Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

"چگونه "انقلاب
تبدیل به"معجزه" می شود

انقلاب چیست؟
صفحه 13 از کتاب: ملت تصميم مي گيرد؛ پروفسور منوچهر جمالي
اجتماعی، تعییر می کند، بدون اینکه عوامل دیگر اجتماعی متناظرا ً یا پی در پی تغییر بکنند. از آن جا که عوامل اجتماعی با هم بستگی ضروری دارند، خواه نا خواه "تغییر در یک عامل اجتماعی "، همراه با تغییرات در عوامل دیگر اجتماعی خواهد بود


شاید حکومت یا نظام حاکم، فقط علاقمند به "تغییر دادن در یک عامل اجتماعی" باشد، غالبا ً کوتا بینی و عدم شناخت صیحیح عوامل اجتماعی، این سازمان ها و افراد را از آن باز می دارد که بدانند که "همان تغییر در یک عامل اجتماعی" در چهارچوبه آن عامل نمی ماند، بلکه تغییر، مانند سلسله امواجی است که هر کجا شروع شد، به عوامل دیگر زندگانی سرایت می کند، از این رو است که بعد از آن که خود، دست به یک نوع تغییر در یک عامل اجتماعی زد، مجبور می شود که مانع بروز تغییرات در عوامل دیگر بشود. یا این که وقتی دست به یک نوع تغییر در عاملی زد،مانع بروز تغییرات نوع دیگر در همان عامل می گردد . او تغییری را که می خواهد و دوست دارد در یک چیز می دهد، ولی این "تغییر دل خواه"، تغییرات نا دلخواه و ضد دلخواه در چیزهای دیگر پدید می آورد. هیچ رژیمی نیست که با تغییرات در "همه عوامل اجتماعی" موافق باشد. چون تغییرات در بعضی عوامل اجتماعی،با "وجودو بقاء آن رژیم" سرکار دارد


هر رژیمی، فقط آن تغییراتی را می پذیرد و به دلخواه یا غیر دلخواه انجام می دهد که "موجودیت و بقاء آن رژیم" را تأمین کند


اما هر رژیمی، بر ضد آن تغییراتی است که باعث تزلزل با سرنگونی آن رژیم می گردد. از این رو، هر رژیمی بدون استثناء بر ضد یک مقدار تغییرات اجتماعی است و باید بر ضد این تغییرات مبارزه کند تا خود بماند، تا آن جا که موافق تغییراتی استف پیشرو است و تا آن جا که مخالف تغییراتی می باشد، ارتجاعی و محافظه کار است. هیچ رژیمی نمی تواند موافق با همه تغییرات باشد. رژیمی که به طور خالص انقلابی یا به طور خالص محافظه کار باشد وجود ندارد. هر رژیمی هم تغییر خواه و محافظه کار است. ما نباید خود را به نام تنها بفریبیم. رزیمی که صد درصد انقلابی باشد، ولو آن که خود را انقلابی محض بخواند، وجود ندارد، هر رژیم انقلابی، رژیم محافظه کار و ارتجاعی نیز است، فقط باید اندکی حوصله داشت تا این هسته ضد انقلابی اش نمودار گردد


بنا براین هر رژیمی، تغییرات را دسته بندی می کند. طبق ماهیت و ساختمان وجود خود و تلاش برای بقای خود، عوامل اجتماعی و نوع تغییرات در آن را دسته بندی می کند، و موافقت و اکراهش نسبت به تغییرات عوامل مختلف درجه بندی می گردد. آن تغییری که تزلزل در موجودیت و ادامه آن رژیم بدهد، مکروه ترین تغییر است و به هر نحوه ای باشد، آن تغییر را مانع خواهد شد. و آن تغییری که سبب ابقاءو تحکیم موجودیت خود پندارد، محبو بترین تغییرات می داند، و بقیه تغییرات میان این دو قطب، قرار گرفته اند


ولی از آن جا که عوامل اجتماعی در باطنشان، از هم جدا و پاره نیستند و همه با هم بستگی دارند (و بر عکس تصور بسیاری از مردمف هیچ کدام از این عوامل، سرچشمه و اصل عوامل دیگر نیست، بلکه آن ها با هم بستگی مقابله دارند و مقدار اهمیت هر عاملی در هر عصری با عصر دیگر و در ملت دیگر فرق دارد) هر تغییری در آن چه دوست داشتنی است، تغییری نیست که در دامنه همان عامل، در تنگنا بماند، بلکه در اثر همان "تأثیرات متقابله"، در عوامل دیگر نمودار می گردد. بنابراین "فرو کوفتن تغییرات در عوامل دیگر". "باز داشتن تغییرات در عوامل دیگر" بلا فاصله با "تغییر دادن در یک عامل دلخواه و مطبوع" شروع می شود. با هر تغییری، مبارزه با تغییرات دیگر همراه است. هر رژیمی با تغییراتی که می دهد، می باید با تغییرات دیگر مبارزه کند. رژیمی که بگذارد همه تغییرات، طبق ضرورت طبیعیشان اتفاق بیفتد، هنوز آفریده نشده است و اگر کسی چنین اقراری بکند یا در عالم خیال است یا خود را می فریبد یا به دیگران دروغ می گوید. به همین جهت از همه گروههائی که دعوی انقلاب می کنند باید پرسید که "آن چه را نمی خواهند تغییر بیابد چیست؟". درست درباره همین موضوع و بیان این موضوع همه یا ساکنند یا واقعیت و هویت عقیده خود را به عمد می پوشانند. ماهیت یک گروه انقلابی را آن موقع می توان شناخت که ما کشف کنیم که "چه چیزهاست که نمی خواهد تغییر بدهد، یا تغییر چه چیزهاست که درآینده مخالفت خواهد کرد". همان طور که امروزه در روزنامه های ایرانی برای این که تشخیص هویت آن ها راداد باید دید به چه افراد و گروههائی فحش نمی دهند و تهمت نمی زنند. ماهیت هر انقلابی را موقعی می توان کشف کرد که تشخیص داد، مخالف با چه تغییراتی در رژیمش خواهد بود


بدین سان چون هر رژیمی تغییرات را به طور یکنواخت در همه چیز نمی پذیرد و تغییرات در بعضی عوامل را ارجعیت می دهد و متنفر از تغییرات در عوامل دیگر است، خواه نا خواه با تغییراتی مبارزه خواهد کرد و بروز تغییراتی را مانع خواهد شد . بدین ترتیب، در هر رژیمی، "عواملی که باید تغییر پذیرند"، تغییر نمی پذیرند و به طور ساختگی در "سکون" نگاه داشته می شوند. یا حق تغییر ناچیزی دارند، از طرفی عواملی که برای رژیم باید دست نخورده باقی بماند، برعکس توقع آن ها و علی رغم اقدامات آن ها، تغییر می پذیرند و از آن جا که "امکان ابراز این تغییرات" را ندارند، و "امکان شکل دادن به این تغییرات را ندارند"، این تغییرات به در و نشان رانده می شوند، فرو کوفته و در هم فشرده می شوند. این "تغییرات شکل نیافته"، به هم فشرده می شوند، از این به بعد، این تغییرات که در درون، صورت می گیرند،چون شکل به خود نمی گیرند، مرئی نیستند و بالطبع قابل کنترل نیز نمی باشند


هر رژیمی می تواند فقط مانع ابراز و مانع شکل گیری اجتماعی، مانع شکل گیری و عبارت بندی در تفکرات گردد، اما نمی تواند مانع تحقق بیمار گونه آن ها د ر درونشان نشود. این "تحقق تغییرات درهم فشرده درونی که همه بی عبارت و بی شکل می مانند " در هم فشرده می شوند. این تغییرات درهم فشرده، تغییراتی پنهانی هستند که روزی باید منفجر شوند و بترکند و این انقلاب است و پایان هر رژیمی که با تغییرات بدین سان روبرو می شود، انقلاب است


از این رو هر رژیمی که "تغییرات رادر هم فشرده، تغییرات را درتمامیتش و در همه عوامل نمیپذیرد" و "وجود و بقاء خود" را "فراسوی تغییرات می گذارد" و از دامنه تغییرات مستثنی می سازد، و می گوید همه چیز را می تواند تغییر بپذیرد، ولی فقط من نباید تغییر بپذیرم، اصولی که مرا سر پا نگهمیدارند نباید تغییر بپذیرند، ایدئولوژی من نباید تغییر بپذیرد، بدین سان "یک منطقه تغییر ناپذیر اجتماعی و انسانی" می سازد که باید ان را از دست برد تغییرات، حفظ کند. با ساختن "یک حقیقت جاوید" "با ساختن یک ایدئولوژی مقدس" "با ساختن یک سیستم فکری ابدی"، "با ساختن یک نظام جاویدان"، یک مشت تغییرات ضروری را از "حریم وجود خود" به دور میراند


این "کراهت از تغییر در دامنه هائی از حیات اجتماعی و انسانی"، انسان و سازمانهای اجتماعی را به زورورزی می کشاند از روزیکه "یک حقیقت جاوید"، "یک نظام تغییر ناپذیر"، "یک ایدئولوژی ابدی" ساختیم، زورورزی شروع می شود، چون یک چیز انسانی است که از آن به بعد نباید دیگر تغییر کند


چون یک چیز انسانی است که باید "دیرتر از ان تغییر بکند" که ضرورت اجتماعی و تاریخی ایجاب می کند. یک عامل باید دیرتر از ان بپاید که می تواند بپاید. هر نظامی و سازمانی برای تحقق هدفی به وجود می آید ولی بعد از به وجود آمدن هر نظامی، وجود خود آن نظام، هدف اولیه می شود. با این که آن نظام، معیار همه چیز قرار می گیرد، طبق وجود و بقاء آن، تغییرات، ارزش های مختلف پیدا می کنند و مرتبه بندی می شوند و کنترل تغییرات، طبق موجودیت و بقاء آن رژیم، شروع می شود و از آن جائی که هر رژیمی میخواهد خود را جاوید سازد، و هر حکومتی، با وجود ادعای موقتی بودنش، "تمایل به جاوید ماندن دارد"، بنابراین، واقعیات و پدیده ها و عوامل نباید طبق ضرورت درونیشان تغییر بپذیرند، بلکه باید طبق میزانی که آن رژیم مشخص می سازد، تغییر بپذیرد. فقط طوری تغییر بپذیرد که موجودیت آن رزیم را تحکیم و جاوید سازند. از اینجا است که زورورزی و تحمیل بر سراسر عوامل اجتماعی دیگر شروع میشود


ما تا بحال عامل "زمان" را در میان این تغییرات عوامل اجتماعی در نظر نگرفتیم. با در نظر گرفتن این مسأله زمان، مفهوم انقلاب بر ایمان روشن تر می شود


آیا با تغییر یک عامل، عوامل دیگر بلافاصله و همزمان با آن، تغییر می یابند؟
آیا تغییرات به صورت آنی از یک عامل به همه عوامل دیگر اجتماعی سرایت می کند؟ آیا کیفیت و شدت تغییرات در همه عوامل یکسان صورت می گیرد؟
عوامل اجتماعی، استحکام و پایداری متفاوت دارند. همه مانند هم و به آسانی با دشواری هم دیگر، تغییر نمی پذیرند. "پایداری عوامل اجتماعی" در هر اجتماعی تفاوت دارد


عامل اقتصادی مثلا ً پایداریش مساوی با پایداری عامل سیاسی یا تربیتی نیست. اساسا ً هرچه عقلائی تراست، آسان تر و راحت تر تغییر می پذیرد و هرچه به منطقه احساسات و عواطف انسانی نزدیک تر می شود، تغییراتش مشکل تر می گردد

مثلا ً در یک انسان، تفکرات زودتر تغییر می پذیرد. از این رو است که انسانی که "تغییر فکری" داده است به سهولت آن چه می اندیشد، عملی نمیکند. میان فکرو عمل، فاصله است. ایت تضاد میان فکرو عمل، ناشی از همین تغییر پذیری قشرهای مختلف روانی است. عمل، در عواطف و احساسات انسان نیز ریشه دوانیده است. برای تحقق عملی، تنها "داشتن افکار" کفایت نمی کند. همیشه عمل، فاصله زمانی با فکر دارد. عمل در پی فکر می آید. همینطور در اجتماع، اول، روشنفکران هستند که خودشان را تغییر می دهند (افکارشان را). همینطور عوامل اجتماعی با هم طبق این ویژگی که چقدر عقل و احساسات و عواطف با هم آمیخته اند، در تغییر پذیریشان متفاوتند. در یک اجتماع به سهولت می توان با " تغییرات اقتصادی" شروع کرد


بخصوص هر چه اقتصاد ماشینی تر شود، این عوامل عقلائی بیشترمی گردد، ساده ترین چیزی را که میتوان تغییر داد، عقل و اقتصاد است. از این رو نیز "فلسفه" و "اقتصاد" همیشه پیشرو اقتصاد هستند. متا سفانه این پیشتازی عقل و اقتصاد،یک هاله را به دو گروه مشتیه می سازد. این ها می پندارند که همه عوامل اجتماعی دیگر نیز به همان سرعت و به همان شدت می باید تغییر بکنند. سرعت تغییرات اقتصادی و سرعت تغییرات عقلی، همه متفکرین اجتماعی و اقتصادی را به اشتباه می اندازد، دستگا های تولیدی، به سرعت قابل تغییرند اما "سازمانهای متناسب با آن ابزارو وسایل تولیدی" را درهمان عالم اقتصاد تغییر دادن یک مشکل میگردد.، و رفتار انسانها نسبت به هم،تنها بر پایه عقل خالص صورت نمی بندد. انسان را نمی توان کاملا ًماشینی ساخت." عقلی ساختن تمام رفتارانسانی"، یعنی"روبوتر ساختن انسان"، یعنی"ماشین ساختن انسان". انسان اقتصادی،یعنی"انسان ماشینی". این تفاوتی ندارد که این انسان در رژیم کا پیتا لیستی رشد کند یا در ژیم کمو نیستی. خود را طبق تغییرات ماشین ساختن. ماشین، بزرگترین نماد عقل است


این که انقلابات با فلاسفه و اقتصادیون شروع می شود نه برای این است که عقل اقتصاد، علت اولی با زیر بنای اجتماعیست بلکه برای این است این دو عامل را زودتر از هر چیزی می توان تغییر داد. اما این عقل و اقتصاد، آنطور که خود را تغییر می دهند و با آن سرعتی که خود را تغییر میدهند، از خود و قدرت خود سرمست می شوند و می پندارند می توانندهمه عوامل را همانند خود تغییر بدهند. تغییرات سریع عقلی و اقتصادی، ایجاد یک پنداشت غلط در شیوه تغییرات اجتماعی می کند. متأسفانه این بزرگترین اشتباه و خود فریبی عقل و اقتصاد است. عوامل دیگر اجتماعی، کمتر عقلانی هستند. دیر پاترند. مقاومت بیشتر در در قبال تغییرات نشان می دهند. شاید تغییر نا پذیرترین عوامل اجتماعی دین باشد، از این رو عقل و اقتصاد با همه سرعت تغییراتشان و با همه کیفیت وشدت تغییراتشان، نمی توانند با همان سرعت و با همان شدت و کیفیت، ادیان را تغییر بدهند. در این منطقه است که با سخت ترین و دیر پا ترین عواطف و احساسات سرو کار دارند


از این رو عوامل اجتماعی، طبق همین ترکیبات عناصر عقلی "آگاهبود" با عناصرعاطفی و احساسی (نا آگاهبود)، تفاوت در کمیت و کیفیت "تغییر پذیری"دارند. تغییرات سیاسی هیچگاه همگام و همزمان و مواری با تغییرات اقتصادی و فلسفی، نمی باشد


همین "تفاوت تغییر پذیری عوامل" است که در هر جامعه ای فرق می کند. تغییرات اقتصادی و عقلی را در هر جوامع وملل یک مقدار دیر پائی ندارند و یک مقدار تغییر نا پذیر نیستند.از این جاست که تغییرات اقتصادی مساوی در دنیا، خود به خود و با یک طرز و با یک سرعت، به رفتار سیاسی و سازمان بندی سیاسی مساوی نخواهد کشید. ودرست هر چی "تفاوت ملل و جوامع" شدیدتر می گردد. انقلاب عقلی و اقتصادی مساوی و مشابهی در همه دنیا می شود کرد، اما سیاست مساوی و مشابه، در همه جا نمی توان داشت."تغییر پذیر ترین عامل انسانی" در اثر همین تغییر پذیری شدیدش در همه جای دنیا یک نوع ریاضیات است، در همه جا یک نوع منطق است، در همه جا یک نوع ماشین است. در فلسفه، اندکی عوامل احساسی و عاطفی و هنری و دینی آمیخته می شوند. با وجود این چون قسمت اعظم فلسفه ، ساخته عقل است در همه جای دنیا قابل فهم پذیرش است. اما، در سیاست، عوامل نا آگاهبود (احساسیو عاطفی)بیشتر می گردد


بنا بر این ما اگر"جریان شرایت یک تغییر در عاملی را به عوامل دیگر"سر خود بگذاریم و در آن دخالت نکنیم، بخودی خود، راههای پیچیده ترازآن می پیمایدکه ما تصور می کنیم . تغییر،همیشه در جائی که شل تر است، در اول تأثیر میکند. هر چه سخت تر بود، تغییر دیرتر در آن تأثیر می کند. مثلاً عامل اقتصادی و صنعتی، بخودی خود و بطور مستقیم و همزمان (منقارنا)،ساختمان سیاسی و سازمان سیاسی را تغییر نمی دهد.از این گذشته، چنان که یاد آور شدیم در هر اجتماعی، عوامل مهم اجتماعی، دوام و مقاومت یک سان ندارند. و طبق همین استحکام نسبی شان، طرز تغییر پذیری و سرعت تغییر پذیریشان با اجتماع دیگر تفاوت می کند،سرایت تغییر در عوامل مختلف اجتماعی، احتیاج به زمان و تاریخ دارد. و در هر اجتماعی، تغییرات، پیج و خم های دیگر می پیماید تا همه عوامل را در بر گیرد


بعد از این مقدمه طولانی می توان ماهیت انقلاب را در کشورهای عقب مانده روشن تر ساخت. انقلاب در این جامعه ها، یک مفهموم خاصی ازتغییرات است . انقلاب یک انتظارو تلاش برای "تغییریست که همه عوامل را همزمان با هم در بر گیرد"

