله تفکر ا ین نیست که در آ ن چه نمی اندیشندچگونه باید اندیشند، بلکه این است که در آن چه می اندیشند، چه چیز را نمی اندیشند و نمی دانند که در آ ن نیندیشیده اند. ما وقتی درباره یک فکر می اندیشیم، در بسیاری از وجوه یا فکر، آن نمی اندیشیم

یافتن آنچه در یک اندیشه، اندیشیده نشده ،ا صل وظیفه تفکر است. اندیشه های ما همیشه از قسمتی از نیندیشیده ها ساخته شده اند. برای آن که ما بتوانیم سلسله افکار یک متفکر را با سرعت و لذت دنبال کنیم باید مجموعه ای از نیندیشیده های مشترک با آ ن متفکر، در خود ایجاد کنیم. یک متفکر به ما می آموزد که در چه چیزها نباید اندیشید تا در آن چه او اندیشیده است بتوان مشارکت کرد. معمولا˝ فهم آثار یک متفکر، نیندیشیدن در مجموعه ای از افکار را جزء عادات مسلم و تغییر ناپذیر ما می سازد. معتقدین به یک فلسفه یا ایدئولوژی یا دین، همیشه مخرج مشترکی نیندیشیده ها و نیندیشیدنی ها دا رند. در آن چه می فهمند و می اندیشند متفا وت اند اما ا ین مخرج مشترک نفهمی شان به کیست. از مخرج مشترک نفهمی ها می توا ن تشخیص داد که افرادبه چه حزبی یا د ینی بستگی دارند


طیف خوبی ها
وقتی خوبی، تفاوت و تنوع پیدا کرد ا نتخاب خوبی و تشخیص آن و عمل به خوبی دشوار تر می گردد. چون در این موقعیت چندین نوع خوبی است. و نه تنها خوبی ها،از لحاظ کمیت با هم تفاوت دارند بلکه از لحاظ کیفیت نیز با هم تفاوت دارند. وقتی که من خوبی را از میان این خوبی ها پیدا می کنم و به آن عمل می کنم با آن خوبی که طرف مورد معامله ارزش دیگری در جدول خوبی هایش به آن داده است، انطباق ندارد. آن خوبی را که او در زمان خاص و در موقعیت خاصی می خواهد با آن خوبی که من در آن زمان و در آن موقعیت ا نتخاب می کنم یکی نیست. وقتی یک بدی در مقابل یک خوبی وجود دارد مسئله عمل نیک انجام دادن بسیار ساده است. ولی وقتی ما مواجه با چندین امکان خوبی باشیم و دیگری هم مفهوم خوبی را در ا ین طیف دا شته باشد عمل خوب انجام دادن، ا حتیاج به قدرت تشخیص فوق العاده دارد. وجود طیف خوبی، سبب می شود که عمل خوب دامنه اش تنگ تر و باریک تر شود. در گذشته اعمال ׃خوب تر بود چون خوبی، طیفی نداشت

صفحه61ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي


ایده ال و تضادش با ارزش انسان
ایده ال در مقابل واقعیت قرار دارد و به ما هم قدرت تغییر واقعیت و هم جرأت تغییر واقعیت را می دهد. از این رو برای داشتن قدرت بیشتر در تغییر واقعیت، باید ایده ال را عالی تر سا خت


اما تغییر واقعیت، با انسا ن و ارزش انسان سروکار دارد. تغییر هر نوع واقعیتی با تجاوز به انسان و تجاوز در ارزش انسان سرو کار دارد. در تغییر هر نوع واقعیتی باید بی نهایت ا حتیاط کرد که به ارزش انسانی صدمه نخورد، ولی سرمستی و لذت از تغییر واقعیت، ما را ا ز توجه به ارزش انسان منحرف می سازد. از این رو علو ایده آ ل های ما در تضاد ذاتی با ارزش انسان قرار دارند. علو ایده آ ل در تغییر واقعیات، ارزش انسان را نادیده می گیرد. تضاد میان علوایده آ ل و تضاد انسانی را نمی توا ن ازبین برد. هرایده آ لی درجریان تحققش ضد انسانی می شود. برای حفظ ارزش انسا ن ها نمی توان از آن ایده آ ل ها دست کشید و ایده آ لی که علویت ندارد، قدرت و جهت کافی به ما برای تغییر واقعیت نمی دهد و جرأتی که ایده آ ل در مقا بل واقعیت به ما می دهد در اثر نادیده گیری واقعیت و انسان در میان این واقعیت است. ایده آ ل برای تغییر واقعیات نه تنها واقعیات را نادیده می گیرد بلکه نسبت به انسان و ارزش آ ن ها نیز نا بینا می گردد. در دوره ایده ال ها و ایدئولوژی ها انسان و ارزشش بیش از هر چیزی پایمال نادیده گرفته می شود. از جمله این ایده آ ل ها، بشریت و انسانیت و خلق دوستی است


ترجمه یک اصطلاح، برای جعل پدیده اش
ترجمه یک اصطلاح (از زبان های اروپایی به شرقی)، چه بسا یا فتن لغت متناظرآن نیست بلکه ساختن لغتی تازه است که پدیدهای متناظر با خود در آ ن جامعه ندارد. با ورود این لغت تازه ساخته، کوشیده می شود چه در خیال و چه در واقعیت، ا ین پدیده متناظر ساخته بشود. این پدیده مجهول اجتماعی، متناظر با آن در اصطلاح در زبان اروپایی نیست. آن اصطلاح در زبان اروپایی بعد از پیدا یش پدیده یا واقعیت برای مشخص ساختنش ،کم کم یافته شده ا ست ولی ترجمه ساختگی این ا صطلاح پیش از پیدا یش آن پدیده یا واقعیت سبب خلق آن پدیده یا واقعیت مجهول درجامعه نمی باشد. اصطلاح اروپایی با لغت تازه ساخته مقابلش در زبان شرقی، دو نقش کاملا˝ مختلف اجتماعی دارند. اولی پدیده یا واقعیت موجود ولی نامشخص را معلوم و روشن و برجسته و چشمگیر می سازد و دومی می کوشد که پدیده یا واقعیت ناموجود و ناشناسی را در متن جامعه خود جعل کند. نا مفهوم بودن ا ین لغت تازه ساخته با یافتن کلمه ای ریشه دار و مشهور در این زبا ن (یا ترکیبی از این کلمات ریشه دار و مشهور) رفع نمی شود.علت نامفهوم بودنش مسئله زبانی نیست بلکه فقدا ن خود آ ن پدیده یا واقعیت ا ست و تا آن پدیده، به طور مصنوعی ساخته و پرداخنه نشده است، این لغت تازه ساخته شده نامعلوم و نامانوس می ماند. ا ز این لحاظ است که روشنفکران و مترجمین در این زبان ها، قدرت جعل واقعیات پدیده ها را در جامعه خود دارند. و شباهت این پدیده های مجهول با پدیده های اصیل در جامعه غرب، رابطه قلب با اصل است

صفحه62ازکتاب بيراهه هاي انديشه از پرفسور منوچهر جمالي

طبق طبیعت زیستن
زندگی طبق طبیعت انسا ن، چندا ن هم بی خطر نیست. چون طبیعت انسان، غیر طبیعی شدن و ضد طبیعت خود شدن است کسانی که نجات مسائل انسانی را در زیستن طبق طبیعت انسا ن می دانستند از تحول طبیعت انسان به طبیعتی که ضد طبیعتش، بود بی خبر بودند. ا نسان همیشه طبق طبیعتش زندگی می کند، حتی وقتی که بر ضد طبیعتش شده است. و فکر د قیقا جنبش انسا ن بر ضد طبیعتش است و شعار طبق طبیعت زیستن، خود یک فکر است که ماهیتش همان ضد طبیعت بودن است

انسان در هر فکری که می کند، بر ضد طبیعت بر می خیزد و بر طبیعت غلبه می کند. و آرزوی زیستن طبق طبیعت، در اثر همین دور شدن و ضد طبیعت شدن دائمی او در فکر ا ست


انکار یک فکر
من هیچ فکری را رد نمی کنم چون هر فکری مرا به خلق فکری از خودم بر می انگیزد


صورت یا مفهوم
تصویر انسان را در هر ملتی، در آغاز شعرای ا صیل آن ملت در چهره های مختلف ا ش می کشند یا می آفرینند. بعدا˝ متفکرین می کوشند ا ین صورت ها را عبارت بندی کنند و آن صورت ها را تقلیل به مفهومات و اندیشه ها و سر اندیشه ها دهند. همیشه تحول صورت به مفهوم یک تقلیل و تنزل است. علو فکری همیشه فقر صورت انسان است. صورت واقعی انسان را می توان در اشعار یک ملت بهتر دید تا در مفاهیم فلسفی و اخلاقی و حقوقی و سیاسی آ ن ملت

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف

 

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure