Home | About us | Contact | Music | Interests | Phone No.'s | Pictures | About Khomam | Pictures | Literaure

صفحه اول | گفتگو | تماس | موسيقي | نظرات | گردشگري | تلفن ها | آلبوم عکسها | درباره خمام | ساير سايت ها | دموکراسي | شعر | شعر محلي

Hakim Ferdosi Molavi (Rumi) Dr. Mohamad Mosaddeq Hakim Omar Khayam Hakim Razi Hakim Ebn Sina Farabi

دمکراسی
نظامی است که بدون قهرورزی
می توان آن را تغییر داد

صفحه 23 از کتاب: ملت تصميم مي گيرد؛ پروفسور منوچهر جمالي
ما نمی توانیم هیچ "نظام سیاسی یا اقتصادی یا تربیتی" بیابیم که سراسر نتایجش از همه جهات برای انسان مثبت باشد و انسان را از همه جهات به کمال برساند یا سعادت انسان را از همه جهات تأمین کند


هر نظامی، نتایجش متنوع و بعضی از آن ها برای انسان مفید و بعضی از آن ها برای انسان مضر است. برای رسیدن به "بعضی نتایج مثبت" باید "بعضی از نتایج منفی" را تحمل کردو کوشید که آن وجوه منفی را تا اندازه ای کاست، یا منافذی برای انفجار آن ها یافت. این نتایج منفی در هر نظامی باید در مقابل "نتایج مثبتش" را می خواهیم و این نتایج را بر نتایج دیگری ارجعیت می دهیم. علمی نبودن ایدئولوژی ها در این است که در تبلیغ برای ایدئولوژی خود، هر دو دسته این نتایج را در دستگاه خود به ما عرضه نمی دارند و آن ها را با هم نمی سنجند، هیچ کدام نمی گویند این مضاری که این نظام می تواند داشته باشد، چیست. فقط نتایج مثبت و خالصش را می گوید و این پنداشت را پدید می آورد که آن نظام فقط و فقط همان نتایج مثبت و دلخوه را خواهد داشت. بالطبع، همه نتایج منفی که آن نظام خواهد داشت، یا فعلا ً نمی بیند یا برای خاطر ادعای ایدئولوژیکش، می پوشاند. هیچ نظامی بی عیب نیست و بی عیب نمی تواند باشد و انسان هیچ نظامی نخواهد توانست بی آفریند که بی عیب باشد و درست "نظامهای الهی" و "نظامهای حقیقی" از نظامهای انسانی عیبشان کمتر نیست. بلکه درست برای آن که آن نظام الهی یا حقیقتی است، عیب بزرگ تری دارد، چون حاضر به قبول عیب در خود نیست. از این لحاظ بی رحمانه تر در اجراء، و مطلق تر و مستبد تر در حکومت است. چنین نظامهائی در اثر بی عیب شمردن خود، خود را ناتوان از دیدن عیبهای خود می سازندو بدینسان امکان تغییر خود را از انسان می گیرند. چون بی عیب هستند، نباید تغییر بپذیرند، کمال، تغییر نمی پذیرد

حتی نظامی که بر مفهوم "سیر تکاملی" بنا شده است یک راه دارد. وقتی کمال را به عنوان "نقطه نهائی " در نظر نگیریم و به جای آن "سیر تکاملی" بگذاریم، هیچ فرقی در عمل نیست. بلکه آزادی را در سراسر جریانش از بین می بریم. .مسیر به کمال درازتر از نقطه است. چون با تصور آین که، کمال "نقطه نهائی" است، راههای مختلف و متعدد قابل قبول است. هر کسی و هر اجتماعی می تواند "راه مخصوص به خود" را برای رسیدن به ان کمال طی کند ولی وقتی به جای "نقطه واحد نهائی کمال""مسیر تکاملی" را بگذاریم، آن گاه فقط راههای متعدد، محدود به یک راه می شود. دیگر حق انتخاب "مسیر" را هم نداریم. آن موقع در انتخاب "نقطه نهائی" که کمال باشد، آزادنبودیم، حالا در انتخاب تمام راه، آزادی خود را از دست می دهیم، وقتی فقط یک راه، راست است و حقیقت دارد، بنابراین راههای دیگر غلط و باطل و گمراهه است و کسی نباید ان راهها را بپیماید

مفهوم "نقطه نهائی کمال" آزادی بیشتری است تا مفهوم "مسیر تکاملی- صراط مستقیم" یا "مسیر جبری تاریخ". با تشخیص یک "سیر تکاملی"، این مسیر را دیگر نمی توان تغییر داد. مسیر تغییر ناپذیر و بی عیب، ابدیست


اما ما انسانیم و انسان در تمامیتش در نیک و بدش، در وجوه مثبت و منفی اش، قابل احترام است. ما انسانیم و نمی توانیم "نظام سیاسی یا اقتصادی یا تربیتی" کاملا ً بی عیب که فقط و فقط نتایج مثبت برای تکامل و پیشرفت انسان داشته باشد، بسازیم. ولی درست چون خواسته های ما، چون نظام های ما، چون طرحها و افکار اجتماعی ما، عیب دارد، "آزادیم". این "عیب"، همراه و ملازم و ضرورت "آزادی" است. نه این که چون آزادیم باید بر "عیب های خود" هر روز بیفزاییم بلکه ما فقط آزادی را با عیب می توانیم داشته باشیم. کمال، آزادی ندارد. کمال ابدی، آزادی را از فرد می گیرد و کمال اجتماعی (جامعه .کامل)، آزادی را از اجتماع سلب می کند

کسی که می خواهد "نظام سیاسی یا اقتصادی یا تربیتی" کامل بسازد، در ان سراسر آزادی های خود را از دست خواهد دا

کسی که کمال و رسیدن به "کمال" او را مسحور ساخته، آزادی خود و مردم را فراموش ساخته است، اولویت دادن کمال بر آزادی، نفی آزادی است. قبول مفهوم کمال، به عنوان اصل سیاسی، سازمان دادن طبقات بر حسب تقواست. نفی طبقه نیست بلکه ایجاد طبقه به مفهوم تازه است. ما سیر تکاملی را انتخاب نمی کنیم تا به آزادی برسیم بلکه ما سیر آزادی را انتخاب می کنیم تا در آزادی، کمال خود را بتوانیم انتخاب کرده و تغییر بدهیم. سیر تکاملی، هیچ گاه رهائی بخش نیست، چون وقتی مسیر رهائی، مشخص و معین است، کسی حق انتخاب ندارد، چون "امکان انتخاب" ندارد، راهی که امکان انتخاب به ما نمی دهد، هیچ گاه رهائی بخش نیست، هیچ "صراط مستقیمی" راه آزادی نیست، چون هدف کمالیش و راه مشخص و واحد شده است

تاریخی که فقط یک راه جبری دارد نمی تواند به ما آزادی بدهد بلکه آزادی را از ما می گیرد (حتی فقط یک راه جبری به (آزادی باشد- آن راه، نفی آزادی را خواهد کرد


بر همین پایه که "هر نظامی انسانی است و بالطبع کامل نیست"، حق تغییر آن را داریم و تا اقرار به آن داریم که نظامی که بر انسان حکومت می کند، انسانی ناقص است، حق تغییر ان را بدون اعمال قهرورزی و پرخاشگری خواهیم داشت، موقعی یک نظام را می توان بدون قهرورزی تغییر داد، که نظام "حقیقی" و "کمالی و "الهی" و "طبق علم مطلقی" یا "طبق قوانین تغییرناپذیر تاریخی" نباشد


اما یک نظام کامل الهی، با یک نظام که بر پایه حقیقت واحد بنا شده است، یک نظام توحیدی است که نمی شود آن را بدون قهر و پرخاش تغییر داد. چون چنین نظامی خود را ابدی و تغییر ناپذیر می شمارد. نظامی که خود را تغییر ناپذیر می داند، به چه شیوه می توان آن را تغییر داد؟ در مقابل نظامی که حقیقی یا الهی است حق اعتراض و حق مقاومت وجود ندارد. چنین نظامی، هر کسی را که نیت چنین تغییری را دارد، به فوریت از بین خواهد برد چون گناهی بالاتر از همین فکر "تغییر دادن این نظام ابدی" نیست. "هیچ گونه نظام کمالی" چه عنوان خدائی داشته باشد، چه متکی بر یک تئوری علمی و تاریخی باشد، به درد انسان نمی خورد، چون انسان آزاداست و عیب دارد. کسی که می خواهد "نظام اجتماعی کامل بسازد"، کسی که از فرد می خواهد کامل باشد و رفتارش بر طبق ایده کمال باشد، می خوهد انسان و آزادی انسان را نابود سازد، عیب و نقص را نمی توان ریشه کن کرد، فقط می توان آن را ریشه کن ساخت. "ایده آلی" که ما داریم (ولو آن که این ایده آل را جوهر طبیعت و کیهان بشماریم و منطق بر نظام کیهان و تاریخ بدانیم) و در مقابل "عیب و نقص موجود در اجتماع" جلائی سحر انگیز دارد، هنوز عیب و نقص خود را نمی شناسد. از آن جا که هنوز در تاریخ فرصت گسترش خود را نداشته است ما را از دیدن عیوبش باز می دارد و جاذبه اش مانع دیدن امکانات عیوبش می گردد. هیچ تقوائی نیست که به همراهش، عیب مخصوص به خودش را نداشته باشد. در پی هیچ خدائی نیست که اهریمنش نیاید. در کنارهیچ کمالی نیست که نقصش رشد نکند. خود هر تقوایی، به خودی خودش ایجاب پیدایش و رشد عیبی مخصوص به خود را می کند، خود آن مفهوم خدا، ایجاب وجود اهریمن خاصی را می کند. در دنیای انسانی همان قدر که خدا است، بر طبق ماهیت آن خداها، اهریمن و شیاطینشان است. خود همان کمال، ایجاب وجود نقصش را می کند. این کمالی است نسبت به آن نقص. این خدائی است نسبت به آن اهریمن، این تقوائی است نسبت به آن عیب


هیچ ایده آلی را نمی شود "واقعیت" ساخت، بدون ان که "واقعی" نشود. هیچ خدائی نمی تواند حکومت خود رابدون همراهی اهریمنش تحقق بدهد


همان طور که پشت قوطی های دوا، منافع و مضارش را می نویسند و البته پزشک برای استفاده از وجوه مفیدش، با ملاحظه خطراز تأثیرات مضرش، آن را به کار می برد، همان طور بسیار به جا بود که طراحان و آفرینندگان "نظام های اقتصادی و سیاسی و تربیتی" د ر قبال وجوه مثبتیکه از نظام های خود بر می شمارند، مضارش (یا امکانات خطرش) را نیز یاد آور بشوند. ولی از آنجائی که آن حضرات، این تئوریها و افکار، نام حقیقت و علم و خدائی می دهند، در نظامشان جائی برای نقص و اهریمن و وجوه منفی و مضر ندارد و درست برای همین که این قدر "الهی" و "کمالی" و "حقیقی" و "علمی" و "منطبق بر قوانین تغییر ناپذیر تاریخی" است، غیر انسانی و ضد انسانی است


ما احتیاج به یک نظام انسانی داریم. نظامی که بر انسان است، نظامی است معیوب و نظامی است قابل تغییر.نظامیست که همانطور که انسان می آورد، می تواند ببرد. نظام کیهانی و یا جبر تاریخ و مشیت الهی، سدی جلوراه تغییراو بلند نخواهد کرد


انسان فقط در یک نظام انسانی می تواند آزادانه زیست کند. نظامی که "تقواوفساد"،" خدا و اهریمن"،"خوب و بد"،"کمال و نفص"،"ایمان و کفر"همه را در بر می گیرد و همه را با هم تعادل می دهد." خود دوستی" همان طور که ضرر دارد، نفع نیز دارد. فرد گرائی، همانقدر می تواند مضر باشد، می توانید مفید نیز باشد


"شرک در وفاداری و بستگی" یعنی در آن واحد، انسان بستگی به چیزهای مختلف دارد، در "در مقابل انحصار وفداکاری و بستگی توحیدی" که کمونیسم و اسلام تجویز می کنند، اهمیت و ارزش دارد. انسان، بسیاری از قوای سازنده خود را از همان نقایص و ضعف ها وقوای شیطانی و وجوه منفی کسب می کند. این ها "کودی" هستند که کمالات ما، ایده آلهای ما بر آن شد می کنند. آن که نقص را ریشه کن می کند، کمالش نخواهد روئید. « که کفر را از بین می برد،ایمان نخواهد داشت. ان که شرک را نابود می سازد به "توحید" نخواهد رسید. آن که نقص را از بین می برد، تقوایش بی ارزش خواهد بود و آن که باطل را از بین می برد، حقیقت را نخواهد توانست انتخاب کند. ان که نمی خواهد اشتباه بکند، راه صحیح را نخواهد یافت و راه صحیح راهی است که از میان دنیای اشتباهات ما عبور می کند و از سنگ های اشتباهات فرش شده است


کمال و ایده آل وحقیقت، سحر و قدرت جاذبه شان در "تنبلی و دوستی" انسان قرار دارد. انسان راحت طلب و بهشت جو است

هر چه دامنه اشتباهات کمتر بشود، دردسرش کمتر خواهد بود. هر چه "خدای بیعیب" به جای "انسان با عیب" بگذارد، هرچه "راه مستقیم الهی" به جای "راه های پر پیچ و خم و متعدد انسانی" بگذارد، زودتر به هدف تنبلی اش نزدیک تر خواهد شد. یک جا و یک ضربه و آنی، با بنیاد گذاری یک "نظام کامل" همه معایب نفائضو مضار را دور خواهد ریخت و از درد سر آنها راهت خواهد شد و دستگاهی خواهد داشت که به طور مستقیم و سر راست او را تکامل خواهد داد واورا خط سیرپیشرفت ابدی و سعادت قرار خواهد داد


این یک رویائست که بسیار جذاب است و همیشه جذاب خواهد بود، چون"تنبلی دوستی ما " (ولوآن که هم درقبال تجلیل کار و فعالیت است ) حاضر به اقرار آن نباشیم، بی نهایت زیاد است. سراسر رویا های کمالی و ایده آلی ما از همین "تنبلی دوستی"ما آب بودن به خود این همه فشار می آوریم و تلاش می کنیم. ما برای رسیدن به بهشت، جهنم بریا خود می سازیم ، ما نه این تنبلی دوستی را می توانیم در خود ریشه کن کنیم و نه نتایج بخش را که حقایق و رؤیاهاوایده آلها باشد می توانیم نابود سازیم

انسان در"تلاش"برای رسیدن به هدف تنبلی" ، در پی تحقق بهشت و کمال و ایده آل می رود. اگر این تنبلی دوستی ما (نمی گویم تنبلی بلکه تنبلی دوستی )نبود، هیچکس گول بهشت و کمال وایده آل را نمی خورد. اگر تنبلی دوستی ما نبود، هیچ خدائی نامی از بهشت و کمال نمی برد، انسان برای تحقق ایده آلی که از تنبلی دوستیش سر چشمه گرفته، همه قوایش را تا آخرین حد، به کار می بندد(تنبلی دوستی برای تحقق هدفش، بر ضد خود کار می کند) البته به امید اینکه، وقتی به این بهشت موعود و این نظام سیاسی و این ایده آل اقتصادی و اجتماعی رسید، فقط زیر درخت سایه دار خواهد خوابید والی الابد اضطراب و ناراحتی نخواهد داشت. ولی با ساختن این بهشت، متوجه می شود که برعکس انتظارش، دوزخ از آب در آمد. در آغاز، برای"تجلیل زحمات خودش که برای ساختن این بهست کشیده است و هر کسی برای چیزی که عذاب برده و زحمت کشیده، آن را دوست می دارد" دوزخ را نمی بیند، واین وجوه دوزخی آن را با مهارت و استدلال و چشم پوشی ماهرانه و نادیده گیری، نفی نمی کند. ولی بالاخره، روزی این آتش دوزخی را که خود بنام بهشت ساخته است، تنش را می سوزاند، وهمه چشم پوشیها و نادیده گیریها و استدلالهای منطقی اش، مانع این "عذاب سوختن " نمی شود، تا مدتی، دوزخی که او را می سوزاند و خود ساخته است، بنام بهشت، تحمل می کند، تا بالاخره تحملش روزی به انتها می رسد و عقلش دست از توجیه گیریها می کشد و اقرار به دوزخ بودن آن می کند. تا او حاضر به "اعتراف به دوزخ بودن بهشتی"بشود، میلیونها مردم باید این عذاب را بنام بهشت بر خود به خرند و دم نزنند، ولی او بجا ی اینکه نگاهی به "دورویه بودن انسان" بیفکند و "انسان را همانطور که هست قبول کند" ، طرح موقتی بریزد که شکی براین واقعیت انسانی نباشد، باز به هوای "خلق بهشت تازه ای " می افتد یا بکلی کناره گیری می کند ودر گوشه ای از این دوزخ که او را کمتر خواهد سوزانید، فارغ از همه زیست می کند و با جهنم می سازد. به جای اینکه انسان را در نمامینش بپذیرد و نظامی طرح کند که همه ابعاد انسانی بکار انداخته شود و نظامی باشد که عیب انسان و عیب خود را می پذیرد و هم حق به تغییر انسان وهم حق تغییر خود را به عنوان اصل مسلمی قبول می کند، باز به هوای خلق "بهشتی حقیقی "می افتد، می رود تا "اسلام راستین " و "کمونیسم حقیقی "را کشف کند


رشد نقاط مثبت انسانی، همیشه با رشد نقائص انسانی (با رشد نقاط مثبت انسانی) همراه ومتناظر است. اگر من کلمه کمال را بکار ببرم و بگویم "انسان همیشه تکامل می یابد"
، این معنی را نیز خواهد داشت که انسان متناظرا ً همیشه ناقص تر خواهد شد


عوامل مثبت روانی انسان، با عوامل منفی وجودش، نه تنها بستگی دارند، بلکه ایجاب همدیگر را می کنند. رشد عوامل مثبت روانی، باعث رشد عوامل منفی نیز می گردد. انسان با تقویت "کمالاتش " ناخودآگانه و علیرغم میلش، تقویت نقائصش را می کند. انسان، هیچگاه نمی تواند کمالاتش را از نقائصش جدا سازد، زمینه ای که کمالات ما بر آن بنا شده اند، همان زمینه است که آبشخور نقائص ماست. نقائص و کمالات ما، پشت و روی یک سکه اند. ما در اوج مدنیت و فرهنگ، به قعر توحش و بی فرهنگی نزدیکیم، چون با هر مدنیتی،آن توحش مربوطه اش نیز، دور از دید، نیرومند می شود. پوشیدگی آن توحش، علامت عدم آن نیست، بزرگترین فرهنگ ها می تواند از توحشی که خود در اعماق تاریک انسان رشد داده است،سرنگون گردد


21ژوئن1982

 

 

برگشت به فهرست کتاب

ادامه کتاب

دانلود پي دي اف اين صفحه

Simorgh Raam (click bezanid)
Professor Jamali

سخنرانيها و اشعار پروفسور جمالي

مقالات پروفسور جمالي

صد پوند جايزه براي بهترين مقاله

کتابهاي پروفسور جمالي

مختصري از آنچه که از پروفسور ياد گرفتم

هر روز و هر هفته مقالات و سخنرانيهاي جديد وارد اين سايت خواهد شد. ما را فراموش نکنيد

اگر مطالب اين سايت براي شما جالب است برايمان ايميل بدهيد. تشويق شما بيخوابي ما را از ياد ميبرد



home l about us l contact l Music l Interests l Phone No.'s l Pictures l City Information l Pictures l Literaure