انقلاب، در مغز مردم، یک نوع معجزه ایست غیر تاریخی و غیر روانی. انقلاب، می خواهد نفی "ضروریات تاریخی در سرایت" و" نفی ضروریات روانی در فرد" را بکند. اجتماعی که انقلاب می کند، منتظر این است که یک "اعجاز" صورت بگیرد. یکی آن که این تغییرات دوست داشتنی " در یک لحضه تاریخی"در همه عوامل"،"یکجا" تحقق ببندد، انسانی که مفهوم انقلاب او را قبضه کرده است، دیگر با تغییر به معنای یک جریان تاریخی و روانی و با درک ماهیت روانی و فردی وتاریخی اجتماع سرو کار ندارد، و حوصله . صبر آن را ندارد که، تغییرات از عاملی به عامل دیگر، طبق همان "مقاومت درونیشان" سرایت کند، بلکه می خواهد این تغییریکه در یک عامل صورت بسته (یا باید صورت ببندد) بلا فاصله درهمه عوامل دیگر نیز یکجا و یکزمان تحقق یابد "اشتهای انقلابی" بر عکس تصورات مارکس، از "نزدیک بودن به آخرین امکان تغییر" مشخص نمی شود. مثلا ً چون انگلیس از لحاظ تحول قدرت تولیدی و سازمان های تولیدی به آخرین حد امکان تغییر یافته، فقط یک گام تا انقلاب فاصله دارد و انقلاب در واقع لقمه ای است که در جلو دهان قرار گرفته است. انقلاب برای مارکس یک معنای تاریخی دارد. اشتهای انقلابی بر عکس این خیال مارکس، در کشور های عقب مانده (جائی که تغییرات کمتر اتفاق افتاده) بیشتر است. این مزه کوچک ترین تغییرات اقتصادی است که در او شدید ترین اشتهای تغییرات را ایجاد می کند. و ملتی که "اشتهای انقلابی" زیادتر دارد، انقلاب می کند، نه کشوری که به تصور مارکس "تحولات و تغییرات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی اش به آخرین حد ممکنه رسیده است". برای مارکس جامعه ای باید انقلاب بکند که "بلوغ تاریخی برای انقلاب" دارد. باید تغییرات را در سلسله مراتب تاریخی اش تحقق داده باشد. جامعه انقلابی، جامعه ای است که یک گام با انقلاب (آخرین تغییر) فاصله دارد. مللی که انقلاب کردند همیشه ملل عقب افتاده بودند. اول در اروپا کشوری که از لحاظ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و تربیتی و هنری کمتر از همه ملل اروپا بود (روسیه) چون بیش از همه "اشتهای انقلابی" داشت، انقلاب کرد. برای مارکس انقلاب واقعی، انقلابی است که در مترقی ترین، در تغییر یافته ترین، در فرهنگی ترین، و در صنعتی ترین اجتماعات رخ می دهد. اما تئوری او، اشتهای کشورهای عقب افتاده را برانگیخت. بهترین ایدئولوژی برای برانگیختن و به هوس افکندن آن ها انقلاب بود. این ملل که در نهایت فقر و بدبختی و فلاکت و زیر شدید ترین فشارها بودند، احتیاج به یک "معجزه" داشتند. مفهوم انقلاب، برای آن ها امکان تحقق یک "معجزه" داشت، مسائل و مشکلات آن ها را فقط با یک معجزه می شد حل کرد. تنها راه حل مسائل آن ها همین "ایمان به یک معجزه" بود. همه منتظر یک معجزه نشسته اند

انسانس که در این ملل عقب افتاده است، در مللی که قرن ها از "تغییر دادن تدریجی و مرتب خود" باز مانده اند، معجزه طلبی، یک واقعیت روزانه و عادیشان است. این انقلاب است که باید این "معجزه" را بکند، این انقلاب، غیر از انقلاب مارکسیستی است که آخرین محاسبات عقلی و تکامل عقلی است. این انقلاب، زائیده حس ناتوانی های عقلی و ناتوانی های عقلی و ناتوانی های سیاسی ناتوانی های فرهنگی است. این انقلاب، حس می کند که با پله به پله رفتن نمی تواند بالا برود. حتی امکان یک پله بالا رفتن، برای او دشوار است. بنابراین، تنها راه او "جهیدن" است که باید صد پله را یک جا پشت سر بگذارد. او در آن نمی اندیشد که "استحکام هر عاملی در اجتماع " سبب تفاوت در تغییر پذیری عوامل است. و برای همین تفاوت در تغییر پذیری عوامل اجتماعی و روانی، احتیاج به زمان و تاریخ است. این انسان می خواهد که در انقلاب، یک "معجزه تاریخی" رخ ببندد، یک تغییر کلی و دامنه دار، در همه عوامل، یک جا و هم زمان با یک شدت و با یک مقدار صورت بگیرد. او همه ضروریات روانی و تاریخی را نادیده می گیرد


انقلاب، بر ضد همه "قوانین تاریخی و طبیعی" باید اتفاق بیفتد. و درست همین تعریف معجزه است


انسان انقلابی، انتظار "یک معجزه اجتماعی" دارد. در این معجزه تاریخی همه قوانین تاریخی و روانی نفی می گردد. یادم است که در تهران برای رفع مشکلاتم به یکی از رؤسای ادارات هر روز مراجعه می کردم. انسان بسیار نیکی بود، روزی به من گفت "ما دیگرعاجزهستیم مگر این که خدا یک اعجازی بکند". و مردم ایران درست در همان اوج امکانات اقتصادی خود، توانائی خود را درک نمی کردند بلکه آخرین درجه عجز خود را احساس می کردند و در این حالت است که انسان احتیاج به معجزه دارد. یک معجزه آور است که باید این "عجز" او را برطرف سازد. ملت یک رهبر سیاسی نمی خواست بلکه یک "معجزه گر" می خواست. برای حل همان مسئله روزی با وساطت یکی ازدوستان نزد چند تن از سران بالای ارتش رفتم تا شاید آن ها بتوانند (مسائلی که در اروپا توسط یک وکیل عادی در دادگستری در ظرف دو هفته حل می گردد )حل کنند. یادم هست که این امیران درجه یک ارتش، با کمال صداقت به عجز خود در حل کو چکترین مسائل کردند. همین "احساسعجز" در "اوجامکانات" ما بود که مردم را مومن به وقوع یک معجزه میکرد. مردم منتظر یک معجزه آور بودند. و عجاز را تنها رهبران انقلابات نمی کنند. از این گذشته رهبران انقلابات، دربرابرمردم یک حالت نقدیس بخود میگیرند. کسی که معجزه میکند مقدس است می تواند معجزه کند. وخمینی، بعنوان یک عالم روحانی می توانست این معجزه را بیاورد


چون ما در"عصرعقل" هستیم، این "معجزه انقلاب" با اصطلاحات عقلی،عبارت بندی می شود وبه آن "ضرورت عقلی"داده می شود. انقلاب را با این عبارت بندی می شود و به آن "ضرورت عقلی آن، نه تنها قابل قبول و تحمل میکنند، بلکه آن را بهترین ایده آل انسانی می سازند. این"تغییرات ضد تاریخی وضد روانی" را تغییراتی طبق ضرورت تاریخ و طبق سیر تکاملی تاریخی انسانی" میسازند . در این کار چنان اغراق می کنند که نشان می دهند که حتی اگر انسان خودش هم نخواهد انقلاب بکند، تاریخ و سیر تکامل، خودشان بدون او این کار را انجام خواهند داد و هیج احتیاجی به وجود نا مبارک او نیست. ولی از آنجا که تاریخ وسیر تکاملاین انقلاب را حتما ً خواهد کرد، چه بهترکه انسانهای پیشرو، سبقت بر تاریخ بگیرند و دست به انقلاب بزنند، تا حداقل به عنوان وردست وپادو تاریخ، ارزشی تاریخی پیدا کنند .ملت ایران که اکنون از این معجزه گرش مأیوس شده است و عجز خود را بیشتر از پیش در آخرین حد یأس در می یابد در انتظار معجزه گر دیگری است ولی متأسفانه این چند مرد سیاسی هیچ کدام نفس این "معجزه گر" را نمی توانند به عهده بگیرند و بدتر از همه خودشان (به غیر از چند نفر معدود ) به این که اعجازی می توانند بکنند، ایمان ندارند. معمولا ًکسی که ایمان به این دارد که می تواند معجزه کند، معجزه می کند. همیشه در تاریخ کسی معجزه می کند که "مردم را عاجزمیکند"، "عجز مردم را در آخرین درجه برای مردم محسوس می سازد."


25اکتبر1982

 

 

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